در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده » - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق
در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده »
قرارگاه خانواده در جنگ خانمان سوز
دکتر بهنام اوحدی*
چندی ست که بالاخره سخن از پیدایش « وزارت ورزش و جوانان » در این سرزمین بر زبان رانده شده است تا به امید پروردگار بخشنده مهربان، « مدیریت شور و شادی و مهندسی نیرو و هیجان » برای جوانان – این نخستین و بنیادین ترین سرمایه هر اجتماع – دارای راهبری هویدا و کارگزاری ویژه شود. هر چند گفته می شود که توان تصمیم گیری و مداخله سازمان های کشوری که طبق روال معمول به معاونت های ریاست جمهوری سپرده می شود، بسیار برتر و بالاتر از وزارتخانه هاست، اما شاید به دلیل کمتر بودن توان نظارت و پاسخ خواهی مجلس، همچنین پیشینه شناختی – رفتاری از یک وزارتخانه در برابر یک سازمان، و شماری از علل و عوامل دیگر در چند دهه اخیر، آشکارا شاهد آن بوده ایم که سازمان هایی همچون « محیط زیست »، « زنان »، « جوانان »، « ورزش » و مانند آن چندان سرفراز و کامیاب نبوده اند. واقعیت آن است که مسئولان، مدیران و کارمندان وزارتخانه های گوناگون نیز برهمکنش ( تعامل ) تعریف شده و مشخص تری با یکدیگر دارند تا با سازمان ها و نهادهایی که هر چند رسمی اند اما جایگاه فراگیر و ژرف شناخته شده ای در اجتماع نداشته و توان رقابت با ساختار رسمی و جا افتاده ای همچون یک وزارتخانه را ندارند.
زنان نیمی از اجتماع اند که نگاهبان سلامت نیم دیگر آن نیز هستند؛ ایستار کنونی پیچیده و در هم تنیده دوران گذار از سنت به مدرنیته، زنان، مردان، کودکان و نوجوانان را در برابر گزندهای گوناگونی، آسیب پذیر ساخته است. به بیان دیگر، می توان گفت که خانواده های ایرانی زیر فشارهای فراوان برای پابرجایی، پویایی، پیشرفت و رشد می کوشند. شتاب تند و تیز دگرگونی های فن آورانه ( تکنولوژیک ) به دگردیسی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ژرف و سترگی انجامیده که زمینه ساز ناکامی ها و شکست های جبران پذیر ( و نه جبران ناپذیر ) بسیاری در برهمکنش خواست ها و چشمداشت ها با کاستی ها و کمداشت ها ( محرومیت ها و محدودیت ها ) بوده و خواهد بود. در این چالش و کشمکش ژرف و فراگیر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، هم اکنون بیش از هر هنگام تاریخی دیگری، این مرز پر گزند نیازمند برپایی وزارتخانه ای برای پاسداشت، پیشرفت و رشد « خانواده ایرانی » و ارائه راهبردها و راهکارهای عملی و واقع بینانه به روز و کارآمد برای « گذار کم گزند » این مهم ترین و بنیادین ترین نهاد اجتماعی هر جامعه از سنت به مدرنیته است.
به پشتوانه پیشرفت لحظه به لحظه و هر روزه فناوری های ارتباطی روز گیتی، سیلابی از داده های سودمند و زیان بخش در فضای مجازی سازنده ذهن و سیناپس های مغزی در تلاطم است که در عمل امکان افسار و مهار گذاشتن بدان ها و باز داشتن چشم ها، گوش ها و ذهن ها از درک و لمس آن ها ناممکن است. داده ها و آموزه های کهن و سنتی ملی سرزمین مان بیش از این نمی توانند سپری ستبر و زره ای رویین ساز در برابر شبیخون لگام گسیخته داده هایی که از طریق کانال ها و شبکه های مجازی پراکنده و گسترانده می شوند، باشند.
به گمان من، در جایگاه یک زوج و خانواده درمانگر، « خانواده ایرانی » در برابر یک یورش سهمگین و سترگ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است که بخشی از فرآیندهای یک « جنگ نرم » نابکارانه و توطئه آمیز تاریخی است. کافی ست به روند و درون مایه « ضدخانوادگی » سریال های متاسفانه فراگیر و پر طرفدار نخستین کانال فارسی زبان عرضه کننده این سریال ها ژرف و دقیق بنگریم تا اهمیت برپایی و بنیانگذاری هر چه شتابان تر سامانه های دفاعی نیرومند و سودمند به روز و کارآمد برای خانواده های ایرانی را در یابیم.
در این « جنگ نرم » سرنوشت ساز به ظاهر بدون دود و خون، خانواده های ایرانی بسیار بیش و پیش از آن که گرفتار « تهاجم فرهنگی » باشند، اسیر و دربند « نبود تدافع فرهنگی » بوده و هستند. بخش کوچکی از وزارتخانه های « بهداشت، درمان و آموزش پزشکی »، « ورزش و جوانان » ، « آموزش، تحقیقات و فناوری » و سازمان بهزیستی زیرمجموعه « وزارت رفاه » که به بهداشت و سلامت زنان و خانواده اختصاص یافته است، هرگز نمی توانند نیروی بازدارنده و دفاعی توانمند و کارسازی در جبهه به ظاهر بدون دود و خون این جنگ نرم باشند.
چنان چه به فیلم هایی همچون « یورش به لنینگراد »، « استالینگراد »، « دشمن پشت دروازه ها »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « شیرهای جوان » و بسیاری از نمونه های مشابه در ژانر جنگواره و جنگ ستیزانه جنگ گیتی گستر دوم به دقت بنگریم، به آسانی می توانیم به چیستی و چگونگی کاربرد فشار و شبیخون روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زنان و خانواده پی ببریم. ناممکن بودن ازدواج برای میلیون ها زن و دختر ایرانی در درازای زندگی شان – که چندی پیش آمار 12 میلیونی اش از سوی نماینده دلسوز مجلس اعلام شد – یکی از برجسته ترین گواه ها برای اهمیت و لزوم برپایی و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانواده » است؛ رشد و افزایش شتابان و نگران کننده جدایی های عاطفی – آمیزشی و طلاق های رسمی محضری گواه نیرومند دیگری ست؛ رویگردانی جوانان از ازدواج و فرزند آوری – که به پیری یکباره اجتماع ایران در دهه های آغازین سده پانزدهم خورشیدی می انجامد – خود گواه پر رنگ دیگرم است؛ و ده ها گواه دیگر که هم اکنون نیز امکان نوشتن و انتشار آن ها در رسانه های عمومی نیست !
در اهمیت و لزوم برپا داشتن و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانوداه » سخن فراوان و گران است؛ وزارتخانه ای که نه فقط مشاوران و درمانگران زوج و خانوداه، بلکه روحانیان دلسوز ایستار معنوی اجتماع، نیز سال هاست در آرزوی نقش آفرینی آن در رهایی روانی – معنوی خانوداه های ایرانی از فشار فراوان شبیخون ضد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بوده و هستند. آیا در آستانه دهه 1390 خورشیدی، هنوز هنگام پشتیبانی هماهنگ ساختار یافته و سامان مند خانواده های ایرانی در برابر « جنگ نرم » شبیه سازی و اجرا شده بدخواهان این مرز پر گزند فرا نرسیده است؟!؟ به گمان من، « وزارت سلامت زنان و خانواده » قرارگاه و آمادگاه همیشگی کارآمدی برای دفاع همه جانبه از نهاد بنیادین خانواده در برابر این یورش و شبیخون شبه نرم اما خانمان سوز می تواند باشد؛ یورش و شبیخونی که می کوشد تا از هر خانواده خرد و بزرگ ایرانی، یک « بمب ساعتی » و انبان آتش خشم بسازد تا تک تک خانه های کندوی کهنه مان از ریشه و سرچشمه بسوزد و ویران شود.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی