« خوش بختی از آن کسی ست که در جست و جوی خوش بختی دیگران باشد »
( زرتشت )
وبلاگ جزئی کوچک از اینترنت است. وبلاگ ، وبسایت نیست؛ روزنوشت و شب نوشت و دلنوشت های الکترونیک و دیجیتال یک نفر است. چیزی شبیه به همان دفترچه خاطرات نسل های دهه های گذشته . وبلاگ برای وبلاگ نویس دستمایه و بهانه ی ساده ی زندگی ست. حیاط خلوت و « تاریکخانه » ی کوچک مجازی ای که وبلاگ نویس حتا در این اندک جا هم امکان و آزادی ابراز آشکار باورهایش را ندارد و هویدا نیست که کدامین هنگام به چنگ خواهد آورد. گهگاه ین حیاط خلوت خصوصی از یورشگران پرخاشگر ، بی اخلاق و چالش و کشمکش جو ایمن نیست؛ هر هنگام که عقده های دل شان چون دملی چرکین سر باز کند، بی هیچ شرم و حیا پا بدان می گذارند که دانه ی خشم و پرخاش و کینه و ستیز بپراکنند !
بهنام ، نام خانوادگی مادرم است که از سوی آن عشق نخست دیرینه و همواره ماندگار - پدربزرگ مادری ام ، شادروان یوسف خان بهنام - به عنوان نام کوچک و نخست بر من گذاشته شد؛
اوحدی ، نام خانوادگی ام ریشه و سرچشمه و ساختاری بی گانه - عربی - دارد؛ پدرم پزشک جراح و متخصص زنان و زایمان در اسپهان است که از سوی پدرش " شادروان دکتر حسین خان اوحدی " و خاندان مادری پدرش، تا هشت پشت ثبت شده شجره نامه ای اش، " جراح " و " محئی " و طبیب و حکیم رسمی و سرشناس بوده اند. پدر بزرگ پدری پدرم، " شادروان کمال اوحدی ( احیاء ) " داروساز مجازی متعهد و معتمد در خیابان شاه پیشین ( طالقانی کنونی ) بود. دایی پدر پدرم، " شادروان دکتر میرزا احمد خان محئی " نخستین بیمارستان امروزی اسپهان را در خیابان شاه پیشین ( طالقانی کنونی ) اسپهان بنیان گذاشته بود. تا شش پشت پیش از او، " خاندان جراح " در شجره نامه قرار دارند که همه پشت در پشت، جراح، طبیب و حکیم برجسته و حاذق بوده اند. پدرم، دکتر داریوش محیی، دکتر علیرضا رضا زاده و ... نسل نهم پزشکان این خاندان، و من نسل دهم آن هستم. از سر دلبستگی به هویت و ریشه ی پارسی ( نه فارسی ) ام، واژه ی پارسی « ایران بد » را به عنوان نام خانوادگی دوم خودم برگزیدم که « ایران » ، نام میهن و سرزمین مادری دلبندمان است و « بد ( BOD ) » کوته شده و سرواژگان Dr.BEHNAM OHADI است.
با پیش چشم و ذهن گذاشتن این فرموده ی زرتشت - پیامبر پارسی - که :
« ستیز من تنها با تاریکی ست؛ برای نبرد با تاریکی ، شمشیر نمی کشم ، چراغ می افروزم » ،
هر چند برای من، حضور گاه به گاه در « فیس بوک »، در میان دوستان و خوانندگان شناخته شده، تا اندازه فراوانی، جایگزین وبلاگ نویسی در میان خوانندگان ناشناخته شده، و انگیزه هایم برای ترک میهن و دانش جویی دوباره در مقطع " پی اچ دی سکسولوژی " در فرنگ هر روز بیش از پیش می شود، اما در آستانه 39 سالگی و در 17 دی ماه 1389، در سالروز خودکشی اسطوره سترگ، دلاور ماندگار، آن غمگین شیرمرد شرمگین - شهید شرمفارسی جهان پهلوان تختی - رسمن ، موج چهارم وبلاگ نویسی ام در وبلاگ های « ایران بد دیلی تلگرافی، یک روانپزشک خانواده به روز، یک آتشزاد، شهر نو روی خط داغ، شهروند درجه هفت روی خط داغ » را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقا ( توسعه ) ی علمی، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) »، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربانم ، در راستای هویدا ساختن لزوم و اهمیت پیدایش هر چه شتابان تر « وزارت سلامت و امنیت زنان و خانواده » پنجمین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم. چرا که :
با توجه به نرخ شتابان رشد جدایی، طلاق و روابط فرازناشویی - که فرجام نبود همخوانی جنسی، شخصیتی، خلقی، اضطرابی و... بین همسران است - باید به گونه ای جدی نسبت به « فروپاشی ازدواج و خانواده در ایران در دو دهه 1390 و 1400» هشدار داد. چرا که در ایران، رت باتلرها و ملانی ها همدیگر را برمی گزینند و اسکارلت ها و اشلی ها، یکدیگر را !!
دکتر بهنام اوحدی ایران بد
زاده ی 17 فروردین 1352 در اسپهان ( اصفهان )
بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران
روانپزشک ، سکسولوژیست و سکس تراپیست ( آمیزش درمانگر )
زوج درمانگر - خانواده درمانگر
عضو کمیته ی سکسولوژی ( بهداشت و سلامت جنسی - زناشویی ) انجمن علمی روان پزشکان ایران