آشنایی با مهارت های زندگی
مهارت رویارویی با سوگ و نبود – بخش دوم
دکتر بهنام اوحدی*
گاهی سوگ حل نشده باقی می ماند و رنج و ناراحتی فراوانی در درازمدت برای فرد پدید می آورد. تغییر در روابط با دوستان و آشنایان، کینه توزی نسبت به افراد مرتبط با فقدان، کناره گیری اجتماعی، افسردگی، تنش، تحریک پذیری، بی خوابی، بی توجهی به خویشتن، بروز بیماری های روان تنی یا پزشکی، احساس گناه و خودسرزنشگری، و فعالیت بیش از اندازه بدون احساس رنج و ناراحتی برخی از نشانه های سوگ حل نشده اند.
شش گونه سوگ حل نشده مطرح شده است:
1-فقدان سوگ: انگار نه انگار فقدانی رخ داده است. شخص در حالت شوک و بهت زدگی است یا به طور کامل وجود مسئله را انکار می کند. احساس سوگواری و داغداری وجود ندارد.
2-سوگ بازداری شده: ممکن است فرد کم و بیش درباره جنبه هایی ویژه از فقدان اندوهگین شود؛ با این حال فرد سوگوار همیشه محتاط است و هرگز همه مراحل سوگواری را به طور کامل سپری نمی کند.
3-سوگ تاخیری: فرآیند سوگواری برای مدتی دراز به تاخیر می افتد. سال ها پس از فقدان، از دست رفتنی دیگر یا حتا استرسی دیگر موجب سوگواری تاخیری می شود. فرد می تواند کار سوگواری را تکمیل کند یا باز هم از آن پرهیز کند و سوگ را حل نشده باز گذارد.
4- سوگ متعارض: واکنش ناموزونی است که در آن هیجانات ویژه چنان بر زندگی فرد چیره می شوند که فرآیند سوگواری هرگز تکمیل نمی شود. برای نمونه، فرد ممکن است همه انرژی خودش را با خشم و احساس گناه هدر دهد.
5- سوگ ماندگار و دیرپا (مزمن): شخص به آسانی نبود را می پذیرد، اما هرگز فرآیند سوگواری را آغاز نمی کند. سوگ و داغداری آن اندازه ادامه پیدا می کند تا این که فرد واکنش های بیمارگونه ای مانند افسردگی، وحشت زدگی و کناره گیری تمام عیار از خود نشان می دهد.
6- سوگ غیرمنتظره: در حالاتی که فقدان فاجعه آمیز و کاملا غیرمنتظره و تکان دهنده باشد، آغاز فرآیند سوگواری برای فرد دشوار می شود. پس از گذشت زمان، فرآیند سوگواری آغاز می شود.
گاهی سوگ کوتاه با سوگ حل نشده اشتباه می شود، زیرا خیلی زودتر از واکنش های دیگر سوگواری رخ می دهد. سوگ کوتاه اغلب هنگامی رخ می دهد که شخص برای آماده شدن در برابر فقدان فرصت داشته است. بدین ترتیب، بیشتر فرآیند سوگواری پیش از رخ دادن فقدان تکمیل شده است.
گاهی سوگ، سوگ سلب شده و پنهان است؛ این گونه از سوگ در مواردی رخ می دهد که در آن فرد کسی را از دست می دهد که نمی تواند آشکارا پیش چشم دیگران برای او سوگواری کرده و از پشتیبانی دیگران طی سوگواری اش برخوردار شود. این گونه از سوگ می تواند دیرپا شده و فشار فراوانی در درازمدت بر فرد وارد کند.
مرگ همسر جدا شده پیشین با احساسات و هیجانات متضاد و متعارض فراوانی از جمله خشم، نفرت، خاطرات صمیمانه، عشق و ... همراه است که این می تواند از حل و فصل رضایت بخش احساسات مرتبط با مرگ همسر جلوگیری کند.
سه عامل موثر در موفقیت فرآیند سوگواری عبارتند از:
ماهیت رابطه با فرد از دست رفته، ناگهانی بودن فقدان و توانمندی سامانه پشتیبانی (حمایتی)
سه رویکرد در پذیرش مرگ وجود دارد: پذیرش مرگ، ستیز با مرگ و انکار مرگ. در مرگ پذیری، هنگامی که گریزناپذیر بودن مرگ را بپذیریم، می توانیم از مزایای آن بهره مند شویم:
-پذیرش مرگ به ما کمک می کند تا رنجش ها و ناکامی های زندگی روزمره را بیش از اندازه جدی نگرفته و قدر لحظه لحظه زندگی را بدانیم.
-پذیرش مرگ به ما این توانمندی و نیرو را می بخشد که تصمیم های سترگی بگیریم.
- پذیرش مرگ، اهمیت پیوند و دلبستگی به یکدیگر را در زندگی ما آشکار می سازد.
-پذیرش مرگ کمک می کند تا به زندگی گذشته مان معنا ببخشیم.
-پذیرش مرگ به ما یادآوری می کند تا قدر فرصت ها برای رشد و تعالی را غنیمت بشماریم.
-پذیرش مرگ به ما امکان می دهد تا دستاوردهای خود را معنادار بشماریم.
-پذیرش مرگ به ما این شهامت و جسارت را می بخشد که اندیشه ها و باورهای مان را به گونه موثری بیان کنیم و از شهادت در این راه نهراسیم.
هر کس در رویارویی با سوگ و نبود، می بایست یک برنامه شخصی برای سوگواری داشته باشد. پیش چشم و ذهن نشاندن آیین و آداب آغازین و پایانی سوگواری، شناخت توانمندی های خویشتن، روبه رو شدن با فقدان و اشیاء، نشانه ها و مکان هایی که تداعی کننده دلبند از دست رفته هستند، پرداختن به فعالیت های سازنده، سود جستن از اندیشه (تفکر) سازنده، بهره مندی از سامانه پشتیبانی (حمایتی)، کنترل مصرف دارو، الکل و دخانیات، و بدرود (خداحافظی) نهایی با فرد از دست رفته می تواند برنامه شخصی سودمندی برای سوگواری باشد.
در بدرود نهایی با دلبند از دست رفته، فرد تصاویر و اشیای مرتبط با فرد از دست رفته را که در آغاز سوگواری پنهان کرده بود، بیرون می کشد و در فرآیند غرقه سازی – درست هنگامی که آمادگی پذیرش فقدان و ادامه زندگی را پیدا کرده است – با آن ها روبه رو شده و دچار احساسات شدیدی می شود. برخی این اشیاء ممکن است دور ریخته شوند، برخی در گوشه ای گرد آورده شوند، برخی بخشیده شده و برخی پیش چشم و ذهن گذاشته شوند.
دانستن چند نکته در رویارویی با سوگ و نبود، سودمند است:
-برخی فقدان ها هرگز به طور کامل حل و فصل نمی شوند.
-گاهی آشنایان و اطرافیانی که خودشان فرآیند سوگواری را به درستی سپری نساخته اند، نسبت به افراد داغدار نابردبار هستند و موجب رنجش بیشتر آن ها می شوند.
-رویارو شدن با فقدان فرآیند خلاقانه ای ست که از طریق آن فرد داغدار راهی برای پیوند فقدان با زندگی خودش پیدا می کند.
-ابراز نگرانی و توجه صادقانه، شنیدن احساسات، اجازه دادن به فرد سوگوار برای ابراز احساسات خود، در دسترس بودن در مواقع لزوم، و فراهم کردن فرصتی برای فعالیت از جمله پاسخ های سودمند آشنایان و اطرافیان برای فرد داغدار است.
-پند دادن، ترغیب فرد به اندیشیدن درباره چیزهای مثبت، دخالت در زندگی فرد سوگوار، و کوچک شمردن فقدان فرد سوگوار از جمله واکنش های ناسودمند آشنایان و اطرافیان است.
-اگر چه افراد داغدار باید به پشتیبانی (حمایت) دیگران تکیه کنند، اما نباید بیش از اندازه به فرد خاصی وابسته شوند.
به طور کلی، مهارت هابی رویارویی با سوگ و نبود این چنین هستند:
1-نبود (فقدان) را به عنوان تجربه ای که ارزش سوگواری دارد، بپذیریم.
2- ضمن پذیرش تجربه سوگ، برای طی مراحل سوگواری آماده شویم. این مراحل را به عنوان تکالیفی در نظر بگیریم که مسئولیت انجام آن با ماست.
3-برای انجام تکالیف چهارگانه سوگ وقت کافی بگذاریم.
4-واقعیت فقدان را با آموزه های زندگی مان یکپارچه سازیم.
5-اندیشه های وسواسی مان را کنترل کنیم.
6-از لزوم توجه به سوگ حل نشده و سوگ سلب شده آگاه باشیم.
7-معنایی برای مرگ پیدا کنیم و آن را بپذیریم.
8-یک برنامه شخصی برای سوگواری آماده کنیم.
9-چگونگی رها کردن دلبند از دست رفته و انجام بدرود نهایی را بیاموزیم.
10-از چگونگی کمک به دیگران در رویارویی با نبود (فقدان) آگاه باشیم.
11-از شیوه دریافت کمک از دیگران طی سوگواری آگاه باشیم.
12-فردیت خود را نگاه داریم.
13-به سوگواری به عنوان یک فرآیند رشد نگاه کنیم.
14-ضمن پاسداشت دلبند از دست رفته در خاطرمان، زندگی نوینی را آغاز کنیم.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی