آشنایی با  مهارت های زندگی

 

هدف گزینی واقع بینانه

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

آدمیان واقع بین در زندگی همواره بین نیاز به هر چیز و وابستگی و خود باختن بدان فرق می گذارند. بسیاری از مشکلاتی که در زندگی ما رخ می دهد، ریشه در ناواقع بینی ما دارد. وابستگی و پیگیری آزمندانه هر چیز به معنای فراری دادن آن است. وابسته نشدن به معنای دلبسته نبودن نیست. می توان فراوان دلبسته بود، اما وابسته نبود. آدمیان خردمند این گونه اند و هر اندازه به چیزی دلبستگی داشته باشند، باز می کوشند تا وابسته بدان نشوند. اینان در واقع، آن چیز را برای خود می خواهند، نه خود را برای آن !

بسیاری از واقعیت ها حقیقت ندارند و بسیاری از حقیقت ها هم واقعیت ندارند. تفاوت نگذاشتن بین واقعیت ( رئال ) و آرمان ( ایده آل ) اگر خود اختلال ( بیماری ) نباشد، دست کم به بیماری از خود بیگانگی می انجامد. برای نمونه، می توان به پول اشاره کرد. پول هم وسیله و عاملی برای زندگی و هم نمادی به نشانه کامیابی و توانمندی است. اما چه بسا می بینیم که بسیاری آزمندانه به دنبال پول اندوزی می روند و دربند این کوشش حریصانه شبانه روزی گرفتار می شوند. اینان نه تنها از پول درست سود نمی جویند بلکه پول وبال زندگی شان می شود. اما برخی با کوشش درست و منطقی پول به چنگ می آورند و خردمندانه و علاقه مندانه آن را در راستای شادکامی و آرامش خویش به کار می گیرند. اینان خردمندانه ارزش کار و کوشش و سختی و دشواری که به دوش کشیده اند را می دانند و پول را برای خود می خواهند و نه خود را برای پول ! اینان سرگرم و دلبسته ی داشته های خویش هستند و در اندوه و حسرت ناداشته های شان روزگار نمی گذرانند.

اگر دلبسته و سپاسگزار آن چه که داریم باشیم و در برابر ناداشته های مان را سترگ نسازیم، راه شادکامی و سرفرازی را یافته ایم. خوب زندگی کردن هنر بزرگی ست و استعداد خود را نیاز دارد. با کمترین امکانات و داشته ها می توان شادمانه و سرفرازانه زندگی کرد و دگرگونی و رنگارنگی ( تنوع ) در زندگی پدید آورد. تنها کافی ست روی استعدادهایی که داریم، تمرکز کنیم و به گونه ای جدی به دنبال دگرگونی در زندگی باشیم. همین انگیزه نیرومند دگرگونی سبب می شود که کمتر به سستی و تنبلی گرفتار شویم و روزگار به بی هودگی بگذرانیم.

بسیاری ابزار و امکانات فراوانی در راستای آسایش خویش پدید می آورند، اما از آرامش لازم و کافی در زندگی بی بهره اند. برای دست یافتن به آرامش باید از شتاب بی دلیل و آزمندی در زندگی پرهیز کرد. لازمه ی زندگی شاد و آرام، شناخت نیازهای بنیادین است. باید درک کنیم که بین نیاز و خواسته تفاوت وجود دارد. بسیاری از خواسته های دیرین ما نیازی بنیادین نیستند. در همین هنگام باید نیازهای واقع بینانه را از نیازهای ناواقع بینانه جدا ساخت تا به هدف و نگرشی درست از زندگی برسیم. خواست هر کس برای رسیدن به کامیابی و سرفرازی به چگونگی نگرش هر کس درباره ی خودش و گیتی و آن چه بدان می اندیشد، مربوط است.

بسیاری از مردمان زندگی را به پایان می رسانند، بدون آن که به معنا و ارزش زندگی اندیشیده باشند. اندیشیدن به معنا و ارزش زندگی به هدف گذاری واقع بینانه و نه آرمان نگرانه می انجامد و سبب می شود تا آدمی روزگار در راستای آماج دور از دسترس بی هوده به هدر ندهد. زندگی ما در گرو هدف هایی ست که برای خود برمی گزینیم و چنان چه این اهداف بسیار دور از دسترس باشند، آن گاه آسان و شتابان گرفتار اندوه و افسردگی و سرخوردگی و خشم می شویم و شادی و آرامش از دست می دهیم.

در واقع، هدف گذاری از برنامه ریزی مهم تر است؛ چرا که با بهترین برنامه ریزی هم نمی توان به اهداف ناواقع بینانه دست یافت. آدمی برآمد اندیشه های روزمره خویش است. حتا بسیاری از ناراحتی ها و دردهای پیکری به استرس و تنش برآمده از سبک زندگی نادرست مربوط است. با درست کردن سبک زندگی می توان بسیاری از احساسات ناگوار را کنار گذاشت. دگرگون ساختن برنامه غذایی نامناسب، کشیدن سیگار، مصرف الکل، واکنش های نامنطقی به تنش و استرس، ورزش نکردن، دوری از آرمیدگی و ... از جمله ی این عوامل است. سبک زندگی درست و هدفمندانه از مهارت های مهم زندگی است که گاه نیاز به مداخله سرراست ( مستقیم ) درمانگر دارد. چرا که کنار گذاشتن به یکباره عادت های نادرست بدون کمک دیگران بسیار دشوار است.

    

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی