بیشتر مکمل، گاه جایگزین (آشنایی با طب مکمل و جایگزین) / ویژه نامه روزنامه شرق

 

آشنایی با طب مکمل و جایگزین

 

بیشتر مکمل، گاه جایگزین

 

هر روز در ایران و جهان به شمار افرادی که خود را متخصص و کارشناس یکی از شیوه های طب مکمل و جایگزین می شناسانند، افزوده می شود. برخی بیماران که به روانپزشکان یا دیگر پزشکان مراجعه می کنند، ممکن است با سود جستن از یک یا چند شیوه درمانی مکمل یا جایگزین یا مصرف مکمل های بی نسخه عصاره های گیاهی، یوگا یا مراقبه و مانند آن به درمان مشکل روحی – روانی یا پیکری خود بپردازند. این شیوه ها ممکن است سودمند یا ناسودمند بوده و به ویژه در برابر بیماری های جدی پیکری همچون بدخیمی ها خطرآفرین و فاجعه آمیز باشد.

طب مکمل و جایگزین به معنای شیوه های پیشگیری و درمانی است که شیوه اثربخشی آن ها با دانش سنتی طب مرسوم زیستی متفاوت است. برخی مولفان در این باره واژه طبابت را به درمان برتری می بخشند؛ چرا که شیوه اثربخشی بالینی و درمانی آن ها هنوز کاملن اثبات نشده است. واژگان طب یکپارچه یا کل نگر نیز برای توصیف این رویکردهای درمانی به کار می روند.

طب زیستی مرسوم در جهان مبتنی بر روش علمی است. یعنی سود جستن از آزمایش برای اثبات یک فرضیه یا تعیین احتمال یک نظریه. بیشتر افرادی که از روش های طب مکمل و جایگزین سود می جویند، باور دارند که بیشترین سودمندی بالینی از این شیوه ها هنگامی به دست می آید که این روش ها در کنار درمان های متعارف به کار گرفته شوند.

دعا، مراقبه (مدیتیشن)، درمان دستی (کایروپراکتیک)، یوگا و درمان های مبتنی بر رژیم غذایی از جمله شایع ترین شیوه های طب مکمل و جایگزین بوده اند؛ رایج ترین فرآورده های طبیعی مورد استفاده، اکیناسه، جن سینگ، جینکوبیلوبا، عصاره سیر، گلوکوزامین و چای سبز بوده اند. شایع ترین مشکلاتی که در درمان آن ها از این شیوه ها سود جسته شده اند، کمر درد، سردرد، گردن درد و مانند آن بوده اند.افراد دارای تحصیلات بالاتر، زنان، سیگاری های ترک کرده و افرادی که به تازگی بستری بوده اند، بیشتر از روش های طب مکمل و جایگزین سود می جویند.

هر چند طب سوزنی و فشاری، یوگا، مراقبه (مدی تیشن) در درمان اختلالات روحی – روانی و روان تنی سودمند و اثربخش بوده اند، اما اکیناسه، گلوکوزامین و چای سبز در بیشتر موارد اثری بیشتر از دارونما نداشته اند. بسیاری از پزشکان طب زیستی، بیشتر روش های طب مکمل و جایگزین را مبتنی بر اصول علمی شناخته شده ندانسته و آن ها را شیادی برمی شمرند.هر چند برخی از شیوه های درمانی طب مکمل و جایگزین سده ها پیشینه و پشتوانه تجربی دارند و باورمندان بدان ها نادیده انگاشتن و بی ارزش برشمردن آن ها از سوی پزشکان طب زیستی مرسوم را عملی گستاخانه می دانند. به هر حال برخی از شیوه های درمانی طب مکمل و جایگزین همچون طب سوزنی و درمان دستی (کایروپراکتیک) زیر پوشش سازمان های پاسداری سلامت و بیمه قرار گرفته اند.

تلقین اثرات درمانی نیرومندی – به ویژه در کوتاه مدت – دارد و اثر اثبات شده دارونما – که در آن ماده ای خنثا در درمان یک اختلال (بیماری) موثر می شود – اهمیت برهمکنش ذهن و پیکر را نشان می دهد. بسیاری از پزشکان و به ویژه روانپزشکان با تاثیر ذهن روی تن و اثرات عوامل روانشناختی در سلامت و بیماری آشنا هستند. هم اکنون در بیش از نیمی از دانشکده های پزشکی ایالات متحده آمریکا دوره های طب مکمل و جایگزین ارائه شده و در بسیاری از آن ها مراکزی برای پژوهش در این باره بنیان گذاشته شده است که روانپزشکان، متخصصان طب داخلی و ... در آن مشغول به فعالیت هستند تا هویدا شود که کدام یک از ادعاهای فراوان شیوه های گوناگون طب مکمل و جایگزین که تاکنون شناسانده شده اند، ارزش علمی داشته و می توانند در کارآزمایی های دقیق بالینی سربلند برون آیند.

شیوه نوینی که روانپزشکی تلفیقی نامیده می شود، می کوشد تا به گونه گزینشی برخی از شیوه های طب مکمل و جایگزین را در روش های طبابت بگنجاند. روانپزشکان پیرو این شیوه نه تنها به مسایل و برهمکنش های ذهن و تن می نگرند، بلکه ارزش های روحانی و معنوی را نیز پیش چشم و ذهن شان می نشانند. روانپزشکی تلفیقی بر پیشگیری از بیماری ها پافشاری داشته و بیماران را وامی دارد به دگرگون ساختن سبک زندگی شان از جمله اصلاح رژیم غذایی و گنجاندن ورزش در برنامه روزانه یا هفتگی توجه کنند. در این مکتب، برای کاهش استرس از یوگا، مراقبه (مدیتیشن)، آرمیدگی (ریلکسیشن) سود جسته شده و به عوامل استرس زای مربوط به روابط بین فردی و کار توجه می شود.

برخی از روش های طب مکمل و جایگزین همچون موسیقی درمانی، مراقبه (مدیتیشن)، یوگا، ورزش،درمان با حرکات موزون، انواع مختلف ماساژ از جمله آیورودا، درمان با حیوانات خانگی، طب سوزنی و فشاری و ... را همراه با بسیاری از اندیشه ها و باورهای مذاهب شرقی را می توان در رواندرمانی های کلاسیک تلفیق نمود. ماساژ، مراقبه (مدیتیشن)، آرمیدگی (ریلکسیشن) و یوگا از جمله برترین شیوه های کاهش استرس و تنش و درمان اضطراب، اختلالات روان – تنی، افزایش فشار خون و بیماری های عضلانی – اسکلتی هستند که در دهه های اخیر در جهان غرب مورد توجه ویژه شمار فراوانی از دلخستگان جهان صنعتی قرار گرفته اند. زمانی هیپنوتیزم و پسخوراند زیستی (بیوفیدبک) در زمره درمان های مکمل و جایگزین برشمرده می شدندو بیرون از جریان اصلی روانپزشکی قرار داشتند. هم اکنون این روش ها در روانپزشکی مرسوم گنجانده شده اند. برای نمونه، روانپزشکان از هیپنوتیزم در درمان برخی اختلالات روانپزشکی سود می جویند و کمک می کنند تا بیمار احساسات و خاطرات واپس زده اش را که به طریق دیگری قابل دستیابی نیستند، باز یابد.

جایگزین ساختن مطلق دارودرمانی و رواندرمانی های شناختی – رفتاری یا روانکاوانه با شیوه های طب مکمل و جایگزین بدون نظارت متخصصان روانپزشکی و داخلی کنشی نابخردانه بوده و در مواردی می تواند پیامدهای جبران ناپذیری همچون گریز از خانه، خودکشی و ... به دنبال داشته باشد. بنابراین رویکرد درست و منطقی آن است که برای سود جستن از این گونه درمان ها و به ویژه جایگزین ساختن دارودرمانی و رواندرمانی با متخصص روانپزشکی و طب داخلی مشورت شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی         

 

ز سستی، کژی آید و کاستی ! (روانشناسی تنبلی) / صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

 

آشنایی با روانشناسی تنبلی

 

ز سستی، کژی آید و کاستی !

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

از میان گناهان هفت گانه مسیحیت که هیرونیموس بوش نقاش و دیوید فینچر فیلمساز بدان پرداخته اند، تاکنون به خشم، حسادت، آز و اسراف پرداخته ام؛ اکنون به تنبلی می پردازم تا به یاری پروردگار بخشنده مهربان در نوبت در پی، به پرخوری و در پایان، غرور بپردازم.

اما ستیز با سستی و ایستادن در برابر تنبلی تنها در آموزه های مسیحیت پیش چشم و ذهن نمی نشیند؛ بلکه بیشتر ادیان و مذاهب آسمانی و حتا زمینی به رویارویی با تنبلی، تن پروری، بی کاری، بی عاری و ولگردی پرداخته اند.

تنبلی یک ویژگی آدمیان است که می تواند هم بخش های سرشتی و هم بخش های پرورشی داشته باشد؛ هر چند بنیان نخست و چیره موجودات زنده و نه فقط آدمیان و جانوران، پیچش و چرخش زنجیره های ژنتیک بوده و هست، اما هرگز نمی توان بر بخش های تا اندازه ای سرنوشت ساز رشدی و پرورشی آدمیان و جانواران (دست کم پستاندران) چشم و ذهن فرو بست.

متاسفانه زندگی صنعتی و فراصنعتی (دیجیتال) امروزی با فراهم کردن تجیزات و تسهیلات پر شمار برای رشد و پرورش تنبلی امکان و احتمال فراوانی پدید آورده است تا آدمی با کمترین تکان به هیکل خود، تنها با چند کلیک روی صفحه کلید رایانه و چند تماس با تلفن همراه، کارهای روزمره خویش را از خانه انجام دهد و غذا را بی هیچ خم و راست شدن دم در بستاند و بر همان میز کار رهسپار معده و شکمبه سازد ! این آفت در میهن ما و دیگر ملل خاورمیانه که اغلب مان همچون فرنگیان از کودکی به ورزش همگانی بامدادی و شامگاهی سرشته و پیوسته نشده ایم، پر گزندتر بوده و بی گمان در روند کنونی، طی دو سه دهه پیش رو، نرخ گرفتگی رگ های قلب و غیره و دیابت و ... را چندین و چند برابر خواهد ساخت.

در آموزه های کهن ملی ما ایرانیان نیز، چه در چهارچوب ضرب المثل های عبرت آموز و چه در قواره کنایه های پند و اندرزآلود، به موارد فراوانی بر می خوریم که به تنبلی و تن پروری به شدت تاخته شده و سستی را ریشه و سرچشمه کژی و کاستی شناسانده اند.

ناکوشایی و بی کنشی در هر یک از شخصیت های دوازده گانه و شخصیت مختلط ممکن است پیش چشم و ذهن دیگران آشکار و هویدا شود، اما تنبلی بیشتر از آن که یک اختلال روانپزشکی باشد، یک مشکل معنوی و اخلاقی بیشتر رشدی و پرورشی تا ژنتیک است. لوس و لاابالی بار آوردن کودک به نوجوان و جوان ننر و تن لش می انجامد که چنین حالات بیمارگونه ای می تواند از بسیاری از اختلالات محور یک روانپزشکی ناگوارتر و بدفرجام تر باشد. به راستی بخشی از افزایش چشمگیر اخیر نرخ خودکشی نمی تواند برآمد چنین فرزندسالاری نابهنجاری باشد؟

سستی و کاهلی – که خود پیوستاری با دو سر بهنجار (هنجاری) تا نابهنجار و بیمارگونه دارد - در هر یک از شخصیت های دوازده گانه چهار دسته شخصیتی « ای، بی، سی و دی » می تواند معنا و مفهومی دیگرگون و جداگانه داشته باشد؛ برای نمونه می توان به تفاوت میان طفره رفتن های کمال گرایانه شخصیت منضبط - چهارچوب مند (وسواسی – اجباری) با طفره رفتن های پوچ انگارانه شخصیت منتقد – افسرده (دپرسیو) اشاره کرد که هر دو در دسته (کلاستر) دی قرار می گیرند.

دانش مدارانه ساختن شیوه و اصلاح سبک فرزندپروری بی گمان بنیادی ترین گام در پیشگیری از تنبلی و تن پروری از همان نخستین ماه ها و سال های رشد و پرورش آدمی ست، اما چیره شدن چنین حالاتی پایان کار و فرجام ناگوار چاره ناپذیر نیست و « رفتاردرمانی شناختی » به خوبی از طریق تکنیک های «کنش مند (فعال) سازی رفتاری» همچون ورزش، پیاده روی، دویدن سبک بامدادی یا شامگاهی، شنا، بولینگ، پرتاب دارت، یوگا و مدی تیشن، حرکت درمانی از طریق موسیقی و حرکات موزون، و ... همه و همه می توانند در چیره شدن بر بیماری معنوی، روحی – روانی و اخلاقی تنبلی و تن پروری سودمند باشند.

اصلاح ساختار آموزش و پرورش و فرهنگ و آموزش عالی به همبسته و پیوسته ساختن دانش آموزان و دانشجویان به ورزش همگانی و قهرمانی و اردوهای گروهی – در راستای عادت دادن آنان به پیاده روی، دویدن، شنا، دوچرخه سواری، کوه نوردی، اسب سواری، اسکی و دیگر ورزش های همانند پیوسته روزانه یا هفتگی – از راهبردهای نخست بنیادین است.

برگزیدن چنین راهبردهای پرورشی – تربیتی – اخلاقی در دوران دبستان، دبیرستان و دانشگاه است که از جوانان ژاپنی، روس و آلمانی، زبده و رزمنده ترین جنگجویان جنگ جهانی دوم پدید آورد. و این همان آموزه کهن ملی این مرز پر گزند است:

« ز نیرو بود مرد را راستی / ز سستی، کژی آید و کاستی »

متاسفانه در پی نبود الگوی درست و دانش مدارانه فرزندپروری در دهه های گذشته، این روزها بیماری «تنبلی و تن پروری» در میان نسل نوجوان و جوان دنیازده برندپرست، چشمگیر و برجسته پیش چشم و ذهن می نشیند که بی گمان ریشه در اختلال روانپزشکی « بحران هویت » برخاسته از فرزند سالاری های نابجای دو دهه گذشته هفتاد و هشتاد خورشیدی دارد.

راهبردنویسی و راهکارگزینی در راستای طراحی و انجام یک «رفتاردرمانی شناختی جمعی ملی» با آماج «کنشمند (فعال) سازی تن و روان» می تواند پایانی همیشگی بر طفره رفتن های سستی گرایانه فراگیر برای شتاب بخشیدن به پشت سر گذاشتن چالش ها و کشمکش های سرنوشت ساز پیش روی مان باشد.

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی  

این گناهان نابودگر / صفحه پزشکی روزنامه شرق



 

آشنایی با پندارها و کردارهای ناپسند آدمیان

 

 

این گناهان نابودگر

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

« هفت گناه کشنده و چهار امر واپسین » نام یک نقاشی رنگ روغن روی چوب از هیرونیموس بوش، نقاش هلندی است که در سال 1485 میلادی به پایان رسیده‌ و برای ما به یادگار باقی مانده است. چهار دایره کوچک در این نقاشی، چهار امر واپسین، یعنی « مرگ گناهکاران » ، « قضاوت واپسین » ، « دوزخ » و « بهشت » را نمایش می‌دهد که دور دایره‌ای بزرگتر هستند که هفت گناه کشنده را نمایش می‌دهند. این گناه‌ها از پایین در راستای گردش ساعت عبارتند از:  « خشم »، « حسادت »، « آز »، « پرخوری »، « تنبلی »، « اسراف »، و « غرور ».

هیرونیموس بوش در این نقاشی، از زندگی روزمره برای نمایش گناهان استفاده کرده‌است. در مرکز دایره بزرگ نقاشی، چشمی است که به عنوان چشم خدا رسم شده و مسیح در مردمک آن دیده می‌شود؛ زیر تصویر به لاتین نوشته شده‌است که « به هوش باشید، به هوش باشید،خدا می‌بیند. »

بر آن شدم تا در یک سلسله نوشتار در روزنامه شرق، به روان شناسی این هفت گناه، و نیز کردارهای ناپسند دیگری همچون چشم و همچشمی، دروغ، ریا، تظاهر، تهمت، غیبت، دزدی، اختلاس، ویرانگری ( وندالیزم )، فرومایگی ( لمپنیزم )، حیوان و مردم آزاری، و مانند آن بپردازم. ضرورت پرداختن به چنین سلسله نوشتاری مدتی ست پیش چشم و ذهن من نشسته است. همه گیر شدن چنین ویژگی هایی، شتابان و آسان، اجتماع آدمیان را به جنگلی دهشتناک دگرگون ساخته و فرومایگی و درندگی را جایگزین فرهیختگی و دانایی و ویرانی را جانشین آبادانی می سازد.

در اجتماع این روزگار گذار ما، که افسردگی، اضطراب و بحران هویت، در آن فراگیر شده اند، پندارها، کردارها، و گفتارهای نیک، هر روز کمتر از دیروز پیش چشم و ذهن مان می نشینند و ددمنشی و دشنام هر هفته آسان تر از روان بر زبان جاری و ساری می شوند. به باور من، اجتماع ما ایرانیان، افزون بر روانکاوی تاریخی ژرف نگرانه، نیاز به راهبردها و راهکارهایی بر بنیان یک رفتاردرمانی شناختی همگانی و ملی دارد؛ امری ریشه ای و سرنوشت ساز که نیاز به همدلی، همراهی و همکاری روانپزشکان، روان شناسان، مشاوران، مددکاران، پزشکان، پیراپزشکان، روزنامه نگاران، مطبوعات و از همه مهم تر، صدا و سیما و وزارتخانه هایی همچون فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، فرهنگ و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و ... دارد. نه این که در همان گام نخست، مشاور و روانشناس، در ستیز و پیشی جویی ( رقابت ) پیشه ای با روانپزشک، حتا دانش های بنیادین و ریشه ای ژنتیک و زیست شناختی و اصل توارث را به زیر پرسش و نرد نفی کشاند و روانپزشک در این آوردگاه، مشاور و روانشناس را کم مایه و بی پشتوانه شایسته و بایسته برای خردترین بیان دیدگاه و اظهارنظری برشمارد !

باید بدانیم آن چه که فردا و فرداها درو خواهیم کرد، بی گمان فرآورده کاشت دیروز و امروزمان است؛ برای درک این مهم اشاره ای به وضعیت ناخوشایند سینمای پنج - شش سال اخیرمان کافی ست. سینمایی که در دهه شصت قرار بود به زودی با دستاوردهای سینمایی معناگرایش، هالیوود و بالیوود را بی فروغ و راکد سازد، در پی ممیزی ها و مته به خشخاش گذاشتن های سلیقه ای بی دلیل، خود به خالیوودی تبدیل گشته که داد همگان را از فرومایگی بیکرانش در آورده است !!

از این رو، به یاری و پشتیبانی پروردگار یگانه، در پی دو نوشتار نخست پیش تر منتشر شده در همین صفحه، از این مجموعه - « حسود هرگز نیاسود ! »، حسادت، شناخت شرط شفا و  « دیو آز »، آشنایی با روانشناسی حرص و طمع - به روان شناسی کردارهای ناپسند آدمیان می پردازم، شاید دستمایه ای آموزنده و دگرگون سازنده در راستای راهبردگزینی و راهکارنویسی برای آن رفتاردرمانی شناختی همگانی و ملی مان شود. در هر نوشتار می کوشم به بحث درباره هر یک از این پندارها و کردارهای ناپسند پایان بخشم تا مبحث به درازا نکشیده و چند قسمتی نشود. پیشنهاد می کنم فیلم « هفت » را که به گونه ای پلیسی – جنایی بدین هفت گناه بنیادین پرداخته است، را به تماشا بنشینید که خود می تواند همراهی گیرا برای این سلسله نوشتار باشد.

ناکامی و سرخوردگی به آسانی با این هفت گناه و دیگر پندارها و کردارهای ناشایست آدمیان همراه می شوند. آدمیان بسیار دیر و اغلب در پیری، پس از عمری گناه آلودی، می آموزند که زندگی ، نه سراسر ، اما سرشار از ناکامی هاست؛ پختگی و رشد و بالیدگی آدمیان ، در چگونگی چالش ، کشمکش و برهمکنش با رخدادهای روزگارمان و پذیرش و سازش با این ناکامی ها آشکار می شود.

خوشبختانه هفته هاست بیشتر این پندارها، کردارها و گفتارهای ناپسند در سریال نخست خوش ساخت و اکنون کشدار و کسل کننده « قهوه تلخ » پیش چشم و گوش و هوش ایرانیان نشسته است؛ قهوه تلخ را می توان جدی گرفت که درد این مرز پر گزند را گیراتر و گویاتر از « شب های برره » به نمایش کشانده است.

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

مجازات های جایگزین، مدرسه ای دیگر ( تجربه زندان ) / ویژه نامه روزنامه شرق


 

نگاهی به چیستی و چگونگی روانشناختی « تجربه زندان »

 

مجازات های جایگزین، مدرسه ای دیگر

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

بر زبان اجتماع گاه شنیده ایم که « قرض ( بدهي ) و زندان از آن مرد است »؛ این ضرب المثل کنایه بر ماجراجویی و خطر ( ریسک پذیری ) مردان در راستای پیشبرد سطح رفاه اجتماعی – اقتصادی زندگی خانوادگی شان دارد و گرنه در درازای تاریخ، هر چند بسیار اندک تر اما زنان نیز زندان را آزموده اند.

از آن جا که واژه « زندان » در هیچ یک از اجتماعات بشری واژه ای شیرین و دلنشین نبوده و بیشتر یادآور « مجرمان و جانیان » بوده است، همواره – به ویژه در کشورهای پیشرفته - گرفتاران اقتصادی ( بدهکاران، ورشکستگان و بی خانمان ها ) و به ویژه اسیران سیاسی ( مخالفان و مبارزان سیاسی – اجتماعی – اعتقادی ) از « زندانیان » مرزکشی شده و سخت گیری و محدودیت کمتری برای شان انجام می شده است.

آفریدن زندان، بی گمان به همان سال ها و سده های نخستین گام گذاشتن آدمیان و نخستینان ( پریمات ها ) بر این گوی گردان باز می گردد و متاسفانه در نبود داروهای اعصاب و روان برای شمار فراوانی از دردمندان و روان رنجوران نیز به کار برده شده است  که در کتاب های سه گانه میشل فوکو – « تاریخ جنون » ، « تولد زندان » و « پیدایش کلینیک » - بدان اشاره شده است.

این چنین، زندان با آماج ایمن ساختن اجتماع از طریق به بند کشیدن آدمیان دیگرآزار و اجتماع ستیز خطرناک برپا داشته شد تا با کیفر دادن و مجازات کردن شان، آنان را به پندار، کردار و  گفتار درست هشیار و بیدار ساخته و از خوی و سگال نخستین شان پشیمان سازد.

اما این آفرینش، همچون برخی دیگر اختراعات و اکتشافات آدمی، آسان و شتابان رو به گزاف نهاد و از دل زندان، زندانبانانی خشن و خشنود به آزار هم مسلکان پیشین پدید آمدند؛ جلاد زاده شد و شکنجه جای کیفر و مجازات نشست. کانونی که « آموزش و پرورش دوباره ( اصلاح و تربیت ) » را با افتخار بر دوش می کشید و رئیس آن هر بار باد بر غبغب، کمی آن سوتر از دوک ها و لردها می نشست و از شهرداری و سنا با گردنی برافراشته، تقاضای افزایش بودجه می کرد، ره بادیه پیمود !

این گونه است که در یک دوره تاریخی و به ویژه در کتاب ها و رمان های منتشر شده پس از پایان سده های تاریکی ( قرون وسطا )، متون و مقالات بسیار در نکوهش زندان، پیش چشم و ذهن کاوشگران و پژوهشگران تاریخ می نشیند.

در بسیاری از آثار هزاره ی دوم میلادی، گاه  پیدا و گاه پنهان، به چیستی و چگونگی زندان و زندانبانان خشن تاخته شده و کارکرد واقعی و نه ادعایی آن به زیر پرسش کشانده شده است؛ از کمدی الهی دانته با آن تصاویر خیالی دهشتناک تا رمان های بالزاک، ویکتور هوگو، آلکساندر دوما و دیگران تا آثار متاخر ماکسیم گورگی، مارک تواین، چارلز دیکنز و مانند آن، همه و همه جا به جا به « محبس و محبوس و محتسب » پرداخته اند.

« تجربه زندان » بی گمان آموزه ای دردناک و دیگرگون است؛ آدمی آزاد و رها آفریده شده، مگر این که آزادگی خودش را به وابستگی های مادی و دنیوی آلوده ساخته و بدین شیوه، از عرفان و معنویت سرشتی اش به دور افتد. زندان، نه زندانی که آزادی را به بند می کشد تا « محدودیت » دوچندان را بنیان « تربیت » دوباره سازد. اما پرسش درست همین جاست که در درازای تاریخ تا چه اندازه این « به بند کشیدن » به « بیدار شدن » انجامیده است؟!؟

پاسخ پرخاش با پرخاش نمی توان داد؛ که به افزون شدن پرخاش و کینه توزی و انتقام جویی می انجامد، به ویژه اگر جرم و جزا ( مجازات ) و گناه و مکافات با یکدیگر نسبت و تناسب منطقی و عقلانی نداشته باشند. آیا همین نبود تناسب در درازای تاریخ، محتسب را در نفرت و نکوهش انبوه آدمیان دربند و گرفتار نساخته است؟!؟ که اگر جز این بود همه کودکان، از همان سال های بی غل و غش کودکی، در کنار رویای پزشک و خلبان شدن، آرزو و اشتیاق رئیس زندان و سپرست بازداشتگاه شدن می داشتند !!

واقعیت آن است که احساس پشیمانی و آگاهی ( تنبه ) در زندانی، شتابان با احساس خشم و کینه جایگزین می شود و آدمی را همگام با اندیشه گریز از زندان، گرفتار اندیشه انتقام از قانون و اجتماع می سازد. انزوا و از دست رفتن اختیار، بی درنگ به سرخوردگی و افسردگی ( خشم فروخورده به خویشتن ) می انجامد؛ خشم فروخورده تلنبار شده و با افزایش چگالی و غلظتش، آهسته اما پیوسته به بیزاری، کینه توزی و ستیزه جویی دگرگون می شود. این چنین است که بسیاری از زندانیان، نه فقط به سبب ریشه های شخصیتی – سرشتی و منشی « جامعه ستیزانه ( انتی سوشیال ) و آشوب جویانه ( بوردرلاین ) »، که نیز در پی این دور باطل و چرخه پر مشکل « سرخوردگی، خشمگینی، کینه توزی و ستیزه جویی »، اندکی پس از آزادی از زندان، به کردار ناشایستی سترگ تر و سهمگین تر دست می یازند و دوباره با مجازاتی سنگین تر به بند کشیده می شوند. پس از مدتی، فرد افزون بر ریشه های چشمه شخصیتی بیمارش، به گونه ای آموختنی به بروز کنش و واکنش ناپسند مجرمانه شرطی شده و « هنرهای فردی » و « فوت های کوزه گری » مجرمان و جانیان پیشکسوت را در راستای پیشگیری از گرفتار شدن دوباره فرا می گیرد و به کار می بندد.

این جدا از گرفتار سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به سیگار، مواد مخدر و محرک و یا قربانی تجاوزها و آزار و اذیت های جنسی برنامه ریزی شده و نشده زندانیان زورمندتر و چپاولگرتر است که حس انتقام از اجتماع و انتقال آزار به زیردست تر از خویش را بارها و بارها در زندانی –  چه هنگام گرفتاری در زندان و چه پس از آزادی از آن –  زنده و تازه می کند تا بار روحی و درد روانی آزار و اذیت از دوش خویش بر دارد و بر گردن دیگری گذارد.

سده هاست که زندان، آن چنان که باید و شاید، به آموزش و پرورشی دوباره نینجامیده، بلکه خود مشکل و معضلی سهمگین برای همه مرزها و سرزمین ها شده است. به همین دلیل است که در سینمای اروپا و آمریکای دهه های چهل تا هشتاد میلادی، برای چهل سال، « ژانر زندان » در دل « ژانر پلیسی – کارآگاهی » و « ژانر اسارتگاه » در درون « ژانر جنگی » پدید آمد تا رویارویی چیستی و چگونگی واقعی اثر ( عوارض روانشناختی زندان ) با موثر ( زندان و زندانبان ) را آشکارا پیش چشم و گوش و ذهن و هوش همگان نشانند. انبوه این ساخته های سینمای اروپا و آمریکا و از جمله « می خواهم زنده بمانم » و « پرواز بر فراز آشیانه فاخته » کارساز شدند تا نه تنها روند زندان که نیز فرآیند درمان دیگرگون، گاه حتا واژگون شوند.

اکنون افزون بر دارودرمانی ها و رواندرمانی ها و رفتاردرمانی های شناختی و تحلیلی فردی و گروهی مرسوم، پیوستار گسترده ای از رفتاردرمانی ها و رواندرمانی های کمکی خودیاورانه همچون هنر درمانی، موسیقی درمانی، رنگ درمانی، یوگا و مدی تیشن، فیلم و کتاب درمانی، درمان با گیاهان و حیوانات خانگی، درمان با حرکات موزون، بهره گیری از ورزش های همگانی و قهرمانی، و ... از همان هفته های آغاز زندان به کار گرفته می شوند تا حس انزوا و افسردگی به حس انتقام و کینه توزی نینجامد و رفتاردرمانی و رواندرمانی در عمل، جایگزین سرزنش، نکوهش، کیفر و فروداشت ( تحقیر ) شود.

سپردن نگهداری از حیوانات خانگی بی سرپرست و بد سرپرست سرخورده، افسرده و پرخاشگر به زندانیان همدرد آن ها، آموزه ای عینی و عملی سودمند و اثرگذاری، به ویژه برای مجرمان و جانیان مقاوم به دارو درمانی و رواندرمانی بوده است. شریک  ساختن داوطلبانه و نه اجبارگونه زندانیان در انجام کارهای خیریه – همچون بازی، سرگرمی، موسیقی و تئاتر برای کودکان یتیم خانه ها –  و کنش های در راستای سازندگی و آبادانی – همانند کاشتن درختان و برپاداشتن پارک ها و شهربازی ها – در کنار بازسازی و بازآفرینی خودروهای کلاسیک و آنتیک در کارگاه های سودبخش زندان یا نقاشی و مجسمه سازی و تعمیر اشیای آنتیک، همه و همه از آموزه های کاردرمانگران و رفتاردرمانگران درمان های خودیاورانه سال ها و دهه های اخیر در زندان های ایالت های پیش تاخته آمریکا بوده است. آموزه های آشکاری که می کوشند تا تغییر رفتار و شناخت را جایگزین تجربه ناگوار زندان سازند و از محبس، مدرسه ای دیگر برای درس گرفتن و سر برافراشتن بیافرینند.       

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

مهارت های زندگی (2): مهارت افسار زدن بر استرس روزمره / ویژه نامه روزنامه شرق


مهارت افسار زدن بر استرس روزمره

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

یکی از مهارت های مهم در زندگی امروزی، مهار و افسار زدن بر استرس است؛ استرس به معنای نیرو، فشار و اجبار بوده و بهترین واژه برابر با آن « فشار روانی » است. هر بار دوباره سازگار شدن آدمی با شرایط و ایستارهای نوین با چنین فشاری همراه است. استرس می تواند ناچیز، اندک، معمولی ( متوسط ) و سهمگین ( شدید ) باشد. برخی استرس ها سازنده و برخی ویران کننده اند. نیز می توان استرس ها را به کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت تقسیم کرد. به طور کلی، استرس در پی برهمکنش درون آدمی با پیرامون او پدید می آید. هر پیشه ای، فشارهای ویژه خود را دارد و چنان که این فشارها اندک و افسار شده باشند، اثر ویرانگر و مختل کننده ندارند. بنابراین در زندگی مدرن امروزی گریزی از پذیرش فشار روانی بر دوش آدمی نخواهد بود و نباید بیش از اندازه از این واژه دچار ترس و هراس شد.

فشار روانی افسار نشده در درازمدت می تواند سبب فرسودگی ها و پریشانی های پیکری، روانی و اجتماعی شود و کارآیی آدمی را به گونه ای ژرف و گران کاهش دهد. به طور کلی، فشار روانی ( استرس ) و کارآیی رابطه ای واژگون با یکدیگر دارند؛ یعنی هر چه استرس بالاتر رود، کارآیی آدمی پایین تر می آید. برخی استرس ها، همانند رخدادهای پیش بینی ناپذیر چون زلزله و ...، افسار و مهارناپذیر و برخی همچون بحران های مالی و خانوادگی، چاره پذیر و در چهارچوب نشین هستند.

چنان چه استرس های افسارشدنی، مهار نشوند، می توانند پس از چندی، به بیماری های قلبی عروقی، گوارشی، غددی، عصبی و روانی بینجامند. بنابراین، باید بیاموزیم که چه گونه با استرس روبه رو شویم و آن را مهار کنیم. شیوه های پیشنهادی زیر راه هایی علمی و عملی در این باره هستند:

1-     دوراندیشی و برنامه ریزی درست: اگر برای دشواری های زندگی، در رابطه با تحصیل، کار، ازدواج، فرزند آوردن، ارتقای اجتماعی – اقتصادی و ... دوراندیشی خردمندانه و برنامه ریزی درست داشته باشیم و رخدادهای منفی و مثبت احتمالی را در این برنامه ریزی به گونه ای واقع بینانه پیش چشم و ذهن بنشانیم، می توانیم تا اندازه فراوانی فشار روانی فرود آمده بر دوش مان را مهار ساخته و کاهش دهیم. این برنامه ریزی می بایست در چهار زیرگروه روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه انجام شود.

2-     خوش بینی، امیدواری و مثبت اندیشی به جای نگرانی، ناامیدی و منفی گرایی در زندگی روزمره

3-     دید گسترده و درک ژرف داشتن که به بردباری و شکیبایی در برابر رخدادهای خرد زندگی می انجامد.

4-     در پیش گرفتن کنش های لذت بخش به جای پافشاری بر انجام کارها و کردارهای ملال آور ناخوشایند

5-     دگرگون ساختن هر از چند گاه روال زندگی برای گریز از یکسان و یکنواخت شدن الگو و سبک زندگی

6-     مراقبت و مواظبت از سلامت پیکری از طریق ورزش ملایم و متوسط منظم، همچون پیاده روی در پارک، کوه پیمایی، شنا و ...

7-     گردش های هفتگی یا دو هفته یک بار در دامان طبیعت برای جدا شدن از قطار شتابان زندگی پر فشار مدرن امروزی

8-     اندیشیدن به رخدادها و رویاهای شیرین و دلنشین زندگی

9-     آرام سازی از طریق آرامش گام به گام ماهیچه ها و عضلات پیکری

10-سود جستن از حساسیت زدایی منظم زیر نظر رفتار و روان درمانگر برای کاستن از ترس و هراس برآمده از استرس

11-رفت و آمد و نشست و برخاست های هر از چند گاه سازنده و تنش زدا با بستگان، دوستان و آشنایان

12-بخشودن گفتارهای نادرست و کردارهای ناپسند دیگران برای رها شدن از فشار روانی بازبینی دوباره و چندباره کردار و پندار ایشان

13-به جای فرو رفتن در خیال و وهم، واقعیت های تلخ زندگی روزمره تان را پذیرفته و بدانید که در زندگی، هرگز گریزی از ناکامی نبوده و نخواهد بود. شکوهمندترین کاخ ها بر فراز ویران ترین ویرانه ها ساخته و برپا داشته شده اند. شکست های دیروز و امروز همواره پل پیروزی و مایه سرافرازی آدمیان خلاق و خودشکوفا بوده اند.

14-در برابر رخدادهای ناگوار چاره ناپذیر زندگی، پس از « پذیرش واقعیت »، به « تحمل »، « توکل »، « توسل »، « رضا »، « صبر »، « امید » و « دعا » رو آورید.

15-زندگی این دنیا بازیچه ای بیش نیست؛ چنته و کفه « جبر زیستی، روانی، اجتماعی و جغرافیایی » در پیشبرد سرنوشت تان را به حساب آورید و بدانید که همه زندگی، اراده و اختیار نیست.   

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

مهارت های زندگی (1): مهارت مهار موج خشم / ویژه نامه روزنامه شرق


 

مهارت مهار موج خشم

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

پیشینه پرخاشگری و خشونت به تاریخچه پیدایش آدمی باز می گردد. اگر قتل بیش تر شامل بیگانگان می شود، خشونت و پرخاش کرداری ست که بیشتر به همکاران، آشنایان و بستگان سمت و سو پیدا می کند. در بروز این کردار، جنبه های زیستی– از جمله عوامل ژنتیک و ارثی – نقش فراوان دارند، اما «پدیده ی نقش پذیری»، یعنی یادگیری کردار پرخاشگرانه و خشونت مآبانه در روند آموزش و پرورش - به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی - جایگاهی بنیادین و چشم ناپوشیدنی دارد. از این دیدگاه پرخاشگری یک نوع از کردار اجتماعی آموخته شده است که طی فرآیند «پاداش» - افزایش دوپامین و نور اپی نفرین در راه ها و جایگاه های مربوطه ی مغزی - تقویت می شود. فرضیه «سرخوردگی – پرخاشگری» نیز طی پژوهش های مکرر مورد پشتیبانی قرار گرفته است.

هر چند آموزش راهبردهای مدارا و سازگاری با محدودیت ها و تنگ نظری های اجتماع، گزینه نخست و بنیادین است، اما به نظر می رسد پدید آوردن امکان ارضای درست و مناسب تکانه های شورآفرین در خانواده و اجتماع راهبردی سودمند و اثر گذار در کاهش بسامد پرخاش و خشونت است.

الگوهای زندگی مدرن و صنعتی امروزی، به ویژه در زندگی شهرنشینی ، عاملی دیگر برای افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک آدمیان است که امکان و احتمال انجام کردار پرخاشگرایانه از سوی آدمی را فزونی می بخشد. از جمله مهم ترین این الگوها می توان به رقابت ها و چالش های حرفه ای پیگیر و تنگاتنگ اشاره نمود. افزایش شمار آدمیان عاملی مهم در پیدایش این رقابت ها و چالش هاست؛ چرا که توان کارآفرینی محدود و نامتناسب بوده و بنابراین بسیاری از افراد در یافتن کار مناسب و دست یابی به مزایای مادی آن ناکام می مانند.

افزون بر این چالش های اقتصادی، کشمکش های سیاسی و نیز دگرگونی های شتابان فرهنگی - اجتماعی از دیگر الگوهای زندگی آدمی در سده اخیر است که می تواند به ستیزها و کینه توزی های بیهوده و آسیب زا انجامد که خود چرخه ای دیگر از «ناکامی – سرخوردگی - خشم» و «کنش و واکنش پرخاشگرایانه» را آغاز می کنند.

 

شیوه های مهار خشم

1-     به افکار منفی کمتر بها داده و بیندیشید. افکار منفی ای که به خشم و دلشوره تان انجامیده است، را با افکار مثبت تری جایگزین کنید.

2-      همواره پیش چشم و ذهن بنشانید که فشارهای ریشه گرفته از تنش، توانمندی های تان را هدر می دهد و پرخاش شخصیت تان را مخدوش می سازد.

3-      هنگام تنش و فشار عصبی، از مکان و موقعیت رخ دادن آن دور شوید. اندکی تنها قدم زدن، پرتاب دارت یا گوی های بولینگ، رفتن به استخر و جکوزی، یا انجام ورزش یا سرگرمی خوشایندتان جایگزین مناسبی می تواند باشد.

4-     بدین واقعیت بیندیشید که شاید زندگی و گیتی خیلی هم بد نباشد و افکار ناگوار و منفی تان مشکل را پیش چشم و ذهن تان برجسته و درشت ساخته باشد.

5-       به راه چاره و شیوه حل مشکل بیندیشید، به جای آن که با خشم و پرخاش بخواهید از عزت نفس تان دفاع کرده و به آماج تان دست یابید.

6-     چشمداشت های تان را کاهش دهید تا سرخوردگی های تان کمتر شود.

7-     ناهمنوایی دیگران با پندار و کردار ما، نشانه اشتباه، اشکال یا شکست نیست؛ هر چند اشتباه، اشکال و شکست هم نشانه کاستی شخصیت نیست، بلکه می تواند پل پیروزی باشد.

8-     به جای خشم و پرخاش، در برابر انتقاد پذیرا و شکیبا باشید؛ چرا که انتقاد، پرسشگری ست نه سرزنش و نکوهش ! اصلاح در پی انتقاد لازمه کامیابی و سرفرازی است، هر چند باید به یاد داشته باشید که همه حقیقت نزد خرده گیران نیست.

9-     همچون پروردگار، بخشنده و مهربان باشید؛ خورشید مهر و لطف تان را همواره برای همکاران، آشنایان و خاندان تان، درخشان و فروزان نگاه دارید و بدی های آن ها را به گذشت و بخشایش بدرقه کنید.

10-در صورت ناکامی در مهار خشم، برای یک دوره کوتاه، از دارو و رواندرمانی زیر نظر متخصص اعصاب و روان سود جویید.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

دیو آز ( آشنایی با روانشناسی حرص و طمع ) / صفحه پزشکی روزنامه شرق


آشنایی با روانشناسی حرص و طمع

 

دیو آز

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 

نخستین نافرمانی در برابر پروردگار از سه چیز ریشه گرفت: غرور شیطان، آزمندی آدم و حسادت قابیل.

دیو آز از درون بر دل و جان آدمیان چیره شده، و روح و روان او را به حرص و طمع آلوده می سازد؛ آن گاه به ستم به دیگران و زیر پا گذاشتن مال و جان شان در راستای آزمندی های خود دست می یازند.

واقعیت این است که برپایی تمدنی سالم فقط به پشتوانه دل‌های درست ممکن است و تا هنگامی که وجدان‌ آدمیان راست مدارانه و رشد یافته نشود و خواست ها پاک نشود، هرگز از سرکشی‌ های آدمی کاسته نخواهد شد .چرا که در سرشت آدمیان، از کودک تا کهنسال، انبوهی سهمگین از شهوات نفسانی جا گرفته است. از این رو آدمیان به آسانی و سادگی به درندگانی دگرگون می شوند که پیدا و پنهان به چپاول و کشتار یکدیگر می‌پردازند. پس شگفت انگیز نیست که می بینیم همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج خود نشانده اند، گردآورده‌ای از آداب و آیین و اندرز و رهنمود را با خود همراه داشته باشد، بلکه چنگال و دندان این دیو درون آز را کوتاه کنند.

آزمندی و حرص و طمع ورزی، پدیده ای سرشتی و غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار، در لابه لای گفتار و کردار ایشان پیدا می شود؛ هر چند آدمیان آزمند گمان می کنند که دیگران نمی فهمند، اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیر مایه اوست و هرگز در پشت پرده های نیرنگ  پنهان نخواهد ماند؛ چرا که از کوزه همان تراود، که در اوست !

دیو درون آز، آدمی را به بند شهوت نام و مال و مقام و ماندگاری کشانده و هراس از مرگ – این واپسین سفر ناگریز – را بر تار و پود و دل و جان آدمی چیره می سازد. آنان که با حرص و طمع، روزهای زندگی شان را سپری می کنند، همواره در بند و گرفتارند و به آزادی و آزادگی دست نخواهند یافت. آزمندی و طمع ورزی، آسان و شتابان، آدمیان را به وادی بردگی می کشانند که در آن، خردها در بند و خواست های آزمدارانه بر تخت پادشاهی اند. آدمیان در بند و گرفتار آزمندی و طمع ورزی، دنیا دیده و پیشکسوت هم باشند، نابرخوردار از خردمندی و حمکت هستند، چرا که دیو آز، خرد و حکمت از دل دانایان و دانشمندان می زداید. این گونه است که در همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج نشانده اند، آزمندی و طمع ورزی را ریشه و سرچشمه ویرانی و فروپاشی شایستگی و بزرگ منشی آدمیان شناسانده اند.

رهایی از چنگال این دیو درون، فقط با برخورداری از بسندگی و بزرگمنشی (قناعت و مناعت طبع) می تواند فراهم شود؛ اما این بدان معنا نیست که آدمی از کوشش خودداری و پرهیز کند و به اندک بسازد و به نابرخورداری و فقر بسنده کند !! بلکه به این معناست که آدمی در پس پشتکار و کوشش،  به آن چه « روزی و قسمت » او بوده خشنود باشد و از چشم داشتن و حسادت به دستاورد دیگران خودداری کند.

این به سخت کوشی، پشتکار و کوشش شبانه روزی ارتباط دارد؛ چرا که کسی می تواند به دستاوردهای دیگران چشمداشت نداشته باشد که در زندگی به پشتوانه خود گام بردارد و نیازمند آویزان شدن به این و آن و سرسپردگی ظاهری یا واقعی نباشد.

ممکن است کسی توانگر، دارا و برخوردار باشد و در کنار سخت کوشی و پشتکار فراوان، به بسندگی و بزرگمنشی بهره مند باشد و در همین حال تنگدستی به ظاهر درویش پیشه، تا ژرفای دل و جان گرفتار چنگال دیو آز باشد و بکوشد آسان خواهی و تن پروری و کم کنشی اش را با پوستین درویش مسلکی بپوشاند و توجیه کند.

چنین بسندگی و بزرگمنشی ای، پدید آورنده یک آرامش سازنده و رشد دهنده درونی پایدار و ماندگار است که آدمی را از خستگی و هرزگی بی هوده و اندوه ناگوار و ماندگار رهایی بخشیده و او را بی درنگ آماده جان فشانی و فداکاری آزاده وار خواهد ساخت.

اما چیره شدن منش و خوي آزمندي، آرامش را برای همیشه از آدمی می ستاند تا همواره در درد و دشواری و رنج و عذاب روحي به سر برد. چرا که فزوني خواهي آدمیان آزمند بدان می انجامد که آنان از آن چه دارند، لذت نبرند و همواره در جست وجوي آن چه دور از دسترس ايشان و نزد دیگران است، کوشش بي هوده كنند. اين همان دوزخ دایمی آدمیان آزمند است که آنان را از كرامت و شرافت فرسنگ ها دور مي سازد.افسوس که آدمیان آزمند این گرفتاری در گرداب خواری و فرومایگی را نمی بینند و بیماری آزمندی شان را با بلندپروازی اشتباه می گیرند.

حسادت، بخل، کینه توزی و ستیزه جویی، همه و همه سرشاخه ها و برآمدهای دیو درون آز هستند. پیآمد واپسین آزمندی، برای آدمی فرومایگی ماندگار خواهد بود، هر چند در کوتاه مدت با دستاوردهای سترگ همراه بوده باشد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

شناخت نقش خویشتن / صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در لزوم شناخت توانمندی های پنداری و کرداری فرزندان

 

 

شناخت نقش خویشتن

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

بسیاری از پدران و مادران در این مرز پر گزند، به ویژه در دهه های گذشته و گاه هنوز، فرزندان شان را وادار به پیگیری خواست ها و پسندهای شان – شاید رویاهای ناکام و آرزوهای از دست رفته خودشان - ساخته و در عمل، آن ها را بدون شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، برای سال ها و دهه ها به بی راهه می رانند.

چندی پیش دوستی کتاب «شغل مناسب شما چیست؟» انتشارات نقش و نگار را پیش دستم گذاشت و به عنوان سرگرمی مرا وادار به انجام آزمون های روانشناختی آن ساخت. زیر نظر بزرگوارانه ایشان با فرجام به چنگ آمده به صفحه مشاغل مناسب با تیپ شخصیتی ام شتافتیم؛ در گروه علوم تجربی «روانپزشکی»، در گروه علوم انسانی «روزنامه نگاری، روانشناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی» و در گروه هنر «سینما» گزینه های نخست متناسب بود؛ بی راهه ره نپیموده ام ! نقش خویش را درست شناخته بودم.

نیک به خاطر دارم که با آن که مادرم، در جاری شدن کتاب و فیلم و سینما به ذهنم نقش آسان و شتابان ساز داشت، اما می پسندید که اکنون که برخلاف پسندش مهندسی رها ساخته و گام به پزشکی گذاشته ام، رادیولوژیست یا جراح پلاستیک شوم. پدرم، در جایگاه جراح زنان و زایمان، یکی از تخصص های یورولوژی، جراحی پلاستیک، ارتوپدی یا بیهوشی را برایم مناسب می دید. اما من تازه برون آمده از سرگشتگی فلسفی سال های میانه پزشکی، در کوران آن دوران نوستالژیک اصلاحات، سودای «جراحی اجتماع» داشتم. مادر و پدرم هر دو سخت مخالف ادامه تحصیل در روانپزشکی بودند.

در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی (فرهنگ و ادب) در دوره دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات، سینما و ورزش عشق می ورزیدم و پس از این ها، علوم تجربی را به ریاضیات برتری می بخشیدم. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس «چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو» هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1377 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان دانش آموزان رشته های فرهنگ و ادب و اقتصاد دبیرستان را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی و اتاق عمل - به ویژه جراحی قلب - داشتم، دانستم که پزشکی هرگز به تنهایی پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نبوده و نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن.

آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما یا علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو ریخت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان پزشکانی شیفته و فریفته هنر، سینما، تاریخ و ادبیات می دیدم اما در دهه هفتاد خورشیدی اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر کم کم آماده می شد. بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام «دکتر خلیل مومنی» در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای «پیوند طب با هنر و اندیشه» پیش چشم و ذهنم نشاند. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی استوار بر شناخت نقش خویشتن است. برای شناخت توانمندی های پنداری و کرداری شان، می توان نوجوانان و جوانان را نزد مشاور دانش آموخته نشاند که «شناخت نقش خویشتن» نخستین پیش شرط کامیابی پیشه ای فرداهای آنان است.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


کبوتر با کبوتر، باز با باز (نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»)


نگاهی گزیده اما ژرف به «آشنایی پیش از ازدواج»

 

کبوتر با کبوتر، باز با باز

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

رشد و افزایش نرخ طلاق، بالاخره چندی ست که بسیاری از خانواده ها را بدان روراندیشی و درایت رسانده است که پذیرای آشنایی پیش از ازدواج جوانان شان باشند، اما این دگرگونی سترگ نیز در مواردی نتوانسته از جدایی و طلاق آمیزشی، عاطفی و قانونی پیشگیری کند. ریشه مشکل در آن است که بسیاری از جوانان در این دوره دچار برانگیختگی احساسات و عواطف فروخورده می شوند و خردمندی و دوراندیشی لازم را در ازدواج پیش چشم و ذهن نمی نشانند. بنابراین، آنان در این دوران سرنوشت ساز و حساس، خوش بینانه و ساده انگارانه، بیشتر خوبی ها و برتری ها را می بینند و امید دارند تا اختلافات بظاهر جزئی بعدها در زیر یک سقف رنگ بازند که در عمل چنین نبوده و نخواهد بود.

به قول یکی از مراجعان مطبم، «ناهمگونی ( تفاوت ) های شخصیتی و مزاجی مان، نخست خیلی برای مان گیرا و زیبا و دلنشین و شیرین بود، اما پس از گذشت چند ماه، خیلی زود برای مان مشکل و دردسرساز شد! در دوران عقد بزرگترهامان اندرزمان دادند که زیر یک سقف که بروید، همه چیز درست می شود و با هم سازگار خواهد شد، که نشد!! بعدها زیر فشارمان گذاشتند که تا بچه نیاورید، دعواها درست نمی شود و ستیزها فروکش نمی کند. فرزند آوردیم و فاصله و فراز و فرودهامان بیشتر شد!!!»

از دیرباز گفته اند که « عشق پیش از ازدواج » لزومن به خوشبختی نمی انجامد؛ این سخن می تواند درست باشد، چرا که عشق روند و فرآیندی ست که پیوستار آن از بهنجار تا نابهنجار درازا داشته و حتا می تواند روند و فرآیندهایی همچون اپیزودهای نیمه شیدایی (هایپومانیا)، کژخلقی (دیس تایمیا) و خلق دوره ای (سیکلوتایمیا) پیدا و پدیدار سازد.

در همین راستا، و البته با نگرش و گرایش به آرمان گرایی های آن چنانی و این چنانی، دهه هاست که در این مرز پر گزند، بر «عشق پس از ازدواج» پافشاری شده است و البته در رویکردی واژگون از انتشار کتاب هایی با مضمون و محتوای دلبستگی و صمیمیت  (Intimacy) یا همان عشق پس از ازدواج، به بهانه ها و دلیل تراشی های گوناگون پیشگیری شده است که صد البته مایه شگفتی فراوان است.

افزون بر ویژگی های پر رنگ و اختلالات و به طور کلی مزاج شخصیتی که به طور مداوم و مستمر بر برهم کنش های همسران اثر می گذارند، ویژگی ها و اختلالات (مزاج) خلقی و اضطرابی نیز می توانند بر کنش ها و واکنش های زندگی دو نفر اثر داشته باشند.

مزاج افراد ممکن است افسرده و کژخلق(دیس تایمیک)، دوره ای (سیکلوتایمیک) یا در فراز (هایپرتایمیک) باشد. آدمیان دارای « مزاج فرازخلق (هایپرتایمیک) »، بشاش و سرزنده، پر شور و شوق، زبان باز و شوخ طبع، بیش از اندازه خوش بین و بی خیال، مغرور، متکی به خود، از خود راضی و بزرگ منش، بلند پرواز، برون گرا و اهل معاشرت، پر از انرژی، ایده، طرح و برنامه، دارای دلبستگی های گوناگون و گسترده، کنجکاو، فضول و مداخله جو، رک، راست، صریح، بی پروا و خواهان جنبش و کوشش هستند. چنان چه فرد دارای مزاج هایپرتایمیک ، همزمان دچار اختلالات اضطرابی همچون «اختلال اضطراب فراگیر» و «اختلال وسواس های پنداری - کرداری»  نیز باشد ، ممکن است هر از چند گاهی و در دوره های فراز یافتن این اختلالات بدبین ، نگران ناشایستگی و شکست ، اندوه گین ، ناخوش و شاکی باشد. 

به گونه ای واژگون ، آدمیان دارای « مزاج افسرده (دیس تایمیک) »، اندوه گین، ناتوان از لذت بردن، شاکی و پر غر و لند، خشک و یبس و عبوس، بدبین و آماده ی فکر و خیال، احساس گناه، عزت نفس پایین، اشتغال ذهنی با ناشایستگی و شکست، درون گرا و دارای زندگی اجتماعی محدود، کم تحرک، زندگی بدون کنش و جنب و جوش، دلبستگی های اندک اما استوار و پایدار، منفعل اما قابل اعتماد، قابل اتکا، وفادار و خوددار هستند.

آدمیان دارای « مزاج خلق دوره ای (سیکلوتایمیک) » به گونه چرخه ای برخوردار از هر دو سری ویژگی های بالا، به گونه چرخه ای اند. 

ویژگی ها و اختلالات اضطرابی و به ویژه وسواس های ذهنی و عملی برای سال ها با فرد همراه می شوند و چنان چه تشخیص داده نشده و درمان نشوند، به آسانی برهم کنش همسران را تحت تاثیر خود قرار می دهند و چرخه ی «ناکامی – سرخوردگی – خشونت و پرخاشگری» را آغاز می نمایند. در این میان و به ویژه در میهن ما «وسواس های پنداری و کرداری جنسی – زناشویی» نقش مهم و جایگاه سترگی دارد که درمان نشدن آن ها، شتابان و آسان، به ناکامی و سرخوردگی عاطفی – زناشویی می انجامد.

سرنخ های همه مزاج های گفته شده و نیز اختلالاتی همچون «بیش فعالی بزرگسالان» و «درخودماندگی (آسپرگر)»، همه و همه باید در دوران سرنوشت ساز و تکرار ناشدنی «آشنایی پیش از ازدواج» موشکافانه کنکاش و جست و جو شده و با بهره گیری از مشاور پیش از ازدواج هوشمند و نکته سنج دوباره مرور و ارزیابی شوند.

گزیده آن که دوران آشنایی پیش از ازدواج، دوران ارزیابی ست و نه دوران دلدادگی، شیفتگی و وابستگی. دورانی که دریابیم سوی دیگر، کبوتر است یا باز؛ به شرط آن که این مهم را پیش تر درباره خودمان دانسته باشیم.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته (کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه) / روزنامه شرق


 

نگاهی به کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه

 

خودویرانگری های آهسته اما پیوسته

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

در سال های اخیر، هر از چندی، به بهانه و سببی، و از همه مهم تر نرخ نگران کننده افزایش خودکشی در نوجوانان و جوانان، نوشتاری درباره پدیده خودکشی در روزنامه ها و دیگر نشریات منتشر شده است؛ اما کمتر آن چنان که باید و شاید، به فرآیندهای شبه خودکشی گذرا و دیرپا پرداخته شده است.

شوربختانه، چندی ست این گونه کردارهای خودویرانگرانه که برابر با نابودی پیکری و روانی آهسته اما پیوسته است، فراوان پیش چشم و گوش و ذهن مان می نشینند؛ کنش ها و واکنش هایی که چنان چه بهنگام پیشگیری یا درمان نشوند، بی گمان فرجام های تلخ و تیره ای در پی خواهند داشت.

از آن جا که امکان پرداختن به همه ریشه ها و سرچشمه های این گونه کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، در کنار نام بردن از همه ی آن ها در یک نوشتار هفتصد واژگانی نیست، در این نوشتار تنها به بیان گزیده وار این گونه کردارها بسنده می کنم و پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و رفتاری – شناختی آن ها را به هنگامی دیگر واگذار می کنم.

1-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری دخانیات (کشیدن سیگار، قلیان، پیپ و ...)

2-     مصرف وسواسی و وابستگی اجباری مواد مخدر، محرک و الکل

3-     پرخوری و کم خوری ( رژیم ) های گزافه آمیز و بیمارگونه

4-     تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به هرزه نگاری های مجازی ( اینترنتی ) و ماهواره ای که آدمی را دچار و گرفتار انحرافات جنسی – آمیزشی می سازند.

5-     قماربازی های وسواسی - اجباری بیمارگونه با برد و باخت های خانمان سوز

6-     سرمایه گذاری های ناخردمندانه و تکانشی ورشکستگی آفرین

7-     ولخرجی های تکانشی حساب نشده و بیمارگونه ( و از جمله اس ام اس بازی های مداوم و پشت سر هم )

8-     خریدهای وسواسی – اجباری مهارناشدنی و دگرگون و به روز ساختن پیگیرانه و بی ملاحظه ی مدل خودرو، تلفن همراه، یارانه شخصی و ...

9-     پرداختن وسواسی – اجباری به بازی های رایانه ای و وب گردی و وابستگی روانی به آن ها

10-مجموعه داری ها و دلبستگی های وسواسی – اجباری بیمارگونه و خانمان برانداز که فرد را از توجه به همسر و خانواده باز می دارد.

11-پرخاشگری ها و ستیزهای خیابانی تکانشی اما تکراری

12-ورزش کردن های گزافه آمیز بیمارگونه و به ویژه سود جستن درازمدت از داروهای هورمونی و مکمل های افزایش و کاهش دهنده توده پیکر

13-قانون گریزی ها و قانون ستیزی های عادتی یا تکانشی هیجان آفرین ( همانند رانندگی های پر شتاب و ویراژ، دزدی ها و روسپی گری های بدون انگیزه اقتصادی، گنج یابی های هیجان مدارانه، آتش افروزی های بیمارگونه ) 

14-در پیش گرفتن نادوراندیشانه و تکانشی پیشه های گوناگون دور از هم یا ادامه تحصیل های مکرر وسواسی – اجباری بدون پشتوانه مالی و حرفه ای که به بی هوده از دست رفتن گوهر عمر و سرمایه های مادی آدمی می انجامد.

15-بستن و پاره کردن پیمان زناشویی ( ازدواج و طلاق ) های بی درنگ، نابخردانه و شتابزده

16-برپایی تکانشی رابطه های فرازناشویی بیمارگونه

17-برگزیدن و در پیش گرفتن پیاپی رویکردهای واژگون ( متضاد و متناقض )

18-خودآزاری های کهنه و پیگیرانه گوناگون ( خودزنی، خودارضایی، موکندن، ناخن جویدن، مالیدن یا خراشیدن پیکر و ... )

19-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های هراسناک و سینمای وحشت

20-تماشای وسواسی و وابستگی اجباری به فیلم های کتک کاری و مبارزه جویی پر ضرب و شتم

21-همسرآزاری و کودک آزاری های تکانشی و عادتی

22-سود جستن خودسرانه از داروهای مسکن و آرام بخش، بودن نظارت پزشک

23-هنجارگریزی ها و لاابالی گری های جنسی – آمیزشی که فرد را در آستانه دچار و گرفتار اختلالات روانی و همچنین عفونت های آمیزشی – از جمله هپاتیت بی و سی و ایدز – می نشاند.

 

  این گونه اختلالات روانی و رفتاری، که سرشت شان آمیزه ای از اختلالات وسواسی – اجباری و اختلالات کنترل تکانه است، بسیار دور از ذهن است که بدون سود جستن از درمان های دارویی و رفتار درمانی های شناختی که زیر نظر و از سوی گروه روانپزشک و رواندرمانگر انجام می شوند، کنار گذاشته شوند و دگرباره پدیدار نشوند. از این رو هر گونه خوددرمانی، به ویژه با آرام بخش ها و مخدرها – همانند ترامادول – می تواند افزون بر دردها و دشواری های هر یک از این کنش ها و واکنش های خودویرانگرانه، فرد را دچار و گرفتار وابستگی ( اعتیاد ) های پیکری و روانی این داروها و فرجام های ناگوار در پی آن سازد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی


اگر دین ندارند و آزاده هم نیستند، پناهی جز پروردگار نخواهد بود !


بالاخره پس از پنج سال چالش و کشمکش، دست دسیسه چینان از پس پرده برون افتاد تا آن چنان در تور نامرئی پروردگار گرفتار شوند که گمانش را هم نمی کرده اند ! ( و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین )

گزیده ای پس و پیش شده - با حذف جملات پایه و پیرو - و احتمالن افزودن عبارات و واژگانی به سخنان من در کارگاه های آموزشی تخصصی ام پدید آورده اند تا با استناد بدان، مرا بی اعتبار و آبرو سازند.

پروردگار را سپاس که اصل سی دی ها در اختیار شاگردان کارگاه ها وجود داشت تا بتوان مونتاژ توطئه آمیز و دسیسه جویانه ی بدخواهان بخیل و کینه توزان حسود حقیر را آشکار ساخت.

برای من مایه شگفتی ست که آیا اینان و حامیان معلوم الحال شان، تا این اندازه نادانند که نمی دانند اصل سی دی های کارگاه - با وجود پافشاری های همیشگی من مبنی بر « امانت ماندن تنها برای مرور دوباره » - از سوی مشاوران و روان شناسان شرکت کننده در کارگاه ها در اختیار دوستان نیازمندشان قرار گرفته است و از قشم تا قوچان و از کردستان تا بلوچستان میان دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مرتبط دست به دست شده و انتشار این سی دی بیست دقیقه ای ستیزه جویانه و کینه توزانه در میان استادان رشته های مشاوره و روان شناسی از سوی حضرت اشرف، درست نماد و نشان این ضرب المثل خواهد بود که « زمستان می گذرد و روسیاهی به زغال می ماند » ؟!؟

اکنون که حضرت اشرف در قطب شماری معلوم الحال - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان، به زودی رسوا خواهند شد - در هر هنگام و جایگاهی دست به ترور شخصیت من یک لاقبا می زنند، این جانب دیگر به انتشار اصل سی دی های کارگاه های 60 ساعته سکس تراپی و سکسولوژی بالینی در میان استادان، دانش آموختگان و دانش جویان رشته های روان شناسی، مشاوره، علوم تربیتی، مددکاری، حقوق، و جامعه شناسی اعتراض نداشته و نخواهم داشت تا کوشش های شبانه روزی حضرت اشرف و مونتاژگران نادان این سی دی توطئه آمیز و دسیسه جویانه فرمایشی نزد همگان رنگ بازد و حقیقت به پشتوانه پناه بردن من یک لاقبا به دامان بخشنده و مهربان پروردگار به زودی آشکار شود.

حضرت اشرف پیش تر در عزمی عظیم با تخریب و ترور شخصیت من، کوشید تا برنامه های رادیویی هفتگی ام در رادیو تهران و ... را به تعطیلی بکشاند و اکنون می کوشد تا مرا از ایران روانه فرنگ کند تا کم دانشی ایشان و برخی همکاران روان شناس و مشاورشان در عرصه مشاوره و درمان زوج و خانواده کمتر برجسته و هویدا شود.

عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد !!

پس از کامیابی در آزمون بورد تخصصی اعصاب و روان ( روانپزشکی ) در شهریور 1386، همواره به دنبال آن بودم که چند سالی برای دانش آموزی در مقطع پی اچ دی سکسولوژی به آمریکا، استرالیا، آلمان و یا انگلستان بروم.

جرات و جسارتم در اجاره کردن مطبی شیک در شمال شهر تهران، در پی فشار حضرت اشرف به مراکز مشاوره و روان شناسی - با عنوان این که بنده بورد تخصصی و مدرک روانپزشکی ندارم - رخ داد؛ اکنون گویا قرار است حضرت اشرف، وسیله سفر تحصیلی ام به فرنگستان شوند !!!

به قول دایی جان ناپلئون:

« ما نداریم از رضای حق گله / عار ناید شیر را از زلزله »

از مراجعان و بیمارانی که توانسته ام در سایه توجه و لطف پروردگار، برای دشواری و دردشان مرهمی گذرا یا دیرپا باشم، صمیمانه خواستارم که در این نبرد نابرابر میان من شهروند درجه هفتمی و حضرت اشرف شهروند درجه یکمی، مرا از دعای نیک خویش بی نصیب نسازند که در این مرز پر گزند، سر بی گناه هم پای دار می رود و هم بر فراز آن گرفتار می شود !!!!

« در کف شیر نر خونخواره ای / غیز تسلیم و رضا کو چاره ای ؟!؟ »

نوشتار « چاه مکن بهر کسی ! » که فردا در صفحه پزشکی روزنامه شرق منتشر می شود، را به حضرت اشرف - قطب عالم امکان جهان روان شناسی و مشاوره - تقدیم کرده و ایشان را به این شعر سعدی بزرگوار در گلستانش فرا می خوانم:

« فهم سخن چون نکند مستمع /

 قوت طبع از متکلم مجوی /

 فسحت میدان ارادت بیار /

 تا بزند مرد سخن گوی، گوی ! »


پانزده سال از سی و هشت سال زندگی ام را وقف بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی این مرز پر گزند ساختم تا من یک لاقبای درجه چندمی در نبردی نابرابر و به دور از عدل علی - که ما را با داستان دادگاه زره اش میان او و مرد مسیحی بزرگ کردند - در برابر حضرت اشرفی با رتبه ممتاز و برگزیده نخست شهروندی، به کوشش برای فروپاشی خانواده و ... متهم شوم !!!!!

حضرت اشرف تا هنگام بی کار و آبرو و اعتبار شدن ( مرگ روانی ) یا مرگ پیکری، دست از دشمنی بر نخواهد داشت که به کمتر از نابودی من خشنود نمی شود.

آری، لحظه ی موعود برای من سر رسیده است. برای منی که یک بار در 12 تا 15 سالگی و بار دیگر در 25 تا 30 سالگی از مهاجرت به فرنگ - به عشق کوشش در سازندگی و آبادانی میهن - خودداری کردم.

آری، باید پر کشید و از مرز توطئه سفر کرد.......


 

چاه مکن بهر کسی ! (روان شناسی دسیسه و توطئه) - صفحه پزشکی روزنامه شرق



روان شناسی دسیسه و توطئه

 

چاه مکن بهر کسی !

 


دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

دسیسه چینی و توطئه گری، از جمله کردارهای برخی آدمیان است که از دیرباز دیده و شنیده شده است. بسیاری از کامیابان تاریخ در پی بدخواهی رقیبان ناکام، سرخورده و خشمگین، بدان گرفتار شده اند؛ به گونه ای که داستان ها، نمایشنامه ها و در سده گذشته، فیلم های سینمایی فراوانی درباره ی آن نوشته، ساخته و پرداخته شده اند.

آماج دسیسه چینی، دام گذاری و توطئه گری می توانند گوناگون باشند و از ترور و ویرانی شخصیت اجتماعی و یا خوشنامی و نام آوری در پیشه و سررشته تا گرفتاری کیفری یا حتا نابودی و مرگ پیکری ادامه پیدا کنند. ریشه و سرچشمه ی دسیسه و توطئه چینی، در بیشتر موارد شکست، ناکامی، سرخوردگی و پرخاشگری در میدان رقابت و آوردگاه پیشی جویی پیشه ای بوده، اما می توانند از کینه های پدید آمده از ناهمگونی نگرش و دیدگاه نیز سربرآرند. ستیزهای کهنه اجتماعی با ریشه های طایفه ای و طبقاتی نیز می توانند از سرچشمه های دسیسه چینی و پاپوش آفرینی باشند.

در دنیای مادی زده ی کنونی که پول پرستی، آزمندی و جاه مداری جایگزین زندگی معنوی شده، دروغگویی، ریا، چندرویی و نیرنگ بازی رکن نخست بسیاری از رقابت های حرفه ای شده و اخلاق فردی، حرفه ای و اجتماعی را تا مرز کاستی، ویرانی و نابودی پیش برده است. دگرگون ساختن و واژگون نشان دادن واقعیت - «تقلب» - پیش برنده نخست بسیاری از چالش ها و کشمکش های زندگی فردی، پیشه ای و اجتماعی شده است. در چنین ایستاری، آن دسته از آدمیان که دچار و گرفتار اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی دسته (کلاستر) B – جامعه ستیز  (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشی (هیستریونیک) – و نیز پرخاشگر/منفعل (پسیو/اگرسیو) هستند، از هر فرصت و فراغتی، در راستای کاستی، ویرانی و نابودی شخصیت، آبرو و حتا جان رقیبان حرفه ای و اجتماعی خودشان، آسان و شتابان، بهره می جویند و از هیچ گونه رویکرد و کردار نا اخلاقی و نا انسانی باکی ندارند. دست مایه های توانگرانه جامعه ستیزانه، وجدانی برای آنان باقی نگذاشته، از این رو به هر گونه دسیسه چینی، پاپوش آفرینی، زیر و رو کشی و توطئه گری می پردازند تا اگر نمی توانند خود را بالا کشند و به فراز پیشه ای و اجتماعی برسانند، دست کم رقیبان را فرو دارند تا هم قد و قوارگی پدید آمده، اندیشه ها و احساس های برخاسته از ناکامی و سرخوردگی در پیشی جویی پیشه ای را آرام ساخته و مرهم گذارد!

در جوامع رشد نایافته، دسیسه و دشمنی های برآمده از نبود «اخلاق رقابت» در دانش و پیشه، برجسته تر و آشکارتر پیش چشم و ذهن آدمیان می نشینند؛ چرا که در این گونه جوامع، فرصت های کاری و پیشه ای محدودتر و امکان سرفرازی حرفه ای کمتر و دشوارتر است؛ از این رو احساس ناکامی و شکست و سرخوردگی، حسادت و خشمگینی برخاسته از آن بیشتر رخ می دهد.

 حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن دارایی، توانمندی و ویژگی های دیگری - «رشک و حسرت» - باشد، احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. هر چند رشک (کاش من نیز می توانستم همچون او باشم) و حسرت (چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت (چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم؟) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است)، نیازمند رواندرمانی های موشکافانه و پیگیرانه در صورت وجود انگیزه و اراده درمان و دگرگونی در فرد گرفتار و رنجور است.

  آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است. بیشتر حسودان می پندارند که حق شان پایمال شده و بر آنان ستم روا داشته شده تا آن ها کمتر از حق شان به چنگ آورند؛ پس بی گمان آن چه که دیگری دارد، بسیار بیشتر از حقش بوده است. شگفت که حسودانی که می پذیرند، جایگاه فرادست و برتر دیگری، به راستی حقش بوده است، به واقع درد و رنج بیشتری دارند!!

حقیقت آن است که آدم ها با مهرورزی و مواظبت از هم، همدلی در درد و اندوه ها و همراهی در شادی ها و سرفرازی های یکدیگر می توانند دنیای بهتر و زندگی آسوده تری برای خویش بسازند و گرنه در مسیر خودخواهی فروافتاده و بی رحمانه، همچون نبرد درندگان ددمنش و اهریمنان افسانه ای، دست به ویرانی و نابودی هرچه ناخود و ناخودی ست، می زنند.

از آموزه های اخلاقی کهن میهن مان، در این راستا می توان این دو ضرب المثل گزیده، گویا و گیرا را پیش کشید: «چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی» چرا که «چاه کن، همواره در ته چاه می ماند».  افسوس که بسیاری هرگز به مکافات کردار بد نمی اندیشند و نمی پذیرند که چوب خدا، صدا ندارد، اما دوا هم ندارد!!!

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی     


در ستایش متوسط زیستن (نگاهی به وسواس های کمال گرایانه)-صفحه پزشکی روزنامه شرق


نگاهی به وسواس های کمال گرایانه


در ستایش متوسط زیستن                                                                                                                         

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

از همان آغاز بنیان گزاری مدارس تیزهوشان و پرورش استعدادهای درخشان، چنین رویکرد و روندی، از سوی بسیاری از روانپزشکان و روانشناسان کودک و نوجوان، جامعه شناسان، کارشناسان تربیتی و آموزگاران به زیر پرسش و چالش کشیده شد، اما ارزیابی و نقدی آن چنان که باید و شاید انجام نشد؛ اکنون حتا در آغاز مقطع دبستان، برای نونهالان کودکستانی و پیش دبستانی از سوی بیشتر دبستان های غیرانتفاعی، آزمون ورودی کنکوروار برگزار می شود تا چه رسد به مدارس راهنمایی و دبیرستان که آزمون تیزهوشان و استعدادهای درخشان هر کدام، فشار (استرس) و تنش را برای کودکان و نوجوانان در سرنوشت سازترین سال های پرورش شان به ارمغان آورده و آنان را از رشد روانی – شخصیتی شایسته و بایسته باز می دارد!

در پیش گرفتن چنین رویکرد و روندی از سوی وزارت آموزش و پرورش، دقیقن در همان هنگامی رخ داد که سخن از برداشتن ساختار نمره ای بیست گانه کنونی ایران و گذاشتن سامانه ی الف، ب، ج، د، و ه - همانند دبستان ها و دبیرستان های کشورهای پیش تاخته – به جای آن بود. اکنون بیش از یک و نیم دهه است که چشم و همچشمی مادران و پدران از کامیابی و ناکامی در کنکور به پیروزی و شکست در گام گذاشتن به مدرسه راهنمایی و دبیرستان تیزهوشان و استعدادهای درخشان رسیده و انجامیده است؛ آن هم درست در سال هایی که کودک و نوجوان مهم ترین هنگام رشد و پرورش شخصیتی و عمده ترین دوران « چند بعدی » شدنش را می گذراند و نیاز به ذهن و بال رها و آزاد برای پر کشیدن دارد.

در نسل ما و دو سه نسل پیش از ما – از آن هنگام که نخستین خشت مدارس مدرن در ایران گذاشته شد – سخن از مدارس گوناگون و تقسیم شان به دبستان و دبیرستان های معمولی، نمونه، ممتاز، ویژه، و فراویژه نبود و بسیاری از استادان پیشکسوت و بزرگان درگذشته پیشین و زنده کنونی، کودکی و نوجوانی شان را در همان مدارس دولتی و نادولتی نانمونه و ناویژه – بی فشار و تنش افزون (مضاعف) گذراندند و یک عمر در رشته و پیشه شان درخشیدند!!

یگانه دست آورد فشار سال افزون بی هوده ای که بر دانش آموزان مدارس راهنمایی و دبیرستان های تیزهوشان و استعدادهای درخشان وارد شده است، به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای جهانی ریاضی، فیزیک و ... بوده که پیش از پایه گزاری چنین مدارس و دبیرستان های ویژه و فراویژه ای، هم باز برای میهن مان به دست می آمد. به راستی، چند نفر از یکصد و اندی نفر به چنگ آوردگان این المپیادهای جهانی، پس از مهاجرت به کشورهای پیش رفته، به میهن بازگشته اند؟!؟ گذشته از این فشار و تنش درسی و آزمونی که از سوی این گونه مدارس و به ویژه دبیرستان ها بر کودکان و نوجوانان وارد می شود، فشار و تنش افزون و دوچندان (مضاعف) نیز از سوی پدران و مادران در روند و فرآیند چشم و همچشمی و رقابت های بیمارگونه با خاندان و آشنایان و پز دادن و فخر فروختن، بر کودکان و نوجوانان برای کامیابی در ورود به این گونه مدارس و سرفرازی در آن ها فرو آورده می شود!!!

کمال گراییPerfectionism) ) هر چند ویژگی نیکو و پسندیده ای ست اما در بسیاری از موارد، به اختلال (بیماری) وسواس و اجبار (OCD) می انجامد که درمان نشدنش می تواند فرجام ناگوار و شکست های پی در پی را برای آدمیان پدید آورد؛ چرا که اگر آدمی این واقعیت هویدا را نپذیرد که هیچ گاه نمی تواند به شایستگی و پسندیدگی آرمانی اش دست یابد، سرانجام در مقطعی از زندگی دچار ناکامی و سرخوردگی می شود و با ژرف و سترگ شدن آن، به ناامیدی، بی لذتی، اندوه، افسردگی و درماندگی خواهد رسید.

نیک به یاد می آورم که همان سال نخست دبستان، از بر کردن ترتیب حروف الفبای فارسی را بی اهمیت شناختم، از آن گذشتم و با معدل بیست در هر سه ثلث به سال دوم رفتم؛ سال ها پس از آن، از نمره ی بیست در رسم با مرکب گذشتم و به هژده و شاگرد دومی کلاس بسنده کردم. در بمباران های هوایی هر روزه اسپهان از سوی میگ های عراقی، آموختن بی کم و کاست جذر در ریاضی سوم راهنمایی را در سرنوشت خویش کم اهمیت برشمرده و به هژده و نیم در ریاضی و شاگرد دومی کلاس خشنود ماندم. در تعطیلی سال نخست دبیرستان در موشک باران اسکادهای عراقی، فرا گرفتن رسم مثلث ها را باز بی اهمیت دانسته و دوباره به هژده و شاگرد دومی کلاس رضایت دادم؛ اما آن هنگام که در پی گذراندن دوران دشوار طرح پزشکی - پیام آوری بهداشت - در روستاهای محروم چهارمحال و بختیاری، دچار افسردگی و وسواس های کمال گرایانه درسی شدم و می خواستم از صفحه نخست تا پایان همه کتاب ها را کامل و بی کم و کاست از بر کنم و گل بکارم، گند زدم و تا آمدم با اندرز دوستان و یاری کپسول فلوگزتین شیوه درس خواندن را درست کنم، دو سال در آزمون پر خبر و مسئله و حاشیه ی دستیاری، رفوزه شدم!!!! باشد تا این خودافشایی بتواند اندکی از وسواس های کمال گرایانه مادران و پدران و فشار (استرس) و تنش بی هوده و بدفرجام کودکان و نوجوانان ایرانی بکاهد و مسئولان و مدیران آموزش و پرورش را به خود آورد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

نوروز، رنگ نو زندگی (روان شناسی زندگی روزمره): صفحه پزشکی روزنامه شرق



روان شناسی در زندگی روزمره

 

نوروز، رنگ نو زندگی

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

ما نسل دهه چهل و پنجاهی ها بچه که بودیم، هنوز بسیاری – شاید بیش از نیمی - از تلویزیون های خانه ها سیاه و سپید بودند و بسیاری – شاید کمتر از نیمی – از خانه ها اصلن تلویزیون نداشتند، اما خانه ها و خیابان های مان آب و رنگ دیگری داشتند. چه بسیار خانه هایی را به یاد می آورم که همچون کافه نادری، نیمی از دیوارشان صورتی و نیم دیگر سبز مغز پسته ای یا آبی و نیلی آسمانی بود. خودروها، جورواجور و رنگارنگ بودند؛ خیابان ها شهر فرنگی از همه رنگ بود: صورتی ( به رنگ شن های صورتی رس بیابان های میهن مان )، سبز انگوری، سبز کاهویی، آبی آسمانی، سرخ دانه اناری، قرمز گوجه ای، نارنجی پرتقالی، زرد قناری، بنفش جیغ و ...

نسل ما دهه چهل و پنجاهی ها در میان چنین رنگ هایی بزرگ شدیم؛ آن هنگام هنوز خانه ها باغ و باغچه داشتند و ما کودکانی گرفتار و اسیر جنگل آسفالت و سیمان نبودیم که آپارتمان مان حتا اندک بالکنی برای نشستن یا ایستادن و به آسمان بامداد یا شامگاه نگریستن نداشته باشد. اما این راز هنوز برای من پوشیده مانده که چه شد که رنگ هایی همچون صورتی خوش رنگ، سبز مغز پسته ای، آبی آسمانی و ... از آشیانه ها و ماشین هامان پر کشید و جای خود را به کرمی و قهوه ای و به تازگی خاکستری، مشکی نوک مدادی و سیاه زغالی داد. رنگ پوشش هامان هم که آشکار است !

ویدئو ارمغان دوست داشتنی و رویایی نسل من، هم نتوانست ما را از باغچه و درخت و گل جدا سازد؛ در ميان جنگلی کوچک از درختان جورواجور ميوه ، گل‌ها و گياهان گوناگون و حوضی آبی با ماهي‌هاي قرمز ، از رژه‌ي مورچه‌ها ، لانه ساختن ، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان ، نیرنگ بازی و پدرسوختگي كلاغ و مکر و فریبکاری گربه نكته‌ ها آموختم و خستگي ناپذيري مورچه گان و كوشش كرم‌ هاي خاكي برايم درس و سرمشق شد.

از درخت‌ها و آلاچيق‌ها با لذت بالا مي‌رفتم و از آن بالا و بلندي نيز، همچون روی زمین، با واقعيت‌هاي هستي آشنا مي‌شدم.

آري كودكي نسل من و نسل‌هاي پيش از من در حوض و حياط و باغ و باغچه گذشت و شخصيت و منش ما در آن پيكره و چهارچوب يافت. ما به ديدن « شويد و جعفري » خو گرفته بوديم و با آواي گرم و مخملين « هوشنگ لطيف پور » در « خپل و باغ گل‌ها » به آرامش مي‌رسيديم.

باغچه براي كودك ، گزیده ی گیتی و چكيده‌ي هستي ست كه عناصر چهارگانه ( باد ،خاك ، آب ، آتش ) را در آن مي‌آزمايد و قواعد و مقررات حيات و رازهاي بقاء را در آن فرا مي‌گيرد؛ اما باغچه‌ ها ، همچون باغ های معلق بابل ، آهسته و آرام لابه لاي عكس‌هاي آلبوم ‌ها و گوشه ‌هاي خاطرات ذهن ها محبوس و محو شدند. « خپل و باغ گل‌ها » نیز ، همچون سریال هویت ساز فراموش ناشدنی « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » در فراموشخانه گرفتار شد !!

اکنون ، باغچه در متن زندگي كودكان ايران امروز وجود و حضور ندارد؛ ديگر باغچه ، این چکیده ی هستی و گزیده ی گیتی ، نقشي در شكل ‌دهي به منش و شخصيت و خلق و خوي ايرانيان نسل های آینده ايفا نمي‌كند. در این راستا ، این فضای واقعی و طبیعی ، جاي خود را به فضاهای مجازی و مصنوعی همچون گیم و سگا و پلي استيشن و اينترنت و ماهواره داده است. نمي‌دانم در آينده ، اگر كاشتن لوبيا در كاغذ جوهر خشك كن علوم دوم دبستان هم جای خود را به چگونگی کار با فلان نرم افزار یا آشنایی با بهمان سخت افزار بدهد ، آيا تا اين اندازه لج كودكان از « سكه كاشتن پينوكيو » برای درو کردن سکه های پر شمار در خواهد آمد يا نه ؟

نوروز، این هنگامه رنگ به رنگ شدن پیرامون، فرصت خوبی برای آشتی دوباره درون با « رنگ زندگی » ست؛ سبزه انداختن، تخم مرغ رنگ کردن، سفره هفت سین چیدن و گشت و گذارهای خانوادگی در كوه، دشت، چشمه سار و كشتزار، راهکارهایی برای این آشتی با رنگ و زندگی و طبیعت هستند تا زندگي آپارتمان نشيني کنونی، مردان و زنان فردا را از رشد رواني شایسته محروم نسازد و انديشه و شناخت و بينش و منش او را در چارچوبي كليشه اي و ماشيني، به بند نكشد. این فرصت یگانه را از دست ندهیم.

 

 

 

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی



هنر خوب زیستن ( در اهمیت مهارت های زندگی ) - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق

 

در اهمیت مهارت های زندگی

 

هنر خوب زیستن

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

چند دهه ای ست که دوره پیش دبستانی به سامانه آموزشی این سرزمین افزوده شده؛ دوره ای که در سال های نخست ناضروری و تجمل مدارانه پیش چشم و ذهن توده اجتماع نشسته بود، اما نزدیک به دو دهه است که در شبکه های گوناگون صدا و سیما و روزنامه ها، هفته نامه ها و ماه نامه های رنگارنگ میهن مان بر اهمیت آن پافشاری ویژه ای انجام شده و می شود.

ساختار آموزش ابتدایی و متوسطه هر چند بعدها به سه دوره ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان دگرگون شد، اما شتابان ستون فقرات دانایی و توانایی و نیاز بنیادین اجتماع برای گذار از اجتماع ایلیاتی سنتی کشاورزی و دامپروری محور به جامعه شهری صنعتی مدرن شد. با وجود دگرگونی در ساختار سامانه آموزشی ابتدایی و متوسطه، تا همین دهه هشتاد خورشیدی، کمترین دگرگونی در درون مایه دروس نظری این سامانه آموزشی انجام نشد؛ به گونه ای که دانش آموزان در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی، همان دروس یک نسل پیش از خود – پدر و مادرشان - را از بر می کردند و می آموختند. یگانه دگرگونی، در صفحات رسمی و پیشگفتار آغازین کتاب، نام مولف و شاید گرافیک چاپ آن انجام شده بود !

تا هنگام چشمگیر شدن آسیب های روانی – اجتماعی در دهه هشتاد خورشیدی، بسیار به ندرت سخنی در لزوم آموزش « مهارت های زندگی » برای کودکان و نوجوانان بر زبان رانده شده بود که هیچ یک از مسئولان آموزش و پرورش کشور هم آن را جدی نگرفته بودند. بدبختی سترگ سرزمین دیرین مان این است که با وجود ضرب المثل های فراوان، تاکنون هرگز به « پیشگیری » در برابر « درمان » و « بازتوانی » برتری بخشیده نشده و در موارد فراوانی بر « درمان لازم بهنگام » هم چشم فرو بسته شده است !!

نزدیک به دو دهه است که با پایان جنگ ناجوانمردانه و توطئه آمیز استکبار و امپریالیزم جهانی بر علیه مردم و میهن مان، به درستی بازسازی، آبادانی، توسعه و پیشرفت در دستور کار و فراز راهبردهای ریشه ای کشور نشانده شده، اما با وجود شعارهای گوناگون فراوان، آن اهمیتی که باید به سرمایه نخست هر سرزمین، یعنی « سرمایه انسانی » داده نشده است. دو گواه من، یکی افزون شدن آمار مهاجرت نه فقط دانش آموختگان دانشگاه های رده نخست تا رده سوم و چهارم، که نیز کارگران و تکنسین های ماهر و کاربلد و دیگری، افزایش چشمگیر و رشد نگران کننده آمار آسیب های روانی – اجتماعی، همچون بحران هویت، آشفتگی و ابهام در نقش جنسیتی، افسردگی ژرف و فراگیر، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به الکل، مواد مخدر و محرک، کژروی ( انحراف ) های جنسی، جدایی عاطفی یا آمیزشی و طلاق، و بالاخره خودکشی است.

ساختار آموزش و پرورش  در ایران، از دیرباز در همان سال های نخست وام ستاندن از فرنگستان، کار آموختن و از بر کردن دروس ریاضی، تجربی ( طبیعی ) و انسانی را برای دانش آموزان بیش از اندازه دشوار ساخت تا دل خوش سازد که یک دیپلمه ایرانی بسیار باسوادتر از یک دیپلمه اروپایی و آمریکایی است. اما هرگز بدین واقعیت فاش و آشکار تامل و تدبر لازم انجام نگرفت که روند تنش زا و درون مایه سنگین دروس هر مقطع تحصیلی، چه شمار فراوانی از دانش آموزان را از تحصیل تا دیپلم باز داشته و سرخورده و بی انگیزه – با کمترین رشد هوش هیجانی و اجتماعی - روانه بازار کار می سازد تا در پی هر ناکامی دچار افسردگی، اضطراب، تحریک پذیری و خشم افسار گسیخته شود و رو به درگیری یا کژجویی آورد.

دانش آموز هوشیار و هوشمند، به آسانی به ارزش تک تک درس و مشق ها در هر مقطع تحصیلی پی می برد و با درک و دانستن این واقعیت، انگیزه اش به تحصیل باز هم کاهش می یابد. به روز شدن هر هفته و هر ماه دانش و اندیشه از طریق روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، کتاب ها و به ویژه در این یک و نیم دهه، اینترنت به سادگی پیش چشم و ذهن دانش آموز نشانده می شده و می شود؛ درست در همین حال، دانش آموز با اندکی کنجکاوی و پی جویی، ریشه پرسش های به ظاهر خلاقانه آزمون های دشوار راهنمایی و دبیرستان را در حل المسائل های کهنه و زرد شده بیست – سی سال پیش مادر، پدر، دایی، عمو، خاله و عمه اش پیدا می کند و با دستیابی بدان ها به آسانی به سان هری پاتر در آسمان کلاس جولان می دهد اما در درون سرگردان و حیران است که با چنین شتاب روزافزونی در رشد و پیشرفت دانش و اندیشه و اقتصاد و فرهنگ و هنر، آیا نباید درون مایه درس و مشق و آزمون ها در طی سی – چهل سال دچار دگرگونی بنیادین و به روز شوند؟!؟

این درست آموزه خود من در دوران دبیرستان، در رویارویی با دروسی همچون جبر، مثلثات، هندسه، فیزیک، شیمی و ... بوده است که اندکی از آن را بیان کردم؛ در حالی که از سال سوم دبستان همزمان دست کم هفت – هشت هفته نامه و ماه نامه را از پیش چشم و ذهن می گذراندم و سرک کشیدن و برداشتن کتاب های کتابخانه مادر و پدر و دو پدربزرگ کار همیشگی و روزمره ام بود و آن ویدئوی پتو پیچ خاطره انگیز و فراموش ناشدنی تی سون بتاماکس دنیایی پهناور، ژرف و سترگ را پیش چشم و گوش و مغز و هوشم نشانده بود.

هم اکنون ما در دنیایی زندگی می کنیم که الگوهای زندگی در آن از بنیان دیگرگون شده است؛ « گذار بی گزند » از سنت به مدرنیته با کمترین هزینه و پاسداشت فرهنگ خودی در برابر سونامی فرهنگ و سبک زندگی بی گانه، سترگ ترین چالش و کشمکش پیش روی نظام آموزش و پرورش ماست. در این راستا، آموختن و به کار بستن درست « مهارت های زندگی » از راهبردهای نخست و بنیادین رسیدن به رشد و پیشرفت و توسعه و آبادانی است.

آموزش و پرورش تاکنون اهمیت لازم و کافی را به « هنر خوب زیستن » نداده و به صرف وادار ساختن دانش آموزان به از بر کردن دروس نظری و حل کردن آزمون های ریاضی و پایه گذاری مدارس تیزهوشان در راستای به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای گوناگون بین المللی و گاه ملی و استانی بسنده کرده است. این در حالی ست که مهارت هایی همچون « شناخت هویت ملی »، « پذیرش و درک واقعیت »، « مهارت تصمیم گیری مناسب »، « مهارت ارتباط موثر »، « مهارت حل مسئله و مداخله در بحران »، « مهارت ابراز وجود و جرات مندی »، « اعتماد به نفس سالم »، « مهارت کنترل خشم و مدیریت تنش و استرس »، « مهارت درک و همدلی »، « نگرش مثبت، سازنده و پیش برنده به زندگی »، « مهارت اندیشیدن نوآفرینانه ( خلاقانه ) و انتقادی »، « مهارت نه گفتن به درخواست های نادرست دیگران »، « مهارت شناخت خویشتن ( خود آگاهی ) »، « مهارت هدف گذاری واقع بینانه و مسئولیت پذیری در زندگی »، « مهارت بخشش، گذشت و فداکاری »، « مهارت بهره گیری از معنویات » و مانند آن، بسیار سودمندتر و اثر گذارتر از دروس سنگین و شتابان فراموش شونده دوران دبیرستان و راهنمایی خواهند بود. برای نمونه، می توان سنجید که ذهن کدامین شمار از دانشجویان برگزیده ( ممتاز ) سال سوم تا پنجم پزشکی و دندانپزشکی برترین دانشگاه های کشور، به یک دهم دروس سنگینی که برای کنکور خوانده و آموخته است، دسترسی دارد. « هنر خوب زیستن » درس نخست زندگی ست که هیچ کاخ شکوه مندی بدون پی و پایه برپا و ماندگار نخواهد شد...

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی