آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات ما ایرانیان (آسیب شناسی رانندگی ما ایرانیان)/ویژه نامه روزنامه شرق
آسیب شناسی رانندگی ما ایرانیان
آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات ما ایرانیان
دکتر بهنام اوحدی*
یکی از برجسته ترین و چشم نوازترین ویژگی های ما ایرانیان که همان نخست پیش چشم و ذهن فرنگیان تازه سفر کرده به ایران می نشیند، فرهنگ و آهنگ نابهنجار رانندگی ما ایرانیان است. آن چنان که سرمربی کروات پیشین تیم ملی فوتبال، رانندگی ایرانیان را همانند پیشی جویی در مسابقه فرمول یک برشمرده بود که پیش نیاز زنده ماندن در آن، انجام نیایش های ویژه است !
سخنی به گزاف بر زبان نرانده ایم اگر بگوییم که هم اکنون عصبیت، تنش و فشار روانی در رانندگی ما ایرانیان به فراز خود رسیده است. نرخ درگیری گفتاری و پیکری رانندگان از پشت فرمان تا گریبان، گواه این ادعاست.
چیستی و چگونگی و آیین و آداب رانندگی به باور من، آیینه تمام نمای خلقیات و شخصیت آدمیان است. پیروی یا سرپیچی کردن از قوانین رانندگی از جمله ایستادن یا گذر از چراغ قرمز، شتاب داشتن و پیشی گرفتن بی جا و بجا، بردباری و سکوت یا پرخاشگری گفتاری و گلاویز شدن پیکری و دیگر الگوهای رفتاری، نشان و نمودار وضعیت روانی رانندگان از نقطه نظر شخصیت، خلق، اضطراب، مهار تکانه و ... هستند.
سفر به سرزمین های شرق آسیا و تماشای فرهنگ و آهنگ رانندگی در پایتخت هایی همچون توکیو، پکن، سنگاپور، بانکوک و ... و حتا همین امارات متحده عربی خودمان، تفاوت ژرف و گسترده رانندگی همراه با بردباری و شکیبایی آن مردمان با ما ایرانیان را هویدا نشان می دهد؛ تا چه رسد به کلان شهرهای کشورهای پیشرفته گیتی.
امروزه بیش از هر هنگام دیگر، چیرگی و چگالی شخصیت های مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسی سیستیک) و همچنین پیوستار خلق دوقطبی (بای پولار)، وسواس ها، هراس ها و اضطراب های فراگیر منجر به اختلالات کنترل تکانشگری را می توان در چالش ها، کشمکش ها، درگیری ها و گلاویز شدن های گفتاری و پیکری – از پشت فرمان تا گلو و گریبان – هویدا دید.
گویی خیابان های کلان شهرهای ما و به ویژه تهران و تبریز، آوردگاه گلادیاتورهای خشمگین لبریز از کینه و دشمنی شده است که گمان دارند همه ناکامی ها و سرخوردگی های امروز و دیروز و ناامیدی ها و بی انگیزگی های فردای شان را باید در آن خالی و تلافی کنند.
آوردگاهی که بسیار بیش از آن که راهی برای زندگی باشد، میدانگاهی برای درگیری است. به واقع این که چرا بردباری و متانت جای خود را به برانگیختگی و پرخاشگری داده است، نیازمند درنگ و اندیشه فراوان است و بجاست تا همایشی ملی از سوی وزارتخانه های بهداشت، کشور، آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما در این باره برگزار شود.
وضعیت رانندگی در ایران به خوبی همگام و همراستا با ازدحام انبوه مراجعان در دادگاه های گوناگون قضایی و کیفری و انباشته بودن بازداشتگاه ها و زندان های سرزمین مان است. به آمار درگیری ها و حوادث رانندگی به خوبی می توان به موازات آمار بزهکاری ها و بیماری هایی همچون وابستگی (اعتیاد) به مواد مخدر و محرک نگریست. ریشه و سرچشمه همه این تراژدی ها، به شیوه بیمارگونه پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان میهن مان و رشد و گسترش فرهنگ و دانش در این سرزمین باز می گردد که فرجامی جز اختلالات شخصیتی، خلقی، اضطرابی و کنترل تکانه ندارد.
به راستی، تا کدامین هنگام وزیران و مدیران وزارتخانه آموزش و پرورش، می خواهند چشم و گوش بر ضرورت بنیان نهادن درس و کتاب «مهارت های زندگی فردی و اجتماعی» در دوره های سه گانه تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه بسته نگاه دارند؟ آموزه هایی همچون «پیروی از وجدان و قانون» چه سان می باید از دوران پیش دبستان تا دانشگاه، در نهاد کودکان، نوجوانان و جوانان آموزش و پرورش داده شود؟!؟
پدران و مادران، با هزاران امید و آرزو، دوازده – سیزده سال از بهترین سال های رشد و پرورش فرزندان شان را به وزارتخانه های آموزش و پرورش، بهداشت، فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما می سپارند، اما بهره ای آن چنان که باید و شاید از میلیاردها تومان هزینه ها و پرداخت های این سازمان ها نمی برند.
فرزند مهارت نیاموخته و رشد ناکرده شان به سن و سال رانندگی می رسد تا همه خشم ها و کینه های برآمده از ناداشته ها و ناکامی ها را در میدانگاه و آوردگاه خیابان ها جبران کند. به راستی، مسئول و مقصر درگیری ها و پرخاشگری های خیابانی مردان و زنان - از دشنام های رکیک تا گلاویز شدن های تاسف برانگیز – چه کسانی هستند؟
رانندگان مهارت نیاموخته و رشد و پرورش داده نشده یا وزیران و مدیران طرحی نو در نینداخته؟!؟
هویدا نیست که این تراژدی تا کجا و کدامین فرجام ناگوار می خواهد ادامه پیدا کند.
رسالت وزارتخانه آموزش و پرورش (که به باور من باید هر چه زودتر نام آن به «پرورش و آموزش» دگرگون شود) و سپس صدا و سیمایی که قرار بود دانشگاهی سراسری باشد، در این باره بسیار چشمگیرتر از دیگر نهادهای دولتی و حکومتی است؛ چرا که بیشتر شخصیت آدمی تا ده سالگی نقش می بندد و رشد اندکی از آن تا پانزده سالگی ادامه می یابد. از پانزده سالگی به بعد دیگر نمی توان فرزند را «تربیت» کرد، بلکه تنها می توان او را «تحمل» کرد !
این در حالی ست که بسیاری از پدران و مادران بدین گمانند که بچه تازه در پانزده – شانزده سالگی دانا می شود تا سخن بفهمد و به کار بندد !! اما «خشت اول چون نهاد بنا کج/ تا ثریا می رود دیوار کج».
هنگامی که روانپزشک و روانشناس به پدر و مادر اعلام می کنند که سن نقش گیری شخصیت و منش فرزند به پایان رسیده و هم اکنون تنها می توان با رواندرمانی درازمدت تنها و تنها اندکی دگرگونی در فرزندشان پدید آورد، آنان از نهادهایی همچون وزارت «پرورش و آموزش» گله می کنند که آنان با هزار امید و آرزو بهترین سال های پرورش و آموزش فرزندان شان را به وزیر و مدیران آن سپرده بوده اند و دلخوش بدان بوده اند که طی دوازده – سیزده سال، آنان را رشد و پرورش خواهند داد.
اکنون و در هنگامه ای که در میهن مان با «همه گیری (اپیدمی) اختلال بحران هویت» و فرجام نهایی آن «اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)» رو به رو هستیم، باید به بازنگری بنیادین در روند و درون مایه کارکرد وزارتخانه های آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهداشت و صدا و سیما بیندیشیم تا به سطح بالاتری از بهداشت و سلامت روحی – روانی و معنوی فردی و اجتماعی دست پیدا کنیم. تنها کافی ست در چنین ایستار ناگواری از بهداشت و سلامت روانی – اجتماعی، بدانیم که هیچ یک از وزیران نام برده شده و ریاست صدا و سیما، تاکنون معاون یا دست کم مشاور روانپزشک نداشته اند. در حالی که به ویژه وزیران آموزش و پرورش، بهداشت، فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست صدا و سیما نیازمند چندین و چند مشاور روانپزشک جامعه نگر و کودک و نوجوان هستند.
رانندگی، آیینه تمام نمای شخصیت و خلقیات رانندگان است؛ چه خوش سرود که «آیینه چون عیب تو بنمود راست / خودشکن، آیینه شکستن خطاست» !
*روانپزشک و رواندرمانگر

