در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده » - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق


 

در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده »


 

 قرارگاه خانواده در جنگ خانمان سوز

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 


چندی ست که بالاخره سخن از پیدایش « وزارت ورزش و جوانان » در این سرزمین بر زبان رانده شده است تا به امید پروردگار بخشنده مهربان، « مدیریت شور و شادی و مهندسی نیرو و هیجان » برای جوانان – این نخستین و بنیادین ترین سرمایه هر اجتماع – دارای راهبری هویدا و کارگزاری ویژه شود. هر چند گفته می شود که توان تصمیم گیری و مداخله سازمان های کشوری که طبق روال معمول به معاونت های ریاست جمهوری سپرده می شود، بسیار برتر و بالاتر از وزارتخانه هاست، اما شاید به دلیل کمتر بودن توان نظارت و پاسخ خواهی مجلس، همچنین پیشینه شناختی – رفتاری از یک وزارتخانه در برابر یک سازمان، و شماری از علل و عوامل دیگر در چند دهه اخیر، آشکارا شاهد آن بوده ایم که سازمان هایی همچون « محیط زیست »، « زنان »، « جوانان »، « ورزش » و مانند آن چندان سرفراز و کامیاب نبوده اند. واقعیت آن است که مسئولان، مدیران و کارمندان وزارتخانه های گوناگون نیز برهمکنش ( تعامل ) تعریف شده و مشخص تری با یکدیگر دارند تا با سازمان ها و نهادهایی که هر چند رسمی اند اما جایگاه فراگیر و ژرف شناخته شده ای در اجتماع نداشته و توان رقابت با ساختار رسمی و جا افتاده ای همچون یک وزارتخانه را ندارند.

زنان نیمی از اجتماع اند که نگاهبان سلامت نیم دیگر آن نیز هستند؛ ایستار کنونی پیچیده و در هم تنیده دوران گذار از سنت به مدرنیته، زنان، مردان، کودکان و نوجوانان را در برابر گزندهای گوناگونی، آسیب پذیر ساخته است. به بیان دیگر، می توان گفت که خانواده های ایرانی زیر فشارهای فراوان برای پابرجایی، پویایی، پیشرفت و رشد می کوشند. شتاب تند و تیز دگرگونی های فن آورانه ( تکنولوژیک ) به دگردیسی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ژرف و سترگی انجامیده که زمینه ساز ناکامی ها و شکست های جبران پذیر ( و نه جبران ناپذیر )          بسیاری در برهمکنش خواست ها و چشمداشت ها با کاستی ها و کمداشت ها ( محرومیت ها و محدودیت ها ) بوده و خواهد بود. در این چالش و کشمکش ژرف و فراگیر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، هم اکنون بیش از هر هنگام تاریخی دیگری، این مرز پر گزند نیازمند برپایی وزارتخانه ای برای پاسداشت، پیشرفت و رشد « خانواده ایرانی » و ارائه راهبردها و راهکارهای عملی و واقع بینانه به روز و کارآمد برای « گذار کم گزند » این مهم ترین و بنیادین ترین نهاد اجتماعی هر جامعه از سنت به مدرنیته است.

به پشتوانه پیشرفت لحظه به لحظه و هر روزه فناوری های ارتباطی روز گیتی، سیلابی از داده های سودمند و زیان بخش در فضای مجازی سازنده ذهن و سیناپس های مغزی در تلاطم است که در عمل امکان افسار و مهار گذاشتن بدان ها و باز داشتن چشم ها، گوش ها و ذهن ها از درک و لمس آن ها ناممکن است. داده ها و آموزه های کهن و سنتی ملی سرزمین مان بیش از این نمی توانند سپری ستبر و زره ای رویین ساز در برابر شبیخون لگام گسیخته داده هایی که از طریق کانال ها و شبکه های مجازی پراکنده و گسترانده می شوند، باشند.

به گمان من، در جایگاه یک زوج و خانواده درمانگر، « خانواده ایرانی » در برابر یک یورش  سهمگین و سترگ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است که بخشی از فرآیندهای یک « جنگ نرم » نابکارانه و توطئه آمیز تاریخی است. کافی ست به روند و درون مایه « ضدخانوادگی » سریال های متاسفانه فراگیر و پر طرفدار نخستین کانال فارسی زبان عرضه کننده این سریال ها ژرف و دقیق بنگریم تا اهمیت برپایی و بنیانگذاری هر چه شتابان تر سامانه های دفاعی نیرومند و سودمند به روز و کارآمد برای خانواده های ایرانی را در یابیم.

در این « جنگ نرم » سرنوشت ساز به ظاهر بدون دود و خون، خانواده های ایرانی بسیار بیش و پیش از آن که گرفتار « تهاجم فرهنگی » باشند، اسیر و دربند « نبود تدافع فرهنگی » بوده و هستند. بخش کوچکی از وزارتخانه های « بهداشت، درمان و آموزش پزشکی »، « ورزش و جوانان » ، « آموزش، تحقیقات و فناوری » و سازمان بهزیستی زیرمجموعه « وزارت رفاه » که به بهداشت و سلامت زنان و خانواده اختصاص یافته است، هرگز نمی توانند نیروی بازدارنده و دفاعی توانمند و کارسازی در جبهه به ظاهر بدون دود و خون این جنگ نرم باشند.

چنان چه به فیلم هایی همچون « یورش به لنینگراد »، « استالینگراد »، « دشمن پشت دروازه ها »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « شیرهای جوان » و بسیاری از نمونه های مشابه در ژانر جنگواره و جنگ ستیزانه جنگ گیتی گستر دوم به دقت بنگریم، به آسانی می توانیم به چیستی و چگونگی کاربرد فشار و شبیخون روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زنان و خانواده پی ببریم. ناممکن بودن ازدواج برای میلیون ها زن و دختر ایرانی در درازای زندگی شان – که چندی پیش آمار 12 میلیونی اش از سوی نماینده دلسوز مجلس اعلام شد – یکی از برجسته ترین گواه ها برای اهمیت و لزوم برپایی و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانواده » است؛ رشد و افزایش شتابان و نگران کننده جدایی های عاطفی – آمیزشی و طلاق های رسمی محضری گواه نیرومند دیگری ست؛ رویگردانی جوانان از ازدواج و فرزند آوری – که به پیری یکباره اجتماع ایران در دهه های آغازین سده پانزدهم خورشیدی می انجامد – خود گواه پر رنگ دیگرم است؛ و ده ها گواه دیگر که هم اکنون نیز امکان نوشتن و انتشار آن ها در رسانه های عمومی نیست !

در اهمیت و لزوم برپا داشتن و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانوداه » سخن فراوان و گران است؛ وزارتخانه ای که نه فقط مشاوران و درمانگران زوج و خانوداه، بلکه روحانیان دلسوز ایستار معنوی اجتماع، نیز سال هاست در آرزوی نقش آفرینی آن در رهایی روانی – معنوی خانوداه های ایرانی از فشار فراوان شبیخون ضد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بوده و هستند. آیا در آستانه دهه 1390 خورشیدی، هنوز هنگام پشتیبانی هماهنگ ساختار یافته و سامان مند خانواده های ایرانی در برابر « جنگ نرم » شبیه سازی و اجرا شده بدخواهان این مرز پر گزند فرا نرسیده است؟!؟ به گمان من، « وزارت سلامت زنان و خانواده » قرارگاه و آمادگاه همیشگی کارآمدی برای دفاع همه جانبه از نهاد بنیادین خانواده در برابر این یورش و شبیخون شبه نرم اما خانمان سوز می تواند باشد؛ یورش و شبیخونی که می کوشد تا از هر خانواده خرد و بزرگ ایرانی، یک « بمب ساعتی » و انبان آتش خشم بسازد تا تک تک خانه های کندوی کهنه مان از ریشه و سرچشمه بسوزد و ویران شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی       

    

 

هنر خوب زیستن ( در اهمیت مهارت های زندگی ) - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در اهمیت مهارت های زندگی

 

هنر خوب زیستن

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

چند دهه ای ست که دوره پیش دبستانی به سامانه آموزشی این سرزمین افزوده شده؛ دوره ای که در سال های نخست ناضروری و تجمل مدارانه پیش چشم و ذهن توده اجتماع نشسته بود، اما نزدیک به دو دهه است که در شبکه های گوناگون صدا و سیما و روزنامه ها، هفته نامه ها و ماه نامه های رنگارنگ میهن مان بر اهمیت آن پافشاری ویژه ای انجام شده و می شود.

ساختار آموزش ابتدایی و متوسطه هر چند بعدها به سه دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان دگرگون شد، اما شتابان ستون فقرات دانایی و توانایی و نیاز بنیادین اجتماع برای گذار از اجتماع ایلیاتی سنتی کشاورزی و دامپروری محور به جامعه شهری صنعتی مدرن شد. با وجود دگرگونی در ساختار سامانه آموزشی ابتدایی و متوسطه، تا همین دهه هشتاد خورشیدی، کمترین دگرگونی در درون مایه دروس نظری این سامانه آموزشی انجام نشد؛ به گونه ای که دانش آموزان در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی، همان دروس یک نسل پیش از خود – پدر و مادرشان - را از بر می کردند و می آموختند. یگانه دگرگونی، در صفحات رسمی و پیشگفتار آغازین کتاب، نام مولف و شاید گرافیک چاپ آن انجام شده بود !

تا هنگام چشمگیر شدن آسیب های روانی – اجتماعی در دهه هشتاد خورشیدی، بسیار به ندرت سخنی در لزوم آموزش « مهارت های زندگی » برای کودکان و نوجوانان بر زبان رانده شده بود که هیچ یک از مسئولان آموزش و پرورش کشور هم آن را جدی نگرفته بودند. بدبختی سترگ سرزمین دیرین مان این است که با وجود ضرب المثل های فراوان، تاکنون هرگز به « پیشگیری » در برابر « درمان » و « بازتوانی » برتری بخشیده نشده و در موارد فراوانی بر « درمان لازم بهنگام » هم چشم فرو بسته شده است !!

نزدیک به دو دهه است که با پایان جنگ ناجوانمردانه و توطئه آمیز استکبار و امپریالیزم جهانی بر علیه مردم و میهن مان، به درستی بازسازی، آبادانی، توسعه و پیشرفت در دستور کار و فراز راهبردهای ریشه ای کشور نشانده شده، اما با وجود شعارهای گوناگون فراوان، آن اهمیتی که باید به سرمایه نخست هر سرزمین، یعنی « سرمایه انسانی » داده نشده است. دو گواه من، یکی افزون شدن آمار مهاجرت نه فقط دانش آموختگان دانشگاه های رده نخست تا رده سوم و چهارم، که نیز کارگران و تکنسین های ماهر و کاربلد و دیگری، افزایش چشمگیر و رشد نگران کننده آمار آسیب های روانی – اجتماعی، همچون بحران هویت، آشفتگی و ابهام در نقش جنسیتی، افسردگی ژرف و فراگیر، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل، مواد مخدر و محرک، کژروی ( انحراف ) های جنسی، جدایی عاطفی یا آمیزشی و طلاق، و بالاخره خودکشی است.

ساختار آموزش و پرورش  در ایران، از دیرباز در همان سال های نخست وام ستاندن از فرنگستان، کار آموختن و از بر کردن دروس ریاضی، تجربی ( طبیعی ) و انسانی را برای دانش آموزان بیش از اندازه دشوار ساخت تا دل خوش سازد که یک دیپلمه ایرانی بسیار باسوادتر از یک دیپلمه اروپایی و آمریکایی است. اما هرگز بدین واقعیت فاش و آشکار تامل و تدبر لازم انجام نگرفت که روند تنش زا و درون مایه سنگین دروس هر مقطع تحصیلی، چه شمار فراوانی از دانش آموزان را از تحصیل تا دیپلم باز داشته و سرخورده و بی انگیزه – با کمترین رشد هوش هیجانی و اجتماعی - روانه بازار کار می سازد تا در پی هر ناکامی دچار افسردگی، اضطراب، تحریک پذیری و خشم افسار گسیخته شود و رو به درگیری یا کژجویی آورد.

دانش آموز هوشیار و هوشمند، به آسانی به ارزش تک تک درس و مشق ها در هر مقطع تحصیلی پی می برد و با درک و دانستن این واقعیت، انگیزه اش به تحصیل باز هم کاهش می یابد. به روز شدن هر هفته و هر ماه دانش و اندیشه از طریق روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، کتاب ها و به ویژه در این یک و نیم دهه، اینترنت به سادگی پیش چشم و ذهن دانش آموز نشانده می شده و می شود؛ درست در همین حال، دانش آموز با اندکی کنجکاوی و پی جویی، ریشه پرسش های به ظاهر خلاقانه آزمون های دشوار راهنمایی و دبیرستان را در حل المسائل های کهنه و زرد شده بیست – سی سال پیش مادر، پدر، دایی، عمو، خاله و عمه اش پیدا می کند و با دستیابی بدان ها به آسانی به سان هری پاتر در آسمان کلاس جولان می دهد اما در درون سرگردان و حیران است که با چنین شتاب روزافزونی در رشد و پیشرفت دانش و اندیشه و اقتصاد و فرهنگ و هنر، آیا نباید درون مایه درس و مشق و آزمون ها در طی سی – چهل سال دچار دگرگونی بنیادین و به روز شوند؟!؟

این درست آموزه خود من در دوران دبیرستان، در رویارویی با دروسی همچون جبر، مثلثات، هندسه، فیزیک، شیمی و ... بوده است که اندکی از آن را بیان کردم؛ در حالی که از سال سوم دبستان همزمان دست کم هفت – هشت هفته نامه و ماه نامه را از پیش چشم و ذهن می گذراندم و سرک کشیدن و برداشتن کتاب های کتابخانه مادر و پدر و دو پدربزرگ کار همیشگی و روزمره ام بود و آن ویدئوی پتو پیچ خاطره انگیز و فراموش ناشدنی تی سون بتاماکس دنیایی پهناور، ژرف و سترگ را پیش چشم و گوش و مغز و هوشم نشانده بود.

هم اکنون ما در دنیایی زندگی می کنیم که الگوهای زندگی در آن از بنیان دیگرگون شده است؛ « گذار بی گزند » از سنت به مدرنیته با کمترین هزینه و پاسداشت فرهنگ خودی در برابر سونامی فرهنگ و سبک زندگی بی گانه، سترگ ترین چالش و کشمکش پیش روی نظام آموزش و پرورش ماست. در این راستا، آموختن و به کار بستن درست « مهارت های زندگی » از راهبردهای نخست و بنیادین رسیدن به رشد و پیشرفت و توسعه و آبادانی است.

آموزش و پرورش تاکنون اهمیت لازم و کافی را به « هنر خوب زیستن » نداده و به صرف وادار ساختن دانش آموزان به از بر کردن دروس نظری و حل کردن آزمون های ریاضی و پایه گذاری مدارس تیزهوشان در راستای به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای گوناگون بین المللی و گاه ملی و استانی بسنده کرده است. این در حالی ست که مهارت هایی همچون « شناخت هویت ملی »، « پذیرش و درک واقعیت »، « مهارت تصمیم گیری مناسب »، « مهارت ارتباط موثر »، « مهارت حل مسئله و مداخله در بحران »، « مهارت ابراز وجود و جرات مندی »، « اعتماد به نفس سالم »، « مهارت کنترل خشم و مدیریت تنش و استرس »، « مهارت درک و همدلی »، « نگرش مثبت، سازنده و پیش برنده به زندگی »، « مهارت اندیشیدن نوآفرینانه ( خلاقانه ) و انتقادی »، « مهارت نه گفتن به درخواست های نادرست دیگران »، « مهارت شناخت خویشتن ( خود آگاهی ) »، « مهارت هدف گذاری واقع بینانه و مسئولیت پذیری در زندگی »، « مهارت بخشش، گذشت و فداکاری »، « مهارت بهره گیری از معنویات » و مانند آن، بسیار سودمندتر و اثر گذارتر از دروس سنگین و شتابان فراموش شونده دوران دبیرستان و راهنمایی خواهند بود. برای نمونه، می توان سنجید که ذهن کدامین شمار از دانشجویان برگزیده ( ممتاز ) سال سوم تا پنجم پزشکی و دندانپزشکی برترین دانشگاه های کشور، به یک دهم دروس سنگینی که برای کنکور خوانده و آموخته است، دسترسی دارد. « هنر خوب زیستن » درس نخست زندگی ست که هیچ کاخ شکوه مندی بدون پی و پایه برپا و ماندگار نخواهد شد...

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی            

 

هر که بامش بیش، برفش بیشتر ! (پیشگیری و درمان حسادت)/صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

 

شیوه های پیشگیری و درمان بخل و حسادت

 

 

هر که بامش بیش، برفش بیشتر !

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 

حسادت در مراحل نابود کننده آن، بسیار خطرناک است و هرگز نباید آن را ساده گرفت. در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است که آدمی کوشش کند افراد حسود را آرام کند و با آنها به گونه ای کنار آید، یا دست کم بکوشد با آن ها رو در رو نشود اما متاسفانه این روش در بسیاری از موارد همچون خویشان یا همکاران امکان پذیر نیست.

بنابراین شخص مورد حسادت باید بکوشد از آن چه که دارد تا اندازه ای به دیگران ببخشد؛ همین کار تا اندازه ای باعث آرامش نسبی حسودان می شود. نیز باید به شیوه هایی دیگر نیز حسودان را آرام کند تا خشونت ذهنی و رفتاری و توطئه و شرارت آنان را کاهش دهد.

شیوه های فراوانی برای آرام کردن حسودان وجود دارد، برای نمونه کسی که به سبب داشتن ویلایی خوشایند مورد حسادت آشنایان قرار دارد، می تواند در راستای فرو نشاندن رشک و حسرت و آتش بخل و حسادت آنان، هر بار از مشکلات داشتن و اداره کردن این ویلا سخن بر زبان راند تا شخص حسود تا اندازه ای با این اندیشه به آرامش درونی برسد که  « درست است که فلانی چنین ویلا و امکاناتی دارد اما آیا داشتن این امکانات به چنان مشکلاتی می ارزد؟ » همین اندیشه ها به واکنش هایی در روابطش با آدمیان برتر و بالاتر از خود می انجامد که یک توازون نیرو و نعمت پدید می آورد !

 کسانی که با سختی و رنج فراوان به کامیابی و برخورداری می رسند، برای در امان ماندن از شراره های پر گداز حسودان، باید در رویارویی با آنان به محنت و مرارت سنگینی که در درازای زندگی و پیشه خود کشیده اند، اشاره داشته و روزگاران دشوار خویش را در پیش چشم و ذهن آنان نشانند. در همین حال، آدمیان کامیاب و سرفراز برای دور ماندن از گدازه های سوزان بخل و حسادت، باید بکوشند تا رازهای پیروزی و سرفرازی شان را برای دیگران بازگو کرده و آنان را در رسیدن به کامیابی در زندگی شخصی و حرفه ای یاری رسانند.

این رازگشایی از کامیابی در زندگی و آموختن شیوه های سرفرازی و پیروزی در پیشه از دیرباز در جوامع پیش تاخته به گونه انتشار کتاب خاطرات در آستانه دهه پنجم یا ششم عمر پیشینه داشته است. چند سالی ست که این روند در دنیای دیجیتال اینترنت نیز به گونه بخش بیوگرافی در گوشه ای از وب سایت رسمی یا جداگانه در وبلاگ های شخصی آدمیان کامیاب و چیره پیگیری و پذیرفته شده است.

کارگاه های کارآفرینی و رشد دهی به آموخته های ناکافی دانشگاهی، در همین راستا در سراسر گیتی برپا شده است تا ضمن فرو نشاندن صفت زشت و زیان بخش بخل و حسادت در گروه های حرفه ای همسان و نزدیک به هم، به رشد، پیشرفت و آبادانی اجتماع آدمیان یاری رساند.

اما همه بار مسئولیت در روند و فرایند فرونشاندن آتش بخل و حسادت، بر دوش آدمیان کامیاب و سرفراز نیست !!

آدم حسود نیز باید مرزها و محدودیت های جبری سرشتی و آفرینشی اش را بپذیرد و با کمبودها و کمداشت هایی که در زندگی دارد، کنار بیاید تا بتواند به آسایش و آرامش برسد. در واقع، حسودان به دنبال کاستی اعتماد و باور به خویش و احساس نداشتن امنیت حرفه ای و اجتماعی،  دست به پیشی جویی ( رقابت‌ ) های ناسالم و بیمارگونه می‌زنند. برای نمونه، به جای آن که به رشد و پیشرفت حرفه ای و اجتماعی خود بپردازند، با توطئه و ترفندهای گوناگون، شبانه روز به توهین، تحقیر، تهمت، تخطئه و ترور شخصیت آدمیان پیروز و کامیاب می پردازند تا با کاستن از ارزش فردی و جایگاه حرفه ای و اجتماعی آنان، جایگاهی همدوش و همسان پیدا کنند یا شاید همای سعادت از نهان بدر آید و بر دوش شان نشیند و برتر و بالاتر جلوه کنند !!! در حالی که رویکرد درست و اخلاقی آن است که آدمی در روابط حرفه ای و اجتماعی برای رشد و چیرگی خود کوشش داشته باشد و سرفرازی و برتری اش را در مخدوش ساختن چهره و جایگاه حرفه ای و اجتماعی دیگران نبیند و نیابد؛ بلکه در ایستار ( موقعیت ) های مناسب به پاسداشت و نکوداشت آدمیان کوشا و کامیاب بپردازد.
این درست رو در روی روند ذهنی و رفتاری گرفتار شدگان در بیماری ویرانگر و مرگبار بخل و حسادت است که همه گاه می کوشند که « موازنه منفی » درست کنند و به جای کوشش شخصی در رسیدن به جایگاه حرفه ای و اجتماعی برتر و بالاتر، آن هایی را که برتر و بالا از خود هستند، را فرو داشته و به پایین کشند تا از آنان کم نیاورده، همدوش و همسان هم بنمایند.

پرفسور هوبل به همه کسانی که از حسادت رنج می برند، اندرز می دهد که به حسادت خود اعتراف کنند و دست کم به خودشان دروغ نگویند و نخستین نقاب خود که در برابر خویش به چهره می گذارند را بردارند، تا بتوانند درباره این احساس رنج آور درست بیندیشند و در هدف گذاری شان تنها به توانایی ها و داشته های فردی خودشان تکیه کنند. در واقع، حسودان باید بین رویا و آرمان ها از یک سو و واقعیت های زندگی شخصی و خانوادگی شان از سوی دیگر، توازونی پدید آورند و این تنها در صورتی امکان پذیر است که آدمی صادقانه نخستین نقاب از نقاب های روزمره چندگانه را از چهره بردارد، درست به خود بنگرد و به خودش بگوید که او نمی تواند به هر آن چه که آرزو دارد، برسد. بنابراین، اگر او به اندازه دیگری سرفراز، پیروز و کامیاب نشده است، بدان دلیل نیست که او انسان بدتر یا ناتوان تری است؛ بلکه ممکن است فقط به دلیل پاره ای رخدادها و تقدیرهای سرشت و سرنوشت باشد.

از آن جا که آدم‌های حسود به شدت در درون خود در رنج و سختی و زجر و آزار بوده و بنا بر آموزه های دینی و معنوی، در آتشی فراگیر و پایدار روز و شب می گذرانند، نباید آن ها را مورد خشم یا بی‌مهری قرار داد، بلکه بهتر است به آنان به گونه ای یاری رسانده شود تا از این بیماری ویرانگر و مرگبار رهایی یابند. در کودکان بیشتر حسادت‌ها به سبب کم توجه قرار گرفتن از سوی پدر و مادر است، اما در بزرگسالان ریشه و سرچشمه حسادت، نداشتن اعتماد به نفس کافی است، پس نخستین یاری به آدمیان حسود، برداشتن روان‌شناختی احساس و نیاز وابستگی به پذیرش و ستایش ( تایید ) دیگران است.

از آن جا که بزه کاری ها، جرم ها و جنایت های فراوانی تاکنون در پی بیماری ویرانگر بخل و حسادت رخ داده و می دهد، شیوه های پیشگیری و درمان آن، در راهبردها و راهکارهای کانال های گوناگون تلویزیونی و ماهواره ای کشورها و نیز شبکه های اجتماعی فراگیر و گیتی گستر و حتا بازی های یارانه ای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان گنجانده شده است. در آموزه های کهن این مرز پر گزند نیز چنین رویکردهایی در چارچوب ضرب المثل هایی همچون « هر که بامش بیش، برفش بیشتر »، « مرغ خونه همسایه غازه »، « حسود هرگز نیاسود » و ... آزموده و به کار برده شده است.    

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی