آغازی دوباره...

 

در آستانه ۴۰ سالگی و در ۱۳ آبان ماه ۱۳۹۱ موج پنجم وبلاگ نویسی ام را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقا ( توسعه ) ی علمی، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) »، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربان، ششمین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم. خوانندگان ارجمند این وبلاگ زین پس می توانند به وبلاگ هفته نوشت های شهروند درجه هفت مراجعه نمایند.

حریم خصوصی همسر و فرزندان (آشنایی با دنیای خصوصی در خانواده) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با دنیای خصوصی در خانواده

 

حریم خصوصی همسر و فرزندان

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

 

با پیشرفت ابزارهای ارتباطی شخصی و رسانه های دیجیتال گروهی، بحث درباره حریم خصوصی همسر و فرزندان یکی از چالش ها و کشمکش های شایع خانواده های ایرانی در سال های اخیر شده است. فراگیر شدن پیامک، پست الکترونیک، شبکه های اجتماعی اینترنتی و مانند آن این چالش و کشمکش را افزون ساخته است. پرسشی که این روزها بر ذهن و زبان بسیاری جاری ست این است که « حریم خصوصی نامزد، همسر و فرزندم تا کجاست و مرز پیگیری و کنکاش من از کجا آغاز می شود؟ »

برای پرداختن ریشه ای به این مسئله، بهتر است که به هر یک از دو مبحث حریم خصوصی دو همسر و دنیای خصوصی فرزندان جداگانه بپردازیم.

 

الف- حریم خصوصی همسران

 

بی گمان هر یک از همسران در کنار زندگی زناشویی مشترک، یک فضای ذهنی خصوصی هم دارد که می تواند آن را با همسر خود به اشتراک نگذارد. اما مسئله این است که مرزها و اندازه های این زندگی خصوصی تا کجا می تواند گسترش یابد. چالش و کشمکش بر سر مرز و حریم این زندگی خصوصی و همتا و همانند نبودن دیدگاه دو همسر درباره آن، ریشه و سرچشمه بسیاری از جنگ و ستیزهای زناشویی، خانوادگی و خاندانی بوده است.

در جوامع زن ستیز این فضا از سوی مردسالاران در اندازه هیچ برای زنان ارزیابی شده و بر این باور پافشاری می شود که در زندگی زن شوهردار هیچ نکته و نقطه پوشیده و پنهانی برای شوهر نباید وجود داشته باشد. به گونه ای واژگون در جوامعی که به برابری زن و مرد می اندیشند، برای زنان و شوهران اندازه ای از حریم خصوصی، منطقی و منصفانه برشمرده می شود.

بنابراین به پرسش درباره حریم خصوصی همسران، در هر جامعه، باید با توجه به ویژگی های فرهنگی – اجتماعی آن جامعه پاسخ داد. از این رو کوشش در این نوشتار نیز بر آن است که با پیش چشم و ذهن نشاندن ویژگی های فرهنگی، جامعه شناختی و روان شناختی مان، این حریم خصوصی شناسانده شود.

پنهان بودن اندازه درآمد شوهران و اندازه پس انداز زنان ریشه بسیاری از چالش ها و کشمکش های همسران در اجتماع در حال گذار ما است. این روند به ویژه با به ارث رسیدن بخشی از منابع مالی خانواده همسر به او افزون می شود. در حالی که پس انداز مالی همسران پیش از بستن پیمان زناشویی و نیز ارثیه خانوادگی که به هر یک از آن ها می رسد، جزو داشته های شخصی و خصوصی هر کدام از همسران است و نیازی به اشتراک گذاشتن آن ها با یکدیگر نیست. این در حالی ست که در اجتماع هنوز مردسالار ما شمار فراوانی از شوهران بر در اختیار گرفتن پس انداز پیش از ازدواج و همچنین ارثیه خانوادگی زن به دلایل و بهانه های گوناگون پافشاری دارند. این حریم خصوصی در رابطه با درآمد ماهانه هر کدام از همسران نمی تواند پابرجا باشد چرا که درآمد هر دو همسر بخشی از کوشش ها و پویش های زندگی زناشویی آن ها است.

مشکلات خصوصی اعضای خانواده هر کدام از دو همسر نیز بخشی از حریم خصوصی زندگی همسران می تواند باشد که لزومن لازم نیست با همسر به اشتراک گذاشته شوند. از جمله این مسایل می توان به ورشکستگی، بیکاری، بالا آوردن بدهی، ابتلا به بیماری های آمیزشی، درگیری گذرا با الکل، مواد مخدر و محرک، داشتن اختلاف های زناشویی با همسر، کشمکش بر سر تقسم ارثیه خانوادگی، دلگیر شدن برخی از برخی دیگر در خانواده و خاندان و مانند آن اشاره کرد. به اشتراک گذاشتن این گونه دشواری های زندگی خانواده خویش با همسر در موارد نالازم افزون بر این که سودی ندارد، می تواند دستمایه نکوهش و سرزنش گزافه آمیز و ریشخند و نیشخندهای کینه و ستیزه جویانه هنگام بالا گرفتن اختلاف های زناشویی و خانوادگی میان دو همسر شود.

پیشینه عاطفی – آمیزشی هر یک از همسران پیش از بستن پیمان زناشویی نیز می تواند بخشی از حریم خصوصی همسران باشد. به ویژه این که به اشتراک گذاشتن این پیشینه با نامزد یا همسر تازه نه تنها هیچ سودمندی ندارد، بلکه به آسانی می تواند به پیدایش وسواس های تصویری ذهنی در نامزد یا همسر بینجامد و زندگی زناشویی را به سادگی در آستانه سستی و فروپاشی بنشاند.

پیشینه بدرفتاری های پیکری، عاطفی و جنسی پیش از بسته شدن پیمان زناشویی نیز می تواند بخش دیگری از حریم خصوصی همسران باشد. به اشتراک گذاشتن این پیشینه دردناک با نامزد یا همسر نه تنها سودی در پی ندارد، بلکه در پی جنگ و ستیز های زناشویی و خانوادگی می تواند دستمایه نکوهش، سرزنش و سر کوفت از سوی نامزد یا همسر بشود. این ها مسائلی ست که باید در جلسات رواندرمانی نزد روانپزشک و رواندرمانگر مطرح شود، بلکه سودی درمانی در پی داشته باشد.

رازهای شخصی و زندگی خصوصی دوستان و آشنایان هر کدام از دو همسر جزو حریم خصوصی هر یک از آن ها قرار دارد که لازم نیست نزد نامزد و همسر بیان شوند. به ویژه این که دوست و آشنا این گونه مسایل خصوصی زندگی خودش را به فرض رازداری دوست خود با او در میان گذاشته است. هر چند متاسفانه برخی رفتارهای خاله زنک گونه در میان شماری از مردان بی سرگرمی شایع شده و آنان را به زیر فشار قرار دادن همسران شان برای کنکاش در زندگی خصوصی و زناشویی دوستان زنان شان وادار ساخته است.

تلفن همراه، پست الکترونیک، شبکه های اجتماعی و مانند آن را نمی توان به طور مطلق جزو حریم خصوصی همسران در نظر گرفت و در دسترس بودن این گونه فضاهای مجازی برای همسر – و نه لزومن به اشتراک گذاشتن آن ها – می تواند بخشی از فرآیند اعتمادسازی و تعهد باشد. دور نگاه داشتن همسر از این فضاها می تواند به آسانی ریشه و سرچشمه بی اعتمادی و شک به وفاداری همسر شود و مایه تردید و گمان های مشکل ساز آینده شود.

 

 

 

 

ب- دنیای خصوصی فرزندان

 

پدر و مادر اغلب نگران چگونگی رشد و پرورش فرزندان شان هستند. از این رو می کوشند تا در دنیای خصوصی فرزندان شان کنکاش و کنج کاوی کنند بلکه بتوانند به نگرانی های خود پایان بخشند. در حالی که این نگرانی ها هر چند با استقلال و ازدواج فرزندان رو به کاستی می گذارند، اما هرگز پایان پیدا نمی کنند. فرزندان نیز برای خود دنیای خصوصی دارند که باید بدان احترام گذاشته شود. این دنیای خصوصی از هنگام زاده شدن فرزند آغاز می شود. زمانی که فرزند ارضای تکانه های دهانی خویش را در مکیدن انگشتان دست و پایش می جوید. در هژده ماهگی تا سه سالگی نونهال تکانه های مقعدی جایگزین تکانه های دهانی می شوند. کودک از حبس و آزاد ساختن درونمایه روده ای خود ارضا می شود. تربیت های سخت گیرانه و گزافه آمیز مادر و پدر در رابطه با تکانه های دهانی و مقعدی فرزند، به بروز اختلالات روانشناختی در همین هنگام و سال ها و دهه های بعد می انجامد. « بلوغ نخست » کودکان در سه تا شش سالگی با پیدایش و آشکارسازی تکانه های آلتی همراه است که بسیار بیشتر از تکانه های دهانی و مقعدی مایه نگرانی و دلواپسی مادر و پدر می شود. هویت یابی جنسیتی در همین دوران انجام می شود. یعنی بچه متوجه می شود که دختر است یا پسر و بر پایه چیستی و چگونگی بخش های جنسیتی مغزش باید با کدام والد – مادر یا پدر – همانند سازی داشته باشد. حسرت آلت در دختر بچه و اضطراب اختگی در پسر بچه می تواند ریشه بسیاری از اختلالات اضطرابی در سال ها و دهه های آینده باشد.

خودانگیختگی های فراوانی در این دوران و حتا ماه های پیش از سوی فرزند انجام می شود که چنان چه به وسواس و اجبار نینجامند، می توانند بهنجار (طبیعی) برشمرده شوند. کنکاش و کشمکش بیش از اندازه از سوی مادر و پدر در این دوران حساس « بلوغ نخست (بلوغ روانشناختی) » می تواند به دشواری های گوناگون در سال ها و دهه های بعدی بینجامد. زمانی باور بر این بود که بخش عمده هویت جنسیتی برآمده از یادگیری های اجتماعی است اما پژوهش های درازمدت نشان دهنده این است که این مسئله بیشتر درونی و ذاتی بوده و به ویژگی های ژنتیک و مادرزادی مغز کودکان بستگی دارد.

نقش جنسیتی، رفتاری ست که جامعه برای هر جنسیت به رسمیت می شناسد؛ پس شگفت انگیز نیست که در این زمینه تفاوت های فرهنگی چشمگیری وجود داشته باشد. ممکن است چشمداشت های جامعه درباره بازی ها، لحن صدا، ابراز هیجانات، و شیوه پوشش پسرها و دخترها در جوامع گوناگون ناهمگون و دیگرگون باشد. شیوه فرزندپروری و یادگیری های خانوادگی و اجتماعی در پیدایش نقش جنسیتی جایگاه و اهمیت فراوان دارد. نقش جنسیتی فرد می تواند با جنسیت کروموزومی و پیکری و همچنین هویت جنسیتی همخوان یا ناهمخوان (واژگون) باشد که در حالت دوم به دشواری های جدی در سال های جوانی و میانسالی او می انجامد. متاسفانه برخی مادر و پدرها در این سوگیری ناهمخوان با ویژگی های کروموزومی و مغزی کودکان نقش بنیادین دارند.

در آغاز دوران پیش دبستانی، کودک ممکن است عواطفی همچون مهر و محبت، ناخشنودی، حسادت و مانند آن را چه در در گفتار و چه در رفتار آشکار کند. هیجانات کودک به آسانی زیر تاثیر رویدادهای پیکری همچون خستگی و گرسنگی قرار می گیرند. هر چند کودک در این مرحله بیشتر اندیشه خودمدارانه دارد، اما توانایی او برای همکاری و مشارکت پدیدار می شود. در پایان دوران پیش دبستان، کودک هیجانات پرشمار و به نسبت با ثباتی دارد. گشاده رویی، کنجکاوی، غرور، شادمانی و توانایی همدلی پدید می آید، اما در صورت پیش آمدن رقابت و حسادت به آسانی رنگ می بازد. اضطراب و هراس از آسیب دیدگی پیکری و از دست دادن احترام، محبت و عزت نفس، همچون احساس گناه و وجدان رشد می کند.

در این سال های پیش از دبستان، کودک آهسته و پیوسته واقعیت را از خیال تشخیص می دهد. بازی هایی که کودک انجام می دهد، نشان دهنده این آگاهی رو به رشد است. بازی های وانمودی به کودک کمک می کند تا ایستار (موقعیت) های واقعی زندگی را به صورت بازی آزمایش کند. بازی های نمایشی که در آن ها کودک نقش یک زن خانه دار یا راننده کامیون را بازی می کند، بسیار معمول است. رفتار کودک در بازی هایش نشان دهنده اندازه رشد اجتماعی اوست. بین دو نیم تا سه سالگی کودکان اغلب به بازی موازی می پردازند یعنی در کنار کودکی دیگر به بازی می پردازند، بدون آن که هیچ برهمکنشی بین آن ها وجود داشته باشد. در سه سالگی بازی به گونه ارتباطی است، یعنی کودکان دو به دو یا در گروه های کوچک با یک اسباب بازی بازی می کنند اما هنوز هیچ برهمکنش (تعامل) واقعی بین آن ها وجود ندارد. در چهار سالگی، کودکان می توانند به بازی مشترک بپردازند چرا که برهمکنش واقعی و رعایت نوبت در بازی آغاز می شود. آثار رشد را می توان در نقاشی کودکان سه تا شش ساله دنبال کرد. نقاشی در دوران رشد کودک بازتابی از سطح نوآفرینی (خلاقیت) اوست. نقاشی ها در آغاز کودکی، صوری و نمایشی است و در دوران نوجوانی موضوعات انتزاعی و عاطفی را در بر می گیرد. افسردگی، اضطراب، پرخاشگری و تکانه های جنسی در نقاشی ها پدیدار می شوند. همنشین های خیالی اغلب در سال های پیش از مدرسه و به گونه معمول در کودکانی که هوش بالاتر از متوسط دارند، پدیدار می شوند. این همنشین ها اغلب به صورت انسان ها ظاهر می شوند، اما ممکن است حیوانات یا اشیاء هم باشند. تا 50 درصد کودکان سه تا ده ساله زمانی همنشین خیالی داشته اند. این همنشین ها اغلب ماهیتی دوستانه داشته، تنهایی را برطرف ساخته و موجب کاهش اضطراب کودک می شوند. در بیشتر موارد این همنشین های خیالی تا 12 سالگی از بین می روند، اما گاهی ممکن است تا بزرگسالی نیز دوام پیدا کنند. بیشتر کودکان پیش دبستانی و دبستانی به طور متوسط تا 6 ساعت پای تلویزیون می نشینند. تماشای بیش از اندازه تلویزیون می تواند مانعی برای یادگیری خواندن در کودکان باشد.

بین شش سالگی تا « بلوغ دوم (پیکری) » اغلب سال های میانه نامیده می شود. در سال های میانه، زبان برای بیان باورهای پیچیده و روابط بین اجزای گوناگون رشد می کند. کاوش منطقی بر خیال پردازی چیرگی داشته و گرایش کودک به نظم و ترتیب و قانون مداری بیشتر می شود. در این دوران مهارت های مفهومی کودک رشد یافته و اندیشه سازمان یافته و منطقی می شود. اندیشه انتزاعی در سال های پایانی این دوران پدید می آید. در این سال ها توانایی اجتماعی شدن، یادگیری و استقلال کودک افزایش می یابد. رشد اخلاقی فرآیندی آرام آرام و گام به گام است که در تمام دوران کودکی، نوجوانی و جوانی ادامه دارد. همانند سازی با پیشه های گوناگون در این سال ها انجام می شود. برهمکنش با گروه همسالان در این دوران اهمیت پیدا می کند و همانندسازی با والد همجنس، به ویژه در ارتباط با نقش جنسیتی، افزون می شود. در این سال ها، هیجانات مربوط به تفاوت جنسیت به گونه هیجان یا شرم در برابر جنس مقابل پدیدار می شوند. کودکان سنین دبستان ترجیح می دهند با کودکان همجنس خود برهمکنش (تعامل) داشته باشند. هر چند این دوران، دوران آرامش پیش از تشدید تکانه های جنسی بلوغ پیکری است، اما اندازه چشمگیری از دلبستگیس های جنسی در این سال های میانه رشد می کند که کنجکاوی ها و بازی های جنسی در نیمی از پسرها و یک سوم دخنرها از این نمونه اند. برخی کودکان در این سنین از رفتن به مدرسه خودداری می کنند که به طور معمول به اضطراب جدایی یا هراس اجتماعی مربوط است. رویاها و خواب های کودکان ممکن است تاثیر عمیقی در رفتار آن ها داشته باشد. در سال های نخست کودکی رویاها و خواب های پرخاشگرانه نادر است، اما رویاها و خواب های مربوط به در خطر بودن بیشتر است و این شاید بازتاب ایستار وابسته کودک باشد. در پنج سالگی کودک متوجه می شود که رویاها و خواب هایش واقعی نیستند و در هفت سالگی می فهمد که رویاها و خواب هایش با خودش در ارتباط هستند. بین سال های سه تا شش سالگی بهنجار است که کودک بخواهد در اتاقش باز مانده یا چراغ خواب داشته باشد تا تماس با مادر و پدرش حفظ شود یا اتاق را خالی از ترس ببیند. با زاده شدن فرزند دوم، فرزند نخست ممکن است آشکارا نسبت به بچه دوم که یکه تازی او را در کسب توجه مادر و پدر مورد تهدید قرار داده حسادت و بی زاری نشان دهد. در برخی موارد، رفتارهای قهقرایی همانند بی اختیاری ادراری یا مکیدن انگشت پدیدار می شوند.

ویژگی دوران نوجوانی، دگرگونی های ژرف زیستی، روانشناختی و اجتماعی – به ویژه رشد پیکری و جنسی – است. کنجکاوی های جنسی در این دوران جای خود را به  خیال پردازی ها و آموزه های نخستینه (اولیه) جنسی می دهند. بروز عشق های آتشین اما افلاتونی در این دوران به هیچ روی شگفت انگیز نیست. اندیشه نوجوان به طور معمول، انتزاعی، مفهومی و آینده نگر می شود. نوآفرینی (خلاقیت) چشمگیری در پهنه های گوناگون در این دوران خودنمایی می کند. دلبستگی به ورزش، هنر، شعر، داستان، اخلاق، انسانیت، شرافت و مذهب در این دوران پر رنگ است. حرکت نوجوان از وابستگی به سوی استقلال می تواند ریشه و سرچشمه نگرانی و دلواپسی والدین شود. هویت جنسیتی و نقش جنسیتی و همانند سازی جنسیتی بار دگر به چالش و کشمکش نخست فرد تبدیل می شوند. ناتوانی در دست یابی به خویشتن یکپارچه، هدفمند و خودآگاه به گیجی، پراکندگی و بحران هویت در نوجوان می انجامد.

آموزه های اجتماعی – از جمله راهنمایی و دبیرستان - میزان جدایی از خانواده را بیشتر و بیشتر می کند. نوجوان بیش از پیش وارد دنیایی می شود که والدین با آن آشنایی ندارند. خانه پایه است، اما دنیای واقعی دنیای مدرسه راهنمایی و دبیرستان (بیرون خانه) است. گروه همتاها (همسالان) برای نوجوان اهمیت دو چندان پیدا می کند. نوجوانان زیر تاثیر گروه همسالان، والدین، آموزگاران، مشاوران و کشش های درونی ناخودآگاه به سوی برگزیدن پیشه می روند. به واقع، پایه روانشناختی احساس ارزش فردی در بزرگسالی بستگی به کسب شایستگی در دوران نوجوانی دارد. احساس بسندگی (کفایت) با کامیابی در انجام تکالیفی که اجتماع آن ها را مهم می پندارد، به دست می آید. اخلاقیات و وجدانیات نیز در همین سال ها زیر تاثیر همان عوامل پابرجا و نیرومند می شوند. آن چه که نوجوان در اجتماع فراگیر می بیند ممکن است در نگرش اخلاقی و وجدانی او تاثیر فراوان داشته باشد.

دنبال کردن رفتارهای خطرجویانه یکی از چالش های مهم دوران نوجوانی است. مصرف الکل، سیگار، مواد مخدر و محرک، قمار، رانندگی با سرعت غیرمجاز، موتورسواری، انجام حرکات نمایشی با اسکیت و کایت، سقوط آزاد، آمیزش های کنترل نشده و بارداری های ناخواسته از جمله این رفتارهاست که می تواند بسیار ویرانگر، فاجعه آمیز و بدفرجام باشد.

همه این مواردی که از آغاز کودکی تا پایان نوجوانی گفته شد، دنیای خصوصی فرزندان برشمرده می شود که چنان که با مدیریت خردمندانه و مشاوره خانوادگی و در صورت لزوم خانواده درمانی همراه نشود، به آسانی ریشه و سرچشمه اختلاف های خانوادگی گوناگون میان والدین و فرزندان می شود. مادر و پدر در همه این سال ها باید به آموزش و پرورش فرزندان خود همت گمارند و از دگرگونی های ویژه سال های گوناگون رشد کودک آگاه باشند اما نه آمرانه مطلق و نه سهل و آسان گیر مطلق عمل نکنند. والدین باید بکوشند که در کنار پیش چشم و ذهن نشاندن آموزه های دیرپا و درازمدت خود، نیازهای زمانه را بشناسند تا خانواده شان درگیر شکاف نسلی نشود.

شیوه های تربیتی همدلانه و آگاهانه همراه با سخت گیری های آمرانه بجا و گاه به گاه می تواند افزون بر این که نگرانی و دلواپسی را از والدین بزداید، خوداتکایی، عزت نفس و حس مسئولیت پذیری اجتماعی نیز در فرزند پدید آورد. آگاهی نسبت به ویژگی های رشد روانی – جنسی فرزندان در سال های کودکی و نوجوانی و هشیاری نسبت به شیوه های مداخله و مشاوره در رابطه با آن ها نقش سرنوشت سازی در آینده بزرگسالی و زناشویی فرزندان دارد. مدیریت دنیای خصوصی و به ویژه آموزش و پرورش روانی – جنسی فرزندان از همان سال های نخست کودکی، به ویژه سال های بنیادین « بلوغ نخست (بلوغ روانشناختی) » باید آگاهانه و ژرف نگرانه آغاز شده و دوستانه و همدلانه تا پایان سال های نوجوانی ادامه یابد.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

           

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی-بخش دوم (خیانت در خانواده)/ویژه نامه روزنامه شرق

 

نگاهی به پدیده خیانت در خانواده

 

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی - بخش دوم و پایانی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

فرانک و پیتمن، خانواده درمانگرانی هستند که دسته بندی روان شناختی دیگری را برای کشش های فرازناشویی شناساندند:

1-بی وفایی و پیمان شکنی های تصادفی (اکسیدنتال)

این دسته دربردارنده ی مواردی می شود که هیچ یک از دو سوی رابطه (که ممکن است برای یک یا هر دو سو فرازناشویی باشد)، نقشه و برنامه از پیش مشخص شده ای برای پی گیری کشش هایی این چنین نداشته بوده و بی وفایی و پیمان شکنی به گونه ای ناخواسته و تصادفی رخ می دهد.

2-دل بردن و لاس زدن

هر چند این رویکرد تا دهه های پایانی سده بیستم میلادی، بیشتر برای مردان دانسته و شناسانده می شد، اما امروزه به نظر می رسد در مردان و زنان تقریبا به یک نسبت انجام می شود، هر چند شیوه شناختی - رفتاری آن ناهمگون است؛ در مردان بیشتر به گونه یک سرگرمی و کرداری بیش نرینه (هایپرماسکولین) دنبال می شود که در راستای پیشی جویی (رقابت) با دیگر مردان و اثبات برتری خویشتن است. اما در زنان این رویکرد در راستای جست و جو برای « آقای کامل »، مرهم نهادن بر زندگی با خشم انباشته یا شیطنت نامشروع (قاچاقی و دزدکی) انجام می شود.

3-کشش های رومانتیک (عاشقانه)

برخی از کشش های فرازناشویی، به واقع رویایی و عاشقانه (رومانتیک) اند. بیان می شود که مغز آدمیان در این موارد، همچون بروز هر عشق مجاز یا نامجاز دیگری، دچار مسمومیت با فنیل اتیل آمین و دیگر مواد شیمیایی – عصبی می شود. این مسمومیت مغزی، نیمه عمری از یک تا سه سال (میانگین : دو سال) دارد تا بالاخره فروکش کند.

4-سازش و قرارهای زناشویی

فرانک و پیتمن برخی از موارد کشش های فرازناشویی را برخاسته از سازش ها و قرارهای پیدا و پنهان برخی همسران بر می شمارند که زوج فاش و آشکار یا خاموش و ساکت تصمیم می گیرند که در کنار رابطه زناشویی کنونی شان، رابطه یا رابطه های موازی دیگری هم داشته باشند. در پیشینه اجتماعی و ادبی کشور فرانسه، این گونه از کشش های فرازناشویی گزارش شده است. حالت گزافه آمیز و تندروانه (افراطی) این موارد، آمیزش های ضربدری است که از نظر بسیاری از روانپزشکان درمانگر مشکلات جنسی – زناشویی، انحراف برشمرده می شود.

هر چند در پژوهشی که در سال 1994 از سوی پژوهشگران دانشگاه شیگاکو منتشر شد، آمار روابط فرازناشویی و پیمان شکنی در 25 درصد مردان و 15 درصد زنان همسردار اعلام شد، اما در سال های اخیر چنین گزارش شده که 60 درصد مردان و 45 درصد زنان دست کم یک بار در درازای زندگی زناشویی شان، درگیر کشش های فرازناشویی شده اند. به عبارت دیگر، 70 درصد ازدواج ها درگیر پیمان شکنی بوده است. باید توجه داشت که این آمار از سوی جامعه ی کلیسا (مذهب) مدار و خانواده (اخلاق) محور ایالات متحده آمریکا گزارش شده و به احتمال فراوان، نرخ شیوع و بروز در کشورهای مذهب گریز اروپای غربی و شرقی بالاتر است.

آمار رسمی در رابطه با نرخ روابط فرازناشویی و پیمان شکنی در کشورهای آسیایی و آفریقایی گزارش نشده و این گونه موارد به ویژه در خاورمیانه جزو تابوهای اجتماعی و واقعیت های نادیده انگاشته و پوشیده شده قرار می گیرد. هر چند شیوع افسارگسیخته و هراسناک ابتلا به ویروس اچ آی وی و بیماری ایدز در کشورهای آفریقایی می تواند گواهی بر نرخ بالای آمیزش های فرازناشویی در این جوامع باشد.

معیار فرازناشویی بودن یک رابطه هم اکنون می تواند بسیار سخت گیرانه بوده و دربردارنده هر گونه ارتباط عاطفی – هیجانی واقعی و مجازی (نه لزوما همآغوشی و آمیزش) با کسی بدون آگاهی همسر باشد. نکته ای که باید مد نظر قرار گیرد این است که در واقع، بسیاری از کشش ها و روابط فرازناشویی، عاطفی – هیجانی بوده و از درون مایه آمیزشی اندکی، دست کم تا ماه ها، برخوردار هستند؛ هر چند مشاور و درمانگر تیزهوش و ژرف نگر زوج و خانواده باید همواره نسبت به گذشدن این گونه کشش ها و روابط از مرز عاطفی – هیجانی هشدارهای لازم و قاطع را به مراجع بدهد. بنابراین، داشتن هر گونه رابطه تلفنی، اینترنتی یا اس ام اسی عاطفی – هیجانی با فردی از جنس مقابل (یا حتی جنس موافق در مورد آدمیان دوجنس گرا) بدون آگاهی همسر، می تواند به عنوان یک رابطه فرازناشویی برشمرده شود. با چنین دیدگاهی، و با فراگیر شدن شبکه های ارتباطی تلفن همراه و اینترنت، به ویژه شبکه های اجتماعی همچون فیس بوک، امروزه می توان بیش از نود درصد خانواده های جوامع پیشرفته و در حال پیشرفت را درگیر کشش ها و روابط فرازناشویی دانست.

در کشور ما هر چند حدس و گمان های گوناگونی در شیوع کشش های فرازناشویی عاطفی، آمیزشی و عاطفی – آمیزشی زده شده و می شود، اما واقعیت این است که همچون بسیاری از موارد آسیب های اجتماعی تابوآمیزانه دیگر هیچ گونه آمار پژوهشی رسمی و دقیقی در این باره وجود ندارد. اما نبود « مدیریت شادی و مهندسی هیجان » و گذار بی برنامه و دیمی از سنت به مدرنیته در کنار نبود آموزش مهارت های مقدماتی و پیشرفته جنسی – زناشویی و فراگیر بودن ازدواج های مشکل و مسئله دار، بستر آماده ی پر تضاد و تعارضی پدید آورده که نرخ کشش ها و روابط فرازناشویی واقعی و مجازی بالا و بالاتر رود.

متاسفانه بسیاری از همسران جوان و میانسال، در روند دیمی گذار از سنت به مدرنیته، حیران و سرگردان، به دنبال ناکامی های عاطفی – آمیزشی، به خطا و اشتباه، آسان و شتابان، ره برپایی روابط مجازی و واقعی عاطفی و آمیزشی می پویند، در حالی که نمی دانند که چاره واقعی نه گذر کردن از چارچوب های خانواده، بلکه اعمال فشار به همسر برای مراجعه نزد زوج و خانواده درمانگر زبده و کارآزموده و پیگیری روند زوج و خانواده درمانی است. پیگیری کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی، شاید در کوتاه مدت با شور و هیجان همراه باشد، اما به شادی و آرامش دیرپا نمی انجامد. زیرا در اجتماع ما بیشتر این روابط همانند بیشتر ازدواج ها، به واقع رومانتیک و آمیخته به مهارت های ارتباط با جنس مقابل از سوی دو نفر نیست، و به ویژه در مورد زنان متاهل با سوء استفاده و بازی داده شدن از سوی بیشتر مردان اجتماع همراه می شود. از این رو در اغلب موارد، پس از چند ماه با ناکامی، سرخوردگی، پشیمانی، افسردگی و خشمگینی فراوانی همراه شده و کارکردهای زناشویی، اجتماعی، پیشه ای، تحصیلی، تفریحی و ... فرد را بیش از پیش ویران و مختل می سازد.

متاسفانه در همین گذار بی برنامه و دیمی از سنت به مدرنیته، زیر اثر برخی شبکه های مسئله دار ماهواره ای و نیز فضاهای گپ زنی (چت) و دوست یابی اینترنتی، و در نبود مدیریت شادی و مهندسی هیجان که به همه گیر شدن اندوه، دل زدگی، روزمرگی و افسردگی انجامیده است، بیشتر مراجعان رویاروی کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی، هشدارهای مشاوران و درمانگران را ناشنیده انگاشته و در رویکردی خطا و اشتباه رو به برپایی این گونه روابط می آورند. گاه برخی مراجعان، در اجتماع در حال گذار ما مشاور و درمانگر را فسیل، امل و تاریخ گذشته برمی شمرند و نسبت به هشدارهای جدی و قاطع آنان در همان جلسات مشاوره یا نزد مشاور یا درمانگر دیگری ابراز خشم و برون ریزی می کنند؛ به ویژه اگر مشاور و درمانگر جدایی رسمی و طلاق محضری را نسبت به دنبال کردن چنین روابطی برتری بخشیده و خردمندانه تر برشمرده باشد. به هر حال، گذر زمان همه چیز را هویدا می سازد که پایان بخشیدن به پیمان زناشویی بدون راه چاره، در اغلب موارد، بسیار منطقی تر و خردمندانه تر از گام نهادن به وادی بی وفایی و پیمان شکنی از طریق پی جویی کشش های فرازناشویی است. این نکته درست است که دست کم در نزدیک به نیمی از موارد بی وفایی مردان متاهل و نزدیک به نود درصد پیمان شکنی زنان متاهل اجتماع ما، بی توجهی و مهر نورزیدن دیرپا و دراز مدت یک همسر و نبود امکان طلاق به دلایل گوناگون، زمینه بی وفایی و پیمان شکنی را پدید آورده است، اما در نهایت همسر نگون بختی که یک عمر به دلیل این بی توجهی و بی مهری مظلوم واقع شده، در پی فاش شدن بی وفایی و پیمان شکنی اش دچار « مظلومیت مضاعف » شده و با انگ و ننگ « هرزه و بدکاره » در جایگاه همسر آسیب رسان نشانده خواهد شد. به ویژه این که این روزها با به بازار آمدن ابزار گوناگون شنود و تصویربرداری پنهان و نرم افزارهای جاسوسی خانگی که به لپ تاپ و تلفن همراه افزوده می شوند، احتمال لو رفتن همسر بی وفا و پیمان شکن بسیار افزایش یافته است. این واقعیت می بایست در هشدارهای پیشگیرانه به ویژه برای زنان متاهل در آستانه انجام بی وفایی و پیمان شکنی آشکارا و پافشارانه مطرح شود.

بی گمان زوج درمانی آگاهانه و نوآفرینانه (خلاقانه) از سوی زوج و خانواده درمانگر زبده و دانش آموخته می تواند بسیاری از دشواری ها – تا حتی پی بردن زن یا شوهر به روابط فرازناشویی و پیمان شکنی همسرش - را دگرگون و چاره سازد. گام نخست زوج درمانی درگیر ساختن زوج در فرآیند دو نفره « اعتراف – بخشش » است. بسیار سودمند خواهد بود اگر هنگام برون ریزی آتشفشان خشم و انتقام همسر آسیب دیده (در پی فاش شدن پیمان شکنی) خاطرنشان سازیم که بنا به تجربه، در اغلب موارد بی وفایی و پیمان شکنی، تقصیر « صد – صفر » نبوده و هر دو همسر هر یک تا درصدی مسئول رخ دادن چنین معضلی بوده اند. هویدا شدن درصد تقریبی خطا و اشتباه سهوی یا عمدی همسر آسیب دیده در پیدایش این مشکل، می تواند در پیش راندن او به فرآیند « بخشودن » یاری فراوانی رساند. ارزیابی افسردگی، اختلال فشار پس از آسیب و احتمال خودکشی و دیگرکشی از سوی هر یک از همسران، به ویژه همسر آسیب دیده، در هر جلسه زوج درمانی بسیار مهم است.

متاسفانه برخی مشاوران و درمانگران زوج و خانواده، با همدردی (به جای همدلی) با همسر آسیب دیده، آسان و شتابان، طلاق را جایگزین زوج درمانی می کنند؛ در حالی که صرف رخ دادن بی وفایی و پیمان شکنی هرگز به معنا و معادل پایان زندگی زناشویی و خانوادگی نیست. به باور من، در اجتماع امروزی مان، دست کم نود درصد زنان و پنجاه درصد مردان درگیر کشش ها و کشمکش های عاطفی – آمیزشی فرازناشویی، خود در باطن خویش سوگوار و شرمسار داشتن چنین روابطی هستند و این وجدان هنوز جاری می تواند قدمگاهی استوار برای پذیرش خطا و اشتباه و کوشش در جبران از طریق اعتمادسازی دوباره و متعهد و مسئول بودن بیش از پیش باشد. در واقع، در بسیاری از موارد بی وفایی و پیمان شکنی که خانواده در پی انجام زوج درمانی آرایش دوباره پیدا می کند، زندگی زوج در سایه آگاهی به خطاهای دو سویه گذشته و پرهیز از تکرار آن ها، شیرین تر و دلنشین تر از گذشته شده و به زندگی رویایی نزدیک تر می شود.

هر چند سال هاست پذیرفته ام که « ایران بسیار بیش از آن که ملک پیشگیری یا حتی درمان بهنگام باشد، مملکت بازتوانی ست »، اما باز بجاست خاطرنشان کنم که برگزاری دوره های آموزشی دیرپای « مهارت های جنسی – زناشویی » برای جوانان و میانسالان می تواند نقشی کارآمد و اثرگذار در پیشگیری از کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی داشته باشد. در این راستا، سود جستن از شیوه های خودیاورانه و کمکی همانند « کتاب درمانی » و « فیلم (سینما) درمانی » با فیلم هایی همچون امتیاز نهایی، بی وفا، از این جا تا ابدیت، سگ های پوشالی، ماری آنتوانت، مادام بوواری، شیرهای جوان، خیابان هانوور، ویکی کریستینا بارسلونا، بر باد رفته، کازابلانکا، پیشنهاد بی شرمانه و ... می تواند راهکارهایی سرنوشت ساز باشند؛ به ویژه این که زوج و خانواده درمانگران در سرزمین در حال گذار ما به زوج های مشکل و مسئله دار « اسکارلت – اشلی » و « رت باتلر – ملانی » فراوان برمی خورند که به سادگی، دیر یا زود، به برقراری روابط فرازناشویی از سوی اسکارلت ها و رت باتلرها با یکدیگر می انجامد.

همچنین آموزش تخصصی « مشاوره بالینی پیش از ازدواج » و « زوج و خانواده درمانی » به دستیاران روانپزشکی و دانشجویان کارشناسی ارشد رشته های روانشناسی و مشاوره همراه با فرهنگ سازی لزوم انجام مشاوره پیش از ازدواج از سوی صدا و سیما و وزارت خانه های بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و آموزش و پرورش می تواند نقشی بی همتا در پیشگیری از ازدواج های ناهمخوان، بی وفایی و پیمان شکنی (خیانت به همسر)، جدایی و طلاق و همسرآزاری و همسرکشی در پی آن داشته باشد.

کاش فقط یک بار به یاد آن ضرب المثل قدیمی فراوان شنیده شده و بسیار نادیده گرفته شده بیفتیم که « پیشگیری بر درمان مقدم است ».

 

*روانپزشک و رواندرمانگر زوج و خانواده

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی-بخش نخست (خیانت در خانواده)/ویژه نامه روزنامه شرق

 

نگاهی به پدیده خیانت در خانواده

 

کشش ها و کشمکش های فرازناشویی - بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

پرداختن به پندارها و کردارهایی که در زمره ی تابوهای اجتماعی و فرهنگی برآورده می شوند، آسان نیست؛ هر چند این پندارها و کردارها بسیار فراگیرتر از نادر باشند. کشش های فرازناشویی، یکی از این تابوهای اجتماع در حال گذار ماست که چند سالی ست به چالش سترگ مشاوران و درمانگران زوج و خانواده تبدیل شده است. در رابطه با کشش های فرازناشویی، واژگان فراوانی به کار رفته و می رود. بی وفایی، خیانت، پیمان شکنی و ... از جمله ی این واژگان هستند که در مقالات مطبوعاتی و مصاحبه های صدا و سیمایی فراوان پیش چشم و گوش می نشینند.

سویه مردانه این پندار و کردار در همه جوامع این گوی گردان، شایعتر بوده است. این سویه نرینه در اجتماع هنوز مردسالار ما پیشینه ای اجتماعی و فرهنگی دارد. تا یک سده پیش، بسیاری مردان رویکرد ازدواجی چند همسری داشتند و بسته به دارایی و توانگری، هر از چندی در کنار همسران عقدی، همسران جوان صیغه ای نیز برمی گزیدند که گاه تا پایان عمر همراه و همگام آن ها در حرم سراهای خانگی شان بودند. در برخی اجتماعات ایلیاتی، عشیره ای و قبیله ای این رسم برپا بود که پس از گذشت یکی دو دهه از ازدواج، زن خود برای شوهرش به خواستگاری دختر جوان تری برود و حجله بیاراید. از این رو، سویه مردانه این کردار به سبب داشتن پیشینه تاریخی، از پشتوانه های سنتی هنوز نیرومند و پابرجایی برخوردار است. پیشینه تاریخی ای که به آفرینش ضرب المثل « هوایی شدن مردان به محض دو تا شدن شلوار » انجامیده است.

اما واقعیت هویدا آن است که هنگامه تاریخی به شدت دگرگون شده و قانون چند همسری مردان در اجتماع در حال گذار از سنت به مدرنیته دیگر به هیچ روی نمی تواند نسخه ای پذیرفتنی و پابرجا برشمرده شود. در اجتماعی که زنان به درستی آن اندازه توان مند شده اند که نیمی از مسئولیت های غیر سیاسی و غیر نظامی – امنیتی آن را بر دوش بگیرند، سخن گفتن از چند همسری مردان دست بالا در اندازه ی یک لطیفه بی مایه می تواند باشد. برای نمونه، می توان به ساختار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اشاره نمود که دانش آموختگان زن به خوبی دست کم بار نیمی از نه فقط بهداشت و درمان، که نیز آموزش علوم پزشکی را بر دوش می کشند. در چنین ایستاری از برابری زنان با مردان، سخن گفتن از چند همسری مردان جز چشم فرو بستن بر واقعیت چه می تواند باشد؟!؟ شگفت آن که هر از گاهی، با یا بی بهانه - این سخن ناواقع بینانه را از زبان نمایندگان زن - و نه مرد – مجلس شورای اسلامی شنیده و می شنویم.

اما سویه نرینه این گونه پندارها و کردارهای فرازناشویی، دربردارنده ی همه ی این کشش ها و کشمکش های زناشویی نیست، گر چه سخن گفتن از سویه مادینه این کشش ها و کشمکش ها تابوآمیزانه تر است. همچون مردان، برخی زنان نیز از دوران کهن باستان درگیر پیمان شکنی و بی وفایی می شده اند. آن چنان که چنین پندارها و کردارهایی دست مایه رمان ها و داستان های جهانگیر و نام آور دیرپایی بوده اند و دهه هاست که در صنعت سینما نیز به تصویر کشیده شده اند. از این رو می بینیم که در سده های گذشته، برای دهه ها، شهرداری های ثبت کننده پیمان زناشویی برخی کشورهای پیش تاخته ی اروپایی در رویکردی پیش گیرانه، رمان « مادام بوواری » گوستاو فلوبر را به تازه همسران جوان پیشکش می کردند.

ذهن و رفتار آدمیان ساختاری زیستی، روانی و اجتماعی دارد. چشم فرو بستن بر هر یک از ریشه ها و سرچشمه های پنداری و کرداری خطایی آشکار است. از این رو ریشه ها و سرچشمه های کشش ها و کشمکش های فرازناشویی را می توان بر بنیان های جداگانه ی زیست شناختی، روان شناختی و جامعه شناختی تقسیم و بیان نمود. اما از آن جا که این ریشه ها و سرچشمه ها مرزها و محدوده های مشترک با یکدیگر دارند، این چنین تقسیم بندی در عمل، ممکن و چاره ساز نمی تواند باشد.

در تنیین و تفسیر روان شناختی و زیست شناختی این گونه کشش ها و کشمکش ها، فراوان انگشت اتهام نخست به سوی « تازه خواهی (تنوع طلبی) » مردان و گاه زنان نشانه رفته است. اما تازه خواهی (تنوع طلبی) به تنهایی نمی تواند پاسخگوی چنین رفتاری باشد؛ به نظر می رسد که در کنار « تازه خواهی بالا »، « پاداش مداری بالا » و « آسیب گریزی اندک » نیز در پی گیری چنین کشش ها و کشمکش هایی موثر و درگیرند.

شخصیت های نمایشی (هیستریونیک)، وابسته (دیپندنت)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) و خودشیفته به ترتیب بیشترین تازه خواهی (تنوع طلبی) را در میان شخصیت های دوازده گانه دارا هستند.

شخصیت های وابسته (دیپندنت)، نمایشی (هیستریونیک)، خودشیفته (نارسی سیستیک) و مرزی – آشوبناک (بوردرلاین) به ترتیب بیشترین پاداش مداری را در میان شخصیت های دوازده گانه دارند.

کمترین آسیب گریزی نیز به ترتیب از آن شخصیت های نمایشی (هیستریونیک)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسی سیستیک) و پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) است.

به نظر می رسد با آن که شخصیت وابسته (دیپندنت) پس از شخصیت مردم گریز – پرهیزگرا (اوویدنت) بیشترین آسیب گریزی (خطرهراسی) را دارد، اما تازه خواهی و پاداش مداری بالای این گونه شخصیت های مهرطلب سبب می شود که پس از شخصیت های کلاستر بی (نمایشی، جامعه ستیز، مرزی، و خودشیفته)، بیشترین شیوع درگیر شدن در کشش ها و کشمکش های فرازناشویی را داشته باشند. پس از شخصیت های کلاستر بی و شخصیت وابسته (دیپندنت)، شخصیت پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) بیشترین درگیری را در روابط فرازناشویی دارد.

بی گمان، ازدواج این شش شخصیت - به ترتیب نمایشی (هیستریونیک)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، خودشیفته (نارسی سیستیک)، وابسته (دیپندنت) و پرخاشگر – منفعل (پسیو – اگرسیو) – با دیگر شخصیت ها، به ویژه مردم گریز – پرهیز گرا (اوویدنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و تنهایی گزین – درخودمانده (اسکیزوئید)، می تواند بستری بسیار مستعد برای رشد کشش ها و روابط فرازناشویی باشد. ارزیابی همخوانی شخصیت و هم چنین سنجش بالینی اندازه همخوانی گرمی یا سردی مزاج و طبع غریزی جنسی – آمیزشی دو نفر خواستار ازدواج باید بیش و پیش از همه چیز، پیش چشم و ذهن مشاوران و درمانگرانی که به مشاوره پیش از ازدواج می پردازند، باشد.

آدمیان دچار اختلالات خلقی پیوستار افسردگی های دو قطبی (بای پولار) و به ویژه دوقطبی شدید (افسردگی - شیدایی)، سیکلوتایمیای ( خلق دوره ای بالا و پایین) شدید و متوسط، هایپرتایمیا (فراز خلقی) همراه با افسردگی شدید و متوسط نیز به سبب ریشه های زیست شناختی و روان شناختی ویژه این اختلالات شان، رو به چنین کشش ها و کشمکش هایی دارند. ازدواج دوره خلقان (سیکلوتایمیک ها) و فراز خلقان (هایپرتایمیک ها) با فرود خلقان (دیس تایمیک ها) و شخصیت های افسرده (دپرسیو) نیز می تواند بستری بسیار مستعد برای پیدایش کشش ها و رخ دادن روابط فرازناشویی باشد. ارزیابی هم خوانی خلق معمول دو نفر خواستار ازدواج در مشاوره پیش از ازدواج بسیار مهم و سرنوشت ساز است.

زوج و خانواده درمانگری به نام براون در سال 1991، دسته بندی روان شناختی ویژه ای را برای کشش ها و کشمکش های فرازناشویی به کار برد و این گونه پندارها و کردارها را در پنج گونه زیر شناساند:

1-کشش های فرازناشویی برخاسته از « پرهیز از تعارض »

در این گروه، کشش های فرازناشویی، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه، به سان مرهمی روان شناختی در راستای دوری از تعارض های روان شناختی فرد گرفتار تعارض نخستینه (اولیه) یا دومینه (ثانویه) عمل می کند. فشارها و دشواری های پیشه ای همانند ورشکستگی، بی کاری و ...، بیماری پیکری خود، همسر یا فرزند، فشارها و تنش های روحی – روانی همچون سوگواری، مشکلات زناشویی و خانوادگی و ...، ترک سیگار، الکل، مواد مخدر و محرک و پرهیز از پاسخ دادن به نیاز برای مصرف دوباره، پیشینه خانوادگی مشکلات خانوادگی و شیوه های نادرست فرزندپروری والدین از جمله نمونه های این گونه ریشه ها و سرچشمه های کشش های فرازناشویی هستند. « بحران میان سالگی » یکی از این تعارض هاست که در نخستین سن بازنگری و چرتکه اندازی (گذار اریکسونی) زنان و مردان رخ می دهد. این گذار اغلب در آغاز میان سالگی یعنی در 25 تا 35 (میانگین 30) سالگی زنان و در 35 تا 45 (میانگین 40) سالگی مردان رخ داده و درصد فراوانی از کشش های فرازناشویی و پیمان شکنی ها را به خود اختصاص می دهد.

2-کشش های فرازناشویی برخاسته از « آشیانه خالی »

نشانگان آشیانه خالی به جدایی عاطفی – آمیزشی زن و شوهر پس از ترک خانه از سوی فرزندان (به دنبال ازدواج، مهاجرت یا استقلال آنان) گفته می شود که در دومین سن بازنگری و چرتکه اندازی (گذار اریکسونی) زنان و مردان رخ می دهد. این گذار اغلب برای زنان در 45 تا 55 (میانگین 50) سالگی و برای مردان در 55 تا 65 (میانگین 60) سالگی رخ می دهد. از دیدگاه روانکاوانه در این سن، زن در پایان دوران میانسالگی با دختر یا عروس جوان خود و مرد در آستانه سالمندی با پسر یا داماد جوانش به رقابت روانشناختی می پردازد تا ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه ثابت کند که دود از کنده بلند می شود ! به ویژه آن که جدایی و طلاق عاطفی – آمیزشی زن و شوهر دچار و گرفتار « نشانگان آشیانه خالی » بستر را برای رخ دادن کشش های فرازناشویی آماده ساخته است. زن و مردی که نه تنها عشق که زناشویی شان دهه هاست به پایان رسیده و ترک خانه از سوی فرزند یا فرزندان مهر پایان را بر دفتر زناشویی آنان حک کرده است.

3-کشش های فرازناشویی برخاسته از « هفته های دور از خانه »

برخی از پیشه هایی که انجام آن ها نیازمند هفته ها یا ماه ها دوری از خانه و خانواده است، می توانند مردان و زنان را در برابر کشش های فرازناشویی آسیب پذیر سازند. از جمله این پیشه ها می توان به رانندگی جاده ای، خلبانی و ملوانی بین قاره ای، درمانگران دارای شیفت های چند هفته یا ماهانه در ایالت های دوردست و مانند آن اشاره نمود.

4-کشش های فرازناشویی برخاسته از « پرهیز از صمیمیت و دلبستگی »

کسانی که به دلیل دشواری های گوناگون در پیشینه رشدی – پرورشی همچون شیوه نادرست فرزندپروری در خانواده، مرگ ابژه عشقی نخست، جدایی از مراقب کودکی و ...، دچار طرحواره های شناختی همانند طرحواره رهاشدگی – بی ثباتی و طرحواره محرومیت عاطفی - هیجانی می شوند، از دوران تجرد رویکرد همیشگی برپایی روابط عاطفی – آمیزشی چندگانه موازی دارند تا احتمال جدا و تنها افتادگی عاطفی خود را به کمترین اندازه ممکن برسانند.

5-کشش های فرازناشویی برخاسته از « وابستگی (اعتیاد) به همآغوشی و آمیزش »

برخی آدمیان همچون وابستگی به سیگار، الکل، مواد مخدر و محرک، دچار وابستگی روانی – رفتاری به آمیزش جنسی می شوند. اینان به گونه ای وسواسی – اجباری رو به برآوردن و پاسخگویی به تکانه های جنسی شان می آورند و اگر نتوانند تکانه های جنسی شان را ارضا کنند، روان و رفتارشان مختل می شود. همه زندگی، کوشش ها و کردارهای این گونه آدمیان معطوف و متوجه جست و جو و انجام آمیزش جنسی می شود. بسیاری از اینان می خواهند که این رفتار وسواسی – اجباری خودشان را متوقف سازند، اما توانایی انجام این کار را ندارند. هر چند ممکن است پس از چنین کرداری، فرد دچار پشیمانی و احساس گناه شود، اما چنین احساساتی برای جلوگیری از بروز بعدی این رفتار کافی نیستند. بیمار مبتلا ممکن است بیان کند که در دوره های پر استرس، هنگام خشم، اضطراب، افسردگی و مانند آن، نیاز به برون ریزی بیشتری دارد. جست و جوی رابطه جنسی برای فرد با میزان تهییج و تحریک فراوانی همراه است و می تواند به تغییرات خلقی شدید همچون افسردگی یا سرخوشی بینجامد. در نهایت، این اختلال با زندگی زناشویی، اجتماعی یا پیشه ای فرد تداخل پیدا کرده و به ویرانی و نابودی این حوزه های کارکردی می انجامد. همراهی انحرافات جنسی گوناگون در این اختلال فراوان دیده می شود. شیوع ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیتی جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و مرزی – آشوبناک (بوردرلاین) در این اختلال بالا گزارش شده است. « طلاق درمانی » برای این گونه موارد پافشارانه تر مطرح شده است.

 

این نوشته ادامه دارد..................

لاغری آسان و شتابان (ریشه ها و سرچشمه های روانشناختی و پیکری پرخوری و چاقی)/روزنامه شرق

 

آشنایی با ریشه ها و سرچشمه های روانشناختی و پیکری پرخوری و چاقی

 

لاغری آسان و شتابان !

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

چاقی به گرد آمدن بیش از اندازه چربی در پیکر آدمی و جانوران گفته می شود. اینان آن هنگام که بیش از اندازه مصرف انرژی، کالری دریافت کنند، دچار انباشت چربی می شوند. در افراد چاق، دریافت انرژی بیش از مصرف آن است. برای زدودن چاقی باید کالری دریافتی کاهش یابد و یا کالری مصرفی افزایش پیدا کند و از کالری دریافتی افزون شود.

افزایش وزن در زنان و مردان در سال های بین 25 تا 45 سالگی شدت می یابد؛ در این سال ها مردان به طور متوسط 4 کیلوگرم و زنان 7 کیلوگرم اضافه وزن پیدا می کنند. به احتمال، بارداری در بیشتر بودن افزایش وزن زنان نقش دارد؛ چرا که هر زن در آغاز هر بارداری، دو و نیم کیلوگرم سنگین تر از بارداری پیشین است. پس از 50 سالگی، وزن مردان پایدار می ماند و حتا بین 60 تا 75 سالگی اندکی کاهش پیدا می کند. به گونه ای واژگون، زنان تا 60 سالگی به افزایش وزن ادامه داده و در آن هنگام آغاز به کاهش وزن می کنند.

عوامل ارثی جایگاه مهمی در بروز چاقی دارند. حدود 80 درصد بیماران چاق سابقه خانوادگی چاقی دارند. هر چند همانند سازی با پدر و مادر چاق و شیوه های دهانی آموخته شده برای رویارویی با اضطراب ممکن است افزون بر عوامل وراثتی، نقش داشته باشند.

به نظر می رسد که کاهش چشمگیر کنش و کوشش پیکری ( فعالیت جسمانی ) در جوامع پیش تاخته، عامل اصلی در افزایش میزان چاقی و تبدیل آن به یک مشکل بهداشت عمومی باشد. کمبود کنش و کوشش پیکری، مصرف انرژی را محدود ساخته و ممکن است همزمان در افزایش دریافت غذا نیز نقش داشته باشد.

مرکز سیری در هیپوتالاموس برشمرده می شود و کژکاری سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین در اختلال تنظیم خوردن از طریق هیپوتالاموس نقش دارند. نواحی ویژه ای در این جایگاه، در پاسخ به نیازهای بدن دریافت غذا را تنظیم می کنند. عوامل عصبی – شیمیایی و هورمون های دیگر از جمله هورمون های محرک تیروئیدی در سیری و اشتها مهم برشمرده شده اند. اشتها ممکن است فرد را وادار کند تا بیش از اندازه سیری غذا بخورد.

مکانیزهای تنظیم دریافت غذا به تاثیرات محیطی حساس است. هویدا شده که عوامل فرهنگی، خانوادگی و روانی همگی در پیدایش چاقی نقش دارند. برخی از افراد چاق از لحاظ هیجانی دچار اختلال هستند و چنین آموخته اند که از پرخوری به عنوان ابزاری برای فرونشاندن افسردگی و اضطراب و مدارا با مشکلات روان شناختی سود جویند.

بسیاری از بیماران چاق چنین بیان می کنند که هنگامی که از لحاظ هیجانی ناراحت هستند، بیش از اندازه طبیعی غذا می خورند. مختل شدن سیری در اینان دشواری سترگی ست. به نظر می رسد که افراد چاق در محیط خود نسبت به نشانه های غذا و خوشمزگی آن حساسیت غیرعادی دارند و در صورت دسترسی به غذا توانایی توقف خوردن را ندارند. اینان نسبت به محرک های خارجی غذا حساسند، اما نسبت به علایم داخلی معمول گرسنگی به نسبت غیرحساسند. برخی از اینان نمی توانند بین گرسنگی را از ملالت ها و ناخشنودی های دیگر جدا سازند.

از جمله اختلالات روانپزشکی که می توانند ریشه ها و سرچشمه های پرخوری و چاقی باشند، می توان به اختلالات زیر اشاره کرد:

« اختلال پرخوری ( جوع ) عصبی » با بلع ناگهانی و وسواس گونه مقادیر زیادی غذا در زمانی بسیار کوتاه مشخص می شود که معمولن فرد پس از انجام آن دچار پشیمانی و بی قراری شده و خود را محکوم می کند. احساس گناه، افسردگی و حتا بی زاری از خویشتن اغلب رخ داده و فرد را ممکن است وادار به انجام رفتارهای جبرانی همانند پاکسازی ( با استفراغ عمدی، مدرها یا مسهل ها )، روزه داری و ورزش بیش از اندازه سازد. میزان بروز این اختلال در زنان ده برابر مردان است. البته اغلب این پرخوری ( جوع ) عصبی در زنان جوانی که وزن طبیعی دارند، دیده می شود اما گاهی مبتلایان پیشینه چاقی نیز دارند. بسیاری از اینان، بلندپرواز و در همین حال، افسرده بوده و از خانواده هایی هستند که میزان افسردگی در آن ها زیاد است.خشم انباشته شده، بی ثبات بودن از لحاظ هیجانی و تکانشی بودن، احتمال اقدام به خودکشی را در اینان افزایش می دهد.

در « خوردن شبانه »، فرد پس از خوردن شام، طی نیمه شب به گونه ای گزافه آمیز غذا می خورد. این حالت دوره ای بوده و در شرایط پر استرس زندگی رخ می دهد تا این که استرس مربوطه کاهش یابد.

در « اختلال پرخوری »، پرخوری به تنهایی واکنشی در برابر استرس است؛ این اختلال دوره ای نبوده و اغلب وجود دارد و به طور مکرر رخ می دهد و همراه با رفتارهای نامتناسب جبرانی نیست. خوردن پیاپی و پشت سر هم مقدار زیادی غذا همراه با احساس نبود کنترل بر خوردن هنگام دوره پرخوریویژگی این اختلال است. فرد هنگامی مقادیر زیادی غذا می خورد که گرسنه نیست و این خوردن آسان و شتابان تا هنگامی ادامه می یابد که سیری همراه با احساس ناراحتی پدیدار شود. به دلیل احساس شرم از اندازه غذای خورده شده، ممکن است خوردن در تنهایی انجام شود و سپس به احساس بی زاری از خود، افسردگی یا احساس گناه شدید پس از پرخوری بینجامد. ناراحتی اینان در رابطه با پرخوری چشمگیر است.

در هر سه این اختلالات، فرد برای فرونشاندن استرس، اضطراب و افسردگی رو به خوردن انبوه می آورد. به عبارت دیگر، فرد در دوره ای از زندگی کودکی، نوجوانی، جوانی یا میانسالگی خود آهسته اما پیوسته می آموزد که می تواند با خوردن در برابر استرس بایستد و دست کم برای کوتاه مدت، استرس و تنش خود را فرونشاند.

چنان چه ژرف و هشیارانه بنگریم، به آسانی در می یابیم که ریشه های پرشمار پیکری و سرچشمه های گوناگونی در بروز چاقی نقش دارند. بنابراین نمی توان دوره ای دراز شیوه زندگی نادرست در پیش گرفت و سپس در مدتی کوتاه، به آسانی بر چربی های انباشته شده چیره شد.

در این هنگامه، در سرزمین در حال گذار ما – که از اجتماع ایلیاتی و عشیره ای کشاورز و دامپرور فاصله گرفته و در حال نزدیک شدن به جامعه صنعتی و دیجیتال است – بسیاری از مردمان به ویژه نوجوانان، جوانان و سالمندان از چاقی رنج می برند. از این رو، بسیاری آب و نان و آبرو و اعتبار خود را در شناساندن و به کار بستن شیوه های آسان و شتابان لاغری یافته اند و شبانه روز به شیوه های گوناگون به تبلیغات آن چنانی در رابطه با اثربخشی و کارآیی این شیوه ها می پردازند.

با نگاهی به ریشه ها و سرچشمه های گوناگون پیکری و روانشناختی چاقی، می توان دریافت که درمان چند وجهی بر بنیان درست کردن رژیم غذایی، اصلاح سبک زندگی، ورزش پیگیرانه و پایدار، رواندرمانی های شناختی – رفتاری، گاه دارو درمانی و گهگاه جراحی در راستای درمان چاقی باید به کار گرفته شوند و تنها با پشتگرمی به یک شیوه - آن هم آسان و شتابان - امکان چیرگی بر چاقی وجود نداشته و نخواهد داشت.

درمان چاقی هرگز آسان و شتابان نبوده و نیست. به طور کلی پیش آگهی برای کاهش وزن، به ویژه آنان که در دوران کودکی چاق بوده اند، خوب نیست و اگر فرد اراده و انضباطی دقیق و همیشگی برای چیرگی بر چاقی نداشته باشد، سیری پیشرونده و بازگشت پذیر دارد. به طوری که 90 درصد افراد چاق که به کاهش وزن چشمگیری دست یافته اند، سرانجام دوباره دچار افزایش وزن می شوند.

بنابراین به بیشتر شیوه های آسان و شتابان درمان چاقی، به ویژه هنگامی که تبلیغ بر آسان و شتابان انجام شدن آن تاکید و تمرکز می کند، باید به دیده تردید نگریست و در ارزیابی آن ها با پزشکان و متخصصان تغذیه مشورت نمود. به ویژه این که بسیاری از شیوه های شتابان درمان چاقی، می توانند با آسیب های جدی و گاه جبران ناپذیر پیکری همراه باشند.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

انبان خشم پنهان و پیدا (در نقد آداب و آیین آغاز پیمان زناشویی در ایران) - هفته نامه سلامت

 

انبان خشم پنهان و پیدا

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آغاز زندگی زناشویی در هر فرهنگ و اجتماع، آداب و آیین های ویژه خود را دارد. در اجتماع ما ایرانیان، بسته به جایگاه جغرافیایی ( استان و شهر ) و قوم و طایفه، آیین ها و مراسم رنگارنگی از خواستگاری تا سیسمونی پیش چشم و ذهن می نشیند. دهه هاست که همچون برخی مناطق هندوستان، این گونه آیین ها با زیاده روی غیرمنطقی همراه و همبسته شده است. آداب و آیین هایی که در بسیاری از موارد به جای آن که به کامیابی و شادکامی تازه عروش و تازه داماد بینجامد، ریشه و سرچشمه اختلاف های خانوادگی و انبان پر از خشم پنهان می شود.

سخت گیری و گزافه گرایی در پرداخت مهریه و فراهم آوردن جهیزیه و چگونگی برگزاری شکوه مند جشن عروسی از مهم ترین چالش ها و کشمکش های خانواده عروس و داماد است. به راستی تا چه اندازه چنین سخت گیری هایی می تواند به آرامش و آسایش فردای خانواده نوخاسته بینجامد؟ در بسیاری از موارد مشکلات زناشویی زوج های جوان می بینیم که ریشه و سرچشمه انبان خشم پنهان و پیدای داماد به چگونگی برخورد دو خانواده در مراسم خواستگاری و واکنش مادر و پدر عروس خانم درباره چیستی و چگونگی پرداخت مهریه در جلسه مهربرون می رسد که این سرخوردگی و خشم بدان جا می انجامد که ماه ها و سال های بعد به سوی نوعروس روانه و جابه جا شود و به آسانی زمینه بی میلی و کم توانی جنسی – زناشویی در رابطه با او را پدید آورد.

شیوه برگزاری جشن عقد و عروسی، ریشه و سرچشمه بعدی انبان خشم پنهان و پیدای آغاز زندگی زناشویی است. چشم و همچشمی های فراوانی در این باره در اجتماع ما دیده می شود که پیاپی بدان می انجامد که هزینه برگزاری جشن ازدواج، سرسام آورتر شود. خرید عقد و عروسی، انگشتر و سرویس جواهرات، آینه و شمعدان، لباس عروس، شمار مهمانان، تالار برگزاری مراسم، ماشین عروس و سفر ماه عسل از جمله این موارد اختلاف ساز هستند. کنش و واکنش عروس و داماد و خانواده و خاندان هر کدام در هر یک از این فرآیندهای ازدواج ریشه و سرچشمه اختلافات فراوان بوده و هست. چه بسیار تازه عروسانی که به سبب کاستی هایی در شکوه مندی جشن عروسی شان تا ماه ها و سال ها درگیر و دچار انبان خشم پنهان و پیدا بوده اند.

این همه در حالی ست که در جوامع پیش تاخته کوشش بر آن بوده است که نه فقط مراسم ناگوار مرگ و سوگواری، که همچنان آیین های شکوه مند جشن عروسی مردم آبرومند اما آسان انجام شود و فشار و تنشی به خانواده ها وارد نشود. در آمریکا و اروپا، جز مراسم ازدواج ستارگان سینما و موسیقی و یا برخی میلیاردرهای آن چنانی، این شیوه مرسوم است تا تازه عروس و تازه داماد با خاطری خوش و آسوده روانه ماه عسل شوند و زندگی زناشویی شان را با شادمانی و کامیابی آغاز کنند.

در روسیه و اوکراین با چشم خود دیدم و چندباره شنیدم که شمار مهمانان جشن عروسی، دست بالا پنجاه نفر است و مراسم نه در تالار که در یک رستوران از پیش اجاره شده برگزار می شود. عروس و داماد به همراه دوستان نزدیک شان، یک یا دو نوازنده و یکی دو عکاس و فیلمبردار از بامداد در شهر می چرخند و عکس های یادگاری با یادبودهای تاریخی شهر می گیرند تا در آستانه غروب روانه رستوران مذکور شوند. لباس عروس ایتالیایی، بسته به مرغوبیت پارچه و دوخت در اوکراین، از دویست تا هفتصد هزار تومان ارزش دارد و کل هزینه های جشن به یاد ماندنی ازدواج کمتر از سه میلیون تومان می شود.

هنگامی که چند سال پیش، یکی از ستارگان نام آور سینما و تلویزیون اوکراین لباس عروسی به بهای سه میلیوت تومان دوخت تا مدت ها سوژه نکوهش و سرزنش تلویزیون، مطبوعات و مردمان آن کشور بود. در حالی که چنین رقمی در ایران هرگز آن چنان شگفت انگیز نیست و برای بسیاری از دختران کلان شهرها رقمی معمولی و متداول برشمرده می شود.

به نظر می رسد ما هدف و وسیله را فراموش کرده ایم؛ در این گمراهی و سرگشتگی همانا آن چه که از دست می رود، شادمانی و کامیابی زوج جوان و پایداری و استواری خانواده نوخاسته است. پول هایی که به سختی به چنگ آمده اند، آسان و شتابان بیهوده خرج چشم و همچشمی های غیرمنطقی می شوند و سخت گیری ها و پافشاری در این راستا، ریشه و سرچشمه خشم پنهان تازه عروس و تازه داماد و خانواده های شان می شود تا ناکامی، سرخوردگی، خشم، کینه و انگیزه انتقام جایگزین عشق ورزی و دلبستگی شود.

هفتاد، هشتاد سال پیش آداب و آیین های آغاز تا پایان ازدواج، بسیار ساده تر و صمیمی تر برگزار می شدند و این چنین « آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی ! » نبوده، آسان و شتابان انبان خشم پنهان و پیدایی فراهم نمی شد. خانواده ها شادمان تر و پایدارتر بودند و نرخ طلاق و جدایی در چند سال نخست ازدواج به سان اکنون نبود. به نظر می رسد اکنون بیش از هر هنگام دیگر، آداب و آیین آغازین ازدواج در ایران نیازمند بازنگری و دگرگونی بنیادین است تا انبان خشم پنهان و پیدا این چنین فراهم نشود و ریشه و سرچشمه سردی و دلزدگی جنسی – زناشویی در همسران جوان را پدید نیاورد. ملزم ساختن دو سوی ازدواج به انجام مشاوره پیش از ازدواج نزد مشاور زبده و کارآزموده و نیز فرا گرفتن تفاوت های پنداری، کرداری و گفتاری زن و مرد و مهارت های همسرداری و زندگی زناشویی می تواند بسیار فراتر از آیین های گزاف پر هزینه، زمینه خوشبختی و شادمانی زوج جوان را پدید آورد.

به نرخ شتابان و بالای جدایی و طلاق سال های نخست ازدواج، ژرف بنگریم و طرحی نو دراندازیم.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

بد دلی (روانشناسی حسادت بیمارگونه) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با روانشناسی حسادت بیمارگونه

 

بد دلی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

خوش بینی و بدبینی از صفات آدمی در درازای تاریخ بوده اند. چه فراوان آنان که به سبب خوش بینی بیش از اندازه، دچار مرگ و نابودی زودرس شده اند و چه فراوان آنان که به دلیل بدبینی نابهنجار زندگی به کام خویش و دیگران تلخ ساخته و گاه دست به خودکشی و دیگرکشی زده اند. برخی اوقات بدبینی دربردارنده بددلی می شود؛ بددلی یا پارانویا حالتی ست که فرد در رابطه با دیگر آدمیان دچار شک و تردید می شود و بدین گمان می رسد که دیگران به گونه پایدار و گذرا برای او نقشه و توطئه می چینند و دام پهن می نمایند.

بخشی از بددلی (پارانویا) که در رابطه با موضوع ضمیمه این هفته روزنامه شرق است، « حسادت های بیمارگونه (مرضی) » است که می تواند از یک گمان ساده گذرا به یک « پندار بیش بها داده شده »، یک « اندیشه وسواسی » تکرارشونده و دست آخر یک « باور هذیانی » روانپریشانه برسد که با هیچ بحث و برهانی دگرگون نشده و بینش فرد مبتلا – بدون چند هفته سود جستن از داروهای روان پریشی ستیز یا جلسات الکتروشوک - اصلاح نخواهد شد و حتا با درمان هم بخشی از اندیشه های هذیانی روان پریشانه باقی خواهد ماند.

ممکن است در حالت « حسادت بیمارگونه » به واقع نامزد یا همسر فرد، بی وفا و خطاکار باشد اما فرد دچار این گونه حسادت، حتا تا اندازه « هذیان بی وفایی (حسادت) » برشمرده شود؛ و این آن هنگامی ست که ادله فرد برای بیان و اثبات بی وفایی نامزد یا همسرش بر پایه منطق عقلانی و بخردانه نبوده و مسایل و موارد نامربوط و نامتناسب روانپریشانه یا ناروانپریشانه را دربرگیرد. تشخیص این ها بر عهده روانپزشک یا روانشناس بالینی زبده و کارآزموده است تا مو از ماست بکشد تا آسان و شتابان، انگ حسادت مرضی یا هذیان بی وفایی را به مراجع نچسباند.

حسادت یک احساس و هیجان نیرومند و استوار است که اگر به عنوان بخشی از اختلال هذیانی یا وسواسی یا در زمینه اختلالات خلق دوقطبی بروز کند، می تواند کاملن خطرناک بوده و با خشونت همراه شود که خودکشی یا دیگرکشی یکی از گونه های چشمگیر آن است. حسادت بیمارگونه، نه فقط در دانش روانپزشکی، که در حقوق نیز موضوع مباحث فراوان قانونی بوده و هست؛ به ویژه هنگامی که ردپای آن در جایگاه انگیزه قتل دیده یا شنیده شود. هر چند افراد مبتلا بدین علامت، بیشتر به آزار پیکری و گفتاری دست می یازند و تنها گاهی به آدم کشی می پردازند، اما روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده همواره باید خطر خودکشی و دیگرکشی را به ویژه در گونه های هذیانی حسادت بیمارگونه (مرضی) ارزیابی نموده و به تعدیل و تنظیم اندازه داروها و حتا لزوم بستری روانپزشکی بپردازد. هذیان های حسادت در اختلال هذیانی، به نسبت اختلال اسکیزوفرنی، وضوح، منطق، و بسط سازمان یافته تری دارند و تباهی و فروپاشی شخصیتی و شغلی ممکن است دیده نشود و حتا فرد کارکرد پیشه ای بالایی داشته باشد و در محیط کار هیچ گونه علامت یا نشانه ای از خود بروز ندهد و تنها مشکلش افکار شک و اعمال کنترل بر نامزد و همسرش باشد.

به محض پیدایش شک، فرد مبتلا به دنبال گرد آوردن سند و مدرک مبنی بر بی وفایی نامزد و همسر می شتابد و از هر گونه ابزار و وسایلی که بتواند او را در این زمینه یاری رساند، سود می جوید. هر گونه شیئی که بتواند او را در تایید و اثبات اندیشه های وسواسی و هذیانی اش همراهی کند، برای او به شدت ارزشمند خواهد بود: رشته های ناشناش مو، لکه های روی ملافه و پتو، اشیای مشکوک درون سطل زباله، بوهای نامربوط بدن یا پوشش نامزد یا همسر، آشفتگی و چروک های پوشش در برخی نواحی خاص و ...

ضبط صدا و تصویر، اقدام ارزشمندی برای اثبات بی وفایی و سربه هوایی نامزد یا همسر است که فرد از مدت ها پیش از انجام، برای آن به برنامه ریزی می پردازد و از طریق اینترنت و آشنایان برای فراهم ساختن ابزار ضبط صدا و تصویر کوشش می کند. نقطه خطرناک هنگامی ست که نامزد یا همسر فرد بددل، واقعن بی وفا یا خطاکار باشد و در ضبط صدا و تصویر، مدارک و مستندات عینی صوتی و تصویری به چنگ نامزد یا همسر بدبین و حسود دهد. آغاز ماجرای بزرگ از این جاست که پایان بخشیدن بدان کار آسان و شتابانی نبوده و نیازمند هنر ارتباطی روانپزشک در روند تشخیص و فرآیند درمان دارویی و زوج درمانی است. خط بطلان کشیدن بر باور « سهم صد – صفر » در پیدایش مشکل و شناساندن درصد سهم شخصی که خود را قربانی می پندارد به خود او، پس از آرام ساختن و فرونشاندن احساسات و هیجان های خشمگینانه و تلافی جویانه خطرناک، می تواند نخستین گام در فرآیند درمان ارتباط بین دو نفر باشد. هویداست که احتمال فراوانی دارد که در چنین ایستاری، زوج درمانی به طلاق درمانی بینجامد. طلاق درمانی به ویژه در موارد هذیان حسادت همراه شده با بی وفایی اثبات شده نامزد یا همسر – که دربردارنده خطر خودکشی یا دیگرکشی است – باید پیش چشم و ذهن زوج درمانگر  باشد. اما در مواردی که امکان و توانی منطقی برای درگیر شدن در فرآیند « اعتراف – بخشش » وجود دارد، این روند طبق پروتوکل های زوج درمانی پیشتر آزموده شده پی گرفته می شود. فرونشاندن آتش خشم و انتقام، دست یافتن به سهم خویشتن قربانی بی وفایی، و بازسازی روابط بین فردی در پی فرآیند دقیق و ظریف « اعتراف – بخشش » از جمله موارد و موضوعات این پروتوکل هستند.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

سنگری ستبر در برابر سونامی / ویژه نامه ی « روز جهانی ایدز » روزنامه شرق

سنگری ستبر در برابر سونامی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

و بالاخره در سال 1388 سخن از دگرگونی الگوی گسترش ایدز در ایران بر زبان آمد:

« موج سوم انتقال ایدز در ایران ، از طریق آمیزش های جنسی است ».

از شناسایی نخستین موارد بیماری ایدز در ایران ، نه سال ها که دهه ها می گذرد؛ در همه ی این سال ها فقط به آمار مرحله ی پایانی ابتلا یعنی « بیماری ایدز » اشاره شده است و از هزاران هزار شمار آدمیان دچار آلودگی به ویروس این بیماری یعنی « اچ آی وی مثبت ها » هرگز سخنی بر زبان آورده نشده و با آزمایش های اجباری پیش از ازدواج شناسانده نشده اند.

در همه ی این سال ها و دهه ها ، موارد « بیماری ایدز » در ایران منحصر و محدود به زندانیان و معتادان تزریقی برشمرده می شد و بر انتقال از راه های دیگر و به ویژه آمیزش های کنترل نشده ی جنسی به سادگی چشم پوشی صورت می گرفت. از این رو ، سخن گفتن از دگرگونی الگوی انتقال و انتشار ایدز در ایران ، از اعتیاد تزریقی به آمیزش جنسی ، « رخدادی سترگ » بوده است؛ پذیرش این واقعیت که « واقعیت گریز ناپذیر بوده و هست ».

این سومین موج ، متقاوت از نخستین و دومین موج گسترش ایدز در ایران بوده و خواهد بود؛ این سومین ، « سونامی وار » بر می خیزد و « طاعون وار » اجتماع نا آماده و خواب را در هم می کوبد. درمانگر و درمانجو هر دو در این سونامی گرفتار و سرگردان خواهند بود، مگر آن که سنگری استوار و سترگ در برابر آن بسته و برپا شود.

سخن از « موج سوم » بالاخره بر زبان آمد ، فرخنده باد ، اما افسوس که چه دیر هنگام !

« موج سوم » شناسانده شد اما شیوه های رویارویی با این سونامی ویرانگر شناسانده نشد. سکوت و خاموشی هنوز راهبرد بنیادین و کردار نخست ماست !! کدامین اجتماع ، نادوراندیشانه ، چنین راهبرد و کرداری در برابر سونامی ای این چنین ویرانگر بر گزیده است که ما دومینش هستیم ؟!؟

بی گمان دیگر دهه هاست که فاش و آشکار دریافته ایم که پافشاری بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » سودمند و اثرگذار نبوده و نخواهد بود.

به دلیل افزایش نادوراندیشانه و غیر منطقی شمار جمعیت در سه دهه ی پیش ، مشکلات جدی روانی - اجتماعی در پی کاستی توان رشد و پیشرفت اقتصادی برآمده و بر اجتماع در حال گذار ما چیره شده است. ازدواج در چنین ایستاری نمی تواند راهبرد بنیادین و سنگر نخست ما در برابر « سونامی ایدز » باشد.

ازدواج بر پایه ی اقتصاد استوار می شود؛ آن هنگام که اقتصاد ، آشفته و نابسامان باشد ، اجتماع از ازدواج ناتوان و گریزان خواهد شد. گریز پسران و مردان جوان از ازدواج ، واقعیت نمایان و هویدای دو دهه ی اخیر ماست؛ ازدواج کم رخ می دهد و بسیار به شکست می کشد ، چرا که بنا بر برخی پژوهش ها ، به ازای هر یک پسر و مرد جوانی که آمادگی بستن پیمان زناشویی را دارد ، بیش از بیست دختر آماده ی ازدواج وجود دارد.

دهه هاست که چهارچوب های کارآمد و به هنگام جنسی – زناشویی برای مردمان – به ویژه نوجوانان و جوانان – اندیشیده نشده است؛ ناتوان و گریزان بودن جوانان ، حتا پسران و دختران رو به میانسالی ، از ازدواج را عیان و عریان می بینیم و می شنویم و هنوز که هنوز است ، سخن از « خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی » بر زبان می آوریم. خویشتن داری و پرهیز کامل تا کدامین هنگام ؟؟؟

شمار فراوانی از جوانان مان پا به میانسالی نهاده اند؛ خاکستر و گرد سپید پیری بر موهای شان این واقعیت را به ما می رساند. رو به سالمندی و پیری و فرتوتی اند و هنوز ناکام و نابرخوردار از آن چه رویای نخست نوجوانی شان بود : عشق ورزی و هماغوشی ای پاک و پایدار.

دهه هاست که روابط عاطفی - آمیزشی پیش از ازدواج را مردود می شماریم و همه چیز را محدود و منحصر به ازدواج می شناسانیم و بر این واقعیت فاش و آشکار به آسانی چشم پوشی می نماییم که « کدامین ازدواج » ؟!؟

و این همه در حالی ست که ازدواج ، آن چنان که باید و شاید رخ نمی دهد و کم رخ می دهد. می بینیم که دختران و پسران شایسته و خویشتن دار ، بیش از همه در گرداب اندوه و افسردگی و اضطراب و وسواس گرفتار آمده اند و هنوز ساده انگارانه ، هوش و ذهن و منطق از واقعیت باز می داریم و فرمان به « سکوت و خاموشی » و « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  می دهیم و به خود می بالیم که در برابر « سونامی ایدز » ، بی کار ننشسته ایم و راهبردی سودمند و اثرگذار برگزیده ایم !!

و این همه در حالی ست که آشکارا می بینیم و می شنویم که که نه تنها جوانان ، که نوجوانان هم به « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » تن نمی دهند؛ نسل میانسال ناکام ، با چهره های اندوهگین و موهای سپید سیمگون ، به سان آیینه ی آینده نما ، پیش چشم و ذهن نسل جوان و نوجوان است.

دهه هاست که از گذر نابسامانی اقتصاد ، متوسط سن ازدواج در کلان شهرها و حتا روستاها ، آهسته و پیوسته ، افزایش داشته است. متوسط سنی که برای دختران به سی و برای پسران به چهل رسیده است.

این سن در دهه ی 1350 ، برای دختران زیر بیست ( شانزده تا هژده ) و برای پسران زیر سی ( بیست و پنج ) سال بود. در آن هنگام ، سخن گفتن و پافشاری نمودن بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » ساده و آسان بود.

دختران در سیزده - چهارده سالگی بالغ می شدند و سه چهار پنج سال پس از آن به خانه ی شوهر می رفتند. از هر ده زن ، نه تن به شوهر بسنده می کردند و پا به وادی پیمان شکنی و روابط برون زناشویی نمی گذاشتند. اکنون دخران در یازده – دوازده سالگی بالغ می شوند و در سی و یک و سی و دو سالگی هنوز نمی دانند که آیا بالاخره ازدواج خواهند کرد یا نه. اگر در آن سال ها ، دختران تنها مجبور بودند که چهار – پنج سال « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » را الگوی نوجوانی خود قرار دهند ، اکنون این دوره ی خویشتن داری و پرهیز ، به اندازه ی چهار تا پنج برابر گذشته افزایش یافته و به بیست سال خویشتن داری و پرهیز و در موارد بسیاری بیش از آن رسیده است.

بنا بر آمارهای گفته شده ، در سال 1400 خورشیدی ، بین پنج تا ده ( متوسط هفت ) میلیون نفر دختر جوان و میانسالی داریم که هرگز طی زندگی شان ، امکان ازدواج را پیدا نخواهند نمود. در همان هنگام و با توجه به رشد آمار طلاق ( که هم اکنون از سی و پنج درصد در تهران تا هفده درصد در کمترین استان کشور متفاوت است ) ، شمار بانوان مطلقه و بیوه مان چیزی بین ده تا بیست ( متوسط سیزده  ) میلیون نفر خواهد بود. مدیریت این بیست میلیون نفر خانم جوان و میانسال نیازمند روابط عاطفی و آمیزشی خود به تنهایی راهبردهایی نیرومند و کارآمد می خواهد. به ویژه آن هنگام که مشکلات اقتصادی – اجتماعی پسران جوان و مردان مجرد و مطلقه ی میانسال ، که سبب رویگردانی و گریز ناگزیر آنان از ازدواج نخست و دوباره می شود ، را به حساب آوریم.

چه گونه می توان به راحتی از این توده ی بیست میلیونی دختران ناامید از ازدواج در آینده ی نزدیک و دور ، انتظار « خویشتن داری و پرهیز کامل و مطلق عاطفی و آمیزشی پیش از ازدواج » داشت ؟؟ تا کدامین ازدواج ؟!؟

آیا تن ندادن پسران و مردان مجرد و مطلقه به ازدواج نخست و دوباره ، بنیانی استوار و پیوسته برای شکست این راهبرد ساده انگارانه و کوته نگرانه نبوده و نخواهد بود ؟؟؟

بی گمان ، در چنین ایستاری ، انکار و چشم پوشیدن بر واقعیت برهنه و نمایان ، راهبردی کارآمد و سودمند برای اجتماع در آستانه ی سونامی ما نخواهد بود.

« موج سوم » ایدز در راه است؛ موجی سترگ تر و گسترده تر از دو موج پیشین که ساده انگارانه ، کوته نگرانه و نادوراندیشانه در بوق و کرنا می شد تا مردمان در آرامشی از دست رفتنی و زودگذر بپندارند که از این « عذاب الهی و طاعون سیاه جوامع غربی غرقه در باتلاق تباهی و منجلاب فساد » ایمن و به دور مانده اند.

اما واقعیت فاش و آشکار این است که موج سوم ، « سونامی وار » در راه است؛ ناگهان از راه می رسد و بی درنگ همچون نهنگی غول پیکر هر آن کس که درست نیندیشد و راست به کار نبندد و در راه بایستد را به کام خواهد کشید. خانواده های بی شماری « داغ دار » خواهند شد. داغی که هم « سوگی گران » خواهد بود و هم « انگ و نشان و ننگی ماندگار ».

آیا پافشاری نخ نما شده بر « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی »  ، سنگری استوار و ستبر در برابر این سونامی خواهد بود ؟؟

دهه هاست که خویشتن داری و پرهیز مطلق ( Abstinence ) جنسی »  در جوامع پیشرفته و در حال رشد ، جای خود را به راهبردی کارآمد تر و به هنگام تر به نام « آموزش جنسی – زناشویی ( Sex education  ) » داده است.

در همه ی پژوهش های سال های اخیر ، سودمندی ، کارآیی و اثرگذاری راهبرد « آموزش جنسی – زناشویی » بر  راهبرد « خویشتن داری و پرهیز مطلق جنسی » چربیده است. در واپسین پژوهشی که در سال 2008 در ایالات متحده ی آمریکا منتشر یافت ، نشان داده شد که « آموزش جنسی – زناشویی » در دبیرستان ها و کالج های آمریکا بدان برآمد نیکو انجامیده است که در بیش از هفتاد و یک درصد دختران ، تا نود و یک درصد پسران سن آغاز « نخستین آمیزش ( Intercourse  ) » بیش از پنج سال افزایش یابد.

کدامین راهبرد می تواند همچون پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل ، در سایه ی آموزش مخاطرات جنسی ، به ویژه در سال های آغازین که جوانی – که دوران چیرگی احساسات بر خرد و منطق و دوراندیشی ست - در پیشگیری از ایدز ، کارآ و سودمند واقع شود ؟؟

راهبرد بنیادین « آموزش جنسی – زناشویی » نه برای « آزادی و رهایی لاابالی گرایانه ی جنسی » ، که برای « تعدیل و تنظیم غریزه ی جنسی و شهوانی » پایه گذاری و به کار بسته شده است. متاسفانه ، این واقعیت در میهن ما به گونه ای واژگون شناسانده و از این رو همواره بدان به دیده ی تردید نگریسته شده است.

این گونه است که می بینیم که در ساختار معاونت سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و زیر مجموعه ی اداره ی کل سلامت روان ، حتا یک دفتر برای « بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » اجتماع رو به سونامی مان نداریم. آیا هنگام آن فرا نرسیده است که وزیر بهداشت ، دستور برپا داشتن « اداره ی بهداشت ، سلامت و آموزش جنسی » را در ساختار معاونت سلامت این وزارتخانه را صادر نماید تا سنگر بستن در برابر موج سوم « سونامی وار » انتشار و فراگیری ایدز و ویروس اچ آی وی به گونه ای کارآمد و اثرگذار آغاز شود ؟؟

در جهان نخست ، « نبود آموزش جنسی » را « آموزش جنسی نادرست و به خطا » برمی شمارند ( No sex education , Is sex education ).

چرا که کنجکاوی کودکان و نوجوانان با خاموشی و سکوت پدر و مادر و آموزگار فرو نمی نشیند و روند پرسشگری ، ره پاسخ جویی و تجربه آموزی در پیش می گیرد.

آموزش و پرورش جنسی باید در ایران جدی گرفته شود و راهبرد بنیادین سال ها و دهه های پیش روی مان باشد. آموزشی که برای تعدیل و تنظیم روابط جنسی پیش و پس از ازدواج بنیان گذاشته شده است. آموزش و پرورش جنسی ای که متناسب با ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، ارزشی و معنوی و بهره گیری از فقه پویای شیعه ی جعفری انجام شود و سمت و سو و آماجش پرهیز نسبی در روابط عاطفی و هماغوشی و خویشتن داری و خودداری از آمیزش کامل - دست کم تا بیست و یک سالگی - باشد ، می تواند سنگری استوار ، ستبر و سرنوشت ساز در برابر سونامی موج سوم فراگیری ایدز در ایران باشد.

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی 

 

شناخت نقش خویشتن / صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در لزوم شناخت توانمندی های پنداری و کرداری فرزندان

 

 

شناخت نقش خویشتن

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

بسیاری از پدران و مادران در این مرز پر گزند، به ویژه در دهه های گذشته و گاه هنوز، فرزندان شان را وادار به پیگیری خواست ها و پسندهای شان – شاید رویاهای ناکام و آرزوهای از دست رفته خودشان - ساخته و در عمل، آن ها را بدون شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، برای سال ها و دهه ها به بی راهه می رانند.

چندی پیش دوستی کتاب «شغل مناسب شما چیست؟» انتشارات نقش و نگار را پیش دستم گذاشت و به عنوان سرگرمی مرا وادار به انجام آزمون های روانشناختی آن ساخت. زیر نظر بزرگوارانه ایشان با فرجام به چنگ آمده به صفحه مشاغل مناسب با تیپ شخصیتی ام شتافتیم؛ در گروه علوم تجربی «روانپزشکی»، در گروه علوم انسانی «روزنامه نگاری، روانشناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی» و در گروه هنر «سینما» گزینه های نخست متناسب بود؛ بی راهه ره نپیموده ام ! نقش خویش را درست شناخته بودم.

نیک به خاطر دارم که با آن که مادرم، در جاری شدن کتاب و فیلم و سینما به ذهنم نقش آسان و شتابان ساز داشت، اما می پسندید که اکنون که برخلاف پسندش مهندسی رها ساخته و گام به پزشکی گذاشته ام، رادیولوژیست یا جراح پلاستیک شوم. پدرم، در جایگاه جراح زنان و زایمان، یکی از تخصص های یورولوژی، جراحی پلاستیک، ارتوپدی یا بیهوشی را برایم مناسب می دید. اما من تازه برون آمده از سرگشتگی فلسفی سال های میانه پزشکی، در کوران آن دوران نوستالژیک اصلاحات، سودای «جراحی اجتماع» داشتم. مادر و پدرم هر دو سخت مخالف ادامه تحصیل در روانپزشکی بودند.

در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی (فرهنگ و ادب) در دوره دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات، سینما و ورزش عشق می ورزیدم و پس از این ها، علوم تجربی را به ریاضیات برتری می بخشیدم. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس «چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو» هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1377 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان دانش آموزان رشته های فرهنگ و ادب و اقتصاد دبیرستان را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی و اتاق عمل - به ویژه جراحی قلب - داشتم، دانستم که پزشکی هرگز به تنهایی پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نبوده و نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن.

آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما یا علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو ریخت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان پزشکانی شیفته و فریفته هنر، سینما، تاریخ و ادبیات می دیدم اما در دهه هفتاد خورشیدی اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر کم کم آماده می شد. بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام «دکتر خلیل مومنی» در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای «پیوند طب با هنر و اندیشه» پیش چشم و ذهنم نشاند. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی استوار بر شناخت نقش خویشتن است. برای شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، می توان نوجوانان و جوانان را نزد مشاور دانش آموخته نشاند که «شناخت نقش خویشتن» نخستین پیش شرط کامیابی پیشه ای فرداهای آنان است.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


کبوتر با کبوتر، باز با باز (نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»)


نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»

 

کبوتر با کبوتر، باز با باز

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

رشد و افزایش نرخ طلاق، بالاخره چندی ست که بسیاری از خانواده ها را بدان روراندیشی و درایت رسانده است که پذیرای آشنایی پیش از ازدواج جوانان شان باشند، اما این دگرگونی سترگ نیز در مواردی نتوانسته از جدایی و طلاق آمیزشی، عاطفی و قانونی پیشگیری کند. ریشه مشکل در آن است که بسیاری از جوانان در این دوره دچار برانگیختگی احساسات و عواطف فروخورده می شوند و خردمندی و دوراندیشی لازم را در ازدواج پیش چشم و ذهن نمی نشانند. بنابراین، آنان در این دوران سرنوشت ساز و حساس، خوش بینانه و ساده انگارانه، بیشتر خوبی ها و برتری ها را می بینند و امید دارند تا اختلافات بظاهر جزئی بعدها در زیر یک سقف رنگ بازند که در عمل چنین نبوده و نخواهد بود.

به قول یکی از مراجعان مطبم، «ناهمگونی ( تفاوت ) های شخصیتی و مزاجی مان، نخست خیلی برای مان گیرا و زیبا و دلنشین و شیرین بود، اما پس از گذشت چند ماه، خیلی زود برای مان مشکل و دردسرساز شد! در دوران عقد بزرگترهامان اندرزمان دادند که زیر یک سقف که بروید، همه چیز درست می شود و با هم سازگار خواهد شد، که نشد!! بعدها زیر فشارمان گذاشتند که تا بچه نیاورید، دعواها درست نمی شود و ستیزها فروکش نمی کند. فرزند آوردیم و فاصله و فراز و فرودهامان بیشتر شد!!!»

از دیرباز گفته اند که « عشق پیش از ازدواج » لزومن به خوشبختی نمی انجامد؛ این سخن می تواند درست باشد، چرا که عشق روند و فرآیندی ست که پیوستار آن از بهنجار تا نابهنجار درازا داشته و حتا می تواند روند و فرآیندهایی همچون اپیزودهای نیمه شیدایی (هایپومانیا)، کژخلقی (دیس تایمیا) و خلق دوره ای (سیکلوتایمیا) پیدا و پدیدار سازد.

در همین راستا، و البته با نگرش و گرایش به آرمان گرایی های آن چنانی و این چنانی، دهه هاست که در این مرز پر گزند، بر «عشق پس از ازدواج» پافشاری شده است و البته در رویکردی واژگون از انتشار کتاب هایی با مضمون و محتوای دلبستگی و صمیمیت  (Intimacy) یا همان عشق پس از ازدواج، به بهانه ها و دلیل تراشی های گوناگون پیشگیری شده است که صد البته مایه شگفتی فراوان است.

افزون بر ویژگی های پر رنگ و اختلالات و به طور کلی مزاج شخصیتی که به طور مداوم و مستمر بر برهم کنش های همسران اثر می گذارند، ویژگی ها و اختلالات (مزاج) خلقی و اضطرابی نیز می توانند بر کنش ها و واکنش های زندگی دو نفر اثر داشته باشند.

مزاج افراد ممکن است افسرده و کژخلق(دیس تایمیک)، دوره ای (سیکلوتایمیک) یا در فراز (هایپرتایمیک) باشد. آدمیان دارای « مزاج فرازخلق (هایپرتایمیک) »، بشاش و سرزنده، پر شور و شوق، زبان باز و شوخ طبع، بیش از اندازه خوش بین و بی خیال، مغرور، متکی به خود، از خود راضی و بزرگ منش، بلند پرواز، برون گرا و اهل معاشرت، پر از انرژی، ایده، طرح و برنامه، دارای دلبستگی های گوناگون و گسترده، کنجکاو، فضول و مداخله جو، رک، راست، صریح، بی پروا و خواهان جنبش و کوشش هستند. چنان چه فرد دارای مزاج هایپرتایمیک ، همزمان دچار اختلالات اضطرابی همچون «اختلال اضطراب فراگیر» و «اختلال وسواس های پنداری - کرداری»  نیز باشد ، ممکن است هر از چند گاهی و در دوره های فراز یافتن این اختلالات بدبین ، نگران ناشایستگی و شکست ، اندوه گین ، ناخوش و شاکی باشد. 

به گونه ای واژگون ، آدمیان دارای « مزاج افسرده (دیس تایمیک) »، اندوه گین، ناتوان از لذت بردن، شاکی و پر غر و لند، خشک و یبس و عبوس، بدبین و آماده ی فکر و خیال، احساس گناه، عزت نفس پایین، اشتغال ذهنی با ناشایستگی و شکست، درون گرا و دارای زندگی اجتماعی محدود، کم تحرک، زندگی بدون کنش و جنب و جوش، دلبستگی های اندک اما استوار و پایدار، منفعل اما قابل اعتماد، قابل اتکا، وفادار و خوددار هستند.

آدمیان دارای « مزاج خلق دوره ای (سیکلوتایمیک) » به گونه چرخه ای برخوردار از هر دو سری ویژگی های بالا، به گونه چرخه ای اند. 

ویژگی ها و اختلالات اضطرابی و به ویژه وسواس های ذهنی و عملی برای سال ها با فرد همراه می شوند و چنان چه تشخیص داده نشده و درمان نشوند، به آسانی برهم کنش همسران را تحت تاثیر خود قرار می دهند و چرخه ی «ناکامی – سرخوردگی – خشونت و پرخاشگری» را آغاز می نمایند. در این میان و به ویژه در میهن ما «وسواس های پنداری و کرداری جنسی – زناشویی» نقش مهم و جایگاه سترگی دارد که درمان نشدن آن ها، شتابان و آسان، به ناکامی و سرخوردگی عاطفی – زناشویی می انجامد.

سرنخ های همه مزاج های گفته شده و نیز اختلالاتی همچون «بیش فعالی بزرگسالان» و «درخودماندگی (آسپرگر)»، همه و همه باید در دوران سرنوشت ساز و تکرار ناشدنی «آشنایی پیش از ازدواج» موشکافانه کنکاش و جست و جو شده و با بهره گیری از مشاور پیش از ازدواج هوشمند و نکته سنج دوباره مرور و ارزیابی شوند.

گزیده آن که دوران آشنایی پیش از ازدواج، دوران ارزیابی ست و نه دوران دلدادگی، شیفتگی و وابستگی. دورانی که دریابیم سوی دیگر، کبوتر است یا باز؛ به شرط آن که این مهم را پیش تر درباره خودمان دانسته باشیم.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته (کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه) / روزنامه شرق


 

نگاهی به کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه

 

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

در سال های اخیر، هر از چندی، به بهانه و سببی، و از همه مهم تر نرخ نگران کننده افزایش خودکشی در نوجوانان و جوانان، نوشتاری درباره پدیده خودکشی در روزنامه ها و دیگر نشریات منتشر شده است؛ اما کمتر آن چنان که باید و شاید، به فرآیندهای شبه خودکشی گذرا و دیرپا پرداخته شده است.

شوربختانه، چندی ست این گونه کردارهای خودویرانگرانه که برابر با نابودی پیکری و روانی آهسته اما پیوسته است، فراوان پیش چشم و گوش و ذهن مان می نشینند؛ کنش ها و واکنش هایی که چنان چه بهنگام پیشگیری یا درمان نشوند، بی گمان فرجام های تلخ و تیره ای در پی خواهند داشت.

از آن جا که امکان پرداختن به همه ریشه ها و سرچشمه های این گونه کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، در کنار نام بردن از همه ی آن ها در یک نوشتار هفتصد واژگانی نیست، در این نوشتار تنها به بیان گزیده وار این گونه کردارها بسنده می کنم و پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و رفتاری – شناختی آن ها را به هنگامی دیگر واگذار می کنم.

1-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری دخانیات (کشیدن سیگار، قلیان، پیپ و ...)

2-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری مواد مخدر، محرک و الکل

3-     پرخوری و کم خوری ( رژیم ) های گزافه آمیز و بیمارگونه

4-     تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به هرزه نگاری های مجازی ( اینترنتی ) و ماهواره ای که آدمی را دچار و گرفتار انحرافات جنسی – آمیزشی می سازند.

5-     قماربازی های وسواسی - اجباری بیمارگونه با برد و باخت های خانمان سوز

6-     سرمایه گذاری های ناخردمندانه و تکانشی ورشکستگی آفرین

7-     ولخرجی های تکانشی حساب نشده و بیمارگونه ( و از جمله اس ام اس بازی های مداوم و پشت سر هم )

8-     خریدهای وسواسی – اجباری مهارناشدنی و دگرگون و به روز ساختن پیگیرانه و بی ملاحظه ی مدل خودرو، تلفن همراه، یارانه شخصی و ...

9-     پرداختن وسواسی – اجباری به بازی های رایانه ای و وب گردی و وابستگی روانی به آن ها

10-مجموعه داری ها و دلبستگی های وسواسی – اجباری بیمارگونه و خانمان برانداز که فرد را از توجه به همسر و خانواده باز می دارد.

11-پرخاشگری ها و ستیزهای خیابانی تکانشی اما تکراری

12-ورزش کردن های گزافه آمیز بیمارگونه و به ویژه سود جستن درازمدت از داروهای هورمونی و مکمل های افزایش و کاهش دهنده توده پیکر

13-قانون گریزی ها و قانون ستیزی های عادتی یا تکانشی هیجان آفرین ( همانند رانندگی های پر شتاب و ویراژ، دزدی ها و روسپی گری های بدون انگیزه اقتصادی، گنج یابی های هیجان مدارانه، آتش افروزی های بیمارگونه ) 

14-در پیش گرفتن نادوراندیشانه و تکانشی پیشه های گوناگون دور از هم یا ادامه تحصیل های مکرر وسواسی – اجباری بدون پشتوانه مالی و حرفه ای که به بی هوده از دست رفتن گوهر عمر و سرمایه های مادی آدمی می انجامد.

15-بستن و پاره کردن پیمان زناشویی ( ازدواج و طلاق ) های بی درنگ، نابخردانه و شتابزده

16-برپایی تکانشی رابطه های فرازناشویی بیمارگونه

17-برگزیدن و در پیش گرفتن پیاپی رویکردهای واژگون ( متضاد و متناقض )

18-خودآزاری های کهنه و پیگیرانه گوناگون ( خودزنی، خودارضایی، موکندن، ناخن جویدن، مالیدن یا خراشیدن پیکر و ... )

19-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های هراسناک و سینمای وحشت

20-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های کتک کاری و مبارزه جویی پر ضرب و شتم

21-همسرآزاری و کودک آزاری های تکانشی و عادتی

22-سود جستن خودسرانه از داروهای مسکن و آرام بخش، بودن نظارت پزشک

23-هنجارگریزی ها و لاابالی گری های جنسی – آمیزشی که فرد را در آستانه دچار و گرفتار اختلالات روانی و همچنین عفونت های آمیزشی – از جمله هپاتیت بی و سی و ایدز – می نشاند.

 

  این گونه اختلالات روانی و رفتاری، که سرشت شان آمیزه ای از اختلالات وسواسی – اجباری و اختلالات کنترل تکانه است، بسیار دور از ذهن است که بدون سود جستن از درمان های دارویی و رفتار درمانی های شناختی که زیر نظر و از سوی گروه روانپزشک و رواندرمانگر انجام می شوند، کنار گذاشته شوند و دگرباره پدیدار نشوند. از این رو هر گونه خوددرمانی، به ویژه با آرام بخش ها و مخدرها – همانند ترامادول – می تواند افزون بر دردها و دشواری های هر یک از این کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، فرد را دچار و گرفتار وابستگی ( اعتیاد ) های پیکری و روانی این داروها و فرجام های ناگوار در پی آن سازد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


اگر دین ندارند و آزاده هم نیستند، پناهی جز پروردگار نخواهد بود !


بالاخره پس از پنج سال چالش و کشمکش، دست دسیسه چینان از پس پرده برون افتاد تا آن چنان در تور نامرئی پروردگار گرفتار شوند که گمانش را هم نمی کرده اند ! ( و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین )

گزیده ای پس و پیش شده - با حذف جملات پایه و پیرو - و احتمالن افزودن عبارات و واژگانی به سخنان من در کارگاه های آموزشی تخصصی ام پدید آورده اند تا با استناد بدان، مرا بی اعتبار و آبرو سازند.

پروردگار را سپاس که اصل سی دی ها در اختیار شاگردان کارگاه ها وجود داشت تا بتوان مونتاژ توطئه آمیز و دسیسه جویانه ی بدخواهان بخیل و کینه توزان حسود حقیر را آشکار ساخت.

برای من مایه شگفتی ست که آیا اینان و حامیان معلوم الحال شان، تا این اندازه نادانند که نمی دانند اصل سی دی های کارگاه - با وجود پافشاری های همیشگی من مبنی بر « امانت ماندن تنها برای مرور دوباره » - از سوی مشاوران و روان شناسان شرکت کننده در کارگاه ها در اختیار دوستان نیازمندشان قرار گرفته است و از قشم تا قوچان و از کردستان تا بلوچستان میان دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مرتبط دست به دست شده و انتشار این سی دی بیست دقیقه ای ستیزه جویانه و کینه توزانه در میان استادان رشته های مشاوره و روان شناسی از سوی حضرت اشرف، درست نماد و نشان این ضرب المثل خواهد بود که « زمستان می گذرد و روسیاهی به زغال می ماند » ؟!؟

اکنون که حضرت اشرف در قطب شماری معلوم الحال - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان، به زودی رسوا خواهند شد - در هر هنگام و جایگاهی دست به ترور شخصیت من یک لاقبا می زنند، این جانب دیگر به انتشار اصل سی دی های کارگاه های 60 ساعته سکس تراپی و سکسولوژی بالینی در میان استادان، دانش آموختگان و دانش جویان رشته های روان شناسی، مشاوره، علوم تربیتی، مددکاری، حقوق، و جامعه شناسی اعتراض نداشته و نخواهم داشت تا کوشش های شبانه روزی حضرت اشرف و مونتاژگران نادان این سی دی توطئه آمیز و دسیسه جویانه فرمایشی نزد همگان رنگ بازد و حقیقت به پشتوانه پناه بردن من یک لاقبا به دامان بخشنده و مهربان پروردگار به زودی آشکار شود.

حضرت اشرف پیش تر در عزمی عظیم با تخریب و ترور شخصیت من، کوشید تا برنامه های رادیویی هفتگی ام در رادیو تهران و ... را به تعطیلی بکشاند و اکنون می کوشد تا مرا از ایران روانه فرنگ کند تا کم دانشی ایشان و برخی همکاران روان شناس و مشاورشان در عرصه مشاوره و درمان زوج و خانواده کمتر برجسته و هویدا شود.

عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد !!

پس از کامیابی در آزمون بورد تخصصی اعصاب و روان ( روانپزشکی ) در شهریور 1386، همواره به دنبال آن بودم که چند سالی برای دانش آموزی در مقطع پی اچ دی سکسولوژی به آمریکا، استرالیا، آلمان و یا انگلستان بروم.

جرات و جسارتم در اجاره کردن مطبی شیک در شمال شهر تهران، در پی فشار حضرت اشرف به مراکز مشاوره و روان شناسی - با عنوان این که بنده بورد تخصصی و مدرک روانپزشکی ندارم - رخ داد؛ اکنون گویا قرار است حضرت اشرف، وسیله سفر تحصیلی ام به فرنگستان شوند !!!

به قول دایی جان ناپلئون:

« ما نداریم از رضای حق گله / عار ناید شیر را از زلزله »

از مراجعان و بیمارانی که توانسته ام در سایه توجه و لطف پروردگار، برای دشواری و دردشان مرهمی گذرا یا دیرپا باشم، صمیمانه خواستارم که در این نبرد نابرابر میان من شهروند درجه هفتمی و حضرت اشرف شهروند درجه یکمی، مرا از دعای نیک خویش بی نصیب نسازند که در این مرز پر گزند، سر بی گناه هم پای دار می رود و هم بر فراز آن گرفتار می شود !!!!

« در کف شیر نر خونخواره ای / غیز تسلیم و رضا کو چاره ای ؟!؟ »

نوشتار « چاه مکن بهر کسی ! » که فردا در صفحه پزشکی روزنامه شرق منتشر می شود، را به حضرت اشرف - قطب عالم امکان جهان روان شناسی و مشاوره - تقدیم کرده و ایشان را به این شعر سعدی بزرگوار در گلستانش فرا می خوانم:

« فهم سخن چون نکند مستمع /

 قوت طبع از متکلم مجوی /

 فسحت میدان ارادت بیار /

 تا بزند مرد سخن گوی، گوی ! »


پانزده سال از سی و هشت سال زندگی ام را وقف بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی این مرز پر گزند ساختم تا من یک لاقبای درجه چندمی در نبردی نابرابر و به دور از عدل علی - که ما را با داستان دادگاه زره اش میان او و مرد مسیحی بزرگ کردند - در برابر حضرت اشرفی با رتبه ممتاز و برگزیده نخست شهروندی، به کوشش برای فروپاشی خانواده و ... متهم شوم !!!!!

حضرت اشرف تا هنگام بی کار و آبرو و اعتبار شدن ( مرگ روانی ) یا مرگ پیکری، دست از دشمنی بر نخواهد داشت که به کمتر از نابودی من خشنود نمی شود.

آری، لحظه ی موعود برای من سر رسیده است. برای منی که یک بار در 12 تا 15 سالگی و بار دیگر در 25 تا 30 سالگی از مهاجرت به فرنگ - به عشق کوشش در سازندگی و آبادانی میهن - خودداری کردم.

آری، باید پر کشید و از مرز توطئه سفر کرد.......


 

در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده » - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق


 

در اهمیت وزارت « سلامت زنان و خانواده »


 

 قرارگاه خانواده در جنگ خانمان سوز

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 


چندی ست که بالاخره سخن از پیدایش « وزارت ورزش و جوانان » در این سرزمین بر زبان رانده شده است تا به امید پروردگار بخشنده مهربان، « مدیریت شور و شادی و مهندسی نیرو و هیجان » برای جوانان – این نخستین و بنیادین ترین سرمایه هر اجتماع – دارای راهبری هویدا و کارگزاری ویژه شود. هر چند گفته می شود که توان تصمیم گیری و مداخله سازمان های کشوری که طبق روال معمول به معاونت های ریاست جمهوری سپرده می شود، بسیار برتر و بالاتر از وزارتخانه هاست، اما شاید به دلیل کمتر بودن توان نظارت و پاسخ خواهی مجلس، همچنین پیشینه شناختی – رفتاری از یک وزارتخانه در برابر یک سازمان، و شماری از علل و عوامل دیگر در چند دهه اخیر، آشکارا شاهد آن بوده ایم که سازمان هایی همچون « محیط زیست »، « زنان »، « جوانان »، « ورزش » و مانند آن چندان سرفراز و کامیاب نبوده اند. واقعیت آن است که مسئولان، مدیران و کارمندان وزارتخانه های گوناگون نیز برهمکنش ( تعامل ) تعریف شده و مشخص تری با یکدیگر دارند تا با سازمان ها و نهادهایی که هر چند رسمی اند اما جایگاه فراگیر و ژرف شناخته شده ای در اجتماع نداشته و توان رقابت با ساختار رسمی و جا افتاده ای همچون یک وزارتخانه را ندارند.

زنان نیمی از اجتماع اند که نگاهبان سلامت نیم دیگر آن نیز هستند؛ ایستار کنونی پیچیده و در هم تنیده دوران گذار از سنت به مدرنیته، زنان، مردان، کودکان و نوجوانان را در برابر گزندهای گوناگونی، آسیب پذیر ساخته است. به بیان دیگر، می توان گفت که خانواده های ایرانی زیر فشارهای فراوان برای پابرجایی، پویایی، پیشرفت و رشد می کوشند. شتاب تند و تیز دگرگونی های فن آورانه ( تکنولوژیک ) به دگردیسی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ژرف و سترگی انجامیده که زمینه ساز ناکامی ها و شکست های جبران پذیر ( و نه جبران ناپذیر )          بسیاری در برهمکنش خواست ها و چشمداشت ها با کاستی ها و کمداشت ها ( محرومیت ها و محدودیت ها ) بوده و خواهد بود. در این چالش و کشمکش ژرف و فراگیر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، هم اکنون بیش از هر هنگام تاریخی دیگری، این مرز پر گزند نیازمند برپایی وزارتخانه ای برای پاسداشت، پیشرفت و رشد « خانواده ایرانی » و ارائه راهبردها و راهکارهای عملی و واقع بینانه به روز و کارآمد برای « گذار کم گزند » این مهم ترین و بنیادین ترین نهاد اجتماعی هر جامعه از سنت به مدرنیته است.

به پشتوانه پیشرفت لحظه به لحظه و هر روزه فناوری های ارتباطی روز گیتی، سیلابی از داده های سودمند و زیان بخش در فضای مجازی سازنده ذهن و سیناپس های مغزی در تلاطم است که در عمل امکان افسار و مهار گذاشتن بدان ها و باز داشتن چشم ها، گوش ها و ذهن ها از درک و لمس آن ها ناممکن است. داده ها و آموزه های کهن و سنتی ملی سرزمین مان بیش از این نمی توانند سپری ستبر و زره ای رویین ساز در برابر شبیخون لگام گسیخته داده هایی که از طریق کانال ها و شبکه های مجازی پراکنده و گسترانده می شوند، باشند.

به گمان من، در جایگاه یک زوج و خانواده درمانگر، « خانواده ایرانی » در برابر یک یورش  سهمگین و سترگ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است که بخشی از فرآیندهای یک « جنگ نرم » نابکارانه و توطئه آمیز تاریخی است. کافی ست به روند و درون مایه « ضدخانوادگی » سریال های متاسفانه فراگیر و پر طرفدار نخستین کانال فارسی زبان عرضه کننده این سریال ها ژرف و دقیق بنگریم تا اهمیت برپایی و بنیانگذاری هر چه شتابان تر سامانه های دفاعی نیرومند و سودمند به روز و کارآمد برای خانواده های ایرانی را در یابیم.

در این « جنگ نرم » سرنوشت ساز به ظاهر بدون دود و خون، خانواده های ایرانی بسیار بیش و پیش از آن که گرفتار « تهاجم فرهنگی » باشند، اسیر و دربند « نبود تدافع فرهنگی » بوده و هستند. بخش کوچکی از وزارتخانه های « بهداشت، درمان و آموزش پزشکی »، « ورزش و جوانان » ، « آموزش، تحقیقات و فناوری » و سازمان بهزیستی زیرمجموعه « وزارت رفاه » که به بهداشت و سلامت زنان و خانواده اختصاص یافته است، هرگز نمی توانند نیروی بازدارنده و دفاعی توانمند و کارسازی در جبهه به ظاهر بدون دود و خون این جنگ نرم باشند.

چنان چه به فیلم هایی همچون « یورش به لنینگراد »، « استالینگراد »، « دشمن پشت دروازه ها »، « زمستان اورلوگز »، « کاتین »، « شیرهای جوان » و بسیاری از نمونه های مشابه در ژانر جنگواره و جنگ ستیزانه جنگ گیتی گستر دوم به دقت بنگریم، به آسانی می توانیم به چیستی و چگونگی کاربرد فشار و شبیخون روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زنان و خانواده پی ببریم. ناممکن بودن ازدواج برای میلیون ها زن و دختر ایرانی در درازای زندگی شان – که چندی پیش آمار 12 میلیونی اش از سوی نماینده دلسوز مجلس اعلام شد – یکی از برجسته ترین گواه ها برای اهمیت و لزوم برپایی و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانواده » است؛ رشد و افزایش شتابان و نگران کننده جدایی های عاطفی – آمیزشی و طلاق های رسمی محضری گواه نیرومند دیگری ست؛ رویگردانی جوانان از ازدواج و فرزند آوری – که به پیری یکباره اجتماع ایران در دهه های آغازین سده پانزدهم خورشیدی می انجامد – خود گواه پر رنگ دیگرم است؛ و ده ها گواه دیگر که هم اکنون نیز امکان نوشتن و انتشار آن ها در رسانه های عمومی نیست !

در اهمیت و لزوم برپا داشتن و پشتیبانی « وزارت سلامت زنان و خانوداه » سخن فراوان و گران است؛ وزارتخانه ای که نه فقط مشاوران و درمانگران زوج و خانوداه، بلکه روحانیان دلسوز ایستار معنوی اجتماع، نیز سال هاست در آرزوی نقش آفرینی آن در رهایی روانی – معنوی خانوداه های ایرانی از فشار فراوان شبیخون ضد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بوده و هستند. آیا در آستانه دهه 1390 خورشیدی، هنوز هنگام پشتیبانی هماهنگ ساختار یافته و سامان مند خانواده های ایرانی در برابر « جنگ نرم » شبیه سازی و اجرا شده بدخواهان این مرز پر گزند فرا نرسیده است؟!؟ به گمان من، « وزارت سلامت زنان و خانواده » قرارگاه و آمادگاه همیشگی کارآمدی برای دفاع همه جانبه از نهاد بنیادین خانواده در برابر این یورش و شبیخون شبه نرم اما خانمان سوز می تواند باشد؛ یورش و شبیخونی که می کوشد تا از هر خانواده خرد و بزرگ ایرانی، یک « بمب ساعتی » و انبان آتش خشم بسازد تا تک تک خانه های کندوی کهنه مان از ریشه و سرچشمه بسوزد و ویران شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی       

    

 

سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان رو سپید ( سفرنامه آرشیوی تایلند )

 

 

 

سواحل رویایی تایلند

 

هر چند ممکن است هنگامی - برای نمونه، در تعطیلات نوروز - سفرنامه تایلند را در این وبلاگ نیز بگذارم، اما هم اکنون برای خواندن این سفرنامه با عنوان « سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان رو سپید »، می توانید به سری وبلاگ های موج دوم وبلاگ نویسی ام، از جمله ایران بد روی خط داغ  ( یا یک روانپزشک ) و یا سری وبلاگ های موج سوم وبلاگ نویسی ام، از جمله یک ایران بد روی خط داغ ( یا یک روانپزشک روی خط داغ ) مراجعه فرمایید.

 

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش سوم

 

 

اجازه سفر بنا بر پیشینه زندگی مجردی و آموزه های چند ساله زندگی مشترک - به ویژه مشاهدات علیا حضرت در سه سفر مشترک به تایلند، مالدیو و دوبی - صادر شد؛ بی دلیل نگفته اند که از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد. ما اصفانی ها هم فقط به قول خودمان زرت و پرت زیاتی می کنیم و گرنه آبی از ما گرم نمی شود !

با گروهی از دوستان و آشنایان همسفر بودیم؛ از زن و مرد مجرد تا زن و مرد متاهل. جواز سفرمان به اوکراین، خانوادگی صادر شده بود. ارسیا خان اوحدی را هم به پیوست بیخ گوش مان الصاق فرموده بودند تا جناب آسپرگر، در درویش ساختن چشمان مان یاری مان رساند !!

قرار شد تا با خط هوایی اوکراینی ایر لاین پرواز داشته باشیم، اما به جای اقامت در هتل های گران اما نه چندان راحت و مجهز کیف، مزاحم و مهمان خانم دکتر دندانپزشک متخصصی شویم که در پانسیون ساختن دانش جویان و دانش آموختگان ایرانی، کوشا بود.

هیچ گاه به اروپا نرفته بودم و نخستین سفرم به اروپا از اروپایی شرقی - که از کودکی شیفته و دلبسته سفر بدان جا بودم - آغاز شده بود. تشنه و مشتاق دیدار از کیف، پایتخت باستانی روسیه - پس از سن پترزبورگ و پیش از مسکو - بودم؛ هر چند سفر به مسکو، رویا و آرزوی دیرینه کودکی و نوجوانی ام بود که از فیلم های جیمز باند و دیگر فیلم های جاسوسی و ضد جاسوسی برخاسته بود !!!

پیش از سفر، سهم بانو، علیا مخدره، " منزل"، " ننه بهراد و بزرگمهر " را دادم. سه میلیون تومن برای خودم خرج سفر و تور و بلیط برداشتم و سه میلیون تومن برای ایشان، یک دستگاه تلویزیون ال سی دی سونی واپسین مدل ستاندم تا دم بورد تخصصی روحیه شان بالا رود و قول دیرینه ام مبنی بر جایگزینی تلویزیون پاناسونیک ۲۱ اینچ با ال سی دی یا ال ای دی سونی براویا ۴۸ اینچ وفا شود که الکریم اذا وعد وفا؛ آخه آن هنگام نمی دانستم که قرار است با دو سه ماه یارانه رایانه ای ۸۱ هزار تومنی صاحب کلیه لوازم برقی خانگی و جهاز دامادی ام بشوم !!!!

در اوکراین قرار بود که از تور جدا شویم و به تور خانم دکتر ماهین بپیوندیم. همین خانوادگی و همراه بودن با خانم دکترهای جوان متاهل و مجرد بود که هم دو میلیون تومن قرض رو دست ما - بابت ارمغان و سوغات فرنگ - گذاشت و هم ناموس پسرک ندید بدید غیاث آبادی را از دست اختر خانوم جون های بلند بالای سیمین بر و مهوش اوکراینی محفوظ  و مصون نگاه داشت !!!!!

در روزگار مجردی، در اسپهان یا هیچ هتل و رستورانی راه مان نمی دادند، یا در صورت لطف و نشان دادن کارت دانشجویی پزشکی و پوشش و سر و وضع معمولی و معقول مان، درست یه وجب اون ور تر از مبال و مستراح میزمان می دادند که رایحه شیرین و دلنشین مدفوعات مخلوط و مخصوص و ممتاز سلطانی و پپرونی حسابی از گناه دوزخ بر مجردی، متنبه مان سازد !!!!!! در سینما هم حتا اگر سالن ممتاز سینما شهر فرنگ ( قدس ) می بود، باز جای مان کنار سرباز صفرهای شهرستانی بود که پوست تخمه را با آب دهان چسبنده و لغزنده شان، روانه سر و گردن و عینک مان سازند تا به یاد داشته باشیم که پسر مجرد بودن چه جایگاهی در ذهن مسئولان متعهد و مردم نواز استان و شهر اصفهان - این پایتخت فرهنگ و هنر سرزمین های اسلامی - دارد !!!!!!!

بی خود که نمی گویم: خاک بر سرمان، با این مجردی کردن مان در اسپهان...

 

 سفر با خطوط هوایی اوکراین

 

 

 

این نوشته ادامه دارد..................

  

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش دوم

 

 

فرصت مسافرت در معیت عیال فراهم نبود؛ آزمون بورد تخصصی ارتودونسی داشتند. آن هم در کورس پیشتازی برای به چنگ آوردن رتبه این آزمون !

رویکرد ایشان به عضویت در هیئت علمی دانشگاه بود و از آن بیشتر ور دل بنده در تهران ماندن. از هنگام ساخت فیلم « دختر لر »، طهران شهر قشنگ فرنگی ست که هر آن که بیش از سه چهار پنج سال روزگار در آن بگذراند، دیگر نمی تواند به زادگاه برگردد. تا برسد به من که از همان روزگار کودکی در بن بست مریم کامرانیه جنوبی، شیفته و دلخسته تهران شدم و از همان روزگار دستیاری عزمم را جزم کردم تا بتوانم به پشتوانه شناخته شدن در بالا و پایین و چپ و راست تهران، در تهران بمانم و به اسپهان باز نگردم. نه فقط عضویت هیئت علمی دانشگاه های دولتی، که کسب رتبه بورد تخصصی برای روانپزشک بدون رویکرد به اختلالات سایکوتیک ( روانپریشانه ) بسیار دشوار است؛ تا چه رسد که به جای از بر کردن متون و مقالات، کوشش در کار بالینی و برگزاری دوره های آموزشی داشته باشد !!

من مانده بودم و تنهایی ژرف و سترگی که در پی رخدادهای خونین ناگوار تابستان ۱۳۸۸ این مرز پر گزند، آشفته و درمانده و فسرده و فرسوده شده بودم. همسرم دست کم بیشترین ساعات شبانه روز را ( درست همچون آزمون بورد تخصصی سال ۱۳۸۶ خودم ) در کتابخانه بیمارستان مدرس سعادت آباد می گذراند و همانند من در راه رفت و برگشت به مطب و کلینیک ها و کلاس ها، شاهد و ناظر رخدادهای دلخراش و جنگ و ستیز خیابانی نبود.

خرد و داغان هر روز به مطب می رفتم و روح و روان های له و لورده تر از خودم را درمان می کردم؛ تمرکزم کاهش یافته بود و حال و نوایی برای روان درمانی نمی داشتم. افسردگی واکنشی بر افسردگی فلسفی و اگزیستانسیالیستی افزون شده بود.

همه ی ایده آل های ملی و اجتماعی سی و سه ساله ام دود شده و به هوا رفته بود؛ واقعیت طعم گه خودش را به من خاورمیانه ای جهان سومی به تمامی نشان داده بود !!!

تا پیش از سفر به اوکراین در شهریور سال فراموش ناشدنی ۱۳۸۸، در همه دوران مجردی ام، فقط دو سفر مجردی داشتم: سفر سه روزه با داریوش نیکبخت به پاسارگاد و تخت جمشید در پارس ( شیراز ) و سفر سه روزه با همان خبیث به کلاردشت. خاک بر سرمان با این مجردی کردن مان !!!!

هر بار به اسپهان ( اصفهان ) می روم، به پیاده روهای خیابان ها و کوچه ها که می نگرم، در دل زار می زنم که چرا دوران دانشجویی ام را در تهران نگذراندم و سی و یک سال تمام عمر در شهر سنت مدار و محافظه کار اصفهان بر باد دادم؟!؟

هر چند باید اذعان و اعتراف کنم که هژده سال نخست آن بد نگذشت و سازنده بود؛ و سه عشق آتشین رخ داده در سیزده سال بعدی آن - به شیرین، مرجان و همسرم - برایم سازنده، جان افزا و فراموش ناشدنی بوده است. اما به اصفهان، خشم دارم که جوانی ام را این شهر سفت و سخت بر باد داد و توانمندی های بالقوه و بالفعل را به زنجیر گرفت.

بیش از یکصد و ده مقاله در هفته نامه های استانی نوشتم و جایزه جشنواره مطبوعات را به چنگ آوردم و هیچ که هیچ. در اصفهان سنتی، تره هم کسی برای نویسنده و مترجم خرد نمی کند؛ مگر این که کتابی محلی یا شعر و نمایشنامه ای فولکلور در بیاوری یا مدح مقامات و حکومت وقت گفته باشی !!!!!

آن اندازه رخدادهای خونین و غم انگیز تابستان ۱۳۸۸ داغانم کرده بود که سفر یک هفته ای برای تجدید روحیه را برای خود - در جایگاه یک روان پزشک و رواندرمانگر - لازم دیدم؛ اما رویم نمی شد که برای سفر تنها به فرنگ - آن هم اوکراین - از علیای مخدره کسب اجازه کنم. تمام قوا را جمع، عزم را جزم، مولای متقیان را یاد کردم و ماشه زبان را با آب و رنگ اصفهانی کشیدم.

 

سفر به اوکراین

 

 

این نوشته ادامه دارد.................. 

        

سفر به مرز کمونیسم و کاپیتالیسم (سفرنامه اوکراین) - بخش نخست

 

 

تا پارسال، شهریور ۱۳۸۸، هیچ گاه به اروپا نرفته بودم. شهرستانیم دیگر !

درست در همان زمستان سرنوشت ساز ۱۳۵۷ پدر و مادر داشتند ویزا و بلیط سفر به فرانسه را از کنسولگری فرانسه در تقاطع خیابان توحید و نظر شرقی اسپهان می گرفتند، که مرزها بسته شد و من کودک کنجکاو سفر به فرنگ با دل و دماغ آویزان به خانه برگشتم.

در کودکی، از فرانسه چیز زیادی نمی دانستم؛ مگر برج ایفلی که مغازه ای در پاساژ ۲۴ اسفند ( بعدها : انقلاب ) میدان شمال سی و سه پل ( ۲۴ اسفند پیشین، انقلاب کنونی ) خود را بدان نامیده بود و پوستری بزرگ پشت دو درب راست و چپش پسبانده بود. اما از همان کودکی شیفته سفر بودم.

سه بار - در سال های۱۳۶۳،  ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ با خانواده و با آن خودروی بی ام و ۵۱۸ سبز انگوری وفادار، به ترکیه رفه بودم و اروپا را در آنکارا و استانبول و ازمیر و بسیار بیشتر، در جنوب ترکیه، کنار دریای مدیترانه، از مرسین تا کوشادسی - مرسین، آلانیه، آنتالیا، فتیه، مارماریس، بودروم، کوشادسی - آزموده بودم، اما هنوز به معنای واقعی اروپا را نیازموده بودم !!

برای من که همواره از کودکی، شیفته تاریخ دو جنگ جهانی و به ویژه جنگ جهانی دوم بوده و از نوجوانی دلبسته تاریخ دو انقلاب خونین فرانسه و شوروی ( روسیه )، نرفتن به اروپا، کاستی ژرف و شگرفی بود.

 

 

 

سفر به اوکراین

 

این نوشته ادامه دارد...................