کشش ها و کشمکش های فرازناشویی-بخش دوم (خیانت در خانواده)/ویژه نامه روزنامه شرق

 

نگاهی به پدیده خیانت در خانواده

 

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی - بخش دوم و پایانی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

فرانک و پیتمن، خانواده درمانگرانی هستند که دسته بندی روان شناختی دیگری را برای کشش های فرازناشویی شناساندند:

1-بی وفایی و پیمان شکنی های تصادفی (اکسیدنتال)

این دسته دربردارنده ی مواردی می شود که هیچ یک از دو سوی رابطه (که ممکن است برای یک یا هر دو سو فرازناشویی باشد)، نقشه و برنامه از پیش مشخص شده ای برای پی گیری کشش هایی این چنین نداشته بوده و بی وفایی و پیمان شکنی به گونه ای ناخواسته و تصادفی رخ می دهد.

2-دل بردن و لاس زدن

هر چند این رویکرد تا دهه های پایانی سده بیستم میلادی، بیشتر برای مردان دانسته و شناسانده می شد، اما امروزه به نظر می رسد در مردان و زنان تقریبا به یک نسبت انجام می شود، هر چند شیوه شناختی - رفتاری آن ناهمگون است؛ در مردان بیشتر به گونه یک سرگرمی و کرداری بیش نرینه (هایپرماسکولین) دنبال می شود که در راستای پیشی جویی (رقابت) با دیگر مردان و اثبات برتری خویشتن است. اما در زنان این رویکرد در راستای جست و جو برای « آقای کامل »، مرهم نهادن بر زندگی با خشم انباشته یا شیطنت نامشروع (قاچاقی و دزدکی) انجام می شود.

3-کشش های رومانتیک (عاشقانه)

برخی از کشش های فرازناشویی، به واقع رویایی و عاشقانه (رومانتیک) اند. بیان می شود که مغز آدمیان در این موارد، همچون بروز هر عشق مجاز یا نامجاز دیگری، دچار مسمومیت با فنیل اتیل آمین و دیگر مواد شیمیایی – عصبی می شود. این مسمومیت مغزی، نیمه عمری از یک تا سه سال (میانگین : دو سال) دارد تا بالاخره فروکش کند.

4-سازش و قرارهای زناشویی

فرانک و پیتمن برخی از موارد کشش های فرازناشویی را برخاسته از سازش ها و قرارهای پیدا و پنهان برخی همسران بر می شمارند که زوج فاش و آشکار یا خاموش و ساکت تصمیم می گیرند که در کنار رابطه زناشویی کنونی شان، رابطه یا رابطه های موازی دیگری هم داشته باشند. در پیشینه اجتماعی و ادبی کشور فرانسه، این گونه از کشش های فرازناشویی گزارش شده است. حالت گزافه آمیز و تندروانه (افراطی) این موارد، آمیزش های ضربدری است که از نظر بسیاری از روانپزشکان درمانگر مشکلات جنسی – زناشویی، انحراف برشمرده می شود.

هر چند در پژوهشی که در سال 1994 از سوی پژوهشگران دانشگاه شیگاکو منتشر شد، آمار روابط فرازناشویی و پیمان شکنی در 25 درصد مردان و 15 درصد زنان همسردار اعلام شد، اما در سال های اخیر چنین گزارش شده که 60 درصد مردان و 45 درصد زنان دست کم یک بار در درازای زندگی زناشویی شان، درگیر کشش های فرازناشویی شده اند. به عبارت دیگر، 70 درصد ازدواج ها درگیر پیمان شکنی بوده است. باید توجه داشت که این آمار از سوی جامعه ی کلیسا (مذهب) مدار و خانواده (اخلاق) محور ایالات متحده آمریکا گزارش شده و به احتمال فراوان، نرخ شیوع و بروز در کشورهای مذهب گریز اروپای غربی و شرقی بالاتر است.

آمار رسمی در رابطه با نرخ روابط فرازناشویی و پیمان شکنی در کشورهای آسیایی و آفریقایی گزارش نشده و این گونه موارد به ویژه در خاورمیانه جزو تابوهای اجتماعی و واقعیت های نادیده انگاشته و پوشیده شده قرار می گیرد. هر چند شیوع افسارگسیخته و هراسناک ابتلا به ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز در کشورهای آفریقایی می تواند گواهی بر نرخ بالای آمیزش های فرازناشویی در این جوامع باشد.

معیار فرازناشویی بودن یک رابطه هم اکنون می تواند بسیار سخت گیرانه بوده و دربردارنده هر گونه ارتباط عاطفی – هیجانی واقعی و مجازی (نه لزوما همآغوشی و آمیزش) با کسی بدون آگاهی همسر باشد. نکته ای که باید مد نظر قرار گیرد این است که در واقع، بسیاری از کشش ها و روابط فرازناشویی، عاطفی – هیجانی بوده و از درون مایه آمیزشی اندکی، دست کم تا ماه ها، برخوردار هستند؛ هر چند مشاور و درمانگر تیزهوش و ژرف نگر زوج و خانواده باید همواره نسبت به گذشدن این گونه کشش ها و روابط از مرز عاطفی – هیجانی هشدارهای لازم و قاطع را به مراجع بدهد. بنابراین، داشتن هر گونه رابطه تلفنی، اینترنتی یا اس ام اسی عاطفی – هیجانی با فردی از جنس مقابل (یا حتی جنس موافق در مورد آدمیان دوجنس گرا) بدون آگاهی همسر، می تواند به عنوان یک رابطه فرازناشویی برشمرده شود. با چنین دیدگاهی، و با فراگیر شدن شبکه های ارتباطی تلفن همراه و اینترنت، به ویژه شبکه های اجتماعی همچون فیس بوک، امروزه می توان بیش از نود درصد خانواده های جوامع پیشرفته و در حال پیشرفت را درگیر کشش ها و روابط فرازناشویی دانست.

در کشور ما هر چند حدس و گمان های گوناگونی در شیوع کشش های فرازناشویی عاطفی، آمیزشی و عاطفی – آمیزشی زده شده و می شود، اما واقعیت این است که همچون بسیاری از موارد آسیب های اجتماعی تابوآمیزانه دیگر هیچ گونه آمار پژوهشی رسمی و دقیقی در این باره وجود ندارد. اما نبود « مدیریت شادی و مهندسی هیجان » و گذار بی برنامه و دیمی از سنت به مدرنیته در کنار نبود آموزش مهارت های مقدماتی و پیشرفته جنسی – زناشویی و فراگیر بودن ازدواج های مشکل و مسئله دار، بستر آماده ی پر تضاد و تعارضی پدید آورده که نرخ کشش ها و روابط فرازناشویی واقعی و مجازی بالا و بالاتر رود.

متاسفانه بسیاری از همسران جوان و میانسال، در روند دیمی گذار از سنت به مدرنیته، حیران و سرگردان، به دنبال ناکامی های عاطفی – آمیزشی، به خطا و اشتباه، آسان و شتابان، ره برپایی روابط مجازی و واقعی عاطفی و آمیزشی می پویند، در حالی که نمی دانند که چاره واقعی نه گذر کردن از چارچوب های خانواده، بلکه اعمال فشار به همسر برای مراجعه نزد زوج و خانواده درمانگر زبده و کارآزموده و پیگیری روند زوج و خانواده درمانی است. پیگیری کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی، شاید در کوتاه مدت با شور و هیجان همراه باشد، اما به شادی و آرامش دیرپا نمی انجامد. زیرا در اجتماع ما بیشتر این روابط همانند بیشتر ازدواج ها، به واقع رومانتیک و آمیخته به مهارت های ارتباط با جنس مقابل از سوی دو نفر نیست، و به ویژه در مورد زنان متاهل با سوء استفاده و بازی داده شدن از سوی بیشتر مردان اجتماع همراه می شود. از این رو در اغلب موارد، پس از چند ماه با ناکامی، سرخوردگی، پشیمانی، افسردگی و خشمگینی فراوانی همراه شده و کارکردهای زناشویی، اجتماعی، پیشه ای، تحصیلی، تفریحی و ... فرد را بیش از پیش ویران و مختل می سازد.

متاسفانه در همین گذار بی برنامه و دیمی از سنت به مدرنیته، زیر اثر برخی شبکه های مسئله دار ماهواره ای و نیز فضاهای گپ زنی (چت) و دوست یابی اینترنتی، و در نبود مدیریت شادی و مهندسی هیجان که به همه گیر شدن اندوه، دل زدگی، روزمرگی و افسردگی انجامیده است، بیشتر مراجعان رویاروی کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی، هشدارهای مشاوران و درمانگران را ناشنیده انگاشته و در رویکردی خطا و اشتباه رو به برپایی این گونه روابط می آورند. گاه برخی مراجعان، در اجتماع در حال گذار ما مشاور و درمانگر را فسیل، امل و تاریخ گذشته برمی شمرند و نسبت به هشدارهای جدی و قاطع آنان در همان جلسات مشاوره یا نزد مشاور یا درمانگر دیگری ابراز خشم و برون ریزی می کنند؛ به ویژه اگر مشاور و درمانگر جدایی رسمی و طلاق محضری را نسبت به دنبال کردن چنین روابطی برتری بخشیده و خردمندانه تر برشمرده باشد. به هر حال، گذر زمان همه چیز را هویدا می سازد که پایان بخشیدن به پیمان زناشویی بدون راه چاره، در اغلب موارد، بسیار منطقی تر و خردمندانه تر از گام نهادن به وادی بی وفایی و پیمان شکنی از طریق پی جویی کشش های فرازناشویی است. این نکته درست است که دست کم در نزدیک به نیمی از موارد بی وفایی مردان متاهل و نزدیک به نود درصد پیمان شکنی زنان متاهل اجتماع ما، بی توجهی و مهر نورزیدن دیرپا و دراز مدت یک همسر و نبود امکان طلاق به دلایل گوناگون، زمینه بی وفایی و پیمان شکنی را پدید آورده است، اما در نهایت همسر نگون بختی که یک عمر به دلیل این بی توجهی و بی مهری مظلوم واقع شده، در پی فاش شدن بی وفایی و پیمان شکنی اش دچار « مظلومیت مضاعف » شده و با انگ و ننگ « هرزه و بدکاره » در جایگاه همسر آسیب رسان نشانده خواهد شد. به ویژه این که این روزها با به بازار آمدن ابزار گوناگون شنود و تصویربرداری پنهان و نرم افزارهای جاسوسی خانگی که به لپ تاپ و تلفن همراه افزوده می شوند، احتمال لو رفتن همسر بی وفا و پیمان شکن بسیار افزایش یافته است. این واقعیت می بایست در هشدارهای پیشگیرانه به ویژه برای زنان متاهل در آستانه انجام بی وفایی و پیمان شکنی آشکارا و پافشارانه مطرح شود.

بی گمان زوج درمانی آگاهانه و نوآفرینانه (خلاقانه) از سوی زوج و خانواده درمانگر زبده و دانش آموخته می تواند بسیاری از دشواری ها – تا حتی پی بردن زن یا شوهر به روابط فرازناشویی و پیمان شکنی همسرش - را دگرگون و چاره سازد. گام نخست زوج درمانی درگیر ساختن زوج در فرآیند دو نفره « اعتراف – بخشش » است. بسیار سودمند خواهد بود اگر هنگام برون ریزی آتشفشان خشم و انتقام همسر آسیب دیده (در پی فاش شدن پیمان شکنی) خاطرنشان سازیم که بنا به تجربه، در اغلب موارد بی وفایی و پیمان شکنی، تقصیر « صد – صفر » نبوده و هر دو همسر هر یک تا درصدی مسئول رخ دادن چنین معضلی بوده اند. هویدا شدن درصد تقریبی خطا و اشتباه سهوی یا عمدی همسر آسیب دیده در پیدایش این مشکل، می تواند در پیش راندن او به فرآیند « بخشودن » یاری فراوانی رساند. ارزیابی افسردگی، اختلال فشار پس از آسیب و احتمال خودکشی و دیگرکشی از سوی هر یک از همسران، به ویژه همسر آسیب دیده، در هر جلسه زوج درمانی بسیار مهم است.

متاسفانه برخی مشاوران و درمانگران زوج و خانواده، با همدردی (به جای همدلی) با همسر آسیب دیده، آسان و شتابان، طلاق را جایگزین زوج درمانی می کنند؛ در حالی که صرف رخ دادن بی وفایی و پیمان شکنی هرگز به معنا و معادل پایان زندگی زناشویی و خانوادگی نیست. به باور من، در اجتماع امروزی مان، دست کم نود درصد زنان و پنجاه درصد مردان درگیر کشش ها و کشمکش های عاطفی – آمیزشی فرازناشویی، خود در باطن خویش سوگوار و شرمسار داشتن چنین روابطی هستند و این وجدان هنوز جاری می تواند قدمگاهی استوار برای پذیرش خطا و اشتباه و کوشش در جبران از طریق اعتمادسازی دوباره و متعهد و مسئول بودن بیش از پیش باشد. در واقع، در بسیاری از موارد بی وفایی و پیمان شکنی که خانواده در پی انجام زوج درمانی آرایش دوباره پیدا می کند، زندگی زوج در سایه آگاهی به خطاهای دو سویه گذشته و پرهیز از تکرار آن ها، شیرین تر و دلنشین تر از گذشته شده و به زندگی رویایی نزدیک تر می شود.

هر چند سال هاست پذیرفته ام که « ایران بسیار بیش از آن که ملک پیشگیری یا حتی درمان بهنگام باشد، مملکت بازتوانی ست »، اما باز بجاست خاطرنشان کنم که برگزاری دوره های آموزشی دیرپای « مهارت های جنسی – زناشویی » برای جوانان و میانسالان می تواند نقشی کارآمد و اثرگذار در پیشگیری از کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی داشته باشد. در این راستا، سود جستن از شیوه های خودیاورانه و کمکی همانند « کتاب درمانی » و « فیلم (سینما) درمانی » با فیلم هایی همچون امتیاز نهایی، بی وفا، از این جا تا ابدیت، سگ های پوشالی، ماری آنتوانت، مادام بوواری، شیرهای جوان، خیابان هانوور، ویکی کریستینا بارسلونا، بر باد رفته، کازابلانکا، پیشنهاد بی شرمانه و ... می تواند راهکارهایی سرنوشت ساز باشند؛ به ویژه این که زوج و خانواده درمانگران در سرزمین در حال گذار ما به زوج های مشکل و مسئله دار « اسکارلت – اشلی » و « رت باتلر – ملانی » فراوان برمی خورند که به سادگی، دیر یا زود، به برقراری روابط فرازناشویی از سوی اسکارلت ها و رت باتلرها با یکدیگر می انجامد.

همچنین آموزش تخصصی « مشاوره بالینی پیش از ازدواج » و « زوج و خانواده درمانی » به دستیاران روانپزشکی و دانشجویان کارشناسی ارشد رشته های روانشناسی و مشاوره همراه با فرهنگ سازی لزوم انجام مشاوره پیش از ازدواج از سوی صدا و سیما و وزارت خانه های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و آموزش و پرورش می تواند نقشی بی همتا در پیشگیری از ازدواج های ناهمخوان، بی وفایی و پیمان شکنی (خیانت به همسر)، جدایی و طلاق و همسرآزاری و همسرکشی در پی آن داشته باشد.

کاش فقط یک بار به یاد آن ضرب المثل قدیمی فراوان شنیده شده و بسیار نادیده گرفته شده بیفتیم که « پیشگیری بر درمان مقدم است ».

 

*روانپزشک و رواندرمانگر زوج و خانواده

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی-بخش نخست (خیانت در خانواده)/ویژه نامه روزنامه شرق

 

نگاهی به پدیده خیانت در خانواده

 

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی - بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

پرداختن به پندارها و کردارهایی که در زمره ی تابوهای اجتماعی و فرهنگی برآورده می شوند، آسان نیست؛ هر چند این پندارها و کردارها بسیار فراگیرتر از نادر باشند. کشش های فرازناشویی، یکی از این تابوهای اجتماع در حال گذار ماست که چند سالی ست به چالش سترگ مشاوران و درمانگران زوج و خانواده تبدیل شده است. در رابطه با کشش های فرازناشویی، واژگان فراوانی به کار رفته و می رود. بی وفایی، خیانت، پیمان شکنی و ... از جمله ی این واژگان هستند که در مقالات مطبوعاتی و مصاحبه های صدا و سیمایی فراوان پیش چشم و گوش می نشینند.

سویه مردانه این پندار و کردار در همه جوامع این گوی گردان، شایعتر بوده است. این سویه نرینه در اجتماع هنوز مردسالار ما پیشینه ای اجتماعی و فرهنگی دارد. تا یک سده پیش، بسیاری مردان رویکرد ازدواجی چند همسری داشتند و بسته به دارایی و توانگری، هر از چندی در کنار همسران عقدی، همسران جوان صیغه ای نیز برمی گزیدند که گاه تا پایان عمر همراه و همگام آن ها در حرم سراهای خانگی شان بودند. در برخی اجتماعات ایلیاتی، عشیره ای و قبیله ای این رسم برپا بود که پس از گذشت یکی دو دهه از ازدواج، زن خود برای شوهرش به خواستگاری دختر جوان تری برود و حجله بیاراید. از این رو، سویه مردانه این کردار به سبب داشتن پیشینه تاریخی، از پشتوانه های سنتی هنوز نیرومند و پابرجایی برخوردار است. پیشینه تاریخی ای که به آفرینش ضرب المثل « هوایی شدن مردان به محض دو تا شدن شلوار » انجامیده است.

اما واقعیت هویدا آن است که هنگامه تاریخی به شدت دگرگون شده و قانون چند همسری مردان در اجتماع در حال گذار از سنت به مدرنیته دیگر به هیچ روی نمی تواند نسخه ای پذیرفتنی و پابرجا برشمرده شود. در اجتماعی که زنان به درستی آن اندازه توان مند شده اند که نیمی از مسئولیت های غیر سیاسی و غیر نظامی – امنیتی آن را بر دوش بگیرند، سخن گفتن از چند همسری مردان دست بالا در اندازه ی یک لطیفه بی مایه می تواند باشد. برای نمونه، می توان به ساختار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اشاره نمود که دانش آموختگان زن به خوبی دست کم بار نیمی از نه فقط بهداشت و درمان، که نیز آموزش علوم پزشکی را بر دوش می کشند. در چنین ایستاری از برابری زنان با مردان، سخن گفتن از چند همسری مردان جز چشم فرو بستن بر واقعیت چه می تواند باشد؟!؟ شگفت آن که هر از گاهی، با یا بی بهانه - این سخن ناواقع بینانه را از زبان نمایندگان زن - و نه مرد – مجلس شورای اسلامی شنیده و می شنویم.

اما سویه نرینه این گونه پندارها و کردارهای فرازناشویی، دربردارنده ی همه ی این کشش ها و کشمکش های زناشویی نیست، گر چه سخن گفتن از سویه مادینه این کشش ها و کشمکش ها تابوآمیزانه تر است. همچون مردان، برخی زنان نیز از دوران کهن باستان درگیر پیمان شکنی و بی وفایی می شده اند. آن چنان که چنین پندارها و کردارهایی دست مایه رمان ها و داستان های جهانگیر و نام آور دیرپایی بوده اند و دهه هاست که در صنعت سینما نیز به تصویر کشیده شده اند. از این رو می بینیم که در سده های گذشته، برای دهه ها، شهرداری های ثبت کننده پیمان زناشویی برخی کشورهای پیش تاخته ی اروپایی در رویکردی پیش گیرانه، رمان « مادام بوواری » گوستاو فلوبر را به تازه همسران جوان پیشکش می کردند.

ذهن و رفتار آدمیان ساختاری زیستی، روانی و اجتماعی دارد. چشم فرو بستن بر هر یک از ریشه ها و سرچشمه های پنداری و کرداری خطایی آشکار است. از این رو ریشه ها و سرچشمه های کشش ها و کشمکش های فرازناشویی را می توان بر بنیان های جداگانه ی زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی تقسیم و بیان نمود. اما از آن جا که این ریشه ها و سرچشمه ها مرزها و محدوده های مشترک با یکدیگر دارند، این چنین تقسیم بندی در عمل، ممکن و چاره ساز نمی تواند باشد.

در تنیین و تفسیر روان شناختی و زیست شناختی این گونه کشش ها و کشمکش ها، فراوان انگشت اتهام نخست به سوی « تازه خواهی (تنوع طلبی) » مردان و گاه زنان نشانه رفته است. اما تازه خواهی (تنوع طلبی) به تنهایی نمی تواند پاسخگوی چنین رفتاری باشد؛ به نظر می رسد که در کنار « تازه خواهی بالا »، « پاداش مداری بالا » و « آسیب گریزی اندک » نیز در پی گیری چنین کشش ها و کشمکش هایی موثر و درگیرند.

شخصیت های نمایشی (هیستریونیک)، وابسته (دیپندنت)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) و خودشیفته به ترتیب بیشترین تازه خواهی (تنوع طلبی) را در میان شخصیت های دوازده گانه دارا هستند.

شخصیت های وابسته (دیپندنت)، نمایشی (هیستریونیک)، خودشیفته (نارسی سیستیک) و مرزی – آشوبناک (بوردرلاین) به ترتیب بیشترین پاداش مداری را در میان شخصیت های دوازده گانه دارند.

کمترین آسیب گریزی نیز به ترتیب از آن شخصیت های نمایشی (هیستریونیک)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسی سیستیک) و پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) است.

به نظر می رسد با آن که شخصیت وابسته (دیپندنت) پس از شخصیت مردم گریز – پرهیزگرا (اوویدنت) بیشترین آسیب گریزی (خطرهراسی) را دارد، اما تازه خواهی و پاداش مداری بالای این گونه شخصیت های مهرطلب سبب می شود که پس از شخصیت های کلاستر بی (نمایشی، جامعه ستیز، مرزی، و خودشیفته)، بیشترین شیوع درگیر شدن در کشش ها و کشمکش های فرازناشویی را داشته باشند. پس از شخصیت های کلاستر بی و شخصیت وابسته (دیپندنت)، شخصیت پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) بیشترین درگیری را در روابط فرازناشویی دارد.

بی گمان، ازدواج این شش شخصیت - به ترتیب نمایشی (هیستریونیک)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، خودشیفته (نارسی سیستیک)، وابسته (دیپندنت) و پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) – با دیگر شخصیت ها، به ویژه مردم گریز – پرهیز گرا (اوویدنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و تنهایی گزین – درخودمانده (اسکیزوئید)، می تواند بستری بسیار مستعد برای رشد کشش ها و روابط فرازناشویی باشد. ارزیابی همخوانی شخصیت و هم چنین سنجش بالینی اندازه همخوانی گرمی یا سردی مزاج و طبع غریزی جنسی – آمیزشی دو نفر خواستار ازدواج باید بیش و پیش از همه چیز، پیش چشم و ذهن مشاوران و درمانگرانی که به مشاوره پیش از ازدواج می پردازند، باشد.

آدمیان دچار اختلالات خلقی پیوستار افسردگی های دو قطبی (بای پولار) و به ویژه دوقطبی شدید (افسردگی - شیدایی)، سیکلوتایمیای ( خلق دوره ای بالا و پایین) شدید و متوسط، هایپرتایمیا (فراز خلقی) همراه با افسردگی شدید و متوسط نیز به سبب ریشه های زیست شناختی و روان شناختی ویژه این اختلالات شان، رو به چنین کشش ها و کشمکش هایی دارند. ازدواج دوره خلقان (سیکلوتایمیک ها) و فراز خلقان (هایپرتایمیک ها) با فرود خلقان (دیس تایمیک ها) و شخصیت های افسرده (دپرسیو) نیز می تواند بستری بسیار مستعد برای پیدایش کشش ها و رخ دادن روابط فرازناشویی باشد. ارزیابی هم خوانی خلق معمول دو نفر خواستار ازدواج در مشاوره پیش از ازدواج بسیار مهم و سرنوشت ساز است.

زوج و خانواده درمانگری به نام براون در سال 1991، دسته بندی روان شناختی ویژه ای را برای کشش ها و کشمکش های فرازناشویی به کار برد و این گونه پندارها و کردارها را در پنج گونه زیر شناساند:

1-کشش های فرازناشویی برخاسته از « پرهیز از تعارض »

در این گروه، کشش های فرازناشویی، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه، به سان مرهمی روان شناختی در راستای دوری از تعارض های روان شناختی فرد گرفتار تعارض نخستینه (اولیه) یا دومینه (ثانویه) عمل می کند. فشارها و دشواری های پیشه ای همانند ورشکستگی، بی کاری و ...، بیماری پیکری خود، همسر یا فرزند، فشارها و تنش های روحی – روانی همچون سوگواری، مشکلات زناشویی و خانوادگی و ...، ترک سیگار، الکل، مواد مخدر و محرک و پرهیز از پاسخ دادن به نیاز برای مصرف دوباره، پیشینه خانوادگی مشکلات خانوادگی و شیوه های نادرست فرزندپروری والدین از جمله نمونه های این گونه ریشه ها و سرچشمه های کشش های فرازناشویی هستند. « بحران میان سالگی » یکی از این تعارض هاست که در نخستین سن بازنگری و چرتکه اندازی (گذار اریکسونی) زنان و مردان رخ می دهد. این گذار اغلب در آغاز میان سالگی یعنی در 25 تا 35 (میانگین 30) سالگی زنان و در 35 تا 45 (میانگین 40) سالگی مردان رخ داده و درصد فراوانی از کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی ها را به خود اختصاص می دهد.

2-کشش های فرازناشویی برخاسته از « آشیانه خالی »

نشانگان آشیانه خالی به جدایی عاطفی – آمیزشی زن و شوهر پس از ترک خانه از سوی فرزندان (به دنبال ازدواج، مهاجرت یا استقلال آنان) گفته می شود که در دومین سن بازنگری و چرتکه اندازی (گذار اریکسونی) زنان و مردان رخ می دهد. این گذار اغلب برای زنان در 45 تا 55 (میانگین 50) سالگی و برای مردان در 55 تا 65 (میانگین 60) سالگی رخ می دهد. از دیدگاه روانکاوانه در این سن، زن در پایان دوران میانسالگی با دختر یا عروس جوان خود و مرد در آستانه سالمندی با پسر یا داماد جوانش به رقابت روانشناختی می پردازد تا ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه ثابت کند که دود از کنده بلند می شود ! به ویژه آن که جدایی و طلاق عاطفی – آمیزشی زن و شوهر دچار و گرفتار « نشانگان آشیانه خالی » بستر را برای رخ دادن کشش های فرازناشویی آماده ساخته است. زن و مردی که نه تنها عشق که زناشویی شان دهه هاست به پایان رسیده و ترک خانه از سوی فرزند یا فرزندان مهر پایان را بر دفتر زناشویی آنان حک کرده است.

3-کشش های فرازناشویی برخاسته از « هفته های دور از خانه »

برخی از پیشه هایی که انجام آن ها نیازمند هفته ها یا ماه ها دوری از خانه و خانواده است، می توانند مردان و زنان را در برابر کشش های فرازناشویی آسیب پذیر سازند. از جمله این پیشه ها می توان به رانندگی جاده ای، خلبانی و ملوانی بین قاره ای، درمانگران دارای شیفت های چند هفته یا ماهانه در ایالت های دوردست و مانند آن اشاره نمود.

4-کشش های فرازناشویی برخاسته از « پرهیز از صمیمیت و دلبستگی »

کسانی که به دلیل دشواری های گوناگون در پیشینه رشدی – پرورشی همچون شیوه نادرست فرزندپروری در خانواده، مرگ ابژه عشقی نخست، جدایی از مراقب کودکی و ...، دچار طرحواره های شناختی همانند طرحواره رهاشدگی – بی ثباتی و طرحواره محرومیت عاطفی - هیجانی می شوند، از دوران تجرد رویکرد همیشگی برپایی روابط عاطفی – آمیزشی چندگانه موازی دارند تا احتمال جدا و تنها افتادگی عاطفی خود را به کمترین اندازه ممکن برسانند.

5-کشش های فرازناشویی برخاسته از « وابستگی (اعتیاد) به همآغوشی و آمیزش »

برخی آدمیان همچون وابستگی به سیگار، الکل، مواد مخدر و محرک، دچار وابستگی روانی – رفتاری به آمیزش جنسی می شوند. اینان به گونه ای وسواسی – اجباری رو به برآوردن و پاسخگویی به تکانه های جنسی شان می آورند و اگر نتوانند تکانه های جنسی شان را ارضا کنند، روان و رفتارشان مختل می شود. همه زندگی، کوشش ها و کردارهای این گونه آدمیان معطوف و متوجه جست و جو و انجام آمیزش جنسی می شود. بسیاری از اینان می خواهند که این رفتار وسواسی – اجباری خودشان را متوقف سازند، اما توانایی انجام این کار را ندارند. هر چند ممکن است پس از چنین کرداری، فرد دچار پشیمانی و احساس گناه شود، اما چنین احساساتی برای جلوگیری از بروز بعدی این رفتار کافی نیستند. بیمار مبتلا ممکن است بیان کند که در دوره های پر استرس، هنگام خشم، اضطراب، افسردگی و مانند آن، نیاز به برون ریزی بیشتری دارد. جست و جوی رابطه جنسی برای فرد با میزان تهییج و تحریک فراوانی همراه است و می تواند به تغییرات خلقی شدید همچون افسردگی یا سرخوشی بینجامد. در نهایت، این اختلال با زندگی زناشویی، اجتماعی یا پیشه ای فرد تداخل پیدا کرده و به ویرانی و نابودی این حوزه های کارکردی می انجامد. همراهی انحرافات جنسی گوناگون در این اختلال فراوان دیده می شود. شیوع ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیتی جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و مرزی – آشوبناک (بوردرلاین) در این اختلال بالا گزارش شده است. « طلاق درمانی » برای این گونه موارد پافشارانه تر مطرح شده است.

 

این نوشته ادامه دارد..................

آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات ما ایرانیان (آسیب شناسی رانندگی ما ایرانیان)/ویژه نامه روزنامه شرق

 

آسیب شناسی رانندگی ما ایرانیان

 

آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات ما ایرانیان

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

یکی از برجسته ترین و چشم نوازترین ویژگی های ما ایرانیان که همان نخست پیش چشم و ذهن فرنگیان تازه سفر کرده به ایران می نشیند، فرهنگ و آهنگ نابهنجار رانندگی ما ایرانیان است. آن چنان که سرمربی کروات پیشین تیم ملی فوتبال، رانندگی ایرانیان را همانند پیشی جویی در مسابقه فرمول یک برشمرده بود که پیش نیاز زنده ماندن در آن، انجام نیایش های ویژه است !

سخنی به گزاف بر زبان نرانده ایم اگر بگوییم که هم اکنون عصبیت، تنش و فشار روانی در رانندگی ما ایرانیان به فراز خود رسیده است. نرخ درگیری گفتاری و پیکری رانندگان از پشت فرمان تا گریبان، گواه این ادعاست.

چیستی و چگونگی و آیین و آداب رانندگی به باور من، آیینه تمام نمای خلقیات و شخصیت آدمیان است. پیروی یا سرپیچی کردن از قوانین رانندگی از جمله ایستادن یا گذر از چراغ قرمز، شتاب داشتن و پیشی گرفتن بی جا و بجا، بردباری و سکوت یا پرخاشگری گفتاری و گلاویز شدن پیکری و دیگر الگوهای رفتاری، نشان و نمودار وضعیت روانی رانندگان از نقطه نظر شخصیت، خلق، اضطراب، مهار تکانه و ... هستند.

سفر به سرزمین های شرق آسیا و تماشای فرهنگ و آهنگ رانندگی در پایتخت هایی همچون توکیو، پکن، سنگاپور، بانکوک و ... و حتا همین امارات متحده عربی خودمان، تفاوت ژرف و گسترده رانندگی همراه با بردباری و شکیبایی آن مردمان با ما ایرانیان را هویدا نشان می دهد؛ تا چه رسد به کلان شهرهای کشورهای پیشرفته گیتی.

امروزه بیش از هر هنگام دیگر، چیرگی و چگالی شخصیت های مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسی سیستیک) و همچنین پیوستار خلق دوقطبی (بای پولار)، وسواس ها، هراس ها و اضطراب های فراگیر منجر به اختلالات کنترل تکانشگری را می توان در چالش ها، کشمکش ها، درگیری ها و گلاویز شدن های گفتاری و پیکری – از پشت فرمان تا گلو و گریبان – هویدا دید.

گویی خیابان های کلان شهرهای ما و به ویژه تهران و تبریز، آوردگاه گلادیاتورهای خشمگین لبریز از کینه و دشمنی شده است که گمان دارند همه ناکامی ها و سرخوردگی های امروز و دیروز و ناامیدی ها و بی انگیزگی های فردای شان را باید در آن خالی و تلافی کنند.

آوردگاهی که بسیار بیش از آن که راهی برای زندگی باشد، میدانگاهی برای درگیری است. به واقع این که چرا بردباری و متانت جای خود را به برانگیختگی و پرخاشگری داده است، نیازمند درنگ و اندیشه فراوان است و بجاست تا همایشی ملی از سوی وزارتخانه های بهداشت، کشور، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما در این باره برگزار شود.

وضعیت رانندگی در ایران به خوبی همگام و همراستا با ازدحام انبوه مراجعان در دادگاه های گوناگون قضایی و کیفری و انباشته بودن بازداشتگاه ها و زندان های سرزمین مان است. به آمار درگیری ها و حوادث رانندگی به خوبی می توان به موازات آمار بزهکاری ها و بیماری هایی همچون وابستگی (اعتیاد) به مواد مخدر و محرک نگریست. ریشه و سرچشمه همه این تراژدی ها، به شیوه بیمارگونه پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان میهن مان و رشد و گسترش فرهنگ و دانش در این سرزمین باز می گردد که فرجامی جز اختلالات شخصیتی، خلقی، اضطرابی و کنترل تکانه ندارد.

به راستی، تا کدامین هنگام وزیران و مدیران وزارتخانه آموزش و پرورش، می خواهند چشم و گوش بر ضرورت بنیان نهادن درس و کتاب «مهارت های زندگی فردی و اجتماعی» در دوره های سه گانه تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه بسته نگاه دارند؟ آموزه هایی همچون «پیروی از وجدان و قانون» چه سان می باید از دوران پیش دبستان تا دانشگاه، در نهاد کودکان، نوجوانان و جوانان آموزش و پرورش داده شود؟!؟

پدران و مادران، با هزاران امید و آرزو، دوازده – سیزده سال از بهترین سال های رشد و پرورش فرزندان شان را به وزارتخانه های آموزش و پرورش، بهداشت، فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما می سپارند، اما بهره ای آن چنان که باید و شاید از میلیاردها تومان هزینه ها و پرداخت های این سازمان ها نمی برند.

فرزند مهارت نیاموخته و رشد ناکرده شان به سن و سال رانندگی می رسد تا همه خشم ها و کینه های برآمده از ناداشته ها و ناکامی ها را در میدانگاه و آوردگاه خیابان ها جبران کند. به راستی، مسئول و مقصر درگیری ها و پرخاشگری های خیابانی مردان و زنان - از دشنام های رکیک تا گلاویز شدن های تاسف برانگیز – چه کسانی هستند؟

رانندگان مهارت نیاموخته و رشد و پرورش داده نشده یا وزیران و مدیران طرحی نو در نینداخته؟!؟

هویدا نیست که این تراژدی تا کجا و کدامین فرجام ناگوار می خواهد ادامه پیدا کند.

رسالت وزارتخانه آموزش و پرورش (که به باور من باید هر چه زودتر نام آن به «پرورش و آموزش» دگرگون شود) و سپس صدا و سیمایی که قرار بود دانشگاهی سراسری باشد، در این باره بسیار چشمگیرتر از دیگر نهادهای دولتی و حکومتی است؛ چرا که بیشتر شخصیت آدمی تا ده سالگی نقش می بندد و رشد اندکی از آن تا پانزده سالگی ادامه می یابد. از پانزده سالگی به بعد دیگر نمی توان فرزند را «تربیت» کرد، بلکه تنها می توان او را «تحمل» کرد !

این در حالی ست که بسیاری از پدران و مادران بدین گمانند که بچه تازه در پانزده – شانزده سالگی دانا می شود تا سخن بفهمد و به کار بندد !! اما «خشت اول چون نهاد بنا کج/ تا ثریا می رود دیوار کج».

هنگامی که روانپزشک و روانشناس به پدر و مادر اعلام می کنند که سن نقش گیری شخصیت و منش فرزند به پایان رسیده و هم اکنون تنها می توان با رواندرمانی درازمدت تنها و تنها اندکی دگرگونی در فرزندشان پدید آورد، آنان از نهادهایی همچون وزارت «پرورش و آموزش» گله می کنند که آنان با هزار امید و آرزو بهترین سال های پرورش و آموزش فرزندان شان را به وزیر و مدیران آن سپرده بوده اند و دلخوش بدان بوده اند که طی دوازده – سیزده سال، آنان را رشد و پرورش خواهند داد.

اکنون و در هنگامه ای که در میهن مان با «همه گیری (اپیدمی) اختلال بحران هویت» و فرجام نهایی آن «اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)» رو به رو هستیم، باید به بازنگری بنیادین در روند و درون مایه کارکرد وزارتخانه های آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهداشت و صدا و سیما بیندیشیم تا به سطح بالاتری از بهداشت و سلامت روحی – روانی و معنوی فردی و اجتماعی دست پیدا کنیم. تنها کافی ست در چنین ایستار ناگواری از بهداشت و سلامت روانی – اجتماعی، بدانیم که هیچ یک از وزیران نام برده شده و ریاست صدا و سیما، تاکنون معاون یا دست کم مشاور روانپزشک نداشته اند. در حالی که به ویژه وزیران آموزش و پرورش، بهداشت، فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست صدا و سیما نیازمند چندین و چند مشاور روانپزشک جامعه نگر و کودک و نوجوان هستند.

رانندگی، آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات رانندگان است؛ چه خوش سرود که «آیینه چون عیب تو بنمود راست / خودشکن، آیینه شکستن خطاست» !

 

*روانپزشک و رواندرمانگر

لاغری آسان و شتابان (ریشه ها و سرچشمه های روانشناختی و پیکری پرخوری و چاقی)/روزنامه شرق

 

آشنایی با ریشه ها و سرچشمه های روانشناختی و پیکری پرخوری و چاقی

 

لاغری آسان و شتابان !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

چاقی به گرد آمدن بیش از اندازه چربی در پیکر آدمی و جانوران گفته می شود. اینان آن هنگام که بیش از اندازه مصرف انرژی، کالری دریافت کنند، دچار انباشت چربی می شوند. در افراد چاق، دریافت انرژی بیش از مصرف آن است. برای زدودن چاقی باید کالری دریافتی کاهش یابد و یا کالری مصرفی افزایش پیدا کند و از کالری دریافتی افزون شود.

افزایش وزن در زنان و مردان در سال های بین 25 تا 45 سالگی شدت می یابد؛ در این سال ها مردان به طور متوسط 4 کیلوگرم و زنان 7 کیلوگرم اضافه وزن پیدا می کنند. به احتمال، بارداری در بیشتر بودن افزایش وزن زنان نقش دارد؛ چرا که هر زن در آغاز هر بارداری، دو و نیم کیلوگرم سنگین تر از بارداری پیشین است. پس از 50 سالگی، وزن مردان پایدار می ماند و حتا بین 60 تا 75 سالگی اندکی کاهش پیدا می کند. به گونه ای واژگون، زنان تا 60 سالگی به افزایش وزن ادامه داده و در آن هنگام آغاز به کاهش وزن می کنند.

عوامل ارثی جایگاه مهمی در بروز چاقی دارند. حدود 80 درصد بیماران چاق سابقه خانوادگی چاقی دارند. هر چند همانند سازی با پدر و مادر چاق و شیوه های دهانی آموخته شده برای رویارویی با اضطراب ممکن است افزون بر عوامل وراثتی، نقش داشته باشند.

به نظر می رسد که کاهش چشمگیر کنش و کوشش پیکری ( فعالیت جسمانی ) در جوامع پیش تاخته، عامل اصلی در افزایش میزان چاقی و تبدیل آن به یک مشکل بهداشت عمومی باشد. کمبود کنش و کوشش پیکری، مصرف انرژی را محدود ساخته و ممکن است همزمان در افزایش دریافت غذا نیز نقش داشته باشد.

مرکز سیری در هیپوتالاموس برشمرده می شود و کژکاری سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین در اختلال تنظیم خوردن از طریق هیپوتالاموس نقش دارند. نواحی ویژه ای در این جایگاه، در پاسخ به نیازهای بدن دریافت غذا را تنظیم می کنند. عوامل عصبی – شیمیایی و هورمون های دیگر از جمله هورمون های محرک تیروئیدی در سیری و اشتها مهم برشمرده شده اند. اشتها ممکن است فرد را وادار کند تا بیش از اندازه سیری غذا بخورد.

مکانیزهای تنظیم دریافت غذا به تاثیرات محیطی حساس است. هویدا شده که عوامل فرهنگی، خانوادگی و روانی همگی در پیدایش چاقی نقش دارند. برخی از افراد چاق از لحاظ هیجانی دچار اختلال هستند و چنین آموخته اند که از پرخوری به عنوان ابزاری برای فرونشاندن افسردگی و اضطراب و مدارا با مشکلات روان شناختی سود جویند.

بسیاری از بیماران چاق چنین بیان می کنند که هنگامی که از لحاظ هیجانی ناراحت هستند، بیش از اندازه طبیعی غذا می خورند. مختل شدن سیری در اینان دشواری سترگی ست. به نظر می رسد که افراد چاق در محیط خود نسبت به نشانه های غذا و خوشمزگی آن حساسیت غیرعادی دارند و در صورت دسترسی به غذا توانایی توقف خوردن را ندارند. اینان نسبت به محرک های خارجی غذا حساسند، اما نسبت به علایم داخلی معمول گرسنگی به نسبت غیرحساسند. برخی از اینان نمی توانند بین گرسنگی را از ملالت ها و ناخشنودی های دیگر جدا سازند.

از جمله اختلالات روانپزشکی که می توانند ریشه ها و سرچشمه های پرخوری و چاقی باشند، می توان به اختلالات زیر اشاره کرد:

« اختلال پرخوری ( جوع ) عصبی » با بلع ناگهانی و وسواس گونه مقادیر زیادی غذا در زمانی بسیار کوتاه مشخص می شود که معمولن فرد پس از انجام آن دچار پشیمانی و بی قراری شده و خود را محکوم می کند. احساس گناه، افسردگی و حتا بی زاری از خویشتن اغلب رخ داده و فرد را ممکن است وادار به انجام رفتارهای جبرانی همانند پاکسازی ( با استفراغ عمدی، مدرها یا مسهل ها )، روزه داری و ورزش بیش از اندازه سازد. میزان بروز این اختلال در زنان ده برابر مردان است. البته اغلب این پرخوری ( جوع ) عصبی در زنان جوانی که وزن طبیعی دارند، دیده می شود اما گاهی مبتلایان پیشینه چاقی نیز دارند. بسیاری از اینان، بلندپرواز و در همین حال، افسرده بوده و از خانواده هایی هستند که میزان افسردگی در آن ها زیاد است.خشم انباشته شده، بی ثبات بودن از لحاظ هیجانی و تکانشی بودن، احتمال اقدام به خودکشی را در اینان افزایش می دهد.

در « خوردن شبانه »، فرد پس از خوردن شام، طی نیمه شب به گونه ای گزافه آمیز غذا می خورد. این حالت دوره ای بوده و در شرایط پر استرس زندگی رخ می دهد تا این که استرس مربوطه کاهش یابد.

در « اختلال پرخوری »، پرخوری به تنهایی واکنشی در برابر استرس است؛ این اختلال دوره ای نبوده و اغلب وجود دارد و به طور مکرر رخ می دهد و همراه با رفتارهای نامتناسب جبرانی نیست. خوردن پیاپی و پشت سر هم مقدار زیادی غذا همراه با احساس نبود کنترل بر خوردن هنگام دوره پرخوریویژگی این اختلال است. فرد هنگامی مقادیر زیادی غذا می خورد که گرسنه نیست و این خوردن آسان و شتابان تا هنگامی ادامه می یابد که سیری همراه با احساس ناراحتی پدیدار شود. به دلیل احساس شرم از اندازه غذای خورده شده، ممکن است خوردن در تنهایی انجام شود و سپس به احساس بی زاری از خود، افسردگی یا احساس گناه شدید پس از پرخوری بینجامد. ناراحتی اینان در رابطه با پرخوری چشمگیر است.

در هر سه این اختلالات، فرد برای فرونشاندن استرس، اضطراب و افسردگی رو به خوردن انبوه می آورد. به عبارت دیگر، فرد در دوره ای از زندگی کودکی، نوجوانی، جوانی یا میانسالگی خود آهسته اما پیوسته می آموزد که می تواند با خوردن در برابر استرس بایستد و دست کم برای کوتاه مدت، استرس و تنش خود را فرونشاند.

چنان چه ژرف و هشیارانه بنگریم، به آسانی در می یابیم که ریشه های پرشمار پیکری و سرچشمه های گوناگونی در بروز چاقی نقش دارند. بنابراین نمی توان دوره ای دراز شیوه زندگی نادرست در پیش گرفت و سپس در مدتی کوتاه، به آسانی بر چربی های انباشته شده چیره شد.

در این هنگامه، در سرزمین در حال گذار ما – که از اجتماع ایلیاتی و عشیره ای کشاورز و دامپرور فاصله گرفته و در حال نزدیک شدن به جامعه صنعتی و دیجیتال است – بسیاری از مردمان به ویژه نوجوانان، جوانان و سالمندان از چاقی رنج می برند. از این رو، بسیاری آب و نان و آبرو و اعتبار خود را در شناساندن و به کار بستن شیوه های آسان و شتابان لاغری یافته اند و شبانه روز به شیوه های گوناگون به تبلیغات آن چنانی در رابطه با اثربخشی و کارآیی این شیوه ها می پردازند.

با نگاهی به ریشه ها و سرچشمه های گوناگون پیکری و روانشناختی چاقی، می توان دریافت که درمان چند وجهی بر بنیان درست کردن رژیم غذایی، اصلاح سبک زندگی، ورزش پیگیرانه و پایدار، رواندرمانی های شناختی – رفتاری، گاه دارو درمانی و گهگاه جراحی در راستای درمان چاقی باید به کار گرفته شوند و تنها با پشتگرمی به یک شیوه - آن هم آسان و شتابان - امکان چیرگی بر چاقی وجود نداشته و نخواهد داشت.

درمان چاقی هرگز آسان و شتابان نبوده و نیست. به طور کلی پیش آگهی برای کاهش وزن، به ویژه آنان که در دوران کودکی چاق بوده اند، خوب نیست و اگر فرد اراده و انضباطی دقیق و همیشگی برای چیرگی بر چاقی نداشته باشد، سیری پیشرونده و بازگشت پذیر دارد. به طوری که 90 درصد افراد چاق که به کاهش وزن چشمگیری دست یافته اند، سرانجام دوباره دچار افزایش وزن می شوند.

بنابراین به بیشتر شیوه های آسان و شتابان درمان چاقی، به ویژه هنگامی که تبلیغ بر آسان و شتابان انجام شدن آن تاکید و تمرکز می کند، باید به دیده تردید نگریست و در ارزیابی آن ها با پزشکان و متخصصان تغذیه مشورت نمود. به ویژه این که بسیاری از شیوه های شتابان درمان چاقی، می توانند با آسیب های جدی و گاه جبران ناپذیر پیکری همراه باشند.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

انبان خشم پنهان و پیدا (در نقد آداب و آیین آغاز پیمان زناشویی در ایران) - هفته نامه سلامت

 

انبان خشم پنهان و پیدا

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آغاز زندگی زناشویی در هر فرهنگ و اجتماع، آداب و آیین های ویژه خود را دارد. در اجتماع ما ایرانیان، بسته به جایگاه جغرافیایی ( استان و شهر ) و قوم و طایفه، آیین ها و مراسم رنگارنگی از خواستگاری تا سیسمونی پیش چشم و ذهن می نشیند. دهه هاست که همچون برخی مناطق هندوستان، این گونه آیین ها با زیاده روی غیرمنطقی همراه و همبسته شده است. آداب و آیین هایی که در بسیاری از موارد به جای آن که به کامیابی و شادکامی تازه عروش و تازه داماد بینجامد، ریشه و سرچشمه اختلاف های خانوادگی و انبان پر از خشم پنهان می شود.

سخت گیری و گزافه گرایی در پرداخت مهریه و فراهم آوردن جهیزیه و چگونگی برگزاری شکوه مند جشن عروسی از مهم ترین چالش ها و کشمکش های خانواده عروس و داماد است. به راستی تا چه اندازه چنین سخت گیری هایی می تواند به آرامش و آسایش فردای خانواده نوخاسته بینجامد؟ در بسیاری از موارد مشکلات زناشویی زوج های جوان می بینیم که ریشه و سرچشمه انبان خشم پنهان و پیدای داماد به چگونگی برخورد دو خانواده در مراسم خواستگاری و واکنش مادر و پدر عروس خانم درباره چیستی و چگونگی پرداخت مهریه در جلسه مهربرون می رسد که این سرخوردگی و خشم بدان جا می انجامد که ماه ها و سال های بعد به سوی نوعروس روانه و جابه جا شود و به آسانی زمینه بی میلی و کم توانی جنسی – زناشویی در رابطه با او را پدید آورد.

شیوه برگزاری جشن عقد و عروسی، ریشه و سرچشمه بعدی انبان خشم پنهان و پیدای آغاز زندگی زناشویی است. چشم و همچشمی های فراوانی در این باره در اجتماع ما دیده می شود که پیاپی بدان می انجامد که هزینه برگزاری جشن ازدواج، سرسام آورتر شود. خرید عقد و عروسی، انگشتر و سرویس جواهرات، آینه و شمعدان، لباس عروس، شمار مهمانان، تالار برگزاری مراسم، ماشین عروس و سفر ماه عسل از جمله این موارد اختلاف ساز هستند. کنش و واکنش عروس و داماد و خانواده و خاندان هر کدام در هر یک از این فرآیندهای ازدواج ریشه و سرچشمه اختلافات فراوان بوده و هست. چه بسیار تازه عروسانی که به سبب کاستی هایی در شکوه مندی جشن عروسی شان تا ماه ها و سال ها درگیر و دچار انبان خشم پنهان و پیدا بوده اند.

این همه در حالی ست که در جوامع پیش تاخته کوشش بر آن بوده است که نه فقط مراسم ناگوار مرگ و سوگواری، که همچنان آیین های شکوه مند جشن عروسی مردم آبرومند اما آسان انجام شود و فشار و تنشی به خانواده ها وارد نشود. در آمریکا و اروپا، جز مراسم ازدواج ستارگان سینما و موسیقی و یا برخی میلیاردرهای آن چنانی، این شیوه مرسوم است تا تازه عروس و تازه داماد با خاطری خوش و آسوده روانه ماه عسل شوند و زندگی زناشویی شان را با شادمانی و کامیابی آغاز کنند.

در روسیه و اوکراین با چشم خود دیدم و چندباره شنیدم که شمار مهمانان جشن عروسی، دست بالا پنجاه نفر است و مراسم نه در تالار که در یک رستوران از پیش اجاره شده برگزار می شود. عروس و داماد به همراه دوستان نزدیک شان، یک یا دو نوازنده و یکی دو عکاس و فیلمبردار از بامداد در شهر می چرخند و عکس های یادگاری با یادبودهای تاریخی شهر می گیرند تا در آستانه غروب روانه رستوران مذکور شوند. لباس عروس ایتالیایی، بسته به مرغوبیت پارچه و دوخت در اوکراین، از دویست تا هفتصد هزار تومان ارزش دارد و کل هزینه های جشن به یاد ماندنی ازدواج کمتر از سه میلیون تومان می شود.

هنگامی که چند سال پیش، یکی از ستارگان نام آور سینما و تلویزیون اوکراین لباس عروسی به بهای سه میلیوت تومان دوخت تا مدت ها سوژه نکوهش و سرزنش تلویزیون، مطبوعات و مردمان آن کشور بود. در حالی که چنین رقمی در ایران هرگز آن چنان شگفت انگیز نیست و برای بسیاری از دختران کلان شهرها رقمی معمولی و متداول برشمرده می شود.

به نظر می رسد ما هدف و وسیله را فراموش کرده ایم؛ در این گمراهی و سرگشتگی همانا آن چه که از دست می رود، شادمانی و کامیابی زوج جوان و پایداری و استواری خانواده نوخاسته است. پول هایی که به سختی به چنگ آمده اند، آسان و شتابان بیهوده خرج چشم و همچشمی های غیرمنطقی می شوند و سخت گیری ها و پافشاری در این راستا، ریشه و سرچشمه خشم پنهان تازه عروس و تازه داماد و خانواده های شان می شود تا ناکامی، سرخوردگی، خشم، کینه و انگیزه انتقام جایگزین عشق ورزی و دلبستگی شود.

هفتاد، هشتاد سال پیش آداب و آیین های آغاز تا پایان ازدواج، بسیار ساده تر و صمیمی تر برگزار می شدند و این چنین « آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی ! » نبوده، آسان و شتابان انبان خشم پنهان و پیدایی فراهم نمی شد. خانواده ها شادمان تر و پایدارتر بودند و نرخ طلاق و جدایی در چند سال نخست ازدواج به سان اکنون نبود. به نظر می رسد اکنون بیش از هر هنگام دیگر، آداب و آیین آغازین ازدواج در ایران نیازمند بازنگری و دگرگونی بنیادین است تا انبان خشم پنهان و پیدا این چنین فراهم نشود و ریشه و سرچشمه سردی و دلزدگی جنسی – زناشویی در همسران جوان را پدید نیاورد. ملزم ساختن دو سوی ازدواج به انجام مشاوره پیش از ازدواج نزد مشاور زبده و کارآزموده و نیز فرا گرفتن تفاوت های پنداری، کرداری و گفتاری زن و مرد و مهارت های همسرداری و زندگی زناشویی می تواند بسیار فراتر از آیین های گزاف پر هزینه، زمینه خوشبختی و شادمانی زوج جوان را پدید آورد.

به نرخ شتابان و بالای جدایی و طلاق سال های نخست ازدواج، ژرف بنگریم و طرحی نو دراندازیم.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

بد دلی (روانشناسی حسادت بیمارگونه) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با روانشناسی حسادت بیمارگونه

 

بد دلی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

خوش بینی و بدبینی از صفات آدمی در درازای تاریخ بوده اند. چه فراوان آنان که به سبب خوش بینی بیش از اندازه، دچار مرگ و نابودی زودرس شده اند و چه فراوان آنان که به دلیل بدبینی نابهنجار زندگی به کام خویش و دیگران تلخ ساخته و گاه دست به خودکشی و دیگرکشی زده اند. برخی اوقات بدبینی دربردارنده بددلی می شود؛ بددلی یا پارانویا حالتی ست که فرد در رابطه با دیگر آدمیان دچار شک و تردید می شود و بدین گمان می رسد که دیگران به گونه پایدار و گذرا برای او نقشه و توطئه می چینند و دام پهن می نمایند.

بخشی از بددلی (پارانویا) که در رابطه با موضوع ضمیمه این هفته روزنامه شرق است، « حسادت های بیمارگونه (مرضی) » است که می تواند از یک گمان ساده گذرا به یک « پندار بیش بها داده شده »، یک « اندیشه وسواسی » تکرارشونده و دست آخر یک « باور هذیانی » روانپریشانه برسد که با هیچ بحث و برهانی دگرگون نشده و بینش فرد مبتلا – بدون چند هفته سود جستن از داروهای روان پریشی ستیز یا جلسات الکتروشوک - اصلاح نخواهد شد و حتا با درمان هم بخشی از اندیشه های هذیانی روان پریشانه باقی خواهد ماند.

ممکن است در حالت « حسادت بیمارگونه » به واقع نامزد یا همسر فرد، بی وفا و خطاکار باشد اما فرد دچار این گونه حسادت، حتا تا اندازه « هذیان بی وفایی (حسادت) » برشمرده شود؛ و این آن هنگامی ست که ادله فرد برای بیان و اثبات بی وفایی نامزد یا همسرش بر پایه منطق عقلانی و بخردانه نبوده و مسایل و موارد نامربوط و نامتناسب روانپریشانه یا ناروانپریشانه را دربرگیرد. تشخیص این ها بر عهده روانپزشک یا روانشناس بالینی زبده و کارآزموده است تا مو از ماست بکشد تا آسان و شتابان، انگ حسادت مرضی یا هذیان بی وفایی را به مراجع نچسباند.

حسادت یک احساس و هیجان نیرومند و استوار است که اگر به عنوان بخشی از اختلال هذیانی یا وسواسی یا در زمینه اختلالات خلق دوقطبی بروز کند، می تواند کاملن خطرناک بوده و با خشونت همراه شود که خودکشی یا دیگرکشی یکی از گونه های چشمگیر آن است. حسادت بیمارگونه، نه فقط در دانش روانپزشکی، که در حقوق نیز موضوع مباحث فراوان قانونی بوده و هست؛ به ویژه هنگامی که ردپای آن در جایگاه انگیزه قتل دیده یا شنیده شود. هر چند افراد مبتلا بدین علامت، بیشتر به آزار پیکری و گفتاری دست می یازند و تنها گاهی به آدم کشی می پردازند، اما روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده همواره باید خطر خودکشی و دیگرکشی را به ویژه در گونه های هذیانی حسادت بیمارگونه (مرضی) ارزیابی نموده و به تعدیل و تنظیم اندازه داروها و حتا لزوم بستری روانپزشکی بپردازد. هذیان های حسادت در اختلال هذیانی، به نسبت اختلال اسکیزوفرنی، وضوح، منطق، و بسط سازمان یافته تری دارند و تباهی و فروپاشی شخصیتی و شغلی ممکن است دیده نشود و حتا فرد کارکرد پیشه ای بالایی داشته باشد و در محیط کار هیچ گونه علامت یا نشانه ای از خود بروز ندهد و تنها مشکلش افکار شک و اعمال کنترل بر نامزد و همسرش باشد.

به محض پیدایش شک، فرد مبتلا به دنبال گرد آوردن سند و مدرک مبنی بر بی وفایی نامزد و همسر می شتابد و از هر گونه ابزار و وسایلی که بتواند او را در این زمینه یاری رساند، سود می جوید. هر گونه شیئی که بتواند او را در تایید و اثبات اندیشه های وسواسی و هذیانی اش همراهی کند، برای او به شدت ارزشمند خواهد بود: رشته های ناشناش مو، لکه های روی ملافه و پتو، اشیای مشکوک درون سطل زباله، بوهای نامربوط بدن یا پوشش نامزد یا همسر، آشفتگی و چروک های پوشش در برخی نواحی خاص و ...

ضبط صدا و تصویر، اقدام ارزشمندی برای اثبات بی وفایی و سربه هوایی نامزد یا همسر است که فرد از مدت ها پیش از انجام، برای آن به برنامه ریزی می پردازد و از طریق اینترنت و آشنایان برای فراهم ساختن ابزار ضبط صدا و تصویر کوشش می کند. نقطه خطرناک هنگامی ست که نامزد یا همسر فرد بددل، واقعن بی وفا یا خطاکار باشد و در ضبط صدا و تصویر، مدارک و مستندات عینی صوتی و تصویری به چنگ نامزد یا همسر بدبین و حسود دهد. آغاز ماجرای بزرگ از این جاست که پایان بخشیدن بدان کار آسان و شتابانی نبوده و نیازمند هنر ارتباطی روانپزشک در روند تشخیص و فرآیند درمان دارویی و زوج درمانی است. خط بطلان کشیدن بر باور « سهم صد – صفر » در پیدایش مشکل و شناساندن درصد سهم شخصی که خود را قربانی می پندارد به خود او، پس از آرام ساختن و فرونشاندن احساسات و هیجان های خشمگینانه و تلافی جویانه خطرناک، می تواند نخستین گام در فرآیند درمان ارتباط بین دو نفر باشد. هویداست که احتمال فراوانی دارد که در چنین ایستاری، زوج درمانی به طلاق درمانی بینجامد. طلاق درمانی به ویژه در موارد هذیان حسادت همراه شده با بی وفایی اثبات شده نامزد یا همسر – که دربردارنده خطر خودکشی یا دیگرکشی است – باید پیش چشم و ذهن زوج درمانگر  باشد. اما در مواردی که امکان و توانی منطقی برای درگیر شدن در فرآیند « اعتراف – بخشش » وجود دارد، این روند طبق پروتوکل های زوج درمانی پیشتر آزموده شده پی گرفته می شود. فرونشاندن آتش خشم و انتقام، دست یافتن به سهم خویشتن قربانی بی وفایی، و بازسازی روابط بین فردی در پی فرآیند دقیق و ظریف « اعتراف – بخشش » از جمله موارد و موضوعات این پروتوکل هستند.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

ز سستی، کژی آید و کاستی ! (روانشناسی تنبلی) / صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

 

آشنایی با روانشناسی تنبلی

 

ز سستی، کژی آید و کاستی !

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

از میان گناهان هفت گانه مسیحیت که هیرونیموس بوش نقاش و دیوید فینچر فیلمساز بدان پرداخته اند، تاکنون به خشم، حسادت، آز و اسراف پرداخته ام؛ اکنون به تنبلی می پردازم تا به یاری پروردگار بخشنده مهربان در نوبت در پی، به پرخوری و در پایان، غرور بپردازم.

اما ستیز با سستی و ایستادن در برابر تنبلی تنها در آموزه های مسیحیت پیش چشم و ذهن نمی نشیند؛ بلکه بیشتر ادیان و مذاهب آسمانی و حتا زمینی به رویارویی با تنبلی، تن پروری، بی کاری، بی عاری و ولگردی پرداخته اند.

تنبلی یک ویژگی آدمیان است که می تواند هم بخش های سرشتی و هم بخش های پرورشی داشته باشد؛ هر چند بنیان نخست و چیره موجودات زنده و نه فقط آدمیان و جانوران، پیچش و چرخش زنجیره های ژنتیک بوده و هست، اما هرگز نمی توان بر بخش های تا اندازه ای سرنوشت ساز رشدی و پرورشی آدمیان و جانواران (دست کم پستاندران) چشم و ذهن فرو بست.

متاسفانه زندگی صنعتی و فراصنعتی (دیجیتال) امروزی با فراهم کردن تجیزات و تسهیلات پر شمار برای رشد و پرورش تنبلی امکان و احتمال فراوانی پدید آورده است تا آدمی با کمترین تکان به هیکل خود، تنها با چند کلیک روی صفحه کلید رایانه و چند تماس با تلفن همراه، کارهای روزمره خویش را از خانه انجام دهد و غذا را بی هیچ خم و راست شدن دم در بستاند و بر همان میز کار رهسپار معده و شکمبه سازد ! این آفت در میهن ما و دیگر ملل خاورمیانه که اغلب مان همچون فرنگیان از کودکی به ورزش همگانی بامدادی و شامگاهی سرشته و پیوسته نشده ایم، پر گزندتر بوده و بی گمان در روند کنونی، طی دو سه دهه پیش رو، نرخ گرفتگی رگ های قلب و غیره و دیابت و ... را چندین و چند برابر خواهد ساخت.

در آموزه های کهن ملی ما ایرانیان نیز، چه در چهارچوب ضرب المثل های عبرت آموز و چه در قواره کنایه های پند و اندرزآلود، به موارد فراوانی بر می خوریم که به تنبلی و تن پروری به شدت تاخته شده و سستی را ریشه و سرچشمه کژی و کاستی شناسانده اند.

ناکوشایی و بی کنشی در هر یک از شخصیت های دوازده گانه و شخصیت مختلط ممکن است پیش چشم و ذهن دیگران آشکار و هویدا شود، اما تنبلی بیشتر از آن که یک اختلال روانپزشکی باشد، یک مشکل معنوی و اخلاقی بیشتر رشدی و پرورشی تا ژنتیک است. لوس و لاابالی بار آوردن کودک به نوجوان و جوان ننر و تن لش می انجامد که چنین حالات بیمارگونه ای می تواند از بسیاری از اختلالات محور یک روانپزشکی ناگوارتر و بدفرجام تر باشد. به راستی بخشی از افزایش چشمگیر اخیر نرخ خودکشی نمی تواند برآمد چنین فرزندسالاری نابهنجاری باشد؟

سستی و کاهلی – که خود پیوستاری با دو سر بهنجار (هنجاری) تا نابهنجار و بیمارگونه دارد - در هر یک از شخصیت های دوازده گانه چهار دسته شخصیتی « ای، بی، سی و دی » می تواند معنا و مفهومی دیگرگون و جداگانه داشته باشد؛ برای نمونه می توان به تفاوت میان طفره رفتن های کمال گرایانه شخصیت منضبط - چهارچوب مند (وسواسی – اجباری) با طفره رفتن های پوچ انگارانه شخصیت منتقد – افسرده (دپرسیو) اشاره کرد که هر دو در دسته (کلاستر) دی قرار می گیرند.

دانش مدارانه ساختن شیوه و اصلاح سبک فرزندپروری بی گمان بنیادی ترین گام در پیشگیری از تنبلی و تن پروری از همان نخستین ماه ها و سال های رشد و پرورش آدمی ست، اما چیره شدن چنین حالاتی پایان کار و فرجام ناگوار چاره ناپذیر نیست و « رفتاردرمانی شناختی » به خوبی از طریق تکنیک های «کنش مند (فعال) سازی رفتاری» همچون ورزش، پیاده روی، دویدن سبک بامدادی یا شامگاهی، شنا، بولینگ، پرتاب دارت، یوگا و مدی تیشن، حرکت درمانی از طریق موسیقی و حرکات موزون، و ... همه و همه می توانند در چیره شدن بر بیماری معنوی، روحی – روانی و اخلاقی تنبلی و تن پروری سودمند باشند.

اصلاح ساختار آموزش و پرورش و فرهنگ و آموزش عالی به همبسته و پیوسته ساختن دانش آموزان و دانشجویان به ورزش همگانی و قهرمانی و اردوهای گروهی – در راستای عادت دادن آنان به پیاده روی، دویدن، شنا، دوچرخه سواری، کوه نوردی، اسب سواری، اسکی و دیگر ورزش های همانند پیوسته روزانه یا هفتگی – از راهبردهای نخست بنیادین است.

برگزیدن چنین راهبردهای پرورشی – تربیتی – اخلاقی در دوران دبستان، دبیرستان و دانشگاه است که از جوانان ژاپنی، روس و آلمانی، زبده و رزمنده ترین جنگجویان جنگ جهانی دوم پدید آورد. و این همان آموزه کهن ملی این مرز پر گزند است:

« ز نیرو بود مرد را راستی / ز سستی، کژی آید و کاستی »

متاسفانه در پی نبود الگوی درست و دانش مدارانه فرزندپروری در دهه های گذشته، این روزها بیماری «تنبلی و تن پروری» در میان نسل نوجوان و جوان دنیازده برندپرست، چشمگیر و برجسته پیش چشم و ذهن می نشیند که بی گمان ریشه در اختلال روانپزشکی « بحران هویت » برخاسته از فرزند سالاری های نابجای دو دهه گذشته هفتاد و هشتاد خورشیدی دارد.

راهبردنویسی و راهکارگزینی در راستای طراحی و انجام یک «رفتاردرمانی شناختی جمعی ملی» با آماج «کنشمند (فعال) سازی تن و روان» می تواند پایانی همیشگی بر طفره رفتن های سستی گرایانه فراگیر برای شتاب بخشیدن به پشت سر گذاشتن چالش ها و کشمکش های سرنوشت ساز پیش روی مان باشد.

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی  

مهارت های زندگی (2): مهارت افسار زدن بر استرس روزمره / ویژه نامه روزنامه شرق


مهارت افسار زدن بر استرس روزمره

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

یکی از مهارت های مهم در زندگی امروزی، مهار و افسار زدن بر استرس است؛ استرس به معنای نیرو، فشار و اجبار بوده و بهترین واژه برابر با آن « فشار روانی » است. هر بار دوباره سازگار شدن آدمی با شرایط و ایستارهای نوین با چنین فشاری همراه است. استرس می تواند ناچیز، اندک، معمولی ( متوسط ) و سهمگین ( شدید ) باشد. برخی استرس ها سازنده و برخی ویران کننده اند. نیز می توان استرس ها را به کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت تقسیم کرد. به طور کلی، استرس در پی برهمکنش درون آدمی با پیرامون او پدید می آید. هر پیشه ای، فشارهای ویژه خود را دارد و چنان که این فشارها اندک و افسار شده باشند، اثر ویرانگر و مختل کننده ندارند. بنابراین در زندگی مدرن امروزی گریزی از پذیرش فشار روانی بر دوش آدمی نخواهد بود و نباید بیش از اندازه از این واژه دچار ترس و هراس شد.

فشار روانی افسار نشده در درازمدت می تواند سبب فرسودگی ها و پریشانی های پیکری، روانی و اجتماعی شود و کارآیی آدمی را به گونه ای ژرف و گران کاهش دهد. به طور کلی، فشار روانی ( استرس ) و کارآیی رابطه ای واژگون با یکدیگر دارند؛ یعنی هر چه استرس بالاتر رود، کارآیی آدمی پایین تر می آید. برخی استرس ها، همانند رخدادهای پیش بینی ناپذیر چون زلزله و ...، افسار و مهارناپذیر و برخی همچون بحران های مالی و خانوادگی، چاره پذیر و در چهارچوب نشین هستند.

چنان چه استرس های افسارشدنی، مهار نشوند، می توانند پس از چندی، به بیماری های قلبی عروقی، گوارشی، غددی، عصبی و روانی بینجامند. بنابراین، باید بیاموزیم که چه گونه با استرس روبه رو شویم و آن را مهار کنیم. شیوه های پیشنهادی زیر راه هایی علمی و عملی در این باره هستند:

1-     دوراندیشی و برنامه ریزی درست: اگر برای دشواری های زندگی، در رابطه با تحصیل، کار، ازدواج، فرزند آوردن، ارتقای اجتماعی – اقتصادی و ... دوراندیشی خردمندانه و برنامه ریزی درست داشته باشیم و رخدادهای منفی و مثبت احتمالی را در این برنامه ریزی به گونه ای واقع بینانه پیش چشم و ذهن بنشانیم، می توانیم تا اندازه فراوانی فشار روانی فرود آمده بر دوش مان را مهار ساخته و کاهش دهیم. این برنامه ریزی می بایست در چهار زیرگروه روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه انجام شود.

2-     خوش بینی، امیدواری و مثبت اندیشی به جای نگرانی، ناامیدی و منفی گرایی در زندگی روزمره

3-     دید گسترده و درک ژرف داشتن که به بردباری و شکیبایی در برابر رخدادهای خرد زندگی می انجامد.

4-     در پیش گرفتن کنش های لذت بخش به جای پافشاری بر انجام کارها و کردارهای ملال آور ناخوشایند

5-     دگرگون ساختن هر از چند گاه روال زندگی برای گریز از یکسان و یکنواخت شدن الگو و سبک زندگی

6-     مراقبت و مواظبت از سلامت پیکری از طریق ورزش ملایم و متوسط منظم، همچون پیاده روی در پارک، کوه پیمایی، شنا و ...

7-     گردش های هفتگی یا دو هفته یک بار در دامان طبیعت برای جدا شدن از قطار شتابان زندگی پر فشار مدرن امروزی

8-     اندیشیدن به رخدادها و رویاهای شیرین و دلنشین زندگی

9-     آرام سازی از طریق آرامش گام به گام ماهیچه ها و عضلات پیکری

10-سود جستن از حساسیت زدایی منظم زیر نظر رفتار و روان درمانگر برای کاستن از ترس و هراس برآمده از استرس

11-رفت و آمد و نشست و برخاست های هر از چند گاه سازنده و تنش زدا با بستگان، دوستان و آشنایان

12-بخشودن گفتارهای نادرست و کردارهای ناپسند دیگران برای رها شدن از فشار روانی بازبینی دوباره و چندباره کردار و پندار ایشان

13-به جای فرو رفتن در خیال و وهم، واقعیت های تلخ زندگی روزمره تان را پذیرفته و بدانید که در زندگی، هرگز گریزی از ناکامی نبوده و نخواهد بود. شکوهمندترین کاخ ها بر فراز ویران ترین ویرانه ها ساخته و برپا داشته شده اند. شکست های دیروز و امروز همواره پل پیروزی و مایه سرافرازی آدمیان خلاق و خودشکوفا بوده اند.

14-در برابر رخدادهای ناگوار چاره ناپذیر زندگی، پس از « پذیرش واقعیت »، به « تحمل »، « توکل »، « توسل »، « رضا »، « صبر »، « امید » و « دعا » رو آورید.

15-زندگی این دنیا بازیچه ای بیش نیست؛ چنته و کفه « جبر زیستی، روانی، اجتماعی و جغرافیایی » در پیشبرد سرنوشت تان را به حساب آورید و بدانید که همه زندگی، اراده و اختیار نیست.   

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

مهارت های زندگی (1): مهارت مهار موج خشم / ویژه نامه روزنامه شرق


 

مهارت مهار موج خشم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

پیشینه پرخاشگری و خشونت به تاریخچه پیدایش آدمی باز می گردد. اگر قتل بیش تر شامل بیگانگان می شود، خشونت و پرخاش کرداری ست که بیشتر به همکاران، آشنایان و بستگان سمت و سو پیدا می کند. در بروز این کردار، جنبه های زیستی– از جمله عوامل ژنتیک و ارثی – نقش فراوان دارند، اما «پدیده ی نقش پذیری»، یعنی یادگیری کردار پرخاشگرانه و خشونت مآبانه در روند آموزش و پرورش - به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی - جایگاهی بنیادین و چشم ناپوشیدنی دارد. از این دیدگاه پرخاشگری یک نوع از کردار اجتماعی آموخته شده است که طی فرآیند «پاداش» - افزایش دوپامین و نور اپی نفرین در راه ها و جایگاه های مربوطه ی مغزی - تقویت می شود. فرضیه «سرخوردگی – پرخاشگری» نیز طی پژوهش های مکرر مورد پشتیبانی قرار گرفته است.

هر چند آموزش راهبردهای مدارا و سازگاری با محدودیت ها و تنگ نظری های اجتماع، گزینه نخست و بنیادین است، اما به نظر می رسد پدید آوردن امکان ارضای درست و مناسب تکانه های شورآفرین در خانواده و اجتماع راهبردی سودمند و اثر گذار در کاهش بسامد پرخاش و خشونت است.

الگوهای زندگی مدرن و صنعتی امروزی، به ویژه در زندگی شهرنشینی ، عاملی دیگر برای افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک آدمیان است که امکان و احتمال انجام کردار پرخاشگرایانه از سوی آدمی را فزونی می بخشد. از جمله مهم ترین این الگوها می توان به رقابت ها و چالش های حرفه ای پیگیر و تنگاتنگ اشاره نمود. افزایش شمار آدمیان عاملی مهم در پیدایش این رقابت ها و چالش هاست؛ چرا که توان کارآفرینی محدود و نامتناسب بوده و بنابراین بسیاری از افراد در یافتن کار مناسب و دست یابی به مزایای مادی آن ناکام می مانند.

افزون بر این چالش های اقتصادی، کشمکش های سیاسی و نیز دگرگونی های شتابان فرهنگی - اجتماعی از دیگر الگوهای زندگی آدمی در سده اخیر است که می تواند به ستیزها و کینه توزی های بیهوده و آسیب زا انجامد که خود چرخه ای دیگر از «ناکامی – سرخوردگی - خشم» و «کنش و واکنش پرخاشگرایانه» را آغاز می کنند.

 

شیوه های مهار خشم

1-     به افکار منفی کمتر بها داده و بیندیشید. افکار منفی ای که به خشم و دلشوره تان انجامیده است، را با افکار مثبت تری جایگزین کنید.

2-      همواره پیش چشم و ذهن بنشانید که فشارهای ریشه گرفته از تنش، توانمندی های تان را هدر می دهد و پرخاش شخصیت تان را مخدوش می سازد.

3-      هنگام تنش و فشار عصبی، از مکان و موقعیت رخ دادن آن دور شوید. اندکی تنها قدم زدن، پرتاب دارت یا گوی های بولینگ، رفتن به استخر و جکوزی، یا انجام ورزش یا سرگرمی خوشایندتان جایگزین مناسبی می تواند باشد.

4-     بدین واقعیت بیندیشید که شاید زندگی و گیتی خیلی هم بد نباشد و افکار ناگوار و منفی تان مشکل را پیش چشم و ذهن تان برجسته و درشت ساخته باشد.

5-       به راه چاره و شیوه حل مشکل بیندیشید، به جای آن که با خشم و پرخاش بخواهید از عزت نفس تان دفاع کرده و به آماج تان دست یابید.

6-     چشمداشت های تان را کاهش دهید تا سرخوردگی های تان کمتر شود.

7-     ناهمنوایی دیگران با پندار و کردار ما، نشانه اشتباه، اشکال یا شکست نیست؛ هر چند اشتباه، اشکال و شکست هم نشانه کاستی شخصیت نیست، بلکه می تواند پل پیروزی باشد.

8-     به جای خشم و پرخاش، در برابر انتقاد پذیرا و شکیبا باشید؛ چرا که انتقاد، پرسشگری ست نه سرزنش و نکوهش ! اصلاح در پی انتقاد لازمه کامیابی و سرفرازی است، هر چند باید به یاد داشته باشید که همه حقیقت نزد خرده گیران نیست.

9-     همچون پروردگار، بخشنده و مهربان باشید؛ خورشید مهر و لطف تان را همواره برای همکاران، آشنایان و خاندان تان، درخشان و فروزان نگاه دارید و بدی های آن ها را به گذشت و بخشایش بدرقه کنید.

10-در صورت ناکامی در مهار خشم، برای یک دوره کوتاه، از دارو و رواندرمانی زیر نظر متخصص اعصاب و روان سود جویید.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

دیو آز ( آشنایی با روانشناسی حرص و طمع ) / صفحه پزشکی روزنامه شرق


آشنایی با روانشناسی حرص و طمع

 

دیو آز

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 

نخستین نافرمانی در برابر پروردگار از سه چیز ریشه گرفت: غرور شیطان، آزمندی آدم و حسادت قابیل.

دیو آز از درون بر دل و جان آدمیان چیره شده، و روح و روان او را به حرص و طمع آلوده می سازد؛ آن گاه به ستم به دیگران و زیر پا گذاشتن مال و جان شان در راستای آزمندی های خود دست می یازند.

واقعیت این است که برپایی تمدنی سالم فقط به پشتوانه دل‌های درست ممکن است و تا هنگامی که وجدان‌ آدمیان راست مدارانه و رشد یافته نشود و خواست ها پاک نشود، هرگز از سرکشی‌ های آدمی کاسته نخواهد شد .چرا که در سرشت آدمیان، از کودک تا کهنسال، انبوهی سهمگین از شهوات نفسانی جا گرفته است. از این رو آدمیان به آسانی و سادگی به درندگانی دگرگون می شوند که پیدا و پنهان به چپاول و کشتار یکدیگر می‌پردازند. پس شگفت انگیز نیست که می بینیم همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج خود نشانده اند، گردآورده‌ای از آداب و آیین و اندرز و رهنمود را با خود همراه داشته باشد، بلکه چنگال و دندان این دیو درون آز را کوتاه کنند.

آزمندی و حرص و طمع ورزی، پدیده ای سرشتی و غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار، در لابه لای گفتار و کردار ایشان پیدا می شود؛ هر چند آدمیان آزمند گمان می کنند که دیگران نمی فهمند، اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیر مایه اوست و هرگز در پشت پرده های نیرنگ  پنهان نخواهد ماند؛ چرا که از کوزه همان تراود، که در اوست !

دیو درون آز، آدمی را به بند شهوت نام و مال و مقام و ماندگاری کشانده و هراس از مرگ – این واپسین سفر ناگریز – را بر تار و پود و دل و جان آدمی چیره می سازد. آنان که با حرص و طمع، روزهای زندگی شان را سپری می کنند، همواره در بند و گرفتارند و به آزادی و آزادگی دست نخواهند یافت. آزمندی و طمع ورزی، آسان و شتابان، آدمیان را به وادی بردگی می کشانند که در آن، خردها در بند و خواست های آزمدارانه بر تخت پادشاهی اند. آدمیان در بند و گرفتار آزمندی و طمع ورزی، دنیا دیده و پیشکسوت هم باشند، نابرخوردار از خردمندی و حمکت هستند، چرا که دیو آز، خرد و حکمت از دل دانایان و دانشمندان می زداید. این گونه است که در همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج نشانده اند، آزمندی و طمع ورزی را ریشه و سرچشمه ویرانی و فروپاشی شایستگی و بزرگ منشی آدمیان شناسانده اند.

رهایی از چنگال این دیو درون، فقط با برخورداری از بسندگی و بزرگمنشی (قناعت و مناعت طبع) می تواند فراهم شود؛ اما این بدان معنا نیست که آدمی از کوشش خودداری و پرهیز کند و به اندک بسازد و به نابرخورداری و فقر بسنده کند !! بلکه به این معناست که آدمی در پس پشتکار و کوشش،  به آن چه « روزی و قسمت » او بوده خشنود باشد و از چشم داشتن و حسادت به دستاورد دیگران خودداری کند.

این به سخت کوشی، پشتکار و کوشش شبانه روزی ارتباط دارد؛ چرا که کسی می تواند به دستاوردهای دیگران چشمداشت نداشته باشد که در زندگی به پشتوانه خود گام بردارد و نیازمند آویزان شدن به این و آن و سرسپردگی ظاهری یا واقعی نباشد.

ممکن است کسی توانگر، دارا و برخوردار باشد و در کنار سخت کوشی و پشتکار فراوان، به بسندگی و بزرگمنشی بهره مند باشد و در همین حال تنگدستی به ظاهر درویش پیشه، تا ژرفای دل و جان گرفتار چنگال دیو آز باشد و بکوشد آسان خواهی و تن پروری و کم کنشی اش را با پوستین درویش مسلکی بپوشاند و توجیه کند.

چنین بسندگی و بزرگمنشی ای، پدید آورنده یک آرامش سازنده و رشد دهنده درونی پایدار و ماندگار است که آدمی را از خستگی و هرزگی بی هوده و اندوه ناگوار و ماندگار رهایی بخشیده و او را بی درنگ آماده جان فشانی و فداکاری آزاده وار خواهد ساخت.

اما چیره شدن منش و خوي آزمندي، آرامش را برای همیشه از آدمی می ستاند تا همواره در درد و دشواری و رنج و عذاب روحي به سر برد. چرا که فزوني خواهي آدمیان آزمند بدان می انجامد که آنان از آن چه دارند، لذت نبرند و همواره در جست وجوي آن چه دور از دسترس ايشان و نزد دیگران است، کوشش بي هوده كنند. اين همان دوزخ دایمی آدمیان آزمند است که آنان را از كرامت و شرافت فرسنگ ها دور مي سازد.افسوس که آدمیان آزمند این گرفتاری در گرداب خواری و فرومایگی را نمی بینند و بیماری آزمندی شان را با بلندپروازی اشتباه می گیرند.

حسادت، بخل، کینه توزی و ستیزه جویی، همه و همه سرشاخه ها و برآمدهای دیو درون آز هستند. پیآمد واپسین آزمندی، برای آدمی فرومایگی ماندگار خواهد بود، هر چند در کوتاه مدت با دستاوردهای سترگ همراه بوده باشد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

شناخت نقش خویشتن / صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در لزوم شناخت توانمندی های پنداری و کرداری فرزندان

 

 

شناخت نقش خویشتن

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

بسیاری از پدران و مادران در این مرز پر گزند، به ویژه در دهه های گذشته و گاه هنوز، فرزندان شان را وادار به پیگیری خواست ها و پسندهای شان – شاید رویاهای ناکام و آرزوهای از دست رفته خودشان - ساخته و در عمل، آن ها را بدون شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، برای سال ها و دهه ها به بی راهه می رانند.

چندی پیش دوستی کتاب «شغل مناسب شما چیست؟» انتشارات نقش و نگار را پیش دستم گذاشت و به عنوان سرگرمی مرا وادار به انجام آزمون های روانشناختی آن ساخت. زیر نظر بزرگوارانه ایشان با فرجام به چنگ آمده به صفحه مشاغل مناسب با تیپ شخصیتی ام شتافتیم؛ در گروه علوم تجربی «روانپزشکی»، در گروه علوم انسانی «روزنامه نگاری، روانشناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی» و در گروه هنر «سینما» گزینه های نخست متناسب بود؛ بی راهه ره نپیموده ام ! نقش خویش را درست شناخته بودم.

نیک به خاطر دارم که با آن که مادرم، در جاری شدن کتاب و فیلم و سینما به ذهنم نقش آسان و شتابان ساز داشت، اما می پسندید که اکنون که برخلاف پسندش مهندسی رها ساخته و گام به پزشکی گذاشته ام، رادیولوژیست یا جراح پلاستیک شوم. پدرم، در جایگاه جراح زنان و زایمان، یکی از تخصص های یورولوژی، جراحی پلاستیک، ارتوپدی یا بیهوشی را برایم مناسب می دید. اما من تازه برون آمده از سرگشتگی فلسفی سال های میانه پزشکی، در کوران آن دوران نوستالژیک اصلاحات، سودای «جراحی اجتماع» داشتم. مادر و پدرم هر دو سخت مخالف ادامه تحصیل در روانپزشکی بودند.

در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی (فرهنگ و ادب) در دوره دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات، سینما و ورزش عشق می ورزیدم و پس از این ها، علوم تجربی را به ریاضیات برتری می بخشیدم. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس «چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو» هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1377 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان دانش آموزان رشته های فرهنگ و ادب و اقتصاد دبیرستان را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی و اتاق عمل - به ویژه جراحی قلب - داشتم، دانستم که پزشکی هرگز به تنهایی پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نبوده و نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن.

آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما یا علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو ریخت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان پزشکانی شیفته و فریفته هنر، سینما، تاریخ و ادبیات می دیدم اما در دهه هفتاد خورشیدی اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر کم کم آماده می شد. بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام «دکتر خلیل مومنی» در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای «پیوند طب با هنر و اندیشه» پیش چشم و ذهنم نشاند. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی استوار بر شناخت نقش خویشتن است. برای شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، می توان نوجوانان و جوانان را نزد مشاور دانش آموخته نشاند که «شناخت نقش خویشتن» نخستین پیش شرط کامیابی پیشه ای فرداهای آنان است.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


کبوتر با کبوتر، باز با باز (نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»)


نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»

 

کبوتر با کبوتر، باز با باز

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

رشد و افزایش نرخ طلاق، بالاخره چندی ست که بسیاری از خانواده ها را بدان روراندیشی و درایت رسانده است که پذیرای آشنایی پیش از ازدواج جوانان شان باشند، اما این دگرگونی سترگ نیز در مواردی نتوانسته از جدایی و طلاق آمیزشی، عاطفی و قانونی پیشگیری کند. ریشه مشکل در آن است که بسیاری از جوانان در این دوره دچار برانگیختگی احساسات و عواطف فروخورده می شوند و خردمندی و دوراندیشی لازم را در ازدواج پیش چشم و ذهن نمی نشانند. بنابراین، آنان در این دوران سرنوشت ساز و حساس، خوش بینانه و ساده انگارانه، بیشتر خوبی ها و برتری ها را می بینند و امید دارند تا اختلافات بظاهر جزئی بعدها در زیر یک سقف رنگ بازند که در عمل چنین نبوده و نخواهد بود.

به قول یکی از مراجعان مطبم، «ناهمگونی ( تفاوت ) های شخصیتی و مزاجی مان، نخست خیلی برای مان گیرا و زیبا و دلنشین و شیرین بود، اما پس از گذشت چند ماه، خیلی زود برای مان مشکل و دردسرساز شد! در دوران عقد بزرگترهامان اندرزمان دادند که زیر یک سقف که بروید، همه چیز درست می شود و با هم سازگار خواهد شد، که نشد!! بعدها زیر فشارمان گذاشتند که تا بچه نیاورید، دعواها درست نمی شود و ستیزها فروکش نمی کند. فرزند آوردیم و فاصله و فراز و فرودهامان بیشتر شد!!!»

از دیرباز گفته اند که « عشق پیش از ازدواج » لزومن به خوشبختی نمی انجامد؛ این سخن می تواند درست باشد، چرا که عشق روند و فرآیندی ست که پیوستار آن از بهنجار تا نابهنجار درازا داشته و حتا می تواند روند و فرآیندهایی همچون اپیزودهای نیمه شیدایی (هایپومانیا)، کژخلقی (دیس تایمیا) و خلق دوره ای (سیکلوتایمیا) پیدا و پدیدار سازد.

در همین راستا، و البته با نگرش و گرایش به آرمان گرایی های آن چنانی و این چنانی، دهه هاست که در این مرز پر گزند، بر «عشق پس از ازدواج» پافشاری شده است و البته در رویکردی واژگون از انتشار کتاب هایی با مضمون و محتوای دلبستگی و صمیمیت  (Intimacy) یا همان عشق پس از ازدواج، به بهانه ها و دلیل تراشی های گوناگون پیشگیری شده است که صد البته مایه شگفتی فراوان است.

افزون بر ویژگی های پر رنگ و اختلالات و به طور کلی مزاج شخصیتی که به طور مداوم و مستمر بر برهم کنش های همسران اثر می گذارند، ویژگی ها و اختلالات (مزاج) خلقی و اضطرابی نیز می توانند بر کنش ها و واکنش های زندگی دو نفر اثر داشته باشند.

مزاج افراد ممکن است افسرده و کژخلق(دیس تایمیک)، دوره ای (سیکلوتایمیک) یا در فراز (هایپرتایمیک) باشد. آدمیان دارای « مزاج فرازخلق (هایپرتایمیک) »، بشاش و سرزنده، پر شور و شوق، زبان باز و شوخ طبع، بیش از اندازه خوش بین و بی خیال، مغرور، متکی به خود، از خود راضی و بزرگ منش، بلند پرواز، برون گرا و اهل معاشرت، پر از انرژی، ایده، طرح و برنامه، دارای دلبستگی های گوناگون و گسترده، کنجکاو، فضول و مداخله جو، رک، راست، صریح، بی پروا و خواهان جنبش و کوشش هستند. چنان چه فرد دارای مزاج هایپرتایمیک ، همزمان دچار اختلالات اضطرابی همچون «اختلال اضطراب فراگیر» و «اختلال وسواس های پنداری - کرداری»  نیز باشد ، ممکن است هر از چند گاهی و در دوره های فراز یافتن این اختلالات بدبین ، نگران ناشایستگی و شکست ، اندوه گین ، ناخوش و شاکی باشد. 

به گونه ای واژگون ، آدمیان دارای « مزاج افسرده (دیس تایمیک) »، اندوه گین، ناتوان از لذت بردن، شاکی و پر غر و لند، خشک و یبس و عبوس، بدبین و آماده ی فکر و خیال، احساس گناه، عزت نفس پایین، اشتغال ذهنی با ناشایستگی و شکست، درون گرا و دارای زندگی اجتماعی محدود، کم تحرک، زندگی بدون کنش و جنب و جوش، دلبستگی های اندک اما استوار و پایدار، منفعل اما قابل اعتماد، قابل اتکا، وفادار و خوددار هستند.

آدمیان دارای « مزاج خلق دوره ای (سیکلوتایمیک) » به گونه چرخه ای برخوردار از هر دو سری ویژگی های بالا، به گونه چرخه ای اند. 

ویژگی ها و اختلالات اضطرابی و به ویژه وسواس های ذهنی و عملی برای سال ها با فرد همراه می شوند و چنان چه تشخیص داده نشده و درمان نشوند، به آسانی برهم کنش همسران را تحت تاثیر خود قرار می دهند و چرخه ی «ناکامی – سرخوردگی – خشونت و پرخاشگری» را آغاز می نمایند. در این میان و به ویژه در میهن ما «وسواس های پنداری و کرداری جنسی – زناشویی» نقش مهم و جایگاه سترگی دارد که درمان نشدن آن ها، شتابان و آسان، به ناکامی و سرخوردگی عاطفی – زناشویی می انجامد.

سرنخ های همه مزاج های گفته شده و نیز اختلالاتی همچون «بیش فعالی بزرگسالان» و «درخودماندگی (آسپرگر)»، همه و همه باید در دوران سرنوشت ساز و تکرار ناشدنی «آشنایی پیش از ازدواج» موشکافانه کنکاش و جست و جو شده و با بهره گیری از مشاور پیش از ازدواج هوشمند و نکته سنج دوباره مرور و ارزیابی شوند.

گزیده آن که دوران آشنایی پیش از ازدواج، دوران ارزیابی ست و نه دوران دلدادگی، شیفتگی و وابستگی. دورانی که دریابیم سوی دیگر، کبوتر است یا باز؛ به شرط آن که این مهم را پیش تر درباره خودمان دانسته باشیم.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته (کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه) / روزنامه شرق


 

نگاهی به کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه

 

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

در سال های اخیر، هر از چندی، به بهانه و سببی، و از همه مهم تر نرخ نگران کننده افزایش خودکشی در نوجوانان و جوانان، نوشتاری درباره پدیده خودکشی در روزنامه ها و دیگر نشریات منتشر شده است؛ اما کمتر آن چنان که باید و شاید، به فرآیندهای شبه خودکشی گذرا و دیرپا پرداخته شده است.

شوربختانه، چندی ست این گونه کردارهای خودویرانگرانه که برابر با نابودی پیکری و روانی آهسته اما پیوسته است، فراوان پیش چشم و گوش و ذهن مان می نشینند؛ کنش ها و واکنش هایی که چنان چه بهنگام پیشگیری یا درمان نشوند، بی گمان فرجام های تلخ و تیره ای در پی خواهند داشت.

از آن جا که امکان پرداختن به همه ریشه ها و سرچشمه های این گونه کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، در کنار نام بردن از همه ی آن ها در یک نوشتار هفتصد واژگانی نیست، در این نوشتار تنها به بیان گزیده وار این گونه کردارها بسنده می کنم و پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و رفتاری – شناختی آن ها را به هنگامی دیگر واگذار می کنم.

1-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری دخانیات (کشیدن سیگار، قلیان، پیپ و ...)

2-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری مواد مخدر، محرک و الکل

3-     پرخوری و کم خوری ( رژیم ) های گزافه آمیز و بیمارگونه

4-     تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به هرزه نگاری های مجازی ( اینترنتی ) و ماهواره ای که آدمی را دچار و گرفتار انحرافات جنسی – آمیزشی می سازند.

5-     قماربازی های وسواسی - اجباری بیمارگونه با برد و باخت های خانمان سوز

6-     سرمایه گذاری های ناخردمندانه و تکانشی ورشکستگی آفرین

7-     ولخرجی های تکانشی حساب نشده و بیمارگونه ( و از جمله اس ام اس بازی های مداوم و پشت سر هم )

8-     خریدهای وسواسی – اجباری مهارناشدنی و دگرگون و به روز ساختن پیگیرانه و بی ملاحظه ی مدل خودرو، تلفن همراه، یارانه شخصی و ...

9-     پرداختن وسواسی – اجباری به بازی های رایانه ای و وب گردی و وابستگی روانی به آن ها

10-مجموعه داری ها و دلبستگی های وسواسی – اجباری بیمارگونه و خانمان برانداز که فرد را از توجه به همسر و خانواده باز می دارد.

11-پرخاشگری ها و ستیزهای خیابانی تکانشی اما تکراری

12-ورزش کردن های گزافه آمیز بیمارگونه و به ویژه سود جستن درازمدت از داروهای هورمونی و مکمل های افزایش و کاهش دهنده توده پیکر

13-قانون گریزی ها و قانون ستیزی های عادتی یا تکانشی هیجان آفرین ( همانند رانندگی های پر شتاب و ویراژ، دزدی ها و روسپی گری های بدون انگیزه اقتصادی، گنج یابی های هیجان مدارانه، آتش افروزی های بیمارگونه ) 

14-در پیش گرفتن نادوراندیشانه و تکانشی پیشه های گوناگون دور از هم یا ادامه تحصیل های مکرر وسواسی – اجباری بدون پشتوانه مالی و حرفه ای که به بی هوده از دست رفتن گوهر عمر و سرمایه های مادی آدمی می انجامد.

15-بستن و پاره کردن پیمان زناشویی ( ازدواج و طلاق ) های بی درنگ، نابخردانه و شتابزده

16-برپایی تکانشی رابطه های فرازناشویی بیمارگونه

17-برگزیدن و در پیش گرفتن پیاپی رویکردهای واژگون ( متضاد و متناقض )

18-خودآزاری های کهنه و پیگیرانه گوناگون ( خودزنی، خودارضایی، موکندن، ناخن جویدن، مالیدن یا خراشیدن پیکر و ... )

19-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های هراسناک و سینمای وحشت

20-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های کتک کاری و مبارزه جویی پر ضرب و شتم

21-همسرآزاری و کودک آزاری های تکانشی و عادتی

22-سود جستن خودسرانه از داروهای مسکن و آرام بخش، بودن نظارت پزشک

23-هنجارگریزی ها و لاابالی گری های جنسی – آمیزشی که فرد را در آستانه دچار و گرفتار اختلالات روانی و همچنین عفونت های آمیزشی – از جمله هپاتیت بی و سی و ایدز – می نشاند.

 

  این گونه اختلالات روانی و رفتاری، که سرشت شان آمیزه ای از اختلالات وسواسی – اجباری و اختلالات کنترل تکانه است، بسیار دور از ذهن است که بدون سود جستن از درمان های دارویی و رفتار درمانی های شناختی که زیر نظر و از سوی گروه روانپزشک و رواندرمانگر انجام می شوند، کنار گذاشته شوند و دگرباره پدیدار نشوند. از این رو هر گونه خوددرمانی، به ویژه با آرام بخش ها و مخدرها – همانند ترامادول – می تواند افزون بر دردها و دشواری های هر یک از این کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، فرد را دچار و گرفتار وابستگی ( اعتیاد ) های پیکری و روانی این داروها و فرجام های ناگوار در پی آن سازد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


اگر دین ندارند و آزاده هم نیستند، پناهی جز پروردگار نخواهد بود !


بالاخره پس از پنج سال چالش و کشمکش، دست دسیسه چینان از پس پرده برون افتاد تا آن چنان در تور نامرئی پروردگار گرفتار شوند که گمانش را هم نمی کرده اند ! ( و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین )

گزیده ای پس و پیش شده - با حذف جملات پایه و پیرو - و احتمالن افزودن عبارات و واژگانی به سخنان من در کارگاه های آموزشی تخصصی ام پدید آورده اند تا با استناد بدان، مرا بی اعتبار و آبرو سازند.

پروردگار را سپاس که اصل سی دی ها در اختیار شاگردان کارگاه ها وجود داشت تا بتوان مونتاژ توطئه آمیز و دسیسه جویانه ی بدخواهان بخیل و کینه توزان حسود حقیر را آشکار ساخت.

برای من مایه شگفتی ست که آیا اینان و حامیان معلوم الحال شان، تا این اندازه نادانند که نمی دانند اصل سی دی های کارگاه - با وجود پافشاری های همیشگی من مبنی بر « امانت ماندن تنها برای مرور دوباره » - از سوی مشاوران و روان شناسان شرکت کننده در کارگاه ها در اختیار دوستان نیازمندشان قرار گرفته است و از قشم تا قوچان و از کردستان تا بلوچستان میان دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مرتبط دست به دست شده و انتشار این سی دی بیست دقیقه ای ستیزه جویانه و کینه توزانه در میان استادان رشته های مشاوره و روان شناسی از سوی حضرت اشرف، درست نماد و نشان این ضرب المثل خواهد بود که « زمستان می گذرد و روسیاهی به زغال می ماند » ؟!؟

اکنون که حضرت اشرف در قطب شماری معلوم الحال - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان، به زودی رسوا خواهند شد - در هر هنگام و جایگاهی دست به ترور شخصیت من یک لاقبا می زنند، این جانب دیگر به انتشار اصل سی دی های کارگاه های 60 ساعته سکس تراپی و سکسولوژی بالینی در میان استادان، دانش آموختگان و دانش جویان رشته های روان شناسی، مشاوره، علوم تربیتی، مددکاری، حقوق، و جامعه شناسی اعتراض نداشته و نخواهم داشت تا کوشش های شبانه روزی حضرت اشرف و مونتاژگران نادان این سی دی توطئه آمیز و دسیسه جویانه فرمایشی نزد همگان رنگ بازد و حقیقت به پشتوانه پناه بردن من یک لاقبا به دامان بخشنده و مهربان پروردگار به زودی آشکار شود.

حضرت اشرف پیش تر در عزمی عظیم با تخریب و ترور شخصیت من، کوشید تا برنامه های رادیویی هفتگی ام در رادیو تهران و ... را به تعطیلی بکشاند و اکنون می کوشد تا مرا از ایران روانه فرنگ کند تا کم دانشی ایشان و برخی همکاران روان شناس و مشاورشان در عرصه مشاوره و درمان زوج و خانواده کمتر برجسته و هویدا شود.

عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد !!

پس از کامیابی در آزمون بورد تخصصی اعصاب و روان ( روانپزشکی ) در شهریور 1386، همواره به دنبال آن بودم که چند سالی برای دانش آموزی در مقطع پی اچ دی سکسولوژی به آمریکا، استرالیا، آلمان و یا انگلستان بروم.

جرات و جسارتم در اجاره کردن مطبی شیک در شمال شهر تهران، در پی فشار حضرت اشرف به مراکز مشاوره و روان شناسی - با عنوان این که بنده بورد تخصصی و مدرک روانپزشکی ندارم - رخ داد؛ اکنون گویا قرار است حضرت اشرف، وسیله سفر تحصیلی ام به فرنگستان شوند !!!

به قول دایی جان ناپلئون:

« ما نداریم از رضای حق گله / عار ناید شیر را از زلزله »

از مراجعان و بیمارانی که توانسته ام در سایه توجه و لطف پروردگار، برای دشواری و دردشان مرهمی گذرا یا دیرپا باشم، صمیمانه خواستارم که در این نبرد نابرابر میان من شهروند درجه هفتمی و حضرت اشرف شهروند درجه یکمی، مرا از دعای نیک خویش بی نصیب نسازند که در این مرز پر گزند، سر بی گناه هم پای دار می رود و هم بر فراز آن گرفتار می شود !!!!

« در کف شیر نر خونخواره ای / غیز تسلیم و رضا کو چاره ای ؟!؟ »

نوشتار « چاه مکن بهر کسی ! » که فردا در صفحه پزشکی روزنامه شرق منتشر می شود، را به حضرت اشرف - قطب عالم امکان جهان روان شناسی و مشاوره - تقدیم کرده و ایشان را به این شعر سعدی بزرگوار در گلستانش فرا می خوانم:

« فهم سخن چون نکند مستمع /

 قوت طبع از متکلم مجوی /

 فسحت میدان ارادت بیار /

 تا بزند مرد سخن گوی، گوی ! »


پانزده سال از سی و هشت سال زندگی ام را وقف بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی این مرز پر گزند ساختم تا من یک لاقبای درجه چندمی در نبردی نابرابر و به دور از عدل علی - که ما را با داستان دادگاه زره اش میان او و مرد مسیحی بزرگ کردند - در برابر حضرت اشرفی با رتبه ممتاز و برگزیده نخست شهروندی، به کوشش برای فروپاشی خانواده و ... متهم شوم !!!!!

حضرت اشرف تا هنگام بی کار و آبرو و اعتبار شدن ( مرگ روانی ) یا مرگ پیکری، دست از دشمنی بر نخواهد داشت که به کمتر از نابودی من خشنود نمی شود.

آری، لحظه ی موعود برای من سر رسیده است. برای منی که یک بار در 12 تا 15 سالگی و بار دیگر در 25 تا 30 سالگی از مهاجرت به فرنگ - به عشق کوشش در سازندگی و آبادانی میهن - خودداری کردم.

آری، باید پر کشید و از مرز توطئه سفر کرد.......


 

چاه مکن بهر کسی ! (روان شناسی دسیسه و توطئه) - صفحه پزشکی روزنامه شرق



روان شناسی دسیسه و توطئه

 

چاه مکن بهر کسی !

 


دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

دسیسه چینی و توطئه گری، از جمله کردارهای برخی آدمیان است که از دیرباز دیده و شنیده شده است. بسیاری از کامیابان تاریخ در پی بدخواهی رقیبان ناکام، سرخورده و خشمگین، بدان گرفتار شده اند؛ به گونه ای که داستان ها، نمایشنامه ها و در سده گذشته، فیلم های سینمایی فراوانی درباره ی آن نوشته، ساخته و پرداخته شده اند.

آماج دسیسه چینی، دام گذاری و توطئه گری می توانند گوناگون باشند و از ترور و ویرانی شخصیت اجتماعی و یا خوشنامی و نام آوری در پیشه و سررشته تا گرفتاری کیفری یا حتا نابودی و مرگ پیکری ادامه پیدا کنند. ریشه و سرچشمه ی دسیسه و توطئه چینی، در بیشتر موارد شکست، ناکامی، سرخوردگی و پرخاشگری در میدان رقابت و آوردگاه پیشی جویی پیشه ای بوده، اما می توانند از کینه های پدید آمده از ناهمگونی نگرش و دیدگاه نیز سربرآرند. ستیزهای کهنه اجتماعی با ریشه های طایفه ای و طبقاتی نیز می توانند از سرچشمه های دسیسه چینی و پاپوش آفرینی باشند.

در دنیای مادی زده ی کنونی که پول پرستی، آزمندی و جاه مداری جایگزین زندگی معنوی شده، دروغگویی، ریا، چندرویی و نیرنگ بازی رکن نخست بسیاری از رقابت های حرفه ای شده و اخلاق فردی، حرفه ای و اجتماعی را تا مرز کاستی، ویرانی و نابودی پیش برده است. دگرگون ساختن و واژگون نشان دادن واقعیت - «تقلب» - پیش برنده نخست بسیاری از چالش ها و کشمکش های زندگی فردی، پیشه ای و اجتماعی شده است. در چنین ایستاری، آن دسته از آدمیان که دچار و گرفتار اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی دسته (کلاستر) B – جامعه ستیز  (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشی (هیستریونیک) – و نیز پرخاشگر/منفعل (پسیو/اگرسیو) هستند، از هر فرصت و فراغتی، در راستای کاستی، ویرانی و نابودی شخصیت، آبرو و حتا جان رقیبان حرفه ای و اجتماعی خودشان، آسان و شتابان، بهره می جویند و از هیچ گونه رویکرد و کردار نا اخلاقی و نا انسانی باکی ندارند. دست مایه های توانگرانه جامعه ستیزانه، وجدانی برای آنان باقی نگذاشته، از این رو به هر گونه دسیسه چینی، پاپوش آفرینی، زیر و رو کشی و توطئه گری می پردازند تا اگر نمی توانند خود را بالا کشند و به فراز پیشه ای و اجتماعی برسانند، دست کم رقیبان را فرو دارند تا هم قد و قوارگی پدید آمده، اندیشه ها و احساس های برخاسته از ناکامی و سرخوردگی در پیشی جویی پیشه ای را آرام ساخته و مرهم گذارد!

در جوامع رشد نایافته، دسیسه و دشمنی های برآمده از نبود «اخلاق رقابت» در دانش و پیشه، برجسته تر و آشکارتر پیش چشم و ذهن آدمیان می نشینند؛ چرا که در این گونه جوامع، فرصت های کاری و پیشه ای محدودتر و امکان سرفرازی حرفه ای کمتر و دشوارتر است؛ از این رو احساس ناکامی و شکست و سرخوردگی، حسادت و خشمگینی برخاسته از آن بیشتر رخ می دهد.

 حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن دارایی، توانمندی و ویژگی های دیگری - «رشک و حسرت» - باشد، احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. هر چند رشک (کاش من نیز می توانستم همچون او باشم) و حسرت (چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت (چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم؟) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است)، نیازمند رواندرمانی های موشکافانه و پیگیرانه در صورت وجود انگیزه و اراده درمان و دگرگونی در فرد گرفتار و رنجور است.

  آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است. بیشتر حسودان می پندارند که حق شان پایمال شده و بر آنان ستم روا داشته شده تا آن ها کمتر از حق شان به چنگ آورند؛ پس بی گمان آن چه که دیگری دارد، بسیار بیشتر از حقش بوده است. شگفت که حسودانی که می پذیرند، جایگاه فرادست و برتر دیگری، به راستی حقش بوده است، به واقع درد و رنج بیشتری دارند!!

حقیقت آن است که آدم ها با مهرورزی و مواظبت از هم، همدلی در درد و اندوه ها و همراهی در شادی ها و سرفرازی های یکدیگر می توانند دنیای بهتر و زندگی آسوده تری برای خویش بسازند و گرنه در مسیر خودخواهی فروافتاده و بی رحمانه، همچون نبرد درندگان ددمنش و اهریمنان افسانه ای، دست به ویرانی و نابودی هرچه ناخود و ناخودی ست، می زنند.

از آموزه های اخلاقی کهن میهن مان، در این راستا می توان این دو ضرب المثل گزیده، گویا و گیرا را پیش کشید: «چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی» چرا که «چاه کن، همواره در ته چاه می ماند».  افسوس که بسیاری هرگز به مکافات کردار بد نمی اندیشند و نمی پذیرند که چوب خدا، صدا ندارد، اما دوا هم ندارد!!!

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی     


در ستایش متوسط زیستن (نگاهی به وسواس های کمال گرایانه)-صفحه پزشکی روزنامه شرق


نگاهی به وسواس های کمال گرایانه


در ستایش متوسط زیستن                                                                                                                         

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

از همان آغاز بنیان گزاری مدارس تیزهوشان و پرورش استعدادهای درخشان، چنین رویکرد و روندی، از سوی بسیاری از روانپزشکان و روانشناسان کودک و نوجوان، جامعه شناسان، کارشناسان تربیتی و آموزگاران به زیر پرسش و چالش کشیده شد، اما ارزیابی و نقدی آن چنان که باید و شاید انجام نشد؛ اکنون حتا در آغاز مقطع دبستان، برای نونهالان کودکستانی و پیش دبستانی از سوی بیشتر دبستان های غیرانتفاعی، آزمون ورودی کنکوروار برگزار می شود تا چه رسد به مدارس راهنمایی و دبیرستان که آزمون تیزهوشان و استعدادهای درخشان هر کدام، فشار (استرس) و تنش را برای کودکان و نوجوانان در سرنوشت سازترین سال های پرورش شان به ارمغان آورده و آنان را از رشد روانی – شخصیتی شایسته و بایسته باز می دارد!

در پیش گرفتن چنین رویکرد و روندی از سوی وزارت آموزش و پرورش، دقیقن در همان هنگامی رخ داد که سخن از برداشتن ساختار نمره ای بیست گانه کنونی ایران و گذاشتن سامانه ی الف، ب، ج، د، و ه - همانند دبستان ها و دبیرستان های کشورهای پیش تاخته – به جای آن بود. اکنون بیش از یک و نیم دهه است که چشم و همچشمی مادران و پدران از کامیابی و ناکامی در کنکور به پیروزی و شکست در گام گذاشتن به مدرسه راهنمایی و دبیرستان تیزهوشان و استعدادهای درخشان رسیده و انجامیده است؛ آن هم درست در سال هایی که کودک و نوجوان مهم ترین هنگام رشد و پرورش شخصیتی و عمده ترین دوران « چند بعدی » شدنش را می گذراند و نیاز به ذهن و بال رها و آزاد برای پر کشیدن دارد.

در نسل ما و دو سه نسل پیش از ما – از آن هنگام که نخستین خشت مدارس مدرن در ایران گذاشته شد – سخن از مدارس گوناگون و تقسیم شان به دبستان و دبیرستان های معمولی، نمونه، ممتاز، ویژه، و فراویژه نبود و بسیاری از استادان پیشکسوت و بزرگان درگذشته پیشین و زنده کنونی، کودکی و نوجوانی شان را در همان مدارس دولتی و نادولتی نانمونه و ناویژه – بی فشار و تنش افزون (مضاعف) گذراندند و یک عمر در رشته و پیشه شان درخشیدند!!

یگانه دست آورد فشار سال افزون بی هوده ای که بر دانش آموزان مدارس راهنمایی و دبیرستان های تیزهوشان و استعدادهای درخشان وارد شده است، به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای جهانی ریاضی، فیزیک و ... بوده که پیش از پایه گزاری چنین مدارس و دبیرستان های ویژه و فراویژه ای، هم باز برای میهن مان به دست می آمد. به راستی، چند نفر از یکصد و اندی نفر به چنگ آوردگان این المپیادهای جهانی، پس از مهاجرت به کشورهای پیش رفته، به میهن بازگشته اند؟!؟ گذشته از این فشار و تنش درسی و آزمونی که از سوی این گونه مدارس و به ویژه دبیرستان ها بر کودکان و نوجوانان وارد می شود، فشار و تنش افزون و دوچندان (مضاعف) نیز از سوی پدران و مادران در روند و فرآیند چشم و همچشمی و رقابت های بیمارگونه با خاندان و آشنایان و پز دادن و فخر فروختن، بر کودکان و نوجوانان برای کامیابی در ورود به این گونه مدارس و سرفرازی در آن ها فرو آورده می شود!!!

کمال گراییPerfectionism) ) هر چند ویژگی نیکو و پسندیده ای ست اما در بسیاری از موارد، به اختلال (بیماری) وسواس و اجبار (OCD) می انجامد که درمان نشدنش می تواند فرجام ناگوار و شکست های پی در پی را برای آدمیان پدید آورد؛ چرا که اگر آدمی این واقعیت هویدا را نپذیرد که هیچ گاه نمی تواند به شایستگی و پسندیدگی آرمانی اش دست یابد، سرانجام در مقطعی از زندگی دچار ناکامی و سرخوردگی می شود و با ژرف و سترگ شدن آن، به ناامیدی، بی لذتی، اندوه، افسردگی و درماندگی خواهد رسید.

نیک به یاد می آورم که همان سال نخست دبستان، از بر کردن ترتیب حروف الفبای فارسی را بی اهمیت شناختم، از آن گذشتم و با معدل بیست در هر سه ثلث به سال دوم رفتم؛ سال ها پس از آن، از نمره ی بیست در رسم با مرکب گذشتم و به هژده و شاگرد دومی کلاس بسنده کردم. در بمباران های هوایی هر روزه اسپهان از سوی میگ های عراقی، آموختن بی کم و کاست جذر در ریاضی سوم راهنمایی را در سرنوشت خویش کم اهمیت برشمرده و به هژده و نیم در ریاضی و شاگرد دومی کلاس خشنود ماندم. در تعطیلی سال نخست دبیرستان در موشک باران اسکادهای عراقی، فرا گرفتن رسم مثلث ها را باز بی اهمیت دانسته و دوباره به هژده و شاگرد دومی کلاس رضایت دادم؛ اما آن هنگام که در پی گذراندن دوران دشوار طرح پزشکی - پیام آوری بهداشت - در روستاهای محروم چهارمحال و بختیاری، دچار افسردگی و وسواس های کمال گرایانه درسی شدم و می خواستم از صفحه نخست تا پایان همه کتاب ها را کامل و بی کم و کاست از بر کنم و گل بکارم، گند زدم و تا آمدم با اندرز دوستان و یاری کپسول فلوگزتین شیوه درس خواندن را درست کنم، دو سال در آزمون پر خبر و مسئله و حاشیه ی دستیاری، رفوزه شدم!!!! باشد تا این خودافشایی بتواند اندکی از وسواس های کمال گرایانه مادران و پدران و فشار (استرس) و تنش بی هوده و بدفرجام کودکان و نوجوانان ایرانی بکاهد و مسئولان و مدیران آموزش و پرورش را به خود آورد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

هنر خوب زیستن ( در اهمیت مهارت های زندگی ) - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در اهمیت مهارت های زندگی

 

هنر خوب زیستن

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

چند دهه ای ست که دوره پیش دبستانی به سامانه آموزشی این سرزمین افزوده شده؛ دوره ای که در سال های نخست ناضروری و تجمل مدارانه پیش چشم و ذهن توده اجتماع نشسته بود، اما نزدیک به دو دهه است که در شبکه های گوناگون صدا و سیما و روزنامه ها، هفته نامه ها و ماه نامه های رنگارنگ میهن مان بر اهمیت آن پافشاری ویژه ای انجام شده و می شود.

ساختار آموزش ابتدایی و متوسطه هر چند بعدها به سه دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان دگرگون شد، اما شتابان ستون فقرات دانایی و توانایی و نیاز بنیادین اجتماع برای گذار از اجتماع ایلیاتی سنتی کشاورزی و دامپروری محور به جامعه شهری صنعتی مدرن شد. با وجود دگرگونی در ساختار سامانه آموزشی ابتدایی و متوسطه، تا همین دهه هشتاد خورشیدی، کمترین دگرگونی در درون مایه دروس نظری این سامانه آموزشی انجام نشد؛ به گونه ای که دانش آموزان در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی، همان دروس یک نسل پیش از خود – پدر و مادرشان - را از بر می کردند و می آموختند. یگانه دگرگونی، در صفحات رسمی و پیشگفتار آغازین کتاب، نام مولف و شاید گرافیک چاپ آن انجام شده بود !

تا هنگام چشمگیر شدن آسیب های روانی – اجتماعی در دهه هشتاد خورشیدی، بسیار به ندرت سخنی در لزوم آموزش « مهارت های زندگی » برای کودکان و نوجوانان بر زبان رانده شده بود که هیچ یک از مسئولان آموزش و پرورش کشور هم آن را جدی نگرفته بودند. بدبختی سترگ سرزمین دیرین مان این است که با وجود ضرب المثل های فراوان، تاکنون هرگز به « پیشگیری » در برابر « درمان » و « بازتوانی » برتری بخشیده نشده و در موارد فراوانی بر « درمان لازم بهنگام » هم چشم فرو بسته شده است !!

نزدیک به دو دهه است که با پایان جنگ ناجوانمردانه و توطئه آمیز استکبار و امپریالیزم جهانی بر علیه مردم و میهن مان، به درستی بازسازی، آبادانی، توسعه و پیشرفت در دستور کار و فراز راهبردهای ریشه ای کشور نشانده شده، اما با وجود شعارهای گوناگون فراوان، آن اهمیتی که باید به سرمایه نخست هر سرزمین، یعنی « سرمایه انسانی » داده نشده است. دو گواه من، یکی افزون شدن آمار مهاجرت نه فقط دانش آموختگان دانشگاه های رده نخست تا رده سوم و چهارم، که نیز کارگران و تکنسین های ماهر و کاربلد و دیگری، افزایش چشمگیر و رشد نگران کننده آمار آسیب های روانی – اجتماعی، همچون بحران هویت، آشفتگی و ابهام در نقش جنسیتی، افسردگی ژرف و فراگیر، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل، مواد مخدر و محرک، کژروی ( انحراف ) های جنسی، جدایی عاطفی یا آمیزشی و طلاق، و بالاخره خودکشی است.

ساختار آموزش و پرورش  در ایران، از دیرباز در همان سال های نخست وام ستاندن از فرنگستان، کار آموختن و از بر کردن دروس ریاضی، تجربی ( طبیعی ) و انسانی را برای دانش آموزان بیش از اندازه دشوار ساخت تا دل خوش سازد که یک دیپلمه ایرانی بسیار باسوادتر از یک دیپلمه اروپایی و آمریکایی است. اما هرگز بدین واقعیت فاش و آشکار تامل و تدبر لازم انجام نگرفت که روند تنش زا و درون مایه سنگین دروس هر مقطع تحصیلی، چه شمار فراوانی از دانش آموزان را از تحصیل تا دیپلم باز داشته و سرخورده و بی انگیزه – با کمترین رشد هوش هیجانی و اجتماعی - روانه بازار کار می سازد تا در پی هر ناکامی دچار افسردگی، اضطراب، تحریک پذیری و خشم افسار گسیخته شود و رو به درگیری یا کژجویی آورد.

دانش آموز هوشیار و هوشمند، به آسانی به ارزش تک تک درس و مشق ها در هر مقطع تحصیلی پی می برد و با درک و دانستن این واقعیت، انگیزه اش به تحصیل باز هم کاهش می یابد. به روز شدن هر هفته و هر ماه دانش و اندیشه از طریق روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، کتاب ها و به ویژه در این یک و نیم دهه، اینترنت به سادگی پیش چشم و ذهن دانش آموز نشانده می شده و می شود؛ درست در همین حال، دانش آموز با اندکی کنجکاوی و پی جویی، ریشه پرسش های به ظاهر خلاقانه آزمون های دشوار راهنمایی و دبیرستان را در حل المسائل های کهنه و زرد شده بیست – سی سال پیش مادر، پدر، دایی، عمو، خاله و عمه اش پیدا می کند و با دستیابی بدان ها به آسانی به سان هری پاتر در آسمان کلاس جولان می دهد اما در درون سرگردان و حیران است که با چنین شتاب روزافزونی در رشد و پیشرفت دانش و اندیشه و اقتصاد و فرهنگ و هنر، آیا نباید درون مایه درس و مشق و آزمون ها در طی سی – چهل سال دچار دگرگونی بنیادین و به روز شوند؟!؟

این درست آموزه خود من در دوران دبیرستان، در رویارویی با دروسی همچون جبر، مثلثات، هندسه، فیزیک، شیمی و ... بوده است که اندکی از آن را بیان کردم؛ در حالی که از سال سوم دبستان همزمان دست کم هفت – هشت هفته نامه و ماه نامه را از پیش چشم و ذهن می گذراندم و سرک کشیدن و برداشتن کتاب های کتابخانه مادر و پدر و دو پدربزرگ کار همیشگی و روزمره ام بود و آن ویدئوی پتو پیچ خاطره انگیز و فراموش ناشدنی تی سون بتاماکس دنیایی پهناور، ژرف و سترگ را پیش چشم و گوش و مغز و هوشم نشانده بود.

هم اکنون ما در دنیایی زندگی می کنیم که الگوهای زندگی در آن از بنیان دیگرگون شده است؛ « گذار بی گزند » از سنت به مدرنیته با کمترین هزینه و پاسداشت فرهنگ خودی در برابر سونامی فرهنگ و سبک زندگی بی گانه، سترگ ترین چالش و کشمکش پیش روی نظام آموزش و پرورش ماست. در این راستا، آموختن و به کار بستن درست « مهارت های زندگی » از راهبردهای نخست و بنیادین رسیدن به رشد و پیشرفت و توسعه و آبادانی است.

آموزش و پرورش تاکنون اهمیت لازم و کافی را به « هنر خوب زیستن » نداده و به صرف وادار ساختن دانش آموزان به از بر کردن دروس نظری و حل کردن آزمون های ریاضی و پایه گذاری مدارس تیزهوشان در راستای به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای گوناگون بین المللی و گاه ملی و استانی بسنده کرده است. این در حالی ست که مهارت هایی همچون « شناخت هویت ملی »، « پذیرش و درک واقعیت »، « مهارت تصمیم گیری مناسب »، « مهارت ارتباط موثر »، « مهارت حل مسئله و مداخله در بحران »، « مهارت ابراز وجود و جرات مندی »، « اعتماد به نفس سالم »، « مهارت کنترل خشم و مدیریت تنش و استرس »، « مهارت درک و همدلی »، « نگرش مثبت، سازنده و پیش برنده به زندگی »، « مهارت اندیشیدن نوآفرینانه ( خلاقانه ) و انتقادی »، « مهارت نه گفتن به درخواست های نادرست دیگران »، « مهارت شناخت خویشتن ( خود آگاهی ) »، « مهارت هدف گذاری واقع بینانه و مسئولیت پذیری در زندگی »، « مهارت بخشش، گذشت و فداکاری »، « مهارت بهره گیری از معنویات » و مانند آن، بسیار سودمندتر و اثر گذارتر از دروس سنگین و شتابان فراموش شونده دوران دبیرستان و راهنمایی خواهند بود. برای نمونه، می توان سنجید که ذهن کدامین شمار از دانشجویان برگزیده ( ممتاز ) سال سوم تا پنجم پزشکی و دندانپزشکی برترین دانشگاه های کشور، به یک دهم دروس سنگینی که برای کنکور خوانده و آموخته است، دسترسی دارد. « هنر خوب زیستن » درس نخست زندگی ست که هیچ کاخ شکوه مندی بدون پی و پایه برپا و ماندگار نخواهد شد...

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی