سنگری ستبر در برابر سونامی
دکتر بهنام اوحدی*
www.iranbod.com
و بالاخره در سال 1388 سخن از دگرگونی الگوی گسترش ایدز در ایران بر زبان آمد:
« موج سوم انتقال ایدز در ایران ، از طریق آمیزش های جنسی است ».
از شناسایی نخستین موارد بیماری ایدز
در ایران ، نه سال ها که دهه ها می گذرد؛ در همه ی این سال ها فقط به آمار
مرحله ی پایانی ابتلا یعنی « بیماری ایدز » اشاره شده است و از هزاران هزار
شمار آدمیان دچار آلودگی به ویروس این بیماری یعنی « اچ آی وی مثبت ها »
هرگز سخنی بر زبان آورده نشده و با آزمایش های اجباری پیش از ازدواج
شناسانده نشده اند.
در همه ی این سال ها و دهه ها ، موارد
« بیماری ایدز » در ایران منحصر و محدود به زندانیان و معتادان تزریقی
برشمرده می شد و بر انتقال از راه های دیگر و به ویژه آمیزش های کنترل نشده
ی جنسی به سادگی چشم پوشی صورت می گرفت. از این رو ، سخن گفتن از دگرگونی
الگوی انتقال و انتشار ایدز در ایران ، از اعتیاد تزریقی به آمیزش جنسی ، «
رخدادی سترگ » بوده است؛ پذیرش این واقعیت که « واقعیت گریز ناپذیر بوده و
هست ».
این سومین موج ، متقاوت از نخستین و
دومین موج گسترش ایدز در ایران بوده و خواهد بود؛ این سومین ، « سونامی وار
» بر می خیزد و « طاعون وار » اجتماع نا آماده و خواب را در هم می کوبد.
درمانگر و درمانجو هر دو در این سونامی گرفتار و سرگردان خواهند بود، مگر
آن که سنگری استوار و سترگ در برابر آن بسته و برپا شود.
سخن از « موج سوم » بالاخره بر زبان آمد ، فرخنده باد ، اما افسوس که چه دیر هنگام !
« موج سوم » شناسانده شد اما شیوه های
رویارویی با این سونامی ویرانگر شناسانده نشد. سکوت و خاموشی هنوز راهبرد
بنیادین و کردار نخست ماست !! کدامین اجتماع ، نادوراندیشانه ، چنین راهبرد
و کرداری در برابر سونامی ای این چنین ویرانگر بر گزیده است که ما دومینش
هستیم ؟!؟
بی گمان دیگر دهه هاست که
فاش و آشکار دریافته ایم که پافشاری بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق (
Abstinence ) جنسی » سودمند و اثرگذار نبوده و نخواهد بود.
به دلیل افزایش
نادوراندیشانه و غیر منطقی شمار جمعیت در سه دهه ی پیش ، مشکلات جدی روانی -
اجتماعی در پی کاستی توان رشد و پیشرفت اقتصادی برآمده و بر اجتماع در حال
گذار ما چیره شده است. ازدواج در چنین ایستاری نمی تواند راهبرد بنیادین و
سنگر نخست ما در برابر « سونامی ایدز » باشد.
ازدواج بر پایه ی اقتصاد
استوار می شود؛ آن هنگام که اقتصاد ، آشفته و نابسامان باشد ، اجتماع از
ازدواج ناتوان و گریزان خواهد شد. گریز پسران و مردان جوان از ازدواج ،
واقعیت نمایان و هویدای دو دهه ی اخیر ماست؛ ازدواج کم رخ می دهد و بسیار
به شکست می کشد ، چرا که بنا بر برخی پژوهش ها ، به ازای هر یک پسر و مرد
جوانی که آمادگی بستن پیمان زناشویی را دارد ، بیش از بیست دختر آماده ی
ازدواج وجود دارد.
دهه هاست که چهارچوب های
کارآمد و به هنگام جنسی – زناشویی برای مردمان – به ویژه نوجوانان و جوانان
– اندیشیده نشده است؛ ناتوان و گریزان بودن جوانان ، حتا پسران و دختران
رو به میانسالی ، از ازدواج را عیان و عریان می بینیم و می شنویم و هنوز که
هنوز است ، سخن از « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » بر
زبان می آوریم. خویشتن داری و پرهیز کامل تا کدامین هنگام ؟؟؟
شمار فراوانی از جوانان مان
پا به میانسالی نهاده اند؛ خاکستر و گرد سپید پیری بر موهای شان این
واقعیت را به ما می رساند. رو به سالمندی و پیری و فرتوتی اند و هنوز ناکام
و نابرخوردار از آن چه رویای نخست نوجوانی شان بود : عشق ورزی و هماغوشی
ای پاک و پایدار.
دهه هاست که روابط عاطفی -
آمیزشی پیش از ازدواج را مردود می شماریم و همه چیز را محدود و منحصر به
ازدواج می شناسانیم و بر این واقعیت فاش و آشکار به آسانی چشم پوشی می
نماییم که « کدامین ازدواج » ؟!؟
و این همه در حالی ست که
ازدواج ، آن چنان که باید و شاید رخ نمی دهد و کم رخ می دهد. می بینیم که
دختران و پسران شایسته و خویشتن دار ، بیش از همه در گرداب اندوه و افسردگی
و اضطراب و وسواس گرفتار آمده اند و هنوز ساده انگارانه ، هوش و ذهن و
منطق از واقعیت باز می داریم و فرمان به « سکوت و خاموشی » و « خویشتن داری
و پرهیز مطلق جنسی » می دهیم و به خود می بالیم که در برابر « سونامی
ایدز » ، بی کار ننشسته ایم و راهبردی سودمند و اثرگذار برگزیده ایم !!
و این همه در حالی ست که
آشکارا می بینیم و می شنویم که که نه تنها جوانان ، که نوجوانان هم به «
خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » تن نمی دهند؛ نسل میانسال ناکام ، با چهره
های اندوهگین و موهای سپید سیمگون ، به سان آیینه ی آینده نما ، پیش چشم و
ذهن نسل جوان و نوجوان است.
دهه هاست که از گذر
نابسامانی اقتصاد ، متوسط سن ازدواج در کلان شهرها و حتا روستاها ، آهسته و
پیوسته ، افزایش داشته است. متوسط سنی که برای دختران به سی و برای پسران
به چهل رسیده است.
این سن در دهه ی 1350 ،
برای دختران زیر بیست ( شانزده تا هژده ) و برای پسران زیر سی ( بیست و پنج
) سال بود. در آن هنگام ، سخن گفتن و پافشاری نمودن بر « خویشتن داری و
پرهیز مطلق جنسی » ساده و آسان بود.
دختران در سیزده - چهارده
سالگی بالغ می شدند و سه چهار پنج سال پس از آن به خانه ی شوهر می رفتند.
از هر ده زن ، نه تن به شوهر بسنده می کردند و پا به وادی پیمان شکنی و
روابط برون زناشویی نمی گذاشتند. اکنون دخران در یازده – دوازده سالگی بالغ
می شوند و در سی و یک و سی و دو سالگی هنوز نمی دانند که آیا بالاخره
ازدواج خواهند کرد یا نه. اگر در آن سال ها ، دختران تنها مجبور بودند که
چهار – پنج سال « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » را الگوی نوجوانی خود
قرار دهند ، اکنون این دوره ی خویشتن داری و پرهیز ، به اندازه ی چهار تا
پنج برابر گذشته افزایش یافته و به بیست سال خویشتن داری و پرهیز و در
موارد بسیاری بیش از آن رسیده است.
بنا بر آمارهای گفته شده ،
در سال 1400 خورشیدی ، بین پنج تا ده ( متوسط هفت ) میلیون نفر دختر جوان و
میانسالی داریم که هرگز طی زندگی شان ، امکان ازدواج را پیدا نخواهند
نمود. در همان هنگام و با توجه به رشد آمار طلاق ( که هم اکنون از سی و پنج
درصد در تهران تا هفده درصد در کمترین استان کشور متفاوت است ) ، شمار
بانوان مطلقه و بیوه مان چیزی بین ده تا بیست ( متوسط سیزده ) میلیون نفر
خواهد بود. مدیریت این بیست میلیون نفر خانم جوان و میانسال نیازمند روابط
عاطفی و آمیزشی خود به تنهایی راهبردهایی نیرومند و کارآمد می خواهد. به
ویژه آن هنگام که مشکلات اقتصادی – اجتماعی پسران جوان و مردان مجرد و
مطلقه ی میانسال ، که سبب رویگردانی و گریز ناگزیر آنان از ازدواج نخست و
دوباره می شود ، را به حساب آوریم.
چه گونه می توان به راحتی
از این توده ی بیست میلیونی دختران ناامید از ازدواج در آینده ی نزدیک و
دور ، انتظار « خویشتن داری و پرهیز کامل و مطلق عاطفی و آمیزشی پیش از
ازدواج » داشت ؟؟ تا کدامین ازدواج ؟!؟
آیا تن ندادن پسران و مردان
مجرد و مطلقه به ازدواج نخست و دوباره ، بنیانی استوار و پیوسته برای شکست
این راهبرد ساده انگارانه و کوته نگرانه نبوده و نخواهد بود ؟؟؟
بی گمان ، در چنین ایستاری ،
انکار و چشم پوشیدن بر واقعیت برهنه و نمایان ، راهبردی کارآمد و سودمند
برای اجتماع در آستانه ی سونامی ما نخواهد بود.
« موج سوم » ایدز در راه
است؛ موجی سترگ تر و گسترده تر از دو موج پیشین که ساده انگارانه ، کوته
نگرانه و نادوراندیشانه در بوق و کرنا می شد تا مردمان در آرامشی از دست
رفتنی و زودگذر بپندارند که از این « عذاب الهی و طاعون سیاه جوامع غربی
غرقه در باتلاق تباهی و منجلاب فساد » ایمن و به دور مانده اند.
اما واقعیت فاش و آشکار این
است که موج سوم ، « سونامی وار » در راه است؛ ناگهان از راه می رسد و بی
درنگ همچون نهنگی غول پیکر هر آن کس که درست نیندیشد و راست به کار نبندد و
در راه بایستد را به کام خواهد کشید. خانواده های بی شماری « داغ دار »
خواهند شد. داغی که هم « سوگی گران » خواهد بود و هم « انگ و نشان و ننگی
ماندگار ».
آیا پافشاری نخ نما شده بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » ، سنگری استوار و ستبر در برابر این سونامی خواهد بود ؟؟
دهه هاست که خویشتن داری و
پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » در جوامع پیشرفته و در حال رشد ، جای
خود را به راهبردی کارآمد تر و به هنگام تر به نام « آموزش جنسی – زناشویی (
Sex education ) » داده است.
در همه ی پژوهش های سال های
اخیر ، سودمندی ، کارآیی و اثرگذاری راهبرد « آموزش جنسی – زناشویی » بر
راهبرد « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » چربیده است. در واپسین پژوهشی که
در سال 2008 در ایالات متحده ی آمریکا منتشر یافت ، نشان داده شد که «
آموزش جنسی – زناشویی » در دبیرستان ها و کالج های آمریکا بدان برآمد نیکو
انجامیده است که در بیش از هفتاد و یک درصد دختران ، تا نود و یک درصد
پسران سن آغاز « نخستین آمیزش ( Intercourse ) » بیش از پنج سال افزایش
یابد.
کدامین راهبرد می تواند
همچون پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از
آمیزش کامل ، در سایه ی آموزش مخاطرات جنسی ، به ویژه در سال های آغازین که
جوانی – که دوران چیرگی احساسات بر خرد و منطق و دوراندیشی ست - در
پیشگیری از ایدز ، کارآ و سودمند واقع شود ؟؟
راهبرد بنیادین « آموزش
جنسی – زناشویی » نه برای « آزادی و رهایی لاابالی گرایانه ی جنسی » ، که
برای « تعدیل و تنظیم غریزه ی جنسی و شهوانی » پایه گذاری و به کار بسته
شده است. متاسفانه ، این واقعیت در میهن ما به گونه ای واژگون شناسانده و
از این رو همواره بدان به دیده ی تردید نگریسته شده است.
این گونه است که می بینیم
که در ساختار معاونت سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و زیر
مجموعه ی اداره ی کل سلامت روان ، حتا یک دفتر برای « بهداشت ، سلامت و
آموزش جنسی » اجتماع رو به سونامی مان نداریم. آیا هنگام آن فرا نرسیده است
که وزیر بهداشت ، دستور برپا داشتن « اداره ی بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی
» را در ساختار معاونت سلامت این وزارتخانه را صادر نماید تا سنگر بستن در
برابر موج سوم « سونامی وار » انتشار و فراگیری ایدز و ویروس اچ آی وی به
گونه ای کارآمد و اثرگذار آغاز شود ؟؟
در جهان نخست ، « نبود آموزش جنسی » را « آموزش جنسی نادرست و به خطا » برمی شمارند ( No sex education , Is sex education ).
چرا که کنجکاوی کودکان و
نوجوانان با خاموشی و سکوت پدر و مادر و آموزگار فرو نمی نشیند و روند
پرسشگری ، ره پاسخ جویی و تجربه آموزی در پیش می گیرد.
آموزش و پرورش جنسی باید در
ایران جدی گرفته شود و راهبرد بنیادین سال ها و دهه های پیش روی مان باشد.
آموزشی که برای تعدیل و تنظیم روابط جنسی پیش و پس از ازدواج بنیان گذاشته
شده است. آموزش و پرورش جنسی ای که متناسب با ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی
، فرهنگی ، ارزشی و معنوی و بهره گیری از فقه پویای شیعه ی جعفری انجام
شود و سمت و سو و آماجش پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری
و خودداری از آمیزش کامل - دست کم تا بیست و یک سالگی - باشد ، می تواند
سنگری استوار ، ستبر و سرنوشت ساز در برابر سونامی موج سوم فراگیری ایدز در
ایران باشد.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی