حسادت؛ شناخت، شرط شفا
حسود هرگز نیاسود !
دکتر بهنام اوحدی*
www.iranbod.com
شمار فراوانی از آدمیان، در درازای زندگی بالاخره روزی بدین واقعیت دست می یابند که حسادت، بیماری روحی – روانی ست که آرامش و شادکامی از آنان می ستاند. پس این پرسش، پیش چشم و ذهن شان می نشیند که چگونه می توان از حسادت آزاد شد و با آرامش زندگی کرد؟
خوشبختی و خوشنودی همیشه در هر جامعه ای در مقایسه با چگونگی زندگی مردمان آن جامعه رخ می نمایاند، چرا که آدمی با همین مقایسه اجتماعی زندگی کرده و همواره در چنگال خواست ها و چشمداشت های اجتماعی خود گرفتار است. در راستای کامیابی و سرفرازی، هر آدمی باید کوشش کند تا داشته ها و توامندی های خودش را پیدا کند، تا بتواند این مقایسه را به گونه ای درست به پیش ببرد و گر نه آسان و شتابان به گرداب حسادت و از آن بدتر و پلیدتر، بخل فرو می افتد. چرا که آدم حسود کسی ست که بسیار کم درباره خودش و فراوان درباره دیگران می داند و در واقع آگاهی اندکی از توانایی های خودش دارد و به همین دلیل زندگی اش را در گمراهی و نادانی بر پایه یک « شخصیت نادرست دور از واقعیت و دروغین ( کاذب ) » برآورد و برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی از مردمان مقایسه می کند که از ریشه و سرچشمه در طبقه اجتماعی – اقتصادی دیگر و با ارزش های فرهنگی و اخلاقی ناهمگونی زندگی می کنند. طبقه اجتماعی – اقتصادی، شاید یک « حقیقت » نباشد، اما بی گمان یک « واقعیت » فاش و آشکار است؛ شخص حسود هرگز نمی تواند خودش را به طبقه دیگران برتر از خویش برساند، بنابراین در گذر از رشک و حسرت به حسادت و سپس بخل، نخست دچار سرخوردگی و ناکامی می شود که آسان و شتابان به خشم، کینه، پرخاش، دشنام، درشتی و زشتی تا فراتر از غیبت و تهمت و ترور شخصیت فرو می غلتد. اما آن هنگام که مردمان پیروز و سرفراز را در پس هزاران آه و ناله و نفرین، کماکان کامیاب و کوشا می بیند، در فرآیند درماندگی آموخته شده، خشم برونی و کنش نمون شده، رو به درون سرازیر شده و فرد حسود را آن چنان درگیر و گرفتار می سازد که افسردگی، فشار ( استرس )، تنش و دلشوره ( اضطراب ) فراگیر و همیشگی فقط بخشی از نشانه ها و علایم او می شود. از این رو، در گذشته ها که خانواده در نبود رسانه ها و بازی های دیجیتال رنگارنگ، نقش بیشتری در تربیت فرزندان داشتند، بزرگان خانواده و خاندان به ما کودکان این اندرز ماندگار از دیرباز را در گوش و ذهن مان زمزمه می کردند که « حسود هرگز نیاسود ! »
نابرابری های پیدا و پنهان در اجتماع نیز درست همانند خانواده، دانه حسرت، حسادت و بخل را در دل مردمان نسبت به آشنا و بیگانه می کارد تا سال ها و دهه ها بعد به آسانی توفان خشم و پرخاش از این کشتزار رشک و کینه درو شود ! تبعیض ها و تفاوت های بی دلیل ستمگرانه و سودجویانه، روح و روان ناکامان سرخورده و به بند گرفتار آمده ( محرومان و مستضعفان ) را یک عده را دچار افسردگی، آزردگی، کینه توزی و ستیزه جویی می کند تا یا سرفرازی را در پرخاشگری سرراست ( مستقیم ) و کنشمندانه ( فعالانه ) یعنی ستیز و گلاویز شدن پیکری بجویند و یا این که سرخورده و درمانده با پرخاشگری ناسرراست ( نامستقیم ) و منفعلانه به توهین، تهمت، هتک حرمت، ترور شخصیت و کارشکنی پناه برند.
بنابراین، هنگامی که شالوده و بنیان اجتماع بر پایه برابری و دوراندیشی پی ریزی نشود، دیر یا زود نابرابری ( تبعیض ) و فروداشت ( تحقیر ) چیره و حکم فرما شده و سرپیچی از قانون و سرکشی ( عصیان ) هنجار پنداری و کرداری رفتاری آدمیان گرفتار آتش حسادت، بخل ورزی و کینه توزی خواهد شد.
البته احساس حسادت هر از چند گاهی به گونه طبیعی می تواند در همه آدمیان هویدا شده و سر بر آرد؛ هر چند حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن مال، موقعیت یا خصوصیات این فرد باشد ( که همان « رشک و حسرت » است )، برابر با احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. بنابراین، حسادت واکنشی پیچیده است که پهنه و پیوستار گسترده ای از از احساسات ، اندیشه ها و کردار های آدمیان و جانوران را در بر می گیرد به گونه ای که رنجیدگی به آسانی به کوشش ناخوشایند و بدفرجام در کاستی جویی، نکوهش و سرزنش دیگران می انجامد.
هر چند رشک ( کاش من نیز می توانستم همچون او باشم ) و حسرت ( چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟ ) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت ( چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم ؟ ) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است ) بی گمان نیازمند روان درمانی های موشکافانه روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و یا شناختی – رفتاری است که بیش از هر چیز در گرو انگیزه و اراده درمان و دگرگونی از سوی خود مراجع رنجور و گرفتار است.
حسادت و بخل، ریشه در احساس ناامنی و خطر دارد که از کاستی های بیشتر ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیت است که در بسیاری از آدمیان و جانوران – کم رنگ یا پر رنگ – پیش چشم و ذهن می نشینند. حسادت هنگامی پدید می آید که آدمی احساس کند آن چه که دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. از این رو، حسادت یک احساسی ست که بیش از همه خود شخص را آزار می دهد. « الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در رنج و بلاست » !!
آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است.
فقط برای حسود این پرسش پدید می آید که بر چه بنیان آفرینشی و کدامین قانون اجتماعی، گروهی دارایی ذهنی، توانمندی کارمایه ( انرژی ) و دستاورد مادی بیشتری از دیگران دارند؟ اگر آدمیان حسادت را بعنوان یک واکنش طبیعی شان در برابر بی عدالتی های اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی ببینند، آن گاه می توانند دیر یا زود پاسخی هم برای پرسش بالا بیابند؛ اما متاسفانه حسادت و بخل آن چنان ناپسند و ناخوشایند برشمرده می شوند که کمتر کسی به آسانی فراوانی و فراگیری آن در خود و دیگر مردمان را می پذیرد و درباره آن سخن بر زبان می راند. رشک، حسرت و حسادت همیشه وجود داشته و دارد، حتا اگر سرمایه های جامعه را به گونه برابر میان مردمان تقسیم کنند، باز هم برخی با دارایی های ذهنی و توانمندی های انرژی سرشتی و آفرینشی شان – به پشتوانه هوش و پشتکار - همان سرمایه همگون را با کوشش و شانس افزایش خواهند داد و کامیاب تر و سرفرازتر می شوند تا آسان و شتابان در تیر رس رشک و حسرت و حسادت و بخل مردمان فروتر بنشینند.
پرفسور رولف هوبل بدین باور است که فقط اگر خوشبختی و آزادی را در گیتی به گونه برابر پخش کنند، دیگر حسادتی پدید نخواهد آمد؛ چرا که ریشه رشک و حسرت و حسادت و بخل، در تفاوت میان شکست خودرگان ناکام و پیروزان کامیاب است. بیشتر مردمان هیچ گاه دوست ندارند که دیگری بیشتر از او داشته باشد؛ چرا که کمداشت ریشه و دستمایه شرمندگی ست. از این رو حسادت، همراه همیشگی آدمی ست، مگر آن که با رشد دارایی ها و توانمندی های روحی – روانی اش در گذر سود جستن از خودیاوری، مشاوره، رواندرمانی، رفتاردرمانی و درمان های معنوی، آن را در چارچوب نشاند تا به بخل و کینه و افسردگی و خودویرانگری در پی آن نینجامد.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی