آشنایی با مهارت های زندگی
رویارویی با اهمال کاری و طفره روی
دکتر بهنام اوحدی*
چه بسا شنیده ایم که کسی همواره کارها را به شنبه وعده داده یا در دقیقه نود انجام داده است؛ اهمال کاری، به تعویق انداختن کارها و طفره رفتن از انجام بهنگام آن هاست. خرد فرد اهمال کار چنین فرمان می دهد که کار انجام شود، اما فرد با این حال انجام کار را به عقب می اندازد. اهمال کاری می تواند برآمده از پرورش و سبک خانوادگی باشد. گاه اهمال کاری سبکی رفتاری برای پاسداری از خویشتن در برابر حالت های هیجانی ناخوشایند است، به ویژه هنگامی که احتمال شکست در کار وجود دارد.
سه دلیل عمده برای اهمال کاری و طفره روی بیان می شود:
1-اضطراب از دست رفتن حس ارزشمندی
پرهیز از انجام کارهایی که با احتمال شکست و از دست رفتن حس ارزشمندی همراه است، در کوتاه مدت اضطراب و ترس آدمی را کاهش می دهد، اما در درازمدت پیامدی به جز ادامه مشکلات نخواهد داشت.
2-کم طاقتی
حال و حوصله و بردباری و توانایی انجام کارهای یکنواخت، خسته کننده، دشوار و ناخوشایند را نداریم، پس آسان و شتابان دست از کار می کشیم. در واقع رنج کنونی را برای گنج آتی نمی توانیم تحمل کنیم.
3-سرپیچی
گاه با عقب انداختن کارها خشم خودمان را ابراز می کنیم؛ با این کار می خواهیم از کسی که پیاپی به ما دستور می دهد، انتقام بگیریم یا نشان دهیم که شایسته این گونه برخورد نیستیم. این نگرش تلافی کردن اغلب به نتایج ناگواری می انجامد.
ممکن است در برخی موارد اهمال کاری و طفره روی، هر سه عامل نقش داشته باشد.
به تعویق انداختن کارها می تواند به شکل های زیر خودشان را نشان دهند:
1-فکر کردن درباره مشکل، بدون این که دست به هیچ کاری بزنیم.
2-تا دقیقه نود کار را به تاخیر می اندازیم، چون زیر فشار بهتر کار می کنیم. هر چند کار دقیقه نودی، جز این که طاقت فرسا و پرفشار است، فرصت وارسی را برای آدمی فراهم نمی کند و کار نصفه نیمه و سمبل می شود.
3-هنگامی که می گوییم « فردا انجامش می دهم »، کوشش می کنیم خودمان را متقاعد کنیم که واقعا فردا کار را انجام می دهیم یا این که می خواهیم چیرگی خودمان را نشان دهیم. در واقع، فردا پیش چشم و ذهن فرد اهمال کار، نه روز بعد، که زمانی نامعلوم در آینده است.
4-گونه دیگری از طرز تفکر « فردا انجامش می دهم » این است که انجام کار را به حل مشکل کنونی وابسته می کنیم.
5-کارهای بی اهمیت قبلی ناگهان در اولویت قرار می گیرند تا کار دشوار انجام نشود.
6-نخست کارهای لذت بخش را انجام می دهیم تا بتوانیم برای انجام کارهای دشوار روحیه لازم را پیدا کنیم اما پس از آغاز کار لذت بخش نمی توانیم دست از آ« برداریم و کار دشوار را به عقب می اندازیم.
7-همواره گوش به زنگ هستیم تا دلیلی موجه برای آغاز نکردن کار یا دست کشیدن از کار پیدا کنیم.
8-پدید آوردن این اندیشه گول زننده که نخست باید مقدمات انجام کار را فراهم کنیم؛ پس از انجام مقدمات، خسته می شویم و کار را آغاز نمی کنیم.
9-نخست با زدن برچسب هایی همچون « تنبل، ناامید، کند » به خودمان، از سرزنش و نکوهش دیگران پیش گیری می کنیم و بعد خودمان را به شیوه ای توجیه می کنیم. در حالی که برای نمونه، مشکل واقعی مان ترس از شکست است.
10-گاهی آن اندازه منتظر می مانیم تا انگیزه لازم برای کار را به دست بیاوریم تا بتوانیم کار را با شتاب بیشتری انجام دهیم.
انواع اهمال کاری دیرپا عبارتند از:
1-اهمال کاری از گونه بی نقص گرایی
تمایل به آغاز یا پایان بخشیدن به کار را نداریم، چون چنین می اندیشیم که به معیارهای کمال گرایانه و بلندپروازانه ی خودمان دست پیدا نمی کنیم. بنابراین برای توجیه کارکرد سست و اندک خودمان به دلیل تراشی رو می آوریم. این اهمال کاری و طفره روی های کمال گرایانه در آدمیان دچار وسواس کمال گرایی (پرفکشنیزم) و نیز اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) فراوان دیده می شود.
2- اهمال کاری از گونه خیال بافی
گرایش داریم که واقعیت را مبهم نشان دهیم. آرمان ها و اندیشه های بزرگی داریم که هرگز گام به دنیای واقعیت نمی گذارند، پس به خیال پردازی رو می آوریم.این حالت در بسیاری از شخصیت ها، به ویژه آدمیان دچار اختلال شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید) فراوان دیده می شود.
3-اهمال کاری از گونه نگرانی
می ترسیم کارمان نادرست از آب در بیاید و درمانده شویم. بنابراین از خطرپذیری و دگرگونی پرهیز می کنیم چون برای تصمیم گیری اعتماد به خویشتن (نفس) لازم را نداریم. این حالت در آدمیان دچار اختلال وسواس یا اختلال شخصیت های کلاستر سی و دی، پرهیزگرا – مردم گریز (اوویدنت)، وابسته – منفعل (دیپندنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و افسرده – منتقد (دپرسیو)، فراوان رخ می دهد.
4-اهمال کاری از گونه بحران سازی
برای این که خودی نشان دهیم تا دقیقه نود دست به کار نمی شویم، چون می خواهیم به دیگران ثابت کنیم که با وجود فرصت اندک باز هم کار خود را انجام داده ایم. در این حالت ممکن است توجیه مان این باشد که نخست باید انگیزه لازم را پیدا کنیم. زندگی با این شیوه باعث افزایش استرس می شود. این حالت در آدمیان دچار اختلال بیش کنشی – بی تمرکزی بیش از دیگران دیده می شود.
5-اهمال کاری از گونه گستاخانه
با دیگران پرخاشگرانه و ستیزه جویانه برخورد می کنیم چون گمان می کنیم که آن ها می خواهند ما را کنترل کنند. گاه پرخاشگری منفعلانه است، پاسخ مثبت می دهیم اما منفی کاری می کنیم، چون می خواهیم ناسرراست (غیرمستقیم) انتقام بگیریم. در واقع جرات ابراز صادقانه احساسات مان را نداریم. این حالات به ترتیب در آدمیان دارای صفات یا اختلالات شخصیتی کلاستر بی و پرخاشگر منفعل (پسیو – اگرسیو) فراوان رخ می دهد.
6-اهمال کاری از گونه پرکاری
همیشه برای خودمان کار دوچندان و ده چندان درست می کنیم اما انبوه کارهای تلنبار شده خودمان را پیش چشم و ذهن مان نمی نشانیم. در حالی که باید کار را به دیگران واگذار کنیم، جرات « نه گفتن » را نداریم. چنین حالتی در آدمیان دارای سرشت هایپرتایمیک (با یا بدون اختلال خلق دوقطبی گونه چهار) و نیز دچار اختلالات شخصیتی کلاستر بی – به ویژه خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشی (هیستریونیک) – فراوان دیده می شود.
7-اهمال کاری از گونه پوچ انگاری
پوچ دیدن دنیا و هر چه در آن هست، حالتی ست که در آدمیان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ(ماژور)، افسرده خویی (دیس تایمی) و اختلال شخصیت افسرده – منتقد (دپرسیو) فراوان دیده می شود. نگرشی که به اهمال کاری و طفره روی های پوچ انگارانه می انجامد.
برای رویارویی با اهمال کاری، باید نخست مشکل هیجانی که به کناره جویی و پرهیز – به عنوان یک رفتار ایمنی بخش - می انجامد، را درک کنیم و با روبه رو شدن با آن چه از آن پرهیز می کنیم، احساس بهتری به دست آوریم. این مرحله دشواری ست که برای آغاز کار باید پشت سر گذاشته شود. برنامه ریزی بهترین راه حل برای چیرگی بر اهمال کاری است. اما گاهی برنامه ریزی بیش از اندازه، آن مشکل هیجانی بنیادین را افزون می سازد. حل مشکلات کاربردی پیش از پرداختن به مشکلات هیجانی اگر چه انگیزه مراجعان را برای حل مشکلات هیجانی شان از بین می برد، اما با این حال آن ها با وجود آن که هنوز آشفته اند، احساس راحتی بیشتری می کنند. در پیدایش آشفتگی های هیجانی و رفتاری ناکارآمد، بیشتر از خود رخدادها، طرز اندیشیدن و باورهای ما نقش دارند. تحمل کردن ایستار (موقعیت) ناخوشایند به جای پرهیز از آن در راستای حل و فصل اندیشه های آشفته ساز و احساسات ناشی از آن مهم و سرنوشت ساز است. تکنیک تصویرسازی ذهنی می تواند در این باره به کار گرفته شود و راه گشای دگرگونی های سازنده باشد. اصلاح شناختی اندیشه ها و احساسات ناکارآمد و آسیب رسان پیش از انجام مشکل گشایی عملی بسیار مهم است. در جریان جلسات مهارت آموزی گاهی مشکل اهمال کاری باز می گردد و کارها دوباره به تعویق می افتد. برای چاره کردن این عود مشکل، باید از تکنیک پاداش و تنبیه سود جست.
*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی