مجازات های جایگزین، مدرسه ای دیگر ( تجربه زندان ) / ویژه نامه روزنامه شرق
نگاهی به چیستی و چگونگی روانشناختی « تجربه زندان »
مجازات های جایگزین، مدرسه ای دیگر
دکتر بهنام اوحدی*
بر زبان اجتماع گاه شنیده ایم که « قرض ( بدهي ) و زندان از آن مرد است »؛ این ضرب المثل کنایه بر ماجراجویی و خطر ( ریسک پذیری ) مردان در راستای پیشبرد سطح رفاه اجتماعی – اقتصادی زندگی خانوادگی شان دارد و گرنه در درازای تاریخ، هر چند بسیار اندک تر اما زنان نیز زندان را آزموده اند.
از آن جا که واژه « زندان » در هیچ یک از اجتماعات بشری واژه ای شیرین و دلنشین نبوده و بیشتر یادآور « مجرمان و جانیان » بوده است، همواره – به ویژه در کشورهای پیشرفته - گرفتاران اقتصادی ( بدهکاران، ورشکستگان و بی خانمان ها ) و به ویژه اسیران سیاسی ( مخالفان و مبارزان سیاسی – اجتماعی – اعتقادی ) از « زندانیان » مرزکشی شده و سخت گیری و محدودیت کمتری برای شان انجام می شده است.
آفریدن زندان، بی گمان به همان سال ها و سده های نخستین گام گذاشتن آدمیان و نخستینان ( پریمات ها ) بر این گوی گردان باز می گردد و متاسفانه در نبود داروهای اعصاب و روان برای شمار فراوانی از دردمندان و روان رنجوران نیز به کار برده شده است که در کتاب های سه گانه میشل فوکو – « تاریخ جنون » ، « تولد زندان » و « پیدایش کلینیک » - بدان اشاره شده است.
این چنین، زندان با آماج ایمن ساختن اجتماع از طریق به بند کشیدن آدمیان دیگرآزار و اجتماع ستیز خطرناک برپا داشته شد تا با کیفر دادن و مجازات کردن شان، آنان را به پندار، کردار و گفتار درست هشیار و بیدار ساخته و از خوی و سگال نخستین شان پشیمان سازد.
اما این آفرینش، همچون برخی دیگر اختراعات و اکتشافات آدمی، آسان و شتابان رو به گزاف نهاد و از دل زندان، زندانبانانی خشن و خشنود به آزار هم مسلکان پیشین پدید آمدند؛ جلاد زاده شد و شکنجه جای کیفر و مجازات نشست. کانونی که « آموزش و پرورش دوباره ( اصلاح و تربیت ) » را با افتخار بر دوش می کشید و رئیس آن هر بار باد بر غبغب، کمی آن سوتر از دوک ها و لردها می نشست و از شهرداری و سنا با گردنی برافراشته، تقاضای افزایش بودجه می کرد، ره بادیه پیمود !
این گونه است که در یک دوره تاریخی و به ویژه در کتاب ها و رمان های منتشر شده پس از پایان سده های تاریکی ( قرون وسطا )، متون و مقالات بسیار در نکوهش زندان، پیش چشم و ذهن کاوشگران و پژوهشگران تاریخ می نشیند.
در بسیاری از آثار هزاره ی دوم میلادی، گاه پیدا و گاه پنهان، به چیستی و چگونگی زندان و زندانبانان خشن تاخته شده و کارکرد واقعی و نه ادعایی آن به زیر پرسش کشانده شده است؛ از کمدی الهی دانته با آن تصاویر خیالی دهشتناک تا رمان های بالزاک، ویکتور هوگو، آلکساندر دوما و دیگران تا آثار متاخر ماکسیم گورگی، مارک تواین، چارلز دیکنز و مانند آن، همه و همه جا به جا به « محبس و محبوس و محتسب » پرداخته اند.
« تجربه زندان » بی گمان آموزه ای دردناک و دیگرگون است؛ آدمی آزاد و رها آفریده شده، مگر این که آزادگی خودش را به وابستگی های مادی و دنیوی آلوده ساخته و بدین شیوه، از عرفان و معنویت سرشتی اش به دور افتد. زندان، نه زندانی که آزادی را به بند می کشد تا « محدودیت » دوچندان را بنیان « تربیت » دوباره سازد. اما پرسش درست همین جاست که در درازای تاریخ تا چه اندازه این « به بند کشیدن » به « بیدار شدن » انجامیده است؟!؟
پاسخ پرخاش با پرخاش نمی توان داد؛ که به افزون شدن پرخاش و کینه توزی و انتقام جویی می انجامد، به ویژه اگر جرم و جزا ( مجازات ) و گناه و مکافات با یکدیگر نسبت و تناسب منطقی و عقلانی نداشته باشند. آیا همین نبود تناسب در درازای تاریخ، محتسب را در نفرت و نکوهش انبوه آدمیان دربند و گرفتار نساخته است؟!؟ که اگر جز این بود همه کودکان، از همان سال های بی غل و غش کودکی، در کنار رویای پزشک و خلبان شدن، آرزو و اشتیاق رئیس زندان و سپرست بازداشتگاه شدن می داشتند !!
واقعیت آن است که احساس پشیمانی و آگاهی ( تنبه ) در زندانی، شتابان با احساس خشم و کینه جایگزین می شود و آدمی را همگام با اندیشه گریز از زندان، گرفتار اندیشه انتقام از قانون و اجتماع می سازد. انزوا و از دست رفتن اختیار، بی درنگ به سرخوردگی و افسردگی ( خشم فروخورده به خویشتن ) می انجامد؛ خشم فروخورده تلنبار شده و با افزایش چگالی و غلظتش، آهسته اما پیوسته به بیزاری، کینه توزی و ستیزه جویی دگرگون می شود. این چنین است که بسیاری از زندانیان، نه فقط به سبب ریشه های شخصیتی – سرشتی و منشی « جامعه ستیزانه ( انتی سوشیال ) و آشوب جویانه ( بوردرلاین ) »، که نیز در پی این دور باطل و چرخه پر مشکل « سرخوردگی، خشمگینی، کینه توزی و ستیزه جویی »، اندکی پس از آزادی از زندان، به کردار ناشایستی سترگ تر و سهمگین تر دست می یازند و دوباره با مجازاتی سنگین تر به بند کشیده می شوند. پس از مدتی، فرد افزون بر ریشه های چشمه شخصیتی بیمارش، به گونه ای آموختنی به بروز کنش و واکنش ناپسند مجرمانه شرطی شده و « هنرهای فردی » و « فوت های کوزه گری » مجرمان و جانیان پیشکسوت را در راستای پیشگیری از گرفتار شدن دوباره فرا می گیرد و به کار می بندد.
این جدا از گرفتار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به سیگار، مواد مخدر و محرک و یا قربانی تجاوزها و آزار و اذیت های جنسی برنامه ریزی شده و نشده زندانیان زورمندتر و چپاولگرتر است که حس انتقام از اجتماع و انتقال آزار به زیردست تر از خویش را بارها و بارها در زندانی – چه هنگام گرفتاری در زندان و چه پس از آزادی از آن – زنده و تازه می کند تا بار روحی و درد روانی آزار و اذیت از دوش خویش بر دارد و بر گردن دیگری گذارد.
سده هاست که زندان، آن چنان که باید و شاید، به آموزش و پرورشی دوباره نینجامیده، بلکه خود مشکل و معضلی سهمگین برای همه مرزها و سرزمین ها شده است. به همین دلیل است که در سینمای اروپا و آمریکای دهه های چهل تا هشتاد میلادی، برای چهل سال، « ژانر زندان » در دل « ژانر پلیسی – کارآگاهی » و « ژانر اسارتگاه » در درون « ژانر جنگی » پدید آمد تا رویارویی چیستی و چگونگی واقعی اثر ( عوارض روانشناختی زندان ) با موثر ( زندان و زندانبان ) را آشکارا پیش چشم و گوش و ذهن و هوش همگان نشانند. انبوه این ساخته های سینمای اروپا و آمریکا و از جمله « می خواهم زنده بمانم » و « پرواز بر فراز آشیانه فاخته » کارساز شدند تا نه تنها روند زندان که نیز فرآیند درمان دیگرگون، گاه حتا واژگون شوند.
اکنون افزون بر دارودرمانی ها و رواندرمانی ها و رفتاردرمانی های شناختی و تحلیلی فردی و گروهی مرسوم، پیوستار گسترده ای از رفتاردرمانی ها و رواندرمانی های کمکی خودیاورانه همچون هنر درمانی، موسیقی درمانی، رنگ درمانی، یوگا و مدی تیشن، فیلم و کتاب درمانی، درمان با گیاهان و حیوانات خانگی، درمان با حرکات موزون، بهره گیری از ورزش های همگانی و قهرمانی، و ... از همان هفته های آغاز زندان به کار گرفته می شوند تا حس انزوا و افسردگی به حس انتقام و کینه توزی نینجامد و رفتاردرمانی و رواندرمانی در عمل، جایگزین سرزنش، نکوهش، کیفر و فروداشت ( تحقیر ) شود.
سپردن نگهداری از حیوانات خانگی بی سرپرست و بد سرپرست سرخورده، افسرده و پرخاشگر به زندانیان همدرد آن ها، آموزه ای عینی و عملی سودمند و اثرگذاری، به ویژه برای مجرمان و جانیان مقاوم به دارو درمانی و رواندرمانی بوده است. شریک ساختن داوطلبانه و نه اجبارگونه زندانیان در انجام کارهای خیریه – همچون بازی، سرگرمی، موسیقی و تئاتر برای کودکان یتیم خانه ها – و کنش های در راستای سازندگی و آبادانی – همانند کاشتن درختان و برپاداشتن پارک ها و شهربازی ها – در کنار بازسازی و بازآفرینی خودروهای کلاسیک و آنتیک در کارگاه های سودبخش زندان یا نقاشی و مجسمه سازی و تعمیر اشیای آنتیک، همه و همه از آموزه های کاردرمانگران و رفتاردرمانگران درمان های خودیاورانه سال ها و دهه های اخیر در زندان های ایالت های پیش تاخته آمریکا بوده است. آموزه های آشکاری که می کوشند تا تغییر رفتار و شناخت را جایگزین تجربه ناگوار زندان سازند و از محبس، مدرسه ای دیگر برای درس گرفتن و سر برافراشتن بیافرینند.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی