بیشتر مکمل، گاه جایگزین (آشنایی با طب مکمل و جایگزین) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با طب مکمل و جایگزین

 

بیشتر مکمل، گاه جایگزین

 

هر روز در ایران و جهان به شمار افرادی که خود را متخصص و کارشناس یکی از شیوه های طب مکمل و جایگزین می شناسانند، افزوده می شود. برخی بیماران که به روانپزشکان یا دیگر پزشکان مراجعه می کنند، ممکن است با سود جستن از یک یا چند شیوه درمانی مکمل یا جایگزین یا مصرف مکمل های بی نسخه عصاره های گیاهی، یوگا یا مراقبه و مانند آن به درمان مشکل روحی – روانی یا پیکری خود بپردازند. این شیوه ها ممکن است سودمند یا ناسودمند بوده و به ویژه در برابر بیماری های جدی پیکری همچون بدخیمی ها خطرآفرین و فاجعه آمیز باشد.

طب مکمل و جایگزین به معنای شیوه های پیشگیری و درمانی است که شیوه اثربخشی آن ها با دانش سنتی طب مرسوم زیستی متفاوت است. برخی مولفان در این باره واژه طبابت را به درمان برتری می بخشند؛ چرا که شیوه اثربخشی بالینی و درمانی آن ها هنوز کاملن اثبات نشده است. واژگان طب یکپارچه یا کل نگر نیز برای توصیف این رویکردهای درمانی به کار می روند.

طب زیستی مرسوم در جهان مبتنی بر روش علمی است. یعنی سود جستن از آزمایش برای اثبات یک فرضیه یا تعیین احتمال یک نظریه. بیشتر افرادی که از روش های طب مکمل و جایگزین سود می جویند، باور دارند که بیشترین سودمندی بالینی از این شیوه ها هنگامی به دست می آید که این روش ها در کنار درمان های متعارف به کار گرفته شوند.

دعا، مراقبه (مدیتیشن)، درمان دستی (کایروپراکتیک)، یوگا و درمان های مبتنی بر رژیم غذایی از جمله شایع ترین شیوه های طب مکمل و جایگزین بوده اند؛ رایج ترین فرآورده های طبیعی مورد استفاده، اکیناسه، جن سینگ، جینکوبیلوبا، عصاره سیر، گلوکوزامین و چای سبز بوده اند. شایع ترین مشکلاتی که در درمان آن ها از این شیوه ها سود جسته شده اند، کمر درد، سردرد، گردن درد و مانند آن بوده اند.افراد دارای تحصیلات بالاتر، زنان، سیگاری های ترک کرده و افرادی که به تازگی بستری بوده اند، بیشتر از روش های طب مکمل و جایگزین سود می جویند.

هر چند طب سوزنی و فشاری، یوگا، مراقبه (مدی تیشن) در درمان اختلالات روحی – روانی و روان تنی سودمند و اثربخش بوده اند، اما اکیناسه، گلوکوزامین و چای سبز در بیشتر موارد اثری بیشتر از دارونما نداشته اند. بسیاری از پزشکان طب زیستی، بیشتر روش های طب مکمل و جایگزین را مبتنی بر اصول علمی شناخته شده ندانسته و آن ها را شیادی برمی شمرند.هر چند برخی از شیوه های درمانی طب مکمل و جایگزین سده ها پیشینه و پشتوانه تجربی دارند و باورمندان بدان ها نادیده انگاشتن و بی ارزش برشمردن آن ها از سوی پزشکان طب زیستی مرسوم را عملی گستاخانه می دانند. به هر حال برخی از شیوه های درمانی طب مکمل و جایگزین همچون طب سوزنی و درمان دستی (کایروپراکتیک) زیر پوشش سازمان های پاسداری سلامت و بیمه قرار گرفته اند.

تلقین اثرات درمانی نیرومندی – به ویژه در کوتاه مدت – دارد و اثر اثبات شده دارونما – که در آن ماده ای خنثا در درمان یک اختلال (بیماری) موثر می شود – اهمیت برهمکنش ذهن و پیکر را نشان می دهد. بسیاری از پزشکان و به ویژه روانپزشکان با تاثیر ذهن روی تن و اثرات عوامل روانشناختی در سلامت و بیماری آشنا هستند. هم اکنون در بیش از نیمی از دانشکده های پزشکی ایالات متحده آمریکا دوره های طب مکمل و جایگزین ارائه شده و در بسیاری از آن ها مراکزی برای پژوهش در این باره بنیان گذاشته شده است که روانپزشکان، متخصصان طب داخلی و ... در آن مشغول به فعالیت هستند تا هویدا شود که کدام یک از ادعاهای فراوان شیوه های گوناگون طب مکمل و جایگزین که تاکنون شناسانده شده اند، ارزش علمی داشته و می توانند در کارآزمایی های دقیق بالینی سربلند برون آیند.

شیوه نوینی که روانپزشکی تلفیقی نامیده می شود، می کوشد تا به گونه گزینشی برخی از شیوه های طب مکمل و جایگزین را در روش های طبابت بگنجاند. روانپزشکان پیرو این شیوه نه تنها به مسایل و برهمکنش های ذهن و تن می نگرند، بلکه ارزش های روحانی و معنوی را نیز پیش چشم و ذهن شان می نشانند. روانپزشکی تلفیقی بر پیشگیری از بیماری ها پافشاری داشته و بیماران را وامی دارد به دگرگون ساختن سبک زندگی شان از جمله اصلاح رژیم غذایی و گنجاندن ورزش در برنامه روزانه یا هفتگی توجه کنند. در این مکتب، برای کاهش استرس از یوگا، مراقبه (مدیتیشن)، آرمیدگی (ریلکسیشن) سود جسته شده و به عوامل استرس زای مربوط به روابط بین فردی و کار توجه می شود.

برخی از روش های طب مکمل و جایگزین همچون موسیقی درمانی، مراقبه (مدیتیشن)، یوگا، ورزش،درمان با حرکات موزون، انواع مختلف ماساژ از جمله آیورودا، درمان با حیوانات خانگی، طب سوزنی و فشاری و ... را همراه با بسیاری از اندیشه ها و باورهای مذاهب شرقی را می توان در رواندرمانی های کلاسیک تلفیق نمود. ماساژ، مراقبه (مدیتیشن)، آرمیدگی (ریلکسیشن) و یوگا از جمله برترین شیوه های کاهش استرس و تنش و درمان اضطراب، اختلالات روان – تنی، افزایش فشار خون و بیماری های عضلانی – اسکلتی هستند که در دهه های اخیر در جهان غرب مورد توجه ویژه شمار فراوانی از دلخستگان جهان صنعتی قرار گرفته اند. زمانی هیپنوتیزم و پسخوراند زیستی (بیوفیدبک) در زمره درمان های مکمل و جایگزین برشمرده می شدندو بیرون از جریان اصلی روانپزشکی قرار داشتند. هم اکنون این روش ها در روانپزشکی مرسوم گنجانده شده اند. برای نمونه، روانپزشکان از هیپنوتیزم در درمان برخی اختلالات روانپزشکی سود می جویند و کمک می کنند تا بیمار احساسات و خاطرات واپس زده اش را که به طریق دیگری قابل دستیابی نیستند، باز یابد.

جایگزین ساختن مطلق دارودرمانی و رواندرمانی های شناختی – رفتاری یا روانکاوانه با شیوه های طب مکمل و جایگزین بدون نظارت متخصصان روانپزشکی و داخلی کنشی نابخردانه بوده و در مواردی می تواند پیامدهای جبران ناپذیری همچون گریز از خانه، خودکشی و ... به دنبال داشته باشد. بنابراین رویکرد درست و منطقی آن است که برای سود جستن از این گونه درمان ها و به ویژه جایگزین ساختن دارودرمانی و رواندرمانی با متخصص روانپزشکی و طب داخلی مشورت شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی         

 

بد دلی (روانشناسی حسادت بیمارگونه) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با روانشناسی حسادت بیمارگونه

 

بد دلی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

خوش بینی و بدبینی از صفات آدمی در درازای تاریخ بوده اند. چه فراوان آنان که به سبب خوش بینی بیش از اندازه، دچار مرگ و نابودی زودرس شده اند و چه فراوان آنان که به دلیل بدبینی نابهنجار زندگی به کام خویش و دیگران تلخ ساخته و گاه دست به خودکشی و دیگرکشی زده اند. برخی اوقات بدبینی دربردارنده بددلی می شود؛ بددلی یا پارانویا حالتی ست که فرد در رابطه با دیگر آدمیان دچار شک و تردید می شود و بدین گمان می رسد که دیگران به گونه پایدار و گذرا برای او نقشه و توطئه می چینند و دام پهن می نمایند.

بخشی از بددلی (پارانویا) که در رابطه با موضوع ضمیمه این هفته روزنامه شرق است، « حسادت های بیمارگونه (مرضی) » است که می تواند از یک گمان ساده گذرا به یک « پندار بیش بها داده شده »، یک « اندیشه وسواسی » تکرارشونده و دست آخر یک « باور هذیانی » روانپریشانه برسد که با هیچ بحث و برهانی دگرگون نشده و بینش فرد مبتلا – بدون چند هفته سود جستن از داروهای روان پریشی ستیز یا جلسات الکتروشوک - اصلاح نخواهد شد و حتا با درمان هم بخشی از اندیشه های هذیانی روان پریشانه باقی خواهد ماند.

ممکن است در حالت « حسادت بیمارگونه » به واقع نامزد یا همسر فرد، بی وفا و خطاکار باشد اما فرد دچار این گونه حسادت، حتا تا اندازه « هذیان بی وفایی (حسادت) » برشمرده شود؛ و این آن هنگامی ست که ادله فرد برای بیان و اثبات بی وفایی نامزد یا همسرش بر پایه منطق عقلانی و بخردانه نبوده و مسایل و موارد نامربوط و نامتناسب روانپریشانه یا ناروانپریشانه را دربرگیرد. تشخیص این ها بر عهده روانپزشک یا روانشناس بالینی زبده و کارآزموده است تا مو از ماست بکشد تا آسان و شتابان، انگ حسادت مرضی یا هذیان بی وفایی را به مراجع نچسباند.

حسادت یک احساس و هیجان نیرومند و استوار است که اگر به عنوان بخشی از اختلال هذیانی یا وسواسی یا در زمینه اختلالات خلق دوقطبی بروز کند، می تواند کاملن خطرناک بوده و با خشونت همراه شود که خودکشی یا دیگرکشی یکی از گونه های چشمگیر آن است. حسادت بیمارگونه، نه فقط در دانش روانپزشکی، که در حقوق نیز موضوع مباحث فراوان قانونی بوده و هست؛ به ویژه هنگامی که ردپای آن در جایگاه انگیزه قتل دیده یا شنیده شود. هر چند افراد مبتلا بدین علامت، بیشتر به آزار پیکری و گفتاری دست می یازند و تنها گاهی به آدم کشی می پردازند، اما روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده همواره باید خطر خودکشی و دیگرکشی را به ویژه در گونه های هذیانی حسادت بیمارگونه (مرضی) ارزیابی نموده و به تعدیل و تنظیم اندازه داروها و حتا لزوم بستری روانپزشکی بپردازد. هذیان های حسادت در اختلال هذیانی، به نسبت اختلال اسکیزوفرنی، وضوح، منطق، و بسط سازمان یافته تری دارند و تباهی و فروپاشی شخصیتی و شغلی ممکن است دیده نشود و حتا فرد کارکرد پیشه ای بالایی داشته باشد و در محیط کار هیچ گونه علامت یا نشانه ای از خود بروز ندهد و تنها مشکلش افکار شک و اعمال کنترل بر نامزد و همسرش باشد.

به محض پیدایش شک، فرد مبتلا به دنبال گرد آوردن سند و مدرک مبنی بر بی وفایی نامزد و همسر می شتابد و از هر گونه ابزار و وسایلی که بتواند او را در این زمینه یاری رساند، سود می جوید. هر گونه شیئی که بتواند او را در تایید و اثبات اندیشه های وسواسی و هذیانی اش همراهی کند، برای او به شدت ارزشمند خواهد بود: رشته های ناشناش مو، لکه های روی ملافه و پتو، اشیای مشکوک درون سطل زباله، بوهای نامربوط بدن یا پوشش نامزد یا همسر، آشفتگی و چروک های پوشش در برخی نواحی خاص و ...

ضبط صدا و تصویر، اقدام ارزشمندی برای اثبات بی وفایی و سربه هوایی نامزد یا همسر است که فرد از مدت ها پیش از انجام، برای آن به برنامه ریزی می پردازد و از طریق اینترنت و آشنایان برای فراهم ساختن ابزار ضبط صدا و تصویر کوشش می کند. نقطه خطرناک هنگامی ست که نامزد یا همسر فرد بددل، واقعن بی وفا یا خطاکار باشد و در ضبط صدا و تصویر، مدارک و مستندات عینی صوتی و تصویری به چنگ نامزد یا همسر بدبین و حسود دهد. آغاز ماجرای بزرگ از این جاست که پایان بخشیدن بدان کار آسان و شتابانی نبوده و نیازمند هنر ارتباطی روانپزشک در روند تشخیص و فرآیند درمان دارویی و زوج درمانی است. خط بطلان کشیدن بر باور « سهم صد – صفر » در پیدایش مشکل و شناساندن درصد سهم شخصی که خود را قربانی می پندارد به خود او، پس از آرام ساختن و فرونشاندن احساسات و هیجان های خشمگینانه و تلافی جویانه خطرناک، می تواند نخستین گام در فرآیند درمان ارتباط بین دو نفر باشد. هویداست که احتمال فراوانی دارد که در چنین ایستاری، زوج درمانی به طلاق درمانی بینجامد. طلاق درمانی به ویژه در موارد هذیان حسادت همراه شده با بی وفایی اثبات شده نامزد یا همسر – که دربردارنده خطر خودکشی یا دیگرکشی است – باید پیش چشم و ذهن زوج درمانگر  باشد. اما در مواردی که امکان و توانی منطقی برای درگیر شدن در فرآیند « اعتراف – بخشش » وجود دارد، این روند طبق پروتوکل های زوج درمانی پیشتر آزموده شده پی گرفته می شود. فرونشاندن آتش خشم و انتقام، دست یافتن به سهم خویشتن قربانی بی وفایی، و بازسازی روابط بین فردی در پی فرآیند دقیق و ظریف « اعتراف – بخشش » از جمله موارد و موضوعات این پروتوکل هستند.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (12): نگرش مثبت به زندگی / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

نگرش مثبت به زندگی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

 

امیدواری و داشتن نگرش مثبت به زندگی از مهم ترین مهارت های آدمی در زندگی است که سرآغازی برای انجام دیگر مهارت های زندگی ست که می تواند ما را به کامیابی و شادکامی در زندگی برساند. نگرش مثبت در زندگی هنگامی که با خوش بینی و امیدواری در زندگی همراه باشد، می تواند با طرد اندیشه های منفی، شادابی و چالاکی را جایگزین خمودگی و افسردگی ساخته و راه را برای زندگی سالم و سازنده هموار سازد. نگرش و اندیشه مثبت یعنی اجازه دادن به ورود اندیشه های مثبت در ذهن که هدایت گر رشد و پرورش هستند. یک ذهن مثبت چشمداشت خوشحالی و سرفرازی را دارد و ریشه و سرچشمه یک زندگی سازنده و شادمانه می شود.

یکی از موثرترین راه های بهبود زندگی آن است که باورها و اندیشه های مثبت و سازنده خودمان را بشناسیم و آن ها را تقویت کنیم تا در راه رسیدن به رویاهامان گام برداریم. برای پدید آوردن اندیشه های مثبت در ذهن، داشتن دانش و آموزش ضروری هستند. اندیشه ها یک شبه دگرگون نمی شوند؛ باید کوشش کرد و این مهارت زندگی را آموخت. هنگامی که نگرش مثبت باشد، احساسات خوشایند و رویاهای سازنده خواهیم داشت. مثبت نگرها سلامتی پیکری بالاتر و بیشتری دارند، در حالی که دارندگان اندیشه های منفی و خطا، تنش و استرس بیشتری داشته و در برابر بیماری های پیکری آسیب پذیرتر هستند.

مثبت اندیشیدن آدمی را در رسیدن به آماج زندگی یاری رسانده و سبب افزایش شور و نشاط و کارآمدی و سازندگی می شود. چشمداشت کامیابی و پیروزی، امید و انگیزه رسیدن به هدف ها، برگزیدن شادی، باور داشتن خود و اعتماد به خویشتن از جمله برآمدهای مثبت اندیشی اند.

شیوه های رشد و گسترش نگرش مثبت عبارتند از:

1-جایگاه های سودمند و خوشایند را در ذهن خود مجسم کنید.

2-هنگام سخن گفتن از واژگان مثبت سود جویید.

3-همواره کوشش کنید اندیشه های منفی و خطا را از ذهن خود دور کنید.

4-به جنبه های مثبت و سازنده زندگی تان نگاه کنید.

5-با دارندگان اندیشه های مثبت رفت و آمد کنید.

6-از فیلم ها و داستان های الهام بخش سود جویید.

7-آن چیزی را در ذهن خود ببینید که دوست دارید رخ دهد.

8-بیاموزید که بر اندیشه های خودتان چیره باشید.

9-کارهایی را در ذهن خود تکرار کنید که در شما انگیزه می آفریند.

10-تمرکز و مراقبه را بیاموزید و تمرین کنید.

11-مهارت شاد بودن و شاد زیستن را بیاموزید.

12-حتا برداشتن یک گام به سوی مثبت اندیشی، سبب رفتارهای نو و شادی آفرین در زندگی تان می شود.

13-ورزش را فراموش نکنید.

14-به خنده و خوشی اهمیت بدهید.

15-از اندوه و سوگ گریزان باشید.

16-به جای ناتوانایی های تان، توانمندی های تان را ببینید.

17-در برابر ناداشته های تان، داشته های تان را ببینید.

18-توجه داشته باشید که مسیر خوش بختی و بدبختی را تا اندازه ی فراوانی خود ما می گشاییم و می پیماییم.

19-در کنار نگاه واقع بینانه به زندگی، منفی بافی را از خودتان دور کنید.

20-باور به « نمی توانم » را رها کنید.   

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (11): هدف گزینی واقع بینانه / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با  مهارت های زندگی

 

هدف گزینی واقع بینانه

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آدمیان واقع بین در زندگی همواره بین نیاز به هر چیز و وابستگی و خود باختن بدان فرق می گذارند. بسیاری از مشکلاتی که در زندگی ما رخ می دهد، ریشه در ناواقع بینی ما دارد. وابستگی و پیگیری آزمندانه هر چیز به معنای فراری دادن آن است. وابسته نشدن به معنای دلبسته نبودن نیست. می توان فراوان دلبسته بود، اما وابسته نبود. آدمیان خردمند این گونه اند و هر اندازه به چیزی دلبستگی داشته باشند، باز می کوشند تا وابسته بدان نشوند. اینان در واقع، آن چیز را برای خود می خواهند، نه خود را برای آن !

بسیاری از واقعیت ها حقیقت ندارند و بسیاری از حقیقت ها هم واقعیت ندارند. تفاوت نگذاشتن بین واقعیت ( رئال ) و آرمان ( ایده آل ) اگر خود اختلال ( بیماری ) نباشد، دست کم به بیماری از خود بیگانگی می انجامد. برای نمونه، می توان به پول اشاره کرد. پول هم وسیله و عاملی برای زندگی و هم نمادی به نشانه کامیابی و توانمندی است. اما چه بسا می بینیم که بسیاری آزمندانه به دنبال پول اندوزی می روند و دربند این کوشش حریصانه شبانه روزی گرفتار می شوند. اینان نه تنها از پول درست سود نمی جویند بلکه پول وبال زندگی شان می شود. اما برخی با کوشش درست و منطقی پول به چنگ می آورند و خردمندانه و علاقه مندانه آن را در راستای شادکامی و آرامش خویش به کار می گیرند. اینان خردمندانه ارزش کار و کوشش و سختی و دشواری که به دوش کشیده اند را می دانند و پول را برای خود می خواهند و نه خود را برای پول ! اینان سرگرم و دلبسته ی داشته های خویش هستند و در اندوه و حسرت ناداشته های شان روزگار نمی گذرانند.

اگر دلبسته و سپاسگزار آن چه که داریم باشیم و در برابر ناداشته های مان را سترگ نسازیم، راه شادکامی و سرفرازی را یافته ایم. خوب زندگی کردن هنر بزرگی ست و استعداد خود را نیاز دارد. با کمترین امکانات و داشته ها می توان شادمانه و سرفرازانه زندگی کرد و دگرگونی و رنگارنگی ( تنوع ) در زندگی پدید آورد. تنها کافی ست روی استعدادهایی که داریم، تمرکز کنیم و به گونه ای جدی به دنبال دگرگونی در زندگی باشیم. همین انگیزه نیرومند دگرگونی سبب می شود که کمتر به سستی و تنبلی گرفتار شویم و روزگار به بی هودگی بگذرانیم.

بسیاری ابزار و امکانات فراوانی در راستای آسایش خویش پدید می آورند، اما از آرامش لازم و کافی در زندگی بی بهره اند. برای دست یافتن به آرامش باید از شتاب بی دلیل و آزمندی در زندگی پرهیز کرد. لازمه ی زندگی شاد و آرام، شناخت نیازهای بنیادین است. باید درک کنیم که بین نیاز و خواسته تفاوت وجود دارد. بسیاری از خواسته های دیرین ما نیازی بنیادین نیستند. در همین هنگام باید نیازهای واقع بینانه را از نیازهای ناواقع بینانه جدا ساخت تا به هدف و نگرشی درست از زندگی برسیم. خواست هر کس برای رسیدن به کامیابی و سرفرازی به چگونگی نگرش هر کس درباره ی خودش و گیتی و آن چه بدان می اندیشد، مربوط است.

بسیاری از مردمان زندگی را به پایان می رسانند، بدون آن که به معنا و ارزش زندگی اندیشیده باشند. اندیشیدن به معنا و ارزش زندگی به هدف گذاری واقع بینانه و نه آرمان نگرانه می انجامد و سبب می شود تا آدمی روزگار در راستای آماج دور از دسترس بی هوده به هدر ندهد. زندگی ما در گرو هدف هایی ست که برای خود برمی گزینیم و چنان چه این اهداف بسیار دور از دسترس باشند، آن گاه آسان و شتابان گرفتار اندوه و افسردگی و سرخوردگی و خشم می شویم و شادی و آرامش از دست می دهیم.

در واقع، هدف گذاری از برنامه ریزی مهم تر است؛ چرا که با بهترین برنامه ریزی هم نمی توان به اهداف ناواقع بینانه دست یافت. آدمی برآمد اندیشه های روزمره خویش است. حتا بسیاری از ناراحتی ها و دردهای پیکری به استرس و تنش برآمده از سبک زندگی نادرست مربوط است. با درست کردن سبک زندگی می توان بسیاری از احساسات ناگوار را کنار گذاشت. دگرگون ساختن برنامه غذایی نامناسب، کشیدن سیگار، مصرف الکل، واکنش های نامنطقی به تنش و استرس، ورزش نکردن، دوری از آرمیدگی و ... از جمله ی این عوامل است. سبک زندگی درست و هدفمندانه از مهارت های مهم زندگی است که گاه نیاز به مداخله سرراست ( مستقیم ) درمانگر دارد. چرا که کنار گذاشتن به یکباره عادت های نادرست بدون کمک دیگران بسیار دشوار است.

    

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (10): مهارت نه گفتن / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

مهارت نه گفتن به خواسته های نامنطقی دیگران

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

توانایی پاسخ منفی دادن به خواسته های نادرست و ناشایست دیگران، یکی دیگر از مهارت های زندگی آدمیان است. بیشتر آدمیان بلندپروازند؛ آنان که کلاهی برای بر سر دیگران گذاشتن دوخته اند، اغلب از همین ویژگی سود می جویند تا به آماج شوم خود دست یابند.نه گفتن به آنانی که ما را به بلندپروازی دعوت می کنند، نخستین پاسخ منفی ای ست که آدمی باید از همان سال های کودکی بیاموزد. چرا که این نه گفتن به خوبی می تواند کودکان و به ویژه نوجوانان را از نیرنگ و فریب شیادان حیله گر ایمن نگه داشته و رهایی بخشد. بسیاری از کودکان و نوجوانی که در گرداب آسیب های اجتماعی گرفتار شده اند، در واقع دربند و اسیر ناتوانی خودشان در بیان قاطع این پاسخ منفی بوده اند.

وجود هراس و نگرانی در رابطه با ناخشنودی دیگران در برابر پاسخ منفی ما می تواند به آسانی ما را به چالش ها و کشمکش هایی بکشاند که گوهر و سرمایه تکرارناشدنی عمرمان را بر باد دهد. درگیر شرم و خجالت از پاسخ منفی دادن نمود و نمایه همین هراس و نگرانی ماست. ما زاده نشده ایم که چشمداشت های ناواقع بینانه و نامنطقی دیگران را برآورده سازیم و خشنودی همیشگی آنان را از آن خود سازیم. هر کس به دنبال سود خویشتن است و سود خودش را بر شادمانی و خشنودی ما برتری می بخشد. این ما هستیم که باید به دیگران بیاموزیم که چه گونه با ما رفتار کنند. این ما هستیم که سرنوشت خودمان را رقم می زنیم. خشنودی و شادمانی دیگران برای ما سرنوشت ساز نیست که لازم باشد به همه خواسته های آنان پاسخ مثبت بدهیم.

راه های نه گفتن به خواسته های نادرست دیگران عبارتند از:

1-سخنان دربردارنده خواسته های دیگران را خوب و با دقت گوش کنید.

2-با اعتماد به نفس و جرات مندی، در ذهن خود خواسته های منطقی ایشان را از خواسته های نامنطقی شان جدا سازید.

3-آن هنگام که می خواهید پاسخ منفی بدهید، نخست با احساس فرد رو به رو همدلی کنید، سپس پاسخ منفی تان را به او بیان کنید. در پایان و پس از پاسخ منفی تان، دوباره با احساسات او همدلی کنید.

4- اندازه همدلی تان را بر بنیان جایگاه ایشان در دایره روابط تان استوار سازید. هر چه فردی به شما نزدیک تر و روابط تان مهم تر و ماندگارتر باشد، همدلی پیش و پس از پاسخ منفی تان باید بیشتر باشد.

5- پاسخ منفی تان را قاطع اما نه خشن و پرخاشگرانه ابراز کنید. تاسف خودتان را در رابطه با در برآورده نساختن این خواسته های آنان بر زبان آورید.

6- دل نگران ارزیابی و قضاوت دیگران درباره پاسخ منفی دادن تان نباشید و در برابر اعتراض و برآشفتگی دیگران بی هوده به دلیل تراشی برای توجیه پاسخ منفی تان رو نیاورید.

7- مهارت های « اعتماد به خویشتن ( نفس ) »، « ابراز وجود و جرات مندی »، « کنترل خشم »، « همدلی » و « برپایی ارتباط کارآمد و سازنده ( موثر ) » را دوباره مرور و تمرین کنید.

8- در برابر خواسته های نامنطقی دیگران، همدلانه پیشنهاد منطقی متقابلی ارائه کنید.

9- در صورت گیر دادن سخت و نیرومندانه دیگران، به بهانه ای مکان را ترک کرده و یا مکالمه تلفنی را پایان بخشید تا مکالمه تان به مسابقه طناب کشی خسته کننده و فرسوده ساز نینجامد.

10- پس از پایان مکالمه، موضوع را پایان یافته دانسته و از اندیشیدن دوباره پیرامون آن بپرهیزید.

11- نگران واکنش خشم آلود، تلافی و انتقام دیگران نباشید. پشتیبان شما پروردگار بخشنده مهربان است و از دست دادن توجه و محبت دیگران برای شما مخاطره آمیز و ویرانگر نخواهد بود. اگر قرار است به واسطه پاسخ منفی دادن به خواسته های نامنطقی دیگران، دوستی های شکننده ظاهری را از دست بدهید، همان بهتر که آن ها را از دست بدهید.

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

مهارت های زندگی (9): ارتباط کارآمد و سازنده ( موثر ) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

ارتباط کارآمد و سازنده

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

ارتباط می تواند به هر کنش دو سویه ( متقابل ) که دربردارنده داد و ستد پیام باشد، گفته شود. مهارت برقراری ارتباط نقش مهمی در زندگی دارد و از عوامل کامیابی و سرفرازی در زندگی است. افزون بر درک سوی رو به رو، توامندی چشم پوشی از کردارهای ناخوشایند او گامی مهم در مهارت ارتباط کارآمد ( موثر ) و سازنده است. آدمی چیستی و چگونگی ارتباط کارآمد و سازنده را کم کم می آموزد و این مهارت آسان و شتابان به یک باره پدیدار نمی شود. مردمان می توانند به واسطه آن چه که می بینند و می شنوند، گمان ها و پنداشت های شان را رشد و گسترش بخشند. شادی واقعی را باید در پیدایش و گسترش ارتباطات سالم و صمیمانه با پیرامونیان برشمرد. در این راستا، باید دیدگاه های خود را به شیوه ای زیبا و دلپسند – بدان گونه که در شنونده اثر کند – بیان داشت.

چگونگی بر پا داشتن ارتباط با دیگران، به اندازه شایستگی های علمی و فنی و توانمندی های مدیریتی اهمیت دارد. در بیشتر پیشه ها، مهارت برقراری ارتباط سالم و سازنده نقش سرنوشت ساز دارد. از این رو، برخی روان شناسان این توانایی و مهارت را به عنوان « نبوغ اجتماعی » برشمرده اند. برای رسیدن بدین مهارت، باید نخست هنر خوب دیدن، خوب گوش دادن و خوب سخن گفتن را به دست آوریم.

پنجاه و پنج درصد ارتباط ما با دیگران از طریق « زبان تن » انجام می شود؛ بنابراین چگونه ایستادن، نشستن و نما ( فیگور ) گرفتن بسیار مهم و سرنوشت ساز است. سی و هشت درصد ارتباط از طریق تون و آوای گفتار انجام می شود. تنها هفت درصد ارتباط از طریق واژگانی که ما می کوشیم در گفتارمان گزینش کنیم، انجام می گیرد. افسوس که بیشتر ما ایرانیان به پشتوانه همین هفت درصد ارتباطات عاطفی و اجتماعی مان را به پیش می بریم و به سادگی چشم و ذهن بر آن نود و سه درصد سرنوشت ساز فرو می بندیم !

آدمیانی که به واسطه برخورداری از هنر و مهارت برقراری ارتباط کارآمد و سازنده، زندگی اجتماعی متعادل تر و متوازن تری دارند، از سلامت روحی – روانی و پیکری بیشتر و کامیابی و سرفرازی افزون تری برخوردارند. از این رو فرا گرفتن « زبان تن » و سود جستن از « دگرگونی آوایی گفتار » بسیار مهم رخ می نمایاند.

خوش رویی و خوش نشینی در برابر دیگران می تواند آشکارا ما را در رسیدن به آماج اجتماعی و پیشه ای مان یاری کند؛ آن چنان که چینی ها ضرب المثلی دارند که « آن که چهره اش خندان نیست، نباید دکانش را بگشاید ». گام دیگر، هنر « گوش دادن کنشمندانه ( فعال ) » است. شاید بتوان گفت که بهترین، آسان ترین و کارآمد ( موثر ) ترین راه نشان دادن علاقه به دیگران، همین خوب گوش دادن و درست نگریستن به دیگران هنگام سخن گفتن آنان است. این همراهی با دیگران، لزومن به معنای همنوایی با ( تایید ) گفته های آنان نیست. این مهارتی ست که به گونه ای مادرزادی در اختلالاتی همچون اختلال بی تمرکزی - بیش کنشی ( بیش فعالی )  و اختلال آسپرگر ( درخودماندگی ذهنی ) کاستی دارد و به گونه دومینه ( ثانویه ) در اختلالاتی همچون اختلال اضطراب فراگیر و افسردگی های یک و دو قطبی دچار مشکل می شود.

راه های رسیدن به مهارت برقراری ارتباط کارآمد و سازنده عبارتند از:

1-در برقراری روابط اجتماعی، به جای برگزیدن یک رویکرد منفعلانه، آغازگر باشید و نوآوری داشته باشید.

2-مهارت های اجتماعی خودتان را افزون و نیرومند سازید.

3-اندیشه ها و احساسات خودتان را با سود جستن از ضمیر « من » بیان کنید.

4-درباره ویژگی های دیگران، کلی گویی نکنید. برای نمونه، دیگران را دارای صفات کلی همچون بی ملاحظه گی » یا « تنبلی » و مانند آن برنشمارید.

5-مسایل را مطلق نشان ندهید. بنابراین از واژگانی همچون « همیشه » و « هرگز » بپرهیزید.

6-در هنگام درست، به دقت نسبت به گفتار و کردار دیگری، واکنش مناسب را نشان دهید. دیگران را نادیده نینگارید.

7-کوشش کنید سازنده و راهگشا باشید. در کنار نکوهش، ستایش نیز داشته باشید. به هر دو سوی مثبت و منفی امور بنگرید.

8-دیگران را با نام مورد علاقه شان خطاب کنید.

9-اشتباهات خودتان را بپذیرید.

10-به توانمندی های دیگران احترام بگذارید و شایستگی های آنان را پذیرفته و پاس دارید.

11-توجه و علاقه ای صادقانه و صمیمی از خودتان نشان دهید.

12-دیگران را مورد پاسداشت و ستایش قرار دهید.

13-مراقب گفتارتان باشید که خواسته یا ناخواسته کسی را نیازارید.

14- سپاسگزاری از دیگران را فراموش نکنید.

15-نخست بیندیشید، سپس سخن بگویید.

16-ازخودگذشتگی داشته باشید.

17- بخشش و گذشت در پیش گیرید.

18-تا آن جا که کوشش ها و شایستگی های تان نادیده انگاشته نشوند، فروتنی پیشه سازید.

19- آبروی دیگران را بر باد ندهید.

20-اگر کس یا کسانی به شیوه ای ناخوشایند با شما رفتار می کنند، نخست بیندیشید که کدام کردار خودتان است که به آنان اجازه می دهد با شما این گونه رفتار کنند. بدون احساس گناه و پشیمانی، دگرگون شوید. در همین هنگام، مقاومت دیگران در برابر این دگرگونی را دست کم نگیرید تا دچار دودلی نشوید.

21-اگر از رابطه خود با دیگران و از برآمدهای آن خشنود نیستید، بی دلیل و نامنصفانه دیگران را نکوهش نکنید. این شما هستید که به دیگران می آموزید که چه گونه با شما رفتار کنند. بدانید و بپذیرید که شما و ایشان به یک اندازه بر این رابطه اثرگذار هستید. با نشاندن خودتان در جایگاه قربانی، خودتان را فریب ندهید.

22-آن چه برای خود می پسندید، برای دیگران نیز بپسندید و آن چه برای خود نمی پسندید، برای دیگران هم نپسندید. چشمداشت انجام کنش های ناخوشایند برای خودتان، از سوی دیگران را نداشته باشید.

23-همواره به یاد داشته باشید که ارتباط، دو سویه است و هر دو سوی رابطه هستند که چیستی و چگونگی کنش ها و واکنش ها را تعریف و تعیین می کنند.

24-بسیار بیش از واژگان گفتارتان، به لحن و آوای کلام تان و « زبان تن » تان اهمیت بدهید. 

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

مهارت های زندگی (8): همدلی و بخشش / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

همدلی و بخشش از توانمندی توست !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

همدلی، توانمندی در درک و فهم آدمی درباره احساسات، اندیشه ها و باورهای دیگران است. همدلی به معنای همدردی و یا همنوایی ( تایید ) نیست؛ بلکه فقط درک دیگری ست و همین برای آن دیگری کافی ست تا به آرامش برسد و نیازمند کنش های ناگوار نباشد. نبود مهارت همدلی به آسانی می تواند میان همسران، فرزندان، همکاران و ... چالش و کشمکش پدید آورد. همدلی درست در نقطه مقابل سرزنش و نکوهش کردن است. سرزنش و نکوهش هایی که برآمد مقایسه های نابجاست. هر آدمی برای خود پدیده ای یگانه است که به سادگی نمی توان او را با دیگران در ترازو گذاشت.

نخستین گام برای به دست آوردن مهارت همدلی، نگریستن به گیتی از دایره چشمان اوست. این گونه است که ما می توانیم بدون همنوایی ( تایید ) یا رد دیگری، از شیوه اندیشیدن ( طرز فکر ) او آگاه شویم.

دومین گام، گوش دادن دقیق و فعالانه به سخنان دیگری ست؛ داشتن ارتباط چشمی هنگام سخن گفتن دیگری از لازمه های گوش دادن دقیق و فعالانه است. اکنون می توانیم احساسات، اندیشه ها و باورهای او را بفهمیم و درک کنیم. سپس با احساس و عاطفه مناسب و متناسب به احساسات، اندیشه ها و باورهای او واکنش درست و منطقی همدلانه را نشان می دهیم.

مهم آن است که آن دیگری بتواند احساس کند که ما او را درک کرده و می فهمیم تا بتواند به آرامش برسد. این امر ارتباط سازنده ای را میان آدمیان پدید می آورد و به بسیاری از چالش ها و کشمکش های خانوادگی و پیشه ای پایان می بخشد. همدلی آشنایان با آدمیان افسرده و مضطرب در شتاب بخشیدن به درمان آن ها نقش مهم و یگانه ای دارد. در واقع، یکی از مهم ترین عوامل تشدید افسردگی و اضطراب آدمیان، درک نشدن از سوی پیرامونیان است. نبود همدلی، آسان و شتابان به پیدایش پیش داوری های شتابزده و نادرست می انجامد و درد و رنج آدمیان افسرده و مضطرب را افزون می کند.

همدلی و به ویژه نگریستن از دایره چشمان دیگری می تواند بنیانی نیرومند برای مهارت مهم دیگر یعنی بخشش و گذشت شود. بخشش و گذشت از عواملی ست که می تواند آسان و شتابان، تیرگی ها و درماندگی ها را بزداید و زندگی شاد و آرامی را برای مان فراهم آورد. کسی که روحیه بخشش و گذشت نداشته باشد، به دلیل دغدغه های آن نمی تواند در زندگی برای خود آرامش پدید آورد. نداشتن بخشش

و گذشت در زندگی زودگذر، آدمی را دچار اختلالات روحی – روانی و بیماری های پیکری می سازد. اگر در زندگی گاهی آدم « نیم من » شود، بیش از دیگری به سود خود او خواهد بود و از بسیاری از چالش ها و کشمکش ها پیشگیری خواهد شد. بخشش و گذشت را باید از همان سال های کودکی و نونهالی به عنوان مهارت « زدودن ذهن از آلودگی » آموزش داد تا فرد با تمرین بدان دست یابد. بالاترین درسی که می توان به خطاکار داد، بخشش و گذشت است؛ چرا که بخشودن نشانه و نماد قدرت و نیرومندی است. از این رو گفته اند: « بزرگان بخشنده اند ».

بخشش و گذشت، از پیدایش و رشد اندیشه های منفی و خطا پیشگیری می کنند و آرامش درون را برای ما به ارمغان می آورند. زیستن در سایه بخشش و گذشت، راهی معنوی برای مهار غریزه خشم و پرخاشگری و پرورش عشق و دلبستگی است.

رنجش، خشم و بی زاری ( تنفر ) احساسات ویرانگری هستند که از همه احساسات دیگر نیرومندترند. خواست آنان که شما را آزرده اند، همین است که شما بدون بخشش و گذشت درگیر و دربند این احساسات نیرومند ویرانگر بمانید و پی در پی دچار درد و رنج باشید تا گرفتار درماندگی ژرف و سترگ شوید. آنانی که رنجش، خشم و بی زاری ( نفرت ) را درون خود انبار می کنند، همواره و در همه ساعات و دقایق شبانه روز درگیر واکنش های « ستیز یا گریز » به سر می برند که آهسته اما پیوسته آنان را در برابر بیماری های گوناگون روحی – روانی، روان – تنی و پیکری می نشاند. بدتر از رنجیدن در زندگی این است که رنجش را در ذهن و دل تان زنده نگاه دارید. بخشودن کسانی که بر علیه شما یا دلبستگان تان توطئه ای انجام داده اند، سودی از آن شان نخواهد کرد؛ شما با بخشودن آن ها در حق خودتان لطف بزرگی انجام داده اید و خودتان را از سردرد، کابوس، دلشوره، افسردگی، اضطراب، اسپاسم عضلانی، بدخوابی، زخم معده، برگشت غذا از معده به مری، سکته قلبی یا مغزی و سرطان پاس داشته اید. مهم این است که شما بدانید و بپذیرید که این شما هستید که سرنوشت خودتان را رقم می زنید.   

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (7): نواندیشی و نوآفرینی نقادانه / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

مهارت نواندیشی و نوآفرینی نقادانه

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

سرفرازی و کامیابی آدمیان بیش از آن که زاییده هوش آن ها باشد، برآمد اندیشه و پشتکار آن هاست. پیروزی آدمیان به شیوه اندیشیدن آن ها مربوط است. مهارت نواندیشی و نوآفرینی ( تفکر خلاق ) و نقادانه یکی از لازمه های چشم ناپوشیدنی دنیای مدرن امروزی است. شاید برخی بدین گمان باشند که نواندیشی و نوآفرینی ( تفکر خلاق ) لازمه امور مهم و بنیادین و مربوط و محدود به شماری از برجستگان فرهیخته و دانشمند است، اما چنین نیست. هر فردی در زندگی نیازمند نواندیشی و نو آفرینی است تا بتواند از پس دشواری ها و سختی های زندگی پیش رو بر آید؛ چرا که دشواری ها و سختی ها دگرگون می شوند و نیازمند مهارت های نوین در راستای چیره شدن بر آن ها هستند. برای دست یافتن به تفکری خلاق و نقادانه باید دید مثبتی از خود داشت و با خودباوری به کاوش ژرف درون و پیرامون پرداخت. آدمی نواندیش و نو آفرین زاده شده و چشم فرو بستن بر این توانایی بی گمان نادرست و اشتباه است. با تفکر خلاق و نقادانه می توان تصمیم های نوین و راه حل های تازه به چنگ آورد و مدیریتی راهگشا داشت.

با مثبت اندیشی، نو اندیشی و نو آفرینی می توان دشواری ها و تهدیدها را به فرصت تبدیل ساخت، چرا که احساس ها و کردارها برآمد شناخت ها و اندیشه های آدمی هستند. در واقع آدمی با تفکر خلاق و نقادانه به برهان و استدلال می پردازد و سنگ ها و سدها را از پیش پای خود و دیگران بر می دارد. دلیل آوردن و دلیل خواستن در زندگی برآمد اندیشه نوآورانه و نقادانه است که از خطاها و اشتباه های زندگی پیشگیری می کند و برای یک مشکل راه حل های گوناگون ارائه می کند. چنان چه این مهارت از کودکی و نوجوانی آموزش و پرورش داده شود، راه بر بسیاری از اشتباهات آینده بزرگسالی بسته خواهد شد. شیوه  درست و منطقی اندیشیدن، بسیاری طرحواره ها و خطاهای شناختی را در چارچوب نشانده و از شدت و ژرفای آن ها می کاهد و راه های رویارویی با آن ها را به شیوه های درست و منطقی برمی گرداند. اندیشه های نادرست می توانند در درازمدت آدمیان را ناتوان و بیمار سازند. تنها به دنبال اندیشه سالم است که می توان آدم سالم و خانواده سالم را مطرح ساخت؛ چرا که آدم سالم و خانواده سالم به یک باره و بی درنگ آفریده و برپا داشته نمی شوند بلکه نیازمند آگاهی، اندیشه، درک و کردار آهسته اما پیوسته درست و منطقی هستند. ممکن است در این راه، آدمی با چالش ها و شکست های پندآموزی نیز روبه رو شود و اشتباهاتی در شناخت، اندیشه و کردار داشته باشد، اما آن چنان که در نوشتار پیشین گفتیم این چالش ها و شکست ها پایان کار نیستند !

نواندیشی و نوآفرینی به زندگی ژرفا و معنایی بالاتر و والاتر می بخشند، چرا که در برابر یک راه، راه های بی شماری برای رسیدن به هدف پیش چشم و ذهن آدمی نشانده و او را از روزمرگی و سرخوردگی رهایی می بخشند. شیوه اندیشیدنی که به نگریستن و پاسخ دهی ( واکنش دهی ) نرمش و خمش ( انعطاف ) پذیرانه می انجامد را می توان « شیوه اندیشه ( سبک تفکر ) سازنده » برشمرد.

دو شیوه اندیشه ( سبک تفکر ) سازگارانه دربردارنده رویارویی ( مقابله ) رفتاری و رویارویی هیجانی است. نمونه رویارویی رفتاری چنین اند:

-به جای آن که فقط بیندیشم تا گله و ناله کنم، دست به کنش می زنم.

-چالش ها و دشواری های زندگی را نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان فرصتی برای آزمودن و آموختن نکته های نوین می پندارم.

-می کوشم تا هنگام برخورد با دشواری ها، همه کوشش خود را انجام دهم.

-هنگامی که با رخدادی ناخوشایند روبه رو می شوم، درباره چگونگی رویارویی با آن به دقت می اندیشم.

در واقع، آدمی با رویارویی رفتاری می کوشد تا دست به کنش های امیدوارانه و خوش بینانه بزند، یعنی به جای تمرکز بر گذشته و افسوس خوردن، بر آینده تمرکز کند و از مشغول شدن ذهن به آموزه های منفی گذشته پیشگیزی کند.

نمونه هایی از شیوه اندیشه مرتبط به رویارویی هیجانی چنین اند:

-توان پذیرش آسان و شتابان شکست را ندارم.

-هرگز اجازه نمی دهم خرده رخدادهای ناگوار مرا آشفته و درمانده سازد.

-درباره چیزهایی که نمی توانم کاری درباره شان انجام دهم، خود را بیش از اندازه نگران نمی سازم.

-هنگامی که رخدادی ناخوشایند برایم پیش آید، درباره آن بیش از اندازه لازم نمی اندیشم و اندوهگین نمی شوم.

در واقع، آدمی با رویارویی هیجانی می کوشد اندیشه و احساس های منفی را در رابطه با خود مهار و افسار کند.

سه گونه از شیوه اندیشه ( سبک تفکر ) ناسازگارانه وجود دارد که دربردارنده اندیشیدن های مطلق، خرافی و منفی است.

 نمونه هایی از شیوه مطلق اندیشی – که خشک و پیش داورانه است و گزینش های آدمیان را محدود می سازد - چنین اند:  

-می پسندم آدمیان را به دو گروه دوست یا دشمن تقسیم سازم.

-اگر کسی با من بد رفتار کرد، من نیز باید چنان تلافی کنم.

-هر مسئله ای تنها دو پاسخ دارد: درست یا نادرست.

-دگرگون ساختن تصمیم و اندیشه بسیار دشوار است.

نمونه هایی از شیوه اندیشه خرافی – که آسان و شتابان آدمی را دچار سرخوردگی و درماندگی و پناه بردن به سحر و جادو می سازد - چنین اند:

-اندیشیدن و پرداختن به یک رخداد، می تواند از رخ دادن آن پیشگیری کند.

-سرنوشت ما کاملن از پیش گزینش شده است.

-پدیده ها یا خوش یمن هستند یا بدیمن.

-امکان ندارد پشت سر هم کسی خوب بیاورد، رخدادهای گوارا و ناگوار همراه و همبسته با هم هستند.

نمونه هایی از شیوه اندیشیدن منفی – که به فاجعه آمیز شدن رخدادها و پیدایش نگرش هایی همچون « سیاه و سپید » و « همه یا هیچ » و سپس بروز اضطراب و افسردگی می شوند – چنین اند:

-هنگامی که اوضاع بر وفق مرادم نیست، می اندیشم که بدتر و بدتر هم خواهد شد.

-در رویارو شدن با هر گونه ایستار ( موقعیت ) تازه، اغلب به بدترین برآمد و ناخوشایندترین فرجام می اندیشم.

-هنگامی که ضعیف عمل می کنم، کاملن آشفته و پریشان می شوم که کار را خراب تر هم می کند.

بیشتر به رخدادهای ناخوشایند گذشته زندگی ام می اندیشم، تا رویدادهای خوشایند.

برای این که بتوانید اندیشه سازنده ای داشته باشید باید کوشش کنید بیشتر از شیوه اندیشه ( سبک تفکر ) سازنده بهره گیرید و کمتر از اندیشه های ناسازگارانه سود جویید. کسانی که به شیوه سازنده می اندیشند، احساس سلامت بیشتری داشته و از زندگی شان خشنودی بیشتری دارند. اندیشه سازنده با نرمش و خمش ( انعطاف ) پذیری بیشتری نسبت به رخدادهای زندگی همراه است. از آن جایی که آدمیان برخوردار از اندیشه سازنده نسبت به کاستی های خود کمتر اشتغال ذهنی دارند، استرس کمتری بر دوش می کشند و چون نگرش مسئله گشایی دارند، رخدادهای استرس زا نمی تواند آن ها را در هم بشکند. افزون بر این، از آن جا که شیوه اندیشه سازنده بر اندیشه های منفی برآمده از خطاهای شناختی افسار و مهار می زند، اینان بهتر با اضطراب و افسردگی رویارو می شوند. در صورتی که کسانی که با سخت گیری بیش از اندازه به آموزه های منفی زندگی خود می نگرند، آن چنان نگرش دفاعی نسبت به زندگی پیدا می کنند که با نگرانی و پرهیز شدید از شکست، دیگر نیرو و نشاطی برای جست و جوی تجربه های لذت بخش زندگی برای شان باقی نمی ماند. آدمی با اندیشه سازنده می تواند مسائل و مشکلات زندگی را به زیر کنترل خود در آورد و به جای این که نیرو و توان خود را صرف پرهیز از رنج و دشواری سازد، آن را در راستای شادکامی و لذت در زندگی به کار گیرد.  

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (6): تصمیم گیری و حل مسئله / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت تصمیم گیری و حل مسئله

 

از شکست نهراس !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آدمیان دانا و توانا در درازای زندگی اغلب بهنگام تصمیمات درست و بجا می گیرند و سپس با باور و اطمینان بدان آن را ادامه می دهند. این یکی دیگر از مهارت های شایسته و بایسته آدمیان در هنگامه های گوناگون زندگی است که به کامیابی و سرفرازی می انجامد. چنین آدمی از دشواری های زندگی نیز به جای گله و ناله، پند می آموزد که چه سان شتابان تر و درست تر تصمیم بگیرد و سختی ها را آسان تر پشت سر گذارد. آدمیان کامیاب و پیروز خوب می دانند که پیشرفت در زندگی را باید آهسته اما پیوسته پی گیری کرد و سرفرازی و بهروزی نیازمند تصمیم گیری های درست پیاپی و پشت سر هم و نه یک تصمیم سرنوشت ساز است. از این رو توانایی تصمیم گیری بجا، منطقی و خردمندانه بخشی از توانمندی ضروری آدمی ست؛ چرا که آدمیان در درازای زندگی شان با رخدادها و ایستارهای گوناگون رویارو می شوند که گذر از هر یک نیازمند تصمیم گیری درست و برخورد خردمندانه با آن ها است. توان گزینش ( انتخاب ) و تصمیم گیری از امتیازات جانداران و آدمیان است که معنا و مفهوم هایی همچون « آزادی »، « اراده » و « اختیار » را در پی دارد. آزادی برای تصمیم گیری به آدمی توان گزینش ( قدرت انتخاب ) را می بخشد که ارزش بزرگی در زندگی است؛ بگذریم که در زندان هایی که خودکامه گان در برخی جوامع می آفرینند می تواند تا اندازه فراوانی کاسته شود !

به دنبال مهارت تصمیم گیری و در راستای حل مسئله، « مدیریت زمان » مطرح می شود، چرا که با برخورداری از تصمیم های درست و بهنگام می توان از زمان بهره برداری بیشتر و بهتر کرد. نگرش و بینش فرد در چه گونه تصمیم گرفتن، نقش مهم و بنیادین دارد. هنگامی که آدمی تصویری مثبت و سازنده از خودش داشته باشد، بهتر تصمیم می گیرد. هنگام تصمیم گیری باید از بدبینی و بددلی بی مورد پرهیز کرد و خوش بینی واقع بینانه و امیدوارانه را پیش چشم و ذهن نشاند؛ چرا که خوش گمانی به فرداها و امیدواری به یاری پروردگار عامل مهمی در بهروزی و سرفرازی آدمیان است و با یاس و ناامیدی هرگز نمی توان فردایی خوشگوار را رقم زد.

برای چیره شدن بر ناامیدی و یاس باید احساسات و اندیشه های منفی را مهار و افسار زد و احساسات و اندیشه های مثبت و نیکو را جای آن ها نشاند؛ چرا که احساسات و اندیشه های منفی از بزرگ ترین موانع تصمیم گیری درست هستند. مدیریت زمان هنگام تصمیم گیری اهمیت فراوان دارد. آدمیان کامیاب و سرفراز، بدان نمی اندیشند که کی وقت پیدا می کنند؛ آنان وقت را با مدیریت زمان فراهم می آورند.

اگر در زندگی از ساختار منظم ذهنی برخوردار باشیم، بالاخره می توانیم برای هر مسئله و مشکلی در زندگی راه حلی پیدا کنیم. در مهارت حل مسئله، نخست باید ابعاد و جنبه های گوناگون مسئله و مشکل را به دقت برای خود شناخت و تعریف و توصیف کرد. سپس باید راه حل های گوناگون را مطرح و ارزیابی نمود تا بتوان از میان آن ها بهترین و مناسب ترین راه حل را گزینش کرد و به کار گرفت. این همان تکنیک بارش ( توفان ) مغزی است که بهترین راه حل از دل همه راه حل های ممکن برون کشیده می شود.

در تصمیم گیری و حل مسئله – بخواهیم یا نخواهیم – امکان اشتباه و شکست هست اما نباید از آن ترسید؛ چرا که اشتباه آموزنده است. واقعیت آن است که تا اشتباه نکنیم، نمی آموزیم. همه اشتباه و خطا کرده اند، مهم این است که هر اشتباه پیاپی تکرار نشود. با پذیرش اشتباه، پندار و کردار باید اصلاح شود. پیش تر خاطر نشان شدم که شکوهمندترین کاخ ها بر فراز ویران ترین ویرانه ها برپاداشته شده اند. هر اشتباه می تواند بستری برای تصمیم گیری درست تر در فرداها باشد. هراس بی دلیل از امکان اشتباه و خطا، آدمی را در جای خود مهار می کند تا به لاک درون خود بخزد و امکان و توان پیشرفت را از دست بدهد. با یک یا چند بار اشتباه و خطا، گیتی به پایان نمی رسد و راه جبران اغلب هموار، هر چند گاه دشوار است.

اشتباه و خطا دست بالا به شکست می انجامد؛ شکست یک واقعیت پرهیزناپذیر در زندگی است و آدمی باید مهارت های رویارویی با شکست را بیاموزد. بدین گونه به شکست، به عنوان یک فرصت و نه یک تهدید نگریسته می شود.

مهارت های رویارویی با شکست عبارتند از:

1-نیرو و توان ذهنی و پیکری خودتان را تنها برای رویارویی با شکست هایی که به واقع مهم هستند و ارزش ناراحت شدن را دارند، صرف کنید.

2-با سود جستن از ارزیابی های منطقی، راهکار مثبتی برای رویارویی با شکست پیدا کنید.

3-پس از آزمودن شکست، پایداری و استواری پیشه کنید و از مهارت های حل مسئله در راستای دست یافتن به پیروزی و کامروایی بهره گیرید. شکست ها را صرفا پیامد و برآمد کوشش اندک و نابخردی خودتان نبینید. پایداری و استواری در برابر شکست نیازمند آن است که به جای نگران شکست دوباره بودن، بیشتر به پیروزی و سرفرازی بیندیشید. پشتکار داشته باشید و بدانید که کتاب « دوبلینی ها » ی جیمز جویس پیش از انتشار از سوی 22 ناشر رد شد و ون گوگ نقاش نام آور در درازای عمرش تنها موفق شد یک تابلوی نقاشی خودش را به فروش برساند.

4-به به کار بستن کوشش و توانمندی هایی که پیش تر به چنگ آورده اید، عزت نفس تان را از خدشه و نابودی پاس دارید.

5- تعادل و توازن درستی بین « خودناتوان سازی » و مسئولیت پذیری بیافرینید. آدمیان خودناتوان ساز می پندارند که وضعیت شان همین است که هست و نمی توانند بیشتر از این توانایی های شان را بهبود بخشند؛ از این رو به جای کوشش در راستای کامیابی و پیروزی، بر پرهیز از شکست تمرکز می کنند. هنگامی هم که موفقیتی به دست می آورند، آن را کم اهمیت برشمرده و آن را از گذر شانس یا آسانی کار برمی شمرند. آنان این احتمال را پیش چشم و ذهن نمی نشانند که می توان با آموختن مهارت های نوین،سخت کوشی و ناامید نشدن در برابر شکست ها، شانس پیروزی خود را افزون ساخت. اینان کارکرد ضعیف خودشان را به بهانه ناتوانی شان توجیه می کنند. به واقع این گونه آدمیان با انجام کردارهایی که شانس موفقیت شان را کاهش می دهد و یا با اهمیت بیش از اندازه دادن به برخی عوامل بیرون از کنترل، خودشان را ناتوان می سازند. اینان افزون بر هراس بیش از اندازه از احتمال شکست، مدام میل به خشنودسازی دیگران دارند و اهداف شان را بدین گونه محدود ساخته یا دگرگون می سازند.

6- با مبارزه جویی و برگزیدن اهداف معنادار و کوشش در راستای دست یابی بدان ها، « خودکارآمدی » تان را افزون سازید.

7- به آموزه ( تجربه ) شکست، به عنوان فرصت و شانسی برای افزایش توانایی های خودتان بهره جویید و از نتیجه گیری های خودشکنانه پرهیز کنید.

8- بر کمال گرایی ناواقع بینانه ی خودتان چیره شده و همواره مراقب باشید دربند آن گرفتار نیایید.

9- به کوشش ها و توانمندی های خودتان ارج نهید.

10- اهدافی را برگزینید که زندگی تان را جالب و ارزشمند می سازد. زندگی تان باید برای خودتان معنادار و ارزشمند باشد؛ اسیر و دل نگران قضاوت های احتمالی دیگران نشوید. برای خودتان زندگی کنید !

11- چشمداشت های تان را با اندازه دشواری مشکلات هماهنگ و سازگار سازید.

12- شیوه های رویارویی با شکست را بیاموزید.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

مهارت های زندگی (5): جرات مندی و ابراز وجود / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

جرات مندی و ابراز وجود

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

ریشه و سرچشمه ی بسیاری از دشواری ها در زندگی روزمره، همچون کمرویی، خجالت و شرمگینی، احساس انزوا و اضطراب در نبود مهارت ابراز وجود، جرات مندی و قاطعیت ورزی است. ابراز وجود واژگون شهامت و شجاعت نداشتن است و امکان هویدا شدن توانمندی های بالقوه ی آدمی را فراهم آورده و به خشنودی و رضایت از خویشتن و افزایش عزت نفس می شود. نبود مهارت ابراز وجود به اضطراب اجتماعی انجامیده و بسیاری از کنش ها و برهمکنش های آدمی با دیگران را مختل می سازد.

نبود مهارت ابراز وجود، جرات مندی و قاطعیت ورزی در آدمیان، آنان را در اجتماع آهسته اما پیوسته به پیرامون ( حاشیه ) رانده و منزوی می سازد تا نتوانند حقوق شان را در زندگی به چنگ آورند. ابراز وجود دربردارنده ی بیان اندیشه ها و احساسات به شیوه ی مناسی و راست مدارانه بوده و به معنای توانمندی در پاسداری از حق شخصی و اجتماعی خویش در برابر دیگران است. بدین گونه فرد نیازها و درخواست های خود را آشکارا بیان می کند، بدون این که احساس کمبود و کاستی کند و می کوشد تا به پشتوانه ی توانمندی های خود، بی آن که به ویران ساختن و هتک و ترور رقیبان بپردازد، در راستای دست یافتن به پیشرفت گام بردارد. ابراز وجود، جرات مندی و قاطعیت ورزی سبب می شود که پسخوراندهای ناخوشایند دیگران، عزت نفس آدمی را خدشه دار نساخته و ضمن ویرایش پندارها، کردارها و گفتارهای خود به گام ها و گرایش های نوین والاتر دست یابد.

آموزش ابراز وجود و جرات مندی باید همراستا و هماهنگ با رخدادها و ایستارهای گوناگون اجتماعی انجام شود تا فرد آمادگی کنش و واکنش متناسب با این رخدادها و ایستارها را داشته باشد و بی دلیل دچار نگرانی، دلشوره و دلهره نشود. لازمه توانمندی در بیان دیدگاه ( اظهار نظر ) و پیشی جویی ( رقابت )، همین مهارت ابراز وجود، جرات مندی و قاطعیت ورزی است. بسییاری از بزهکاری های کودکان و نوجوانان ریشه در نداشتن ابراز وجود و عزت نفس شایسته و بایسته داشته و دارد که به احساس کاستی درونی و خودناباوری می انجامد که کنش ها و واکنش های نادرست و نامتناسب در رخدادها و ایستارهای اجتماعی را در پی دارد.

راه های به دست آوردن مهارت ابراز وجود و جرات مندی عبارتند از:

1-توانایی ها و دانایی های خود را پر رنگ ببینید و همواره آن ها را پیش چشم و ذهن بنشانید.

2-در همایش ها و آوردگاه های گوناگون شرکت کنید؛ ولو نخست تنها شنونده باشید.

3-امید به فردا و فرداها را در خود نیرومند سازید.

4-چنان چه در بیان احساسات خود ناتوان هستید، شتافتن نزد روانپزشک یا روانشناس مشاور زبده و کارآموخته می تواند راهگشا و سودمند باشد.

5-باور کنید که هیچ کس کامل نیست و هر آدمی کاستی های ویژه ی خود را دارد؛ کاستی های تان را در برابر توانمندی های دیگران ننشانید و گزافه نکنید.

6-احساسات منفی و اندیشه های خطا را که سبب آزار و دلشوره تان می شود، از خود دور سازید.

7-مهارت های برقراری ارتباط با دیگران را بیاموزید و آن ها را در رخدادها و ایستارهای گوناگون به کار گیرید.

8-برای خود الگوهای زمینی در دسترس شایسته و سرفراز پیدا کنید.

9-در دشواری های گران و سهمگین زندگی، جنبه های معنوی زندگی تان را نیرومند ساخته و از پروردگار توانا یاری و پشتیبانی بخواهید.

10-کامیابی های خودتان را ببینید و برای هر پیروزی برای خودتان جایزه ای کوچک اما شیرین پیش چشم و ذهن بنشانید. لطف و احترام به خویشتن را فراموش نکنید.

11-به جای گریز از رخدادهای ناخوشایند و ایستارهای ناگوار به چاره جویی در راستای حل دشواری ها و گذر از سختی ها بپردازید.

12-پیروزی همچون بسیاری دیگر از مفاهیم، امری نسبی ست؛ کمال گرایی های بیمارگونه و گزافه آمیز را شرط کامیابی و سرفرازی خودتان قرار ندهید.

13-از خطا کردن، سرخورده و سرفکنده نشوید؛ آدم بی خطا وجود نداشته و نخواهد داشت. همواره به یاد داشته باشید که شکوهمندترین کاخ ها بر فراز ویران ترین ویرانه ها ساخته شده اند.

14-شیوه های دست یافتن به مهارت اعتماد به خویشتن ( نفس ) را پیش چشم و ذهن خود نشانده و آن ها را به کار بندید.

15- فراموش نکنید که مهارت ابراز وجود، جرات مندی و قاطعیت ورزی، مهارتی تمرین مدارانه، آهسته اما پیوسته است و بیکباره و بی درنگ به چنگ نمی آید.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (4): اعتماد به خویشتن / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با مهارت های زندگی

 

اعتماد به خویشتن

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

عزت نفس عامل مهمی در رشد و تکامل آدمی ست. یکی از عوامل بنیادین که می تواند از پیدایش بسیاری از انحرافات در آدمی پیشگیری کند، تقویت عزت نفس است که آدمیان را در دست یافتن به خود واقعی شان یاری می رساند.هنگامی که آدمی شان و جایگاه انسانی خود را بالا و والا بداند و آن را گرامی بدارد، زیر بار نمی رود که آبرو و اعتبار خویش را بر سر هر چیزی هزینه کند. آدمی باید بدین باور برسد که انسان ارزشمندی ست که توانایی های بالقوه فراوانی دارد که با کوشش و پشتکار باید هر چه بیشتر از این استعدادها را هویدا سازد. این ارزشمندی مشروط به چنین کوشش و پشتکاری ست و فرد نمی بایست از داشتن این توانمندی ها دچار غرور شود چرا که این پتانسیل ها خدادادی ست و باید از آن ها پاسداری شود و گر نه می تواند به مرور دچار کاستی و نابودی شود. بنابراین عزت نفس برابر با خودبینی و خودمداری نیست. عزت نفس، خودباوری ست اما غرور و خودبینی آن است که بخواهید به دیگران اثبات کنید که از آنان بهتر و برتر هستید. این کوشش پیوسته برای « اثبات برتری خویشتن » با اعتماد به خویشتن تفاوت ژرف و فراوان دارد. غرور و خودبزرگ بینی پوسته ای دروغین و دومینه برای پوشاندن و پنهان داشتن اعتماد به خویشتن ( نفس ) پایین در برابر اعتماد به خویشتن واقعی برخاسته از عزت نفس است. عزت نفس آدمی در افسردگی ممکن است رو به کاهش گذارد تا بدان جا که به تراژدی هایی همچون وابستگی ( اعتیاد ) به مواد و الکل بینجامد؛ بدین دلیل که فرد دچار خودباختگی شده و داشته های بالقوه و بالفعل خود را نمی بیند و تنها بر ناکامی ها و ناداشته های خویش تمرکز می کند. این گونه است که تصویر و تصور منفی درباره خویشتن در ذهن پدید می آید و چرخه دشوار و مشکل دار به کاهش بیشتر و بیشتر عزت نفس می انجامد. آدمیان دچار خودکم بینی در شکست ها و ناکامی ها خود را مسئول می دانند اما کامیابی ها و دستاوردهای شان را کم رنگ دیده و آن ها را بیش از خویشتن به شانس و سرنوشت ربط می دهند. این گونه است که از شکست ها نالان و افتان می شوند اما از پیروزی ها شادان و خوشحال نمی شوند.

مهارت اعتماد به خویشتن ( نفس ) و خودباوری یکی از مهم ترین، بنیادین ترین و سرنوشت سازترین مهارت های زندگی است که آموزش آن باید از دوران کودکی و نونهالی پایه گذاری شده و پیوسته تا نوجوانی و جوانی ادامه یابد تا فرد در برابر بحران آغاز میانسالگی و بحران پایان میانسالگی و آغاز سالمندی، ایمن و واکسینه شود.

اعتماد به خویشتن باید بر پایه آن چه که به راستی هستیم و نه بر پایه پیروزی ها و شکست های مان بنیان نهاده شود. اعتماد به نفس واقعی بر آگاهی ها و توانایی های آدمی اثر گذاشته و او را در برابر تندبادها و تنگناهای زندگی پاس می دارد. اما خودشکوفایی، دستاوردی یک روزه و چند روزه نیست و برآمد اعتماد به خویشتن، کوشش و پشتکار است.

اعتماد به خویشتن را در سه بعد احساسی – عاطفی، رفتاری، و روحی - روانی – معنوی می توان پیش چشم و ذهن نشاند. هدفمندی در زندگی و داشتن انگیزه و پشتکار در راستای دست یافتن بدین آماج فرجام رشد اعتماد به خویشتن است و بدان می انجامد که آدمی بخواهد از توانایی های خود بیشترین بهره را بجوید. ضرب المثل « خواستن، توانستن است » هر چند به واقع می تواند گزافه آمیز باشد اما به معنای آن است که آدم توانا کسی ست که به توانایی خویش آگاهی و اطمینان دارد. ریشه و سرچشمه کامیابی و پیروزی در زندگی، اعتماد به خویشتن است . بسیاری از آدمیان کامیاب و سرفراز در درازای تاریخ، عامل نخست رشد و پیشرفت خودشان را داشتن اعتماد به خویشتن بالا دانسته اند. کار و کوشش آدمیان در زندگی، برآمد اعتماد به خویشتن، باورها، اندیشه ها، انگیزه ها و پشتکار آن هاست.

راه های رشد اعتماد به خویشتن ( نفس ) عبارتند از:

1-کاستی های ( نقاط ضعف ) تان را بپذیرید اما بر آن ها پافشاری نداشته باشید.

2-کوشش کنید توانمندی های بالفعل تان را هر چه بیشتر افزایش داده و توانایی ها و استعدادهای بالقوه تان را شکوفا سازید.

3-دستاوردهای نیکوی خود را پاس داشته و ارجمند بشمارید و از به چنگ آوردن آن ها شادمان و خشنود باشید.

4-خود را از نیاز و وابستگی به بیان دیدگاه ( اظهار نظر ) های دیگران رها سازید و به خاطر آنان باورها و برداشت درست و منطقی تان را دگرگون نسازید.

5-دایم خود را با دیگران مقایسه نکنید. این واقعیت را بپذیرید که سرشت ژنتیک و منش و شرایط پرورشی دیگران با شما ناهمگون بوده است.

6-بکوشید نگرش مثبت به زندگی و امید داشته باشید. انگیزه هر اندازه که گران و فراوان باشد، بدون امید به فرجامی نیکو نخواهد انجامید.

7-تصویر ذهنی مثبت و موفق از خویشتن را پیوسته در ذهن تان بپرورانید اما اجازه ندهید تبلیغات گزافه آمیز کاسبکارانه ای همچون « قانون جذب » بر ذهن تان چیره شود و شما را از واقعیت به رویا براند.

8-هر گاه یک فکر منفی می خواهد احساسات و رفتارهای شما را دگرگون سازد و شما را به خود مشغول سازد، با پرداختن به فکری مثبت آن فکر منفی را از ذهن تان بیرون کنید.

9-موانع و دشواری ها در مسیر رسیدن به هدف های تان را در ذهن تان بزرگ نکنید تا دچار خطای فکری « فاجعه سازی » نشوید. بدانید که با کوشش و پشتکار موانع و دشواری ها را می توانید همچون گذشته پشت سر گذارید. به یک بار و دو بار کوشش برای گذر از دشواری ها بسنده نکنید.

10-از مشورت با مشاوران شایسته پرهیز نکنید؛ آدمی هر اندازه که بزرگ و کامیاب باشد، بی نیاز از مشورت با خبره گان و زبده گان نیست.

11-توانایی های بالقوه هنوز بالفعل نشده خودتان را هر از چند گاهی ارزیابی کنید و بکوشید با کوشش در راستای شکوفا ساختن آن ها حس احترام به خویشتن را در خود نیرومند سازید.

12-بدانید و بپذیرید که امید به پروردگار داشتن، پیوسته پشتیبانی نیرومند برای شماست.

13-مدیریت وقت و زمان را همیشه پیش چشم و ذهن داشته باشید.

14-خود را تسلیم خواست پروردگار سازید و به مشیت الهی گردن نهید.

15-هرگز نگذارید که ناکامی ها و شکست ها شما را ناامید و سرخورده کند. از چیره شدن افسردگی و اضطراب دایمی بر خود پیشگیری کنید.

16-فرا گرفتن مهارت های زندگی را در هر سنی که هستید، جدی بگیرید. هیچ گاه برای آغاز دیر نیست.

17-زندگی بازیچه ای بیش نیست؛ زندگی زودگذر این گیتی را بیش از اندازه جدی نگیرید. شادی و آرامش را بزرگ ترین ثروت ها بشمارید و در این راستا « بهانه های ساده ی خوشبختی » را گرامی بشمارید.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (3): مهارت و هنر خودآگاهی / ویژه نامه روزنامه شرق

 

 آشنایی با مهارت های زندگی – بخش سوم

 

مهارت و هنر خودآگاهی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

یکی از مهارت های مهم زندگی، خودآگاهی و شناختن خویشتن است. آدمی که به خودآگاهی رسیده است، توان تقسیم کردن نیازها، خواسته ها و آرزوهای خود را دارد و می تواند با برنامه ریزی درست متناسب با این ها در زندگی گذرای خود دچار دغدغه و تنش نشود. شمار فراوانی از دشواری ها و دغدغه های آدمی برآمده از دست نیافتن بدین مهارت است که به بلندپروازهای نادرست می انجامد. فرد خودآگاه پیش از هر گامی، نخست به امکانات و کاستی های خود می نگرد و در راستای حل آن ها برنامه ریزی می کند. ریشه و سرچشمه ی بسیاری از بزهکاری های اجتماعی، به نبود شناخت و نداشتن مهار احساسات است. شناخت احساسات یکی از مهم ترین اجزای خودآگاهی ست که در پایان بناست به اعتماد به خویشتن ( عزت نفس ) و احساس ارزشمندی بینجامد.

هنگامی که فرد خودآگاه به هویت ارزشمند خود رسید، با خودآگاهی به توانمندی ها و ناتوانی های خود دست می یابد. این دانایی آغاز توانایی و نیرومندی در تصمیم گیری ست؛ چرا که کف و سقف خواسته ها و آرزوها هویدا می شود تا اولویت ها برای برنامه ریزی در دسترس نشیند. فرد در صورت شکست می داند که بیشتر راه به سوی پیروزی را درست پیموده و بنابراین دچار احساس فرومایگی ( حقارت ) نمی شود. چنین آدمی، چنین شکستی را درسی بزرگ و عبرت آموز برای خود می بیند و نیک می داند که شکوهمندترین کاخ ها بر فراز ویرانه ها ساخته شده اند.

برای رسیدن به خودآگاهی،  می توانید شیوه ها و نکته های زیر را پیش چشم و ذهن تان بنشانید:

1-برخورداری از دانش به واسطه ی مطالعه ی کتاب، مطبوعات، تماشای برنامه های علمی و فیلم های نغز.

2- در اولویت نشاندن خردمندی برخاسته از دانش و چیرگی اندیشه ( عقل ) بر احساس در راستای کشف خویشتن.

3- در اولویت نشاندن مهربانی و شفقت در برخورد با دیگر موجودات جاندار و حتا بی جان.

4- کوشش در درک و پذیرش دیگران به همان گونه که هستند، نه آن گونه که شما می پسندید.

5- سود جستن از نوآفرینی ( خلاقیت ) برای شکوفا ساختن خویشتن با کشف جنبه های ناشناخته ی خود.

6- کوشش در داشتن زندگی زیبا و سالم و دوری از رفتارهای ناشایست و ناپسند که به پاسداری از زندگی به عنوان موهبتی الهی می انجامد.

7- پیوسته بیاموزید و آن چه را که آموخته اید، در اختیار دیگران هم بگذارید.

8- بکوشید تا آن جا که می توانید شاد باشید؛ از نگرانی که موجب پیدایش اضطراب، استرس ( فشار ) و تنش می شود دوری کنید تا در کنار شادی، به آرامش هم دست یابید.

9- توازن و تناسب را ستون زندگی تان قرار دهید.

10- خوشبختی را در درون خود جست و جو کنید، نه در برون تان.

11- جنبه های مثبت زندگی ارزشمند و جنبه های منفی زندگی پندآموز هستند.

12- به اکنون ( حال ) اهمیت بیشتری بدهید تا گذشته و آینده؛ چرا که زندگی، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است. عمر برگشت ناپذیرتان را با رویاپردازی در رابطه با آینده و افسوس خوردن درباره ی گذشته ی سپری شده به هدر ندهید. در گذشته زندگی کردن، شما را از اندیشیدن به اکنون باز می دارد؛ اکنون شما نیازمند شادی و آرامش هستید. با برخورداری از روحیه ی سالم و پرنشاط میان حال و آینده پلی استوار و پیوندی پابرجا برپا سازید.

13- به جای توجه به جنبه های ظاهری رخدادها و اشیای زندگی، به ژرفای وجودی و معنویت پیدا و پنهان در آن ها بیندیشید.

14- امنیت و آرامش واقعی را در درون خود جست و جو کنید، نه در برون تان.

15- سرچشمه ی برآورده شدن نیازهای تان، در درون شماست؛ به شرط آن که کمالات وجودی درون تان را پیدا و شکوفا سازید.

16- از موقعیت های منفی نگریزید؛ بلکه آن ها را دستمایه ی پند و عبرت خود بنشانید تا بدین گونه در آینده سرچشمه ی سودمندی تان شوند.

17- خود را از قید و بند توقعات بی دلیل رها کنید؛ راه پیشرفت در گرو کاستن از چشمداشت ها از شماست.

18- پهنای دید و نگرش خود را گسترده کنید؛ طبیعتی که شما در دل آن پرورانده شده اید، بسیار رنگارنگ و هر آن دگرگون شونده است. پهنه ی دیدتان را محدود نکنید.

19- بخش کشف نشده ی وجود شما به مراتب گسترده تر از آن چه هست که می پندارید؛ پس اسیر اندیشه ی « همه یا هیچ » نباشید و راه های گوناگون را بیازمایید.

20- بپذیرید که برای هر آدمی، افزون بر تقدیر، راه ها و شانس های پر شمار وجود دارد؛ اگر در یک یا چند راه شکست خوردید، راه های دیگر هنوز وجود دارند.

21- کوشش کنید تا به انسانیتی والا دست یابید تا بتوانید بدان افتخار کنید؛ کمال، فریفتار ( ایلوژن ) و وهمی بیش نیست چرا که هر انسانی دست کم، کاستی های ژنتیک و مادرزادی فراوانی دارد.

22- راه پیشرفت برای شما گشوده است، به شرط آن که بدانید و بپذیرید که هر آدمی اندازه و توانمندی ویژه ی ژنتیک و پرورشی خود را دارد، یعنی « هر کسی را بهر کاری آفریده اند ». می توانید خیلی خوب پیشرفت کنید، فقط کافی ست به خودتان کمک کنید تا استعدادهای درونی تان را از گمان به کنش برسانید.

23- زندگی سرشار از سختی ها و دشواری های گذرا است؛ نه تنها هر رخداد ناگوار که کل زندگی را زیاد جدی نگیرید، چرا که زندگی واقعی آن هنگام آغاز می شود که بپذیرید زندگی، شوخی و بازیچه ای بیش نیست.

24- بخشش و گذشت را سرمشق زندگی روزمره تان بنشانید، چرا که دیگران هم درست همچون خودتان کامل نیستند.

25- هیچ کس جز خودتان نمی تواند ارزش و اعتبارتان را پایین بیاورد.

26- عبارت « من نمی دانم » را جایگزین عبارت « من نمی توانم » سازید؛ چرا که « من نمی توانم » شما را به بن بست بی چاره گی می کشاند.

27- آن که به خود باورمند است و پیش تر توانایی ها و ناتوانایی های خود را درست و به واقع شناخته است، هرگز احساس دایمی پوچی و شکست نمی کند.

28- هنگام شکست در یک برنامه، بدین نکته بیندیشید که مهم شهامت آزمودن شانس خودتان بوده، اگر به هدف تان نرسیده اید، لزومن شکست خورده و سرشکسته نیستید.

29- تنها آدمیانی که خود را خوب شناخته اند، می توانند به خودباوری هم برسند؛ خودباوری زمینه ساز خودشکوفایی است.

30- خودآگاهی ریشه و سرچشمه ی خودسازی است؛ چرا که خود آگاهی ست که فانوس هدایت آدمی در اقیانوس متلاطم گمراهی هاست.

  

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی