سفر به مرز عرب و عجم ( دوبی ) - بخش سوم

 

 

در سفر به دوبی، آن چه که بیش از هر چیز پیش چشم و ذهنم چشمگیر و برجسته نشسته، همنوایی و هماهنگی چند شیخ نشین ( امارت ) با همدیگر در راستای پدید آوردن یک کشور پیشرفته و مطرح به نام امارات متحده عربی بوده است. چنین نمونه ای نه فقط در خاورمیانه، که در کل مشرق زمین بسیار اندک دیده شده و می شود.

برای من ایرانی، که فراوان در سی و هشت سال عمرم، شاهد چالش و کشمکش روستاهای بالادست ( علیا ) با پایین دست ( سفلی ) و وجود زبان ها ( نه گویش ها ) ی کاملن ناهمگون در آن ها و ستیز جدی و گاه خونین دیرپا و ماندگار بر سر سهم آب قنات و زمین بوده ام، این چنین پیوستگی و همبستگی ای، مایه ستایش فراوان شده است !

این بی گمان، نشانه درایت و دوراندیشی برآمده از هوش برگزیدگان شیخ نشین های دوبی، ابوظبی، شارجه، فجیره و ... است؛ و این در حالی ست که شمار نه چندان اندکی از هم میهنان نمک نشناس ترک زبان آذری ما، از هر گونه فرصتی برای دمیدن در صور و شیپور تجزیه طلبی سود جسته، راه حل عقب ماندگی ( توسعه نایافتگی ) خودشان را در جدا شدن از ایران و پیوستن به ترکیه و از آن مسخره تر جمهوری تازه از راه رسیده آذربایجان می دانند !! شگفت آن که همین هم میهنان ترک زبان تبریزی و اردبیلی، بی خونریزی، در خواب خرگوشی اسپهانیان، شیرازیان، مشهدیان و ... دارالخلافه طهران را نه اشغال، که فتح کرده اند و در صورت کامیابی خواست مسموم و آماج ناارجمندشان، دست از زندگی و بازرگانی در تهران نمی کشند !!!

آیا اکنون هنگامه هشیاری و واقع بینی ما ایرانیان فرا نرسیده است که به خود بیاییم و به خودشیفتگی و خودپرستی ساده لوحانه و بچه گانه خودمان پایان بخشیم و رازها و شیوه های پیشی گرفتن ترک ها در ترکیه و عرب ها در حاشیه خلیج پارس را در یابیم و الگو سازیم ؟!؟

یکی از بستگان دهه چهلی اهوازی می گفت: « مشاهده این سال ها و دهه ها عقب افتادن ما ایرانیان در برابر دوبی و امارات متحده عربی، برای ما ساکنان استان های جنوبی ایران بسیار دشوارتر و دردناک تر است؛ چرا که ما تصویرهایی را که از تلویزیون دوبی در سی - چهل سال پیش می دیدیم، را نیک و نمایان به یادم می آوریم و هم اکنون در برابر نماهای چشمگیر دوبی و ابوظبی و ... واکنش و احساسی جز خنده تلخ همراه با آه و افسوس و افسردگی نمی توانیم داشته باشیم... »

این سخنش مرا به آموزه های پدرم و دیگر آشنایان از سفر به دوبی - پیش از ۱۹۹۰ - برمی گرداند که دوبی محدود به یک میدان و یک خیابان " جمال عبدالناصر " بود. اگر اشتباه نکنم، پدر و مادرم در ۱۹۸۴ به دوبی رفتند و آن جا را خوشایند برای زندگی و مهاجرت تشخیص ندادند؛ اما دیگر آشنایان هم که در ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ بدان جا رفته بودند، می گویند که دوبی تا آن هنگام محدود به همان میدان و خیابان عبدالناصر بود.

سفر نخست مان در اسفند ۱۳۸۷ به دوبی با ماهان ایر لاین از طریق ترمینال دوم فرودگاه دوبی انجام شد؛ چند سال است که دیگر هواپیماهای ایرانی را به ترمینال نخست فرودگاه دوبی راه نمی دهند.

سفر دوم مان در آبان ماه ۱۳۸۹ با امارات ایر لاین از طریق ترمینال نخست فرودگاه دوبی انجام شد که بسیار چشمگیرتر و گیراتر از ترمینال دوم این فرودگاه است. از آن جا که در ترمینال دوم، مسافران ایرانی کمتر حضور دارند، جدا ساختن ایرانیان - همراه با بنگلادشی ها، هندی ها، پاکستانی ها، افغان ها، بنگلادشی ها، سری لانکایی ها و دیگر ملل فرومایه آسیا و خاورمیانه - و مجبور ساختن شان به گذراندن آزمون امنیتی اسکن قرنیه چشم به دوش و هوش و حافظه ی ما ایرانیان گران تر فرو می نشیند. صف طولانی اسکن و ثبت قرنیه چشم در ترمینال دوم فرودگاه دوبی، پذیرش این کار توهین آمیز را برای آدمی آسان تر می کند.

 چنان چه در فرودگاه دوبی، به ایرانیان از بابت همراه داشتن مواد مخدر و محرک شک کنند، به آسانی فرد را کاملن عریان ساخته و حتا او را مورد کاوش بدنی ژرف - حتا پیشگاه ( فرج )، آمیزراه ( واژن ) و پسگاه ( مقعد ) - قرار می دهند. این مشکلی دردناک و رنج آور برای هم میهنان لاغر و سیه چرده است که سبب سازش هم میهنان نابکار و قاچاقچی مان بوده اند.

هم اکنون که قرار است اسکن کامل پیکر - با توانمندی هویدا سازی کامل برهنگی پوست و برجستگی ها و تو رفتگی های بدن و پوشش و پارچه و اندازه و مدل شورت و سوتین - در فرودگاه ها انجام شود، حکمن سفر و پرواز با هواپیما برای هم میهنان مومن - به ویژه مردمان غیور و دلاور همیشه در صحنه غیاث آباد - از بزرگ ترین بی ناموسی های ممکن برشمرده خواهد شد !!!!   

 

 

اسکن کامل پیکر: رویکرد و روند تازه برای ارزیابی امنیتی مسفران هواپیماها در فرودگاه ها

 

این نوشته ادامه دارد.................        

 

سفر به مرز عرب و عجم ( دوبی ) - بخش دوم

 

 

آغاز سفرنامه دوبی با سفر دوباره پیش بینی نشده به دوبی همراه شد؛ سفر نخست در اسفند ۱۳۸۷ رخ داد و سفر دوم در آبان ۱۳۸۹.

سفر دوباره به دوبی، فرصتی بود تا دگرگونی اجتماع دوبی را ارزیابی کنم. هر چند به دلیل تقارن سفر دوم با عید قربان و تعطیلات رسمی چند روزه دوبی، بیشتر مردمان مدرن و مرفه دوبی در سفر فرنگ بودند و مردمان بادیه نشین دوبی و امارت ها و کشورهای پیرامون راهی دوبی شده بودند.

اگر آزمون تحقیر کننده اسکن چشم را بتوانی بر خود هموار داری، سفر به دوبی می تواند برایت دلنشین و شیرین باشد. سفر به دوبی، همچون فیلم های تخیلی سفر به آینده دهه های سی و چهل و پنجاه میلادی ست. از بافت قدیمی خبری نیست و همه سازه ها تازه بر افراشته شده اند !

با این همه هویت کاملن عربی و اسلامی ست.

بوی بادیه در لابه لای سازه های آمریکایی و اروپایی به مشام می رسد. بی گمان، سلطان نشینان دوبی و دوحه و ... نقشه های بلند پروازانه محمدرضا شاه پهلوی را درسته و قلمبه بالا کشیده اند تا میلیون میلیون دلار روانه خزانه خود سازند. آن ها در مدیریت پول نفت درست کردار بوده اند. هم یارانه ها را مستقیم و نامستقیم - هدفمند و ناهدفمند !! - روانه جیب گشاد مردم ساخته اند و هم سرمایه گذاری درست و سرنوشت ساز انجام داده اند تا تنها بر پشتوانه نفت زندگی نکنند و صنعت توریزم را با آن همراه سازند.

سفر نخست به دوبی، برایم گیرایی فراوان داشت؛ اما گیرایی های دوبی همانند بیشتر سرزمین های عربی در همان سفر نخست به پایان می رسد. هنوز گیرا و ماندگارترین نمای دوبی برای من، در این دو سفر، تماشای امیر دوبی - شیخ محمد - بر پشت فرمان جیپ کالسکه ای ۱۹۹۰ مرسدس بنز از دو سه متری پشت چراغ قرمز و آن هم به تنهایی و بدون هیچ گونه بادی گارد و اسکورت موتوری و ماشینی بوده است.......

شیخ محمد، بی هیچ دروغگویی و عوامفریبی، بیشتر مردمانش را - از سنت مداران اصول گرا تا مدرنیست های توسعه گرا - خشنود و راضی و امیدوار نگاه داشته است؛ چنین کردار و کوششی در خاورمیانه بسیار دشوار و ارزنده است.

البته نباید از یاد برد که بار توسعه و تجدد دوبی، بر دوش کارگران به استثمار و استضعاف کشیده شده هند، پاکستان، بنگلادش، سری لانکا و ... بوده و هست و اگر روزی گزندی به ساختار نو و پیش تاخته دوبی از پس پرده سرنوشت فرود آید، بی گمان به سبب همین برده داری مدرن پیمانکاران و کارفرمایان عرب به ظاهر مومن و مسلمان خواهد بود !!!

 

 

برج های سر به آسمان کشیده دوبی

 

این نوشته ادامه دارد.........................     

       

 

سفر به مرز عرب و عجم ( دوبی ) - بخش نخست

 

 

هواپیمای دی سی 10 در فرودگاه قدیم دوبی - امارات متحده عربی

 

 

از سفر به دوبی چه بنویسم که دیگران ننوشته و ندیده و نشنیده باشند؟

سفرنامه دوبی نوشتن ، سخت ترین سفرنامه نویسی به زبان پارسی ست ! چرا که ایرانیان - از هر طبقه فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی و اقتصادی - بیش از هر کجای دیگر در گیتی ، حتا مکه و مدینه ، به دوبی سفر کرده اند !!

از این رو ، سفرنامه دوبی نوشتن بسیار کوتاه و گزیده وار اما دشوار است؛ دشوارتر از سفرنامه ترکیه و آنتالیا و استانبول نوشتن. بگذریم که سه سفر من و خانواده ام به ترکیه مربوط به سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ است که هنوز تا آن هنگام پای کمتر ایرانی ای به آدانا، بورسا، مرسین، آلانیه، آنتالیا، فتیه ( فتحیه )، مارماریس، بودروم، کوشادسی، و افسوس رسیده بود و چشم و ذهن و هوش و گوش ایرانیان بیشتر با استانبول، آنکارا، ازمیر، ارزروم، دوبایزید و مانند آن از کشور ترکیه - عثمانی پیشین دچار فروپاشی شده - آشنا بود.

از سفر به دوبی، کوتاه و گزیده خواهم نوشت؛ سفری که با اکراه آغاز شد، و با اشتیاق ادامه یافت. اگر از خواندن سفرنامه تایلند من - « سفر به مرز ممنوعه، سرزمین روسپیان روسپید » - در موج سوم وبلاگ نویسی ام خوش تان آمده است و سفرنامه مالدیو - « سفر به کرانه آب و آفتاب و آرامش » - برای تان گیرایی داشته است، می توانید در سفرنامه دوبی - « سفر به مرز عرب و عجم » - نیز با من همراه و همگام باشید.

به هوش باشید که در این سفرنامه، به آموزه های در خور بردباری و دوراندیشی فراوانی بر خواهید خورد؛ آموزه هایی که بیش از هر ملت دیگری در خاورمیانه، در این هنگامه سرنوشت ساز تاریخی، برای ما ایرانیان ارزنده و آموزنده خواهد بود !!!

 

 

این نوشته تازه آغاز شده است؛ پس ادامه دارد !!!!