اگر دین ندارند و آزاده هم نیستند، پناهی جز پروردگار نخواهد بود !


بالاخره پس از پنج سال چالش و کشمکش، دست دسیسه چینان از پس پرده برون افتاد تا آن چنان در تور نامرئی پروردگار گرفتار شوند که گمانش را هم نمی کرده اند ! ( و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین )

گزیده ای پس و پیش شده - با حذف جملات پایه و پیرو - و احتمالن افزودن عبارات و واژگانی به سخنان من در کارگاه های آموزشی تخصصی ام پدید آورده اند تا با استناد بدان، مرا بی اعتبار و آبرو سازند.

پروردگار را سپاس که اصل سی دی ها در اختیار شاگردان کارگاه ها وجود داشت تا بتوان مونتاژ توطئه آمیز و دسیسه جویانه ی بدخواهان بخیل و کینه توزان حسود حقیر را آشکار ساخت.

برای من مایه شگفتی ست که آیا اینان و حامیان معلوم الحال شان، تا این اندازه نادانند که نمی دانند اصل سی دی های کارگاه - با وجود پافشاری های همیشگی من مبنی بر « امانت ماندن تنها برای مرور دوباره » - از سوی مشاوران و روان شناسان شرکت کننده در کارگاه ها در اختیار دوستان نیازمندشان قرار گرفته است و از قشم تا قوچان و از کردستان تا بلوچستان میان دانشجویان و دانش آموختگان رشته های مرتبط دست به دست شده و انتشار این سی دی بیست دقیقه ای ستیزه جویانه و کینه توزانه در میان استادان رشته های مشاوره و روان شناسی از سوی حضرت اشرف، درست نماد و نشان این ضرب المثل خواهد بود که « زمستان می گذرد و روسیاهی به زغال می ماند » ؟!؟

اکنون که حضرت اشرف در قطب شماری معلوم الحال - که به امید پروردگار بخشنده ی مهربان، به زودی رسوا خواهند شد - در هر هنگام و جایگاهی دست به ترور شخصیت من یک لاقبا می زنند، این جانب دیگر به انتشار اصل سی دی های کارگاه های 60 ساعته سکس تراپی و سکسولوژی بالینی در میان استادان، دانش آموختگان و دانش جویان رشته های روان شناسی، مشاوره، علوم تربیتی، مددکاری، حقوق، و جامعه شناسی اعتراض نداشته و نخواهم داشت تا کوشش های شبانه روزی حضرت اشرف و مونتاژگران نادان این سی دی توطئه آمیز و دسیسه جویانه فرمایشی نزد همگان رنگ بازد و حقیقت به پشتوانه پناه بردن من یک لاقبا به دامان بخشنده و مهربان پروردگار به زودی آشکار شود.

حضرت اشرف پیش تر در عزمی عظیم با تخریب و ترور شخصیت من، کوشید تا برنامه های رادیویی هفتگی ام در رادیو تهران و ... را به تعطیلی بکشاند و اکنون می کوشد تا مرا از ایران روانه فرنگ کند تا کم دانشی ایشان و برخی همکاران روان شناس و مشاورشان در عرصه مشاوره و درمان زوج و خانواده کمتر برجسته و هویدا شود.

عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد !!

پس از کامیابی در آزمون بورد تخصصی اعصاب و روان ( روانپزشکی ) در شهریور 1386، همواره به دنبال آن بودم که چند سالی برای دانش آموزی در مقطع پی اچ دی سکسولوژی به آمریکا، استرالیا، آلمان و یا انگلستان بروم.

جرات و جسارتم در اجاره کردن مطبی شیک در شمال شهر تهران، در پی فشار حضرت اشرف به مراکز مشاوره و روان شناسی - با عنوان این که بنده بورد تخصصی و مدرک روانپزشکی ندارم - رخ داد؛ اکنون گویا قرار است حضرت اشرف، وسیله سفر تحصیلی ام به فرنگستان شوند !!!

به قول دایی جان ناپلئون:

« ما نداریم از رضای حق گله / عار ناید شیر را از زلزله »

از مراجعان و بیمارانی که توانسته ام در سایه توجه و لطف پروردگار، برای دشواری و دردشان مرهمی گذرا یا دیرپا باشم، صمیمانه خواستارم که در این نبرد نابرابر میان من شهروند درجه هفتمی و حضرت اشرف شهروند درجه یکمی، مرا از دعای نیک خویش بی نصیب نسازند که در این مرز پر گزند، سر بی گناه هم پای دار می رود و هم بر فراز آن گرفتار می شود !!!!

« در کف شیر نر خونخواره ای / غیز تسلیم و رضا کو چاره ای ؟!؟ »

نوشتار « چاه مکن بهر کسی ! » که فردا در صفحه پزشکی روزنامه شرق منتشر می شود، را به حضرت اشرف - قطب عالم امکان جهان روان شناسی و مشاوره - تقدیم کرده و ایشان را به این شعر سعدی بزرگوار در گلستانش فرا می خوانم:

« فهم سخن چون نکند مستمع /

 قوت طبع از متکلم مجوی /

 فسحت میدان ارادت بیار /

 تا بزند مرد سخن گوی، گوی ! »


پانزده سال از سی و هشت سال زندگی ام را وقف بهداشت و سلامت جنسی، زناشویی و خانوادگی این مرز پر گزند ساختم تا من یک لاقبای درجه چندمی در نبردی نابرابر و به دور از عدل علی - که ما را با داستان دادگاه زره اش میان او و مرد مسیحی بزرگ کردند - در برابر حضرت اشرفی با رتبه ممتاز و برگزیده نخست شهروندی، به کوشش برای فروپاشی خانواده و ... متهم شوم !!!!!

حضرت اشرف تا هنگام بی کار و آبرو و اعتبار شدن ( مرگ روانی ) یا مرگ پیکری، دست از دشمنی بر نخواهد داشت که به کمتر از نابودی من خشنود نمی شود.

آری، لحظه ی موعود برای من سر رسیده است. برای منی که یک بار در 12 تا 15 سالگی و بار دیگر در 25 تا 30 سالگی از مهاجرت به فرنگ - به عشق کوشش در سازندگی و آبادانی میهن - خودداری کردم.

آری، باید پر کشید و از مرز توطئه سفر کرد.......


 

چاه مکن بهر کسی ! (روان شناسی دسیسه و توطئه) - صفحه پزشکی روزنامه شرق



روان شناسی دسیسه و توطئه

 

چاه مکن بهر کسی !

 


دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

دسیسه چینی و توطئه گری، از جمله کردارهای برخی آدمیان است که از دیرباز دیده و شنیده شده است. بسیاری از کامیابان تاریخ در پی بدخواهی رقیبان ناکام، سرخورده و خشمگین، بدان گرفتار شده اند؛ به گونه ای که داستان ها، نمایشنامه ها و در سده گذشته، فیلم های سینمایی فراوانی درباره ی آن نوشته، ساخته و پرداخته شده اند.

آماج دسیسه چینی، دام گذاری و توطئه گری می توانند گوناگون باشند و از ترور و ویرانی شخصیت اجتماعی و یا خوشنامی و نام آوری در پیشه و سررشته تا گرفتاری کیفری یا حتا نابودی و مرگ پیکری ادامه پیدا کنند. ریشه و سرچشمه ی دسیسه و توطئه چینی، در بیشتر موارد شکست، ناکامی، سرخوردگی و پرخاشگری در میدان رقابت و آوردگاه پیشی جویی پیشه ای بوده، اما می توانند از کینه های پدید آمده از ناهمگونی نگرش و دیدگاه نیز سربرآرند. ستیزهای کهنه اجتماعی با ریشه های طایفه ای و طبقاتی نیز می توانند از سرچشمه های دسیسه چینی و پاپوش آفرینی باشند.

در دنیای مادی زده ی کنونی که پول پرستی، آزمندی و جاه مداری جایگزین زندگی معنوی شده، دروغگویی، ریا، چندرویی و نیرنگ بازی رکن نخست بسیاری از رقابت های حرفه ای شده و اخلاق فردی، حرفه ای و اجتماعی را تا مرز کاستی، ویرانی و نابودی پیش برده است. دگرگون ساختن و واژگون نشان دادن واقعیت - «تقلب» - پیش برنده نخست بسیاری از چالش ها و کشمکش های زندگی فردی، پیشه ای و اجتماعی شده است. در چنین ایستاری، آن دسته از آدمیان که دچار و گرفتار اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی دسته (کلاستر) B – جامعه ستیز  (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی – آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشی (هیستریونیک) – و نیز پرخاشگر/منفعل (پسیو/اگرسیو) هستند، از هر فرصت و فراغتی، در راستای کاستی، ویرانی و نابودی شخصیت، آبرو و حتا جان رقیبان حرفه ای و اجتماعی خودشان، آسان و شتابان، بهره می جویند و از هیچ گونه رویکرد و کردار نا اخلاقی و نا انسانی باکی ندارند. دست مایه های توانگرانه جامعه ستیزانه، وجدانی برای آنان باقی نگذاشته، از این رو به هر گونه دسیسه چینی، پاپوش آفرینی، زیر و رو کشی و توطئه گری می پردازند تا اگر نمی توانند خود را بالا کشند و به فراز پیشه ای و اجتماعی برسانند، دست کم رقیبان را فرو دارند تا هم قد و قوارگی پدید آمده، اندیشه ها و احساس های برخاسته از ناکامی و سرخوردگی در پیشی جویی پیشه ای را آرام ساخته و مرهم گذارد!

در جوامع رشد نایافته، دسیسه و دشمنی های برآمده از نبود «اخلاق رقابت» در دانش و پیشه، برجسته تر و آشکارتر پیش چشم و ذهن آدمیان می نشینند؛ چرا که در این گونه جوامع، فرصت های کاری و پیشه ای محدودتر و امکان سرفرازی حرفه ای کمتر و دشوارتر است؛ از این رو احساس ناکامی و شکست و سرخوردگی، حسادت و خشمگینی برخاسته از آن بیشتر رخ می دهد.

 حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن دارایی، توانمندی و ویژگی های دیگری - «رشک و حسرت» - باشد، احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. هر چند رشک (کاش من نیز می توانستم همچون او باشم) و حسرت (چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت (چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم؟) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است)، نیازمند رواندرمانی های موشکافانه و پیگیرانه در صورت وجود انگیزه و اراده درمان و دگرگونی در فرد گرفتار و رنجور است.

  آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است. بیشتر حسودان می پندارند که حق شان پایمال شده و بر آنان ستم روا داشته شده تا آن ها کمتر از حق شان به چنگ آورند؛ پس بی گمان آن چه که دیگری دارد، بسیار بیشتر از حقش بوده است. شگفت که حسودانی که می پذیرند، جایگاه فرادست و برتر دیگری، به راستی حقش بوده است، به واقع درد و رنج بیشتری دارند!!

حقیقت آن است که آدم ها با مهرورزی و مواظبت از هم، همدلی در درد و اندوه ها و همراهی در شادی ها و سرفرازی های یکدیگر می توانند دنیای بهتر و زندگی آسوده تری برای خویش بسازند و گرنه در مسیر خودخواهی فروافتاده و بی رحمانه، همچون نبرد درندگان ددمنش و اهریمنان افسانه ای، دست به ویرانی و نابودی هرچه ناخود و ناخودی ست، می زنند.

از آموزه های اخلاقی کهن میهن مان، در این راستا می توان این دو ضرب المثل گزیده، گویا و گیرا را پیش کشید: «چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی» چرا که «چاه کن، همواره در ته چاه می ماند».  افسوس که بسیاری هرگز به مکافات کردار بد نمی اندیشند و نمی پذیرند که چوب خدا، صدا ندارد، اما دوا هم ندارد!!!

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی     


در ستایش متوسط زیستن (نگاهی به وسواس های کمال گرایانه)-صفحه پزشکی روزنامه شرق


نگاهی به وسواس های کمال گرایانه


در ستایش متوسط زیستن                                                                                                                         

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

از همان آغاز بنیان گزاری مدارس تیزهوشان و پرورش استعدادهای درخشان، چنین رویکرد و روندی، از سوی بسیاری از روانپزشکان و روانشناسان کودک و نوجوان، جامعه شناسان، کارشناسان تربیتی و آموزگاران به زیر پرسش و چالش کشیده شد، اما ارزیابی و نقدی آن چنان که باید و شاید انجام نشد؛ اکنون حتا در آغاز مقطع دبستان، برای نونهالان کودکستانی و پیش دبستانی از سوی بیشتر دبستان های غیرانتفاعی، آزمون ورودی کنکوروار برگزار می شود تا چه رسد به مدارس راهنمایی و دبیرستان که آزمون تیزهوشان و استعدادهای درخشان هر کدام، فشار (استرس) و تنش را برای کودکان و نوجوانان در سرنوشت سازترین سال های پرورش شان به ارمغان آورده و آنان را از رشد روانی – شخصیتی شایسته و بایسته باز می دارد!

در پیش گرفتن چنین رویکرد و روندی از سوی وزارت آموزش و پرورش، دقیقن در همان هنگامی رخ داد که سخن از برداشتن ساختار نمره ای بیست گانه کنونی ایران و گذاشتن سامانه ی الف، ب، ج، د، و ه - همانند دبستان ها و دبیرستان های کشورهای پیش تاخته – به جای آن بود. اکنون بیش از یک و نیم دهه است که چشم و همچشمی مادران و پدران از کامیابی و ناکامی در کنکور به پیروزی و شکست در گام گذاشتن به مدرسه راهنمایی و دبیرستان تیزهوشان و استعدادهای درخشان رسیده و انجامیده است؛ آن هم درست در سال هایی که کودک و نوجوان مهم ترین هنگام رشد و پرورش شخصیتی و عمده ترین دوران « چند بعدی » شدنش را می گذراند و نیاز به ذهن و بال رها و آزاد برای پر کشیدن دارد.

در نسل ما و دو سه نسل پیش از ما – از آن هنگام که نخستین خشت مدارس مدرن در ایران گذاشته شد – سخن از مدارس گوناگون و تقسیم شان به دبستان و دبیرستان های معمولی، نمونه، ممتاز، ویژه، و فراویژه نبود و بسیاری از استادان پیشکسوت و بزرگان درگذشته پیشین و زنده کنونی، کودکی و نوجوانی شان را در همان مدارس دولتی و نادولتی نانمونه و ناویژه – بی فشار و تنش افزون (مضاعف) گذراندند و یک عمر در رشته و پیشه شان درخشیدند!!

یگانه دست آورد فشار سال افزون بی هوده ای که بر دانش آموزان مدارس راهنمایی و دبیرستان های تیزهوشان و استعدادهای درخشان وارد شده است، به چنگ آوردن مدال های رنگارنگ المپیادهای جهانی ریاضی، فیزیک و ... بوده که پیش از پایه گزاری چنین مدارس و دبیرستان های ویژه و فراویژه ای، هم باز برای میهن مان به دست می آمد. به راستی، چند نفر از یکصد و اندی نفر به چنگ آوردگان این المپیادهای جهانی، پس از مهاجرت به کشورهای پیش رفته، به میهن بازگشته اند؟!؟ گذشته از این فشار و تنش درسی و آزمونی که از سوی این گونه مدارس و به ویژه دبیرستان ها بر کودکان و نوجوانان وارد می شود، فشار و تنش افزون و دوچندان (مضاعف) نیز از سوی پدران و مادران در روند و فرآیند چشم و همچشمی و رقابت های بیمارگونه با خاندان و آشنایان و پز دادن و فخر فروختن، بر کودکان و نوجوانان برای کامیابی در ورود به این گونه مدارس و سرفرازی در آن ها فرو آورده می شود!!!

کمال گراییPerfectionism) ) هر چند ویژگی نیکو و پسندیده ای ست اما در بسیاری از موارد، به اختلال (بیماری) وسواس و اجبار (OCD) می انجامد که درمان نشدنش می تواند فرجام ناگوار و شکست های پی در پی را برای آدمیان پدید آورد؛ چرا که اگر آدمی این واقعیت هویدا را نپذیرد که هیچ گاه نمی تواند به شایستگی و پسندیدگی آرمانی اش دست یابد، سرانجام در مقطعی از زندگی دچار ناکامی و سرخوردگی می شود و با ژرف و سترگ شدن آن، به ناامیدی، بی لذتی، اندوه، افسردگی و درماندگی خواهد رسید.

نیک به یاد می آورم که همان سال نخست دبستان، از بر کردن ترتیب حروف الفبای فارسی را بی اهمیت شناختم، از آن گذشتم و با معدل بیست در هر سه ثلث به سال دوم رفتم؛ سال ها پس از آن، از نمره ی بیست در رسم با مرکب گذشتم و به هژده و شاگرد دومی کلاس بسنده کردم. در بمباران های هوایی هر روزه اسپهان از سوی میگ های عراقی، آموختن بی کم و کاست جذر در ریاضی سوم راهنمایی را در سرنوشت خویش کم اهمیت برشمرده و به هژده و نیم در ریاضی و شاگرد دومی کلاس خشنود ماندم. در تعطیلی سال نخست دبیرستان در موشک باران اسکادهای عراقی، فرا گرفتن رسم مثلث ها را باز بی اهمیت دانسته و دوباره به هژده و شاگرد دومی کلاس رضایت دادم؛ اما آن هنگام که در پی گذراندن دوران دشوار طرح پزشکی - پیام آوری بهداشت - در روستاهای محروم چهارمحال و بختیاری، دچار افسردگی و وسواس های کمال گرایانه درسی شدم و می خواستم از صفحه نخست تا پایان همه کتاب ها را کامل و بی کم و کاست از بر کنم و گل بکارم، گند زدم و تا آمدم با اندرز دوستان و یاری کپسول فلوگزتین شیوه درس خواندن را درست کنم، دو سال در آزمون پر خبر و مسئله و حاشیه ی دستیاری، رفوزه شدم!!!! باشد تا این خودافشایی بتواند اندکی از وسواس های کمال گرایانه مادران و پدران و فشار (استرس) و تنش بی هوده و بدفرجام کودکان و نوجوانان ایرانی بکاهد و مسئولان و مدیران آموزش و پرورش را به خود آورد.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

نوروز، رنگ نو زندگی (روان شناسی زندگی روزمره): صفحه پزشکی روزنامه شرق



روان شناسی در زندگی روزمره

 

نوروز، رنگ نو زندگی

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

ما نسل دهه چهل و پنجاهی ها بچه که بودیم، هنوز بسیاری – شاید بیش از نیمی - از تلویزیون های خانه ها سیاه و سپید بودند و بسیاری – شاید کمتر از نیمی – از خانه ها اصلن تلویزیون نداشتند، اما خانه ها و خیابان های مان آب و رنگ دیگری داشتند. چه بسیار خانه هایی را به یاد می آورم که همچون کافه نادری، نیمی از دیوارشان صورتی و نیم دیگر سبز مغز پسته ای یا آبی و نیلی آسمانی بود. خودروها، جورواجور و رنگارنگ بودند؛ خیابان ها شهر فرنگی از همه رنگ بود: صورتی ( به رنگ شن های صورتی رس بیابان های میهن مان )، سبز انگوری، سبز کاهویی، آبی آسمانی، سرخ دانه اناری، قرمز گوجه ای، نارنجی پرتقالی، زرد قناری، بنفش جیغ و ...

نسل ما دهه چهل و پنجاهی ها در میان چنین رنگ هایی بزرگ شدیم؛ آن هنگام هنوز خانه ها باغ و باغچه داشتند و ما کودکانی گرفتار و اسیر جنگل آسفالت و سیمان نبودیم که آپارتمان مان حتا اندک بالکنی برای نشستن یا ایستادن و به آسمان بامداد یا شامگاه نگریستن نداشته باشد. اما این راز هنوز برای من پوشیده مانده که چه شد که رنگ هایی همچون صورتی خوش رنگ، سبز مغز پسته ای، آبی آسمانی و ... از آشیانه ها و ماشین هامان پر کشید و جای خود را به کرمی و قهوه ای و به تازگی خاکستری، مشکی نوک مدادی و سیاه زغالی داد. رنگ پوشش هامان هم که آشکار است !

ویدئو ارمغان دوست داشتنی و رویایی نسل من، هم نتوانست ما را از باغچه و درخت و گل جدا سازد؛ در ميان جنگلی کوچک از درختان جورواجور ميوه ، گل‌ها و گياهان گوناگون و حوضی آبی با ماهي‌هاي قرمز ، از رژه‌ي مورچه‌ها ، لانه ساختن ، تخم گذاشتن و جوجه آوردن پرندگان ، نیرنگ بازی و پدرسوختگي كلاغ و مکر و فریبکاری گربه نكته‌ ها آموختم و خستگي ناپذيري مورچه گان و كوشش كرم‌ هاي خاكي برايم درس و سرمشق شد.

از درخت‌ها و آلاچيق‌ها با لذت بالا مي‌رفتم و از آن بالا و بلندي نيز، همچون روی زمین، با واقعيت‌هاي هستي آشنا مي‌شدم.

آري كودكي نسل من و نسل‌هاي پيش از من در حوض و حياط و باغ و باغچه گذشت و شخصيت و منش ما در آن پيكره و چهارچوب يافت. ما به ديدن « شويد و جعفري » خو گرفته بوديم و با آواي گرم و مخملين « هوشنگ لطيف پور » در « خپل و باغ گل‌ها » به آرامش مي‌رسيديم.

باغچه براي كودك ، گزیده ی گیتی و چكيده‌ي هستي ست كه عناصر چهارگانه ( باد ،خاك ، آب ، آتش ) را در آن مي‌آزمايد و قواعد و مقررات حيات و رازهاي بقاء را در آن فرا مي‌گيرد؛ اما باغچه‌ ها ، همچون باغ های معلق بابل ، آهسته و آرام لابه لاي عكس‌هاي آلبوم ‌ها و گوشه ‌هاي خاطرات ذهن ها محبوس و محو شدند. « خپل و باغ گل‌ها » نیز ، همچون سریال هویت ساز فراموش ناشدنی « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » در فراموشخانه گرفتار شد !!

اکنون ، باغچه در متن زندگي كودكان ايران امروز وجود و حضور ندارد؛ ديگر باغچه ، این چکیده ی هستی و گزیده ی گیتی ، نقشي در شكل ‌دهي به منش و شخصيت و خلق و خوي ايرانيان نسل های آینده ايفا نمي‌كند. در این راستا ، این فضای واقعی و طبیعی ، جاي خود را به فضاهای مجازی و مصنوعی همچون گیم و سگا و پلي استيشن و اينترنت و ماهواره داده است. نمي‌دانم در آينده ، اگر كاشتن لوبيا در كاغذ جوهر خشك كن علوم دوم دبستان هم جای خود را به چگونگی کار با فلان نرم افزار یا آشنایی با بهمان سخت افزار بدهد ، آيا تا اين اندازه لج كودكان از « سكه كاشتن پينوكيو » برای درو کردن سکه های پر شمار در خواهد آمد يا نه ؟

نوروز، این هنگامه رنگ به رنگ شدن پیرامون، فرصت خوبی برای آشتی دوباره درون با « رنگ زندگی » ست؛ سبزه انداختن، تخم مرغ رنگ کردن، سفره هفت سین چیدن و گشت و گذارهای خانوادگی در كوه، دشت، چشمه سار و كشتزار، راهکارهایی برای این آشتی با رنگ و زندگی و طبیعت هستند تا زندگي آپارتمان نشيني کنونی، مردان و زنان فردا را از رشد رواني شایسته محروم نسازد و انديشه و شناخت و بينش و منش او را در چارچوبي كليشه اي و ماشيني، به بند نكشد. این فرصت یگانه را از دست ندهیم.

 

 

 

 

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی